چاشنی عشق

نوشته شده توسط :همسفر فاطمه بیرانوند
شنبه 7 بهمن 1396-02:30 ب.ظ

در کنگره نقش خود را پیدا کردم و متوجه شدم؛ که یک همسفر خوب باید نقش یک پرستار را داشته باشد. پرستاری که با دل‌وجان و عشق تمام و کمال وظایف را انجام می‌دهد

به نام خدا 


آیا نقش همسفر را درک کرده‌اید؟

آیا تصورتان از همسفر بودن درست بوده است؟

چه تغییراتی باید در شما ایجاد بشود که شما نقشتان را خوب ایفا کنید؟

قبل از کنگره هیچ شناختی از نقش همسفر نداشتم و می‌خواستم با معرکه‌گیری، غر زدن و تهدید مسافرم هر طور شده او را وادار به درمان کنم و با این کار روزبه‌روز به تخریب مسافرم می‌افزودم و با نادانی که داشتم، زندگی‌ام هرروز در تاریکی بیشتری فرومی‌رفت؛ اما خدا را شکر، زمانی که در کنگره نقش خود را پیدا کردم و متوجه شدم؛ که یک همسفر خوب باید نقش یک پرستار را داشته باشد. پرستاری که با دل‌وجان و عشق تمام و کمال وظایف را انجام می‌دهد. همان‌طور که یک پرستار احساس مسئولیت نسبت به بیمارش دارد، یک همسفر هم نسبت به مسافر خود مسئول است. یک پرستار خوب، هیچ‌وقت در زمان‌هایی که حال خراب بیمار خود را می‌بیند غر نمی‌زند، او را تهدید نمی‌کند، بلکه با آرامش سعی می‌کند هر کاری که از دستش برمی‌آید برای بیمار خود انجام دهد تا حال او بهتر شود. 

یک همسفر خوب هم باید گاهی با سکوت، گاهی با همراهی، گاهی بامحبت و مهربانی مراقب مسافر خود باشد. البته تمام این مراحل باید با چاشنی عشق خالصانه همراه باشد. همسفری که در مقابل رفتار مسافر صبوری می‌کند و مسافرش را عاشقانه و خالصانه دوست دارد، دیگر رفتارهای مسافر را آنقدر بزرگ نمی‌کند؛ که نتواند تحمل کند، بلکه عشق به مسافر باعث می‌شود؛ که همیشه گذشت و بخشش داشته باشد

من هم درگذشته به‌شدت درگیر رفتار مسافرم بودم و فکر می‌کردم او تبدیل به یک موجود سرتاپا گناه و پر از ضد ارزش شده است و من یک موجود مظلوم و بی‌گناه هستم و به بهترین شکل نقش قربانی را بازی می‌کردم؛ ولی خدا را شکر با آموزش‌ها متوجه شدم؛ که تمام مسائل و مشکلات به خاطر گره‌های درون من به وجود آمده است و برای رفع مسائل باید مسئولیت اشتباهاتم را قبول کنم و عیب‌های درونم را ببینم و آنها را رفع کنم .

خدا را شکر می‌کنم؛ که الآن آنقدر درگیر عیب‌های خودم هستم؛ که کمتر معایب مسافرم به چشمم می‌آید؛ چون خودم را پر از اشتباه و ضد ارزش می‌بینم و اگر بخواهم کمک‌حال مسافرم باشم ابتدا باید حال خودم را خوب کنم. یک پرستار که حال خودش خراب است، نمی‌تواند به بیمارش کمک کند. اگر هم بخواهد با آن حال کمک کند معمولاً تأثیری روی روند بهبودی بیمار ندارد بلکه امکان دارد با اشتباهش حال بیمار خود را بدتر کند. پس باید آموزش بگیریم؛ که بهترین عملکرد را داشته باشیم و ابتدا در جهت رهایی خودمان از دست ضد ارزش‌های وجودمان گام برداریم تا با آرامشی که به دست می‌آوریم بتوانیم بهترین کمک را به مسافر خود داشته باشیم و درنهایت زندگی آرامی را تجربه آرامی را تجربه کنیم.

 

نگارنده و ویراستاری: فاطمه همسفر امیر





نظرات() 


همسفر خدیجه موگوئی
سه شنبه 17 بهمن 1396 11:37 ق.ظ
خواهرعزیز ومهربونم خداقوت درشما آرامشی ست که هرطوفانی را آرام میکند سخت است انسان کوه درد باشد ودیگران به آرامش ظاهرش حسادت کنند خداراشکربه خاطر وجود آرامشت در لژیونمان ،خداقوت به راهنمای عزیزم بخاطر وجود خواهرهای عزیزم
الهام قدیری
یکشنبه 8 بهمن 1396 12:56 ب.ظ
فاطمه عزیزم صبوری و حرکت مداوم و پیوسته شما برایم همیشه الگو بوده و انشاء اله به زودی نتیجه تلاش ها و صبوری هایتان به بار خواهد نشست . موفق باشی
خانم فاطمه عزیز مرزبان گرامی خداقوت و سپاس
پوران
شنبه 7 بهمن 1396 09:17 ب.ظ
خداقوت خانم فاطمه بسیارعالی بود امیدوارم برکت این اموزشها رهایت رقم بخورد.
خداقوت فاطمه عزیز کمک راهنمای موفق ومرزبان عزیز.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox