گزارش عملکرد لژیون روز دوشنبه 96/10/11؛ سی دی احساس همسفر

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
سه شنبه 26 دی 1396-09:06 ق.ظ

احساس‌ها پل‌های ارتباطی ما با آدم‌هایی هستند؛ که در مسیر زندگی‌مان هستند. باید بتوانیم این احساس‌ها را سالم کنیم و تنها چیزی که حس را تقویت می‌کند و حس را درست می‌کند تزکیه و پالایش و عمل سالم است. هر چه عمل خوب انجام دهید و در صراط مستقیم باشید و این عمل خوب می‌تواند از چیزهای خیلی کوچک شروع بشود و کم‌کم قدرت ارتباطی شما بالاتر می‌رود و حس‌هایتان قوی‌تر می‌شود. 

سلام دوستان صبا هستم یک همسفر
بازهم خدا را شکر می‌کنم؛ که یک‌بار دیگر هم کنار هم جمع شدیم و یک‌بار دیگر هم داریم تلاش می‌کنیم؛ که آدم بهتری بشویم و سعی می‌کنیم چیزهایی را یاد بگیریم که حال ما را خوب بکند. ان‌شاءالله خداوند به این تلاش ما نگاه کند و به رحمت و فیض و فضل بیکرانش ما را هدایت کند و مشمول خیرش بکند.
من وقتی‌که نوشته‌هایتان را می‌خواندم دیدم؛ که خواهرتان خیلی قشنگ دعا کرده بود و واقعاً لذت بردم و از ایشان می‌خواهم؛ که اول جلسه را با همان دعای قشنگ شروع کنند.
خداوندا یاری‌مان کن در مسیر و آزمایشی قرارگرفته‌ایم و در این جایگاه هستی جز نیروهای راستین الهی باشیم. خداوندا به‌حق این ساعت‌های مقدس در این آزمون الهی آن آموزشی که برای هدایت و در صراط مستقیم بودنمان را نیاز داریم به ما بیاموز. آمین
خانم صبا: شاید خیلی چیزها در هستی نابود شود؛ ولی هیچ‌وقت کلام یا صدا و صوت نابود نمی‌شود و ما هستیم که نمی‌توانیم پر آن فرکانس دوباره آن صدا را بشنویم. یکی از علت‌هایی که افراد در اربعین به سمت کربلا می‌روند و تغییر می‌کنند به خاطر این است که کلام امام حسین هنوز در آنجا هست. کلامی که در روز عاشورا با مردم صحبت می‌کرد و آن‌ها را هدایت می‌کرد. شاید با این گوش ظاهری فکر می‌کنی که نمی‌شنوی؛ ولی آن کلام امواجش به تو می‌رسد برای همین است؛ که وقتی در آن مکان قرار می‌گیرید حالتان خوب می‌شود و بعضی وقت‌ها را ه هایی را پیدا می‌کنید که قبلاً نمی‌دیدید؛ چون مشمول آن کلام و آموزش شده‌اید. تأثیری که کلام روی انسان می‌گذارد خیلی زیاد است.
محور اصلی سی‌دی‌های مسابقه خداوند بود و هر جا که آن صوت پخش‌شده است و خیلی از آدم‌هایی که در آن صوت قرار می‌گیرند مشمول آموزش می‌شوند. ان‌شاءالله خداوند به ما کمک بکند؛ که همیشه در مسیر خیر، جز السابقون باشیم.
من برای آزمون کمک راهنمایی توصیه می‌کنم؛ که از همین‌الان برنامه منظمی داشته باشید و حتی شده یک ساعت در روز فقط برای کمک راهنمایی بخوانید؛ یعنی از همین‌الان شروع کنید و حدود سه ماه ممکن است وقت داشته باشید؛ ولی برای سه هزار سال بعدی‌تان دارید برنامه‌ریزی می‌کنید. پس حتماً با برنامه جلو بروید. انسان‌هایی موفق می‌شوند؛ که برای موفقیتشان برنامه دارند. هر خواندنی و هر مبارزه‌ای یک روش خاصی دارد گاهی روزنامه می‌خوانید. گاهی سی دی گوش می‌کنید و گاهی برای کمک راهنمایی می‌خوانید. شیوه مطالعه برای کمک راهنمایی کاملاً متفاوت است؛ مثل کسی که برای پزشکی درس می‌خواند. واقعاً برای پزشکی درس خواندن متفاوت است؛ یعنی حتماً باید متفاوت عمل کنید؛ که نتیجه خوبی ببینید. پس حتماً خودتان را آماده کنید و برنامه داشته باشید و اگر برنامه ندارید و دلتان نمی‌خواهد از خداوند بخواهید؛ که محبت جایگاه کمک راهنمایی را در دلتان قرار بدهد و به این جایگاه محبت داشته باشید. از خداوند بخواهید؛ که محبت این جایگاه را به شما بدهد و بگویید: من را برای تلاش، مشتاق‌تر کن.
علم به شما راه را نشان می‌دهد و عمل شمارا به هدف و مقصد می‌رساند. پس تا عمل نکنید، هیچ‌وقت به مقصد نخواهید رسید و هزار نقشه راه هم به دست بیاورید و اگر عمل در آن نباشد؛ هیچ‌وقت به مقصد نمی‌رسید. هرکسی هم برای خودش یک مقصدی معرفی کرده است. هر مقصدی می‌تواند باشد، مقصد می‌تواند حال خوب، تعادل، آرامش، سعادت باشد؛ ولی واقعیت این است که هر چه قدر در مورد سعادت بدانید یا راجع به خودتان بدانید یا راجع به مسیر بدانید؛ ولی حرکتی انجام ندهید؛ هیچ‌وقت به آن نمی‌رسید. خداوند هم در قرآن خیلی گفته است و فقط بار آموزش روی دوش شما است و سنگین و سنگین‌تر می‌شوید؛ ولی وقتی عمل می‌کنید آن بار پایین می‌آید و راحت‌تر جلو می‌روید تا بار دیگری روی دوش شما بیاید و بتوانید جلوتر بروید. پس بعضی وقت‌ها که به مقصد نمی‌رسید بدانید؛ که ریشه آن در عمل نکردن به یکسری از نقشه راه‌ها است.
دستور جلسه: سی دی احساس همسفر
احساس خیلی مقوله مهمی است در مثلث ارتباطی ما نور، صوت، حس است؛ یعنی ارتباطی که ما با هستی داریم و یکی از اضلاع مهمش، حس است.
تا حالا شده که یکجایی از بدنتان زخم بشود یا بسوزد و پوستتان برود. من یکی از عزیزانم سوخته بود و پوست دستش رفته بود و سوختگی بالایی داشت و وقتی من نفس می‌کشیدم می‌گفت: نفست من را اذیت می‌کند و من ناراحت می‌شدم. دقت کرده‌اید اگر جایی از دست شما زخمی باشد و یک کسی بخواهد آن را بگیرد، شما خیلی دردتان می‌گیرد و این حرکت که ظاهرش قشنگ است، برای شما خیلی دردناک است. این نشان می‌دهد؛ که حس‌های ما بعضی وقت‌ها واقعاً آسیب می‌پذیرد. گاهی نفس کشیدن هم فرد را اذیت می‌کند، به خاطر اینکه او خیلی مریض است و لایه‌های حفاظتی‌اش از بین رفته است و حس‌هایش آسیب‌دیده است.
 گاهی ما با اطرافیانمان جرقه می‌خوریم و می‌گوییم؛ که چرا این‌طور شد؟ شاید گاهی احساس نمی‌کنیم؛ که حس‌های آنها آسیب‌دیده است و حس‌هایشان دچار مشکل است. هفته پیش خانم کرمی گفتند؛ که من وقتی به کسی می‌رسم؛ که گله می‌کند و ناراحت است، بیشتر برایش دعا می‌کنم؛ چون واقعاً درک کرده که شخصی که سروصدا می‌کند و داد می‌زند از این‌که دستش را گرفتید یا به او نزدیک شدید یا از اینکه برای او کاری می‌کنید، داد می‌زند و شمارا پس می‌زند و ناراحت است به خاطر این است؛ که حس‌های او به‌قدری آسیب‌دیده که هر کاری می‌کنید به زخم‌های او دامن می‌زنید و احساس همسفر هم همین را می‌گوید.
 کانال ارتباطی شما از سفرهایی که از اول قیامت شروع کردید و تا آخر جایی که می‌خواهید برسید، به حس‌هایتان بستگی دارد و شما با حس‌هایتان همسفرهایتان را انتخاب می‌کنید. بعضی چیزها را می‌شود درک کرد و بعضی چیزها را نمی‌شود درک کرد؛ ولی حقیقت امر که می‌گوید: کبوتر با کبوتر، باز با باز؛ یعنی همسفر های شما متناسب با امواج شما در کنارتان قرارگرفته‌اند و متناسب با حس‌های شما در کنار شما قرارگرفته‌اند و هر چه حس‌هایتان تغییر می‌کند همسفر هایتان هم‌تغییر می‌کند. مثل کسی که در لژیون تازه واردین است و در یک درجه حسی و ادراکی است و در سفر اول می‌آید باز در یک درجه است و کمک راهنما می‌شود در یک درجه دیگر است و متناسب با حرکت‌هایی که می‌کند و تغییراتی که در احساسانش به وجود می‌آید؛ مثلاً احساسی که نفرت است و بعد به سکوت تبدیل می‌شود و بعد به محبت تبدیل می‌شود و همسفر کم‌کم تغییر می‌کند و این حس‌ها در مسیر با همسفر همراه است.
پاراگراف اول سی دی را توضیح دهید.
خانم خدیجه: اگر حس نباشد هیچ انتقالی صورت نمی‌گیرد. ما اگر نسبت به همسر و فرزندانمان حس نداشته باشیم نمی‌توانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم و حتی بین ذرات طلا و آهن هم حس وجود دارد که آنها را به هم جذب می‌کند.
بزرگ‌ترین گناه چیست؟
خانم خدیجه: ترس از آینده. من خیلی آدم ترسویی هستم و از آینده می‌ترسم و این خیلی آزارم می‌دهد و حس خوبی نسبت به آینده ندارم.
ترس از آینده از چه چیزی نشأت می‌گیرد؟
خانم خدیجه: از توکل نکردن به خداوند
خانم صبا: هر چیزی که از آن می‌ترسید و هر مسئله‌ای که برایمان پیش می‌آید، یک علامت است. ما که انسان‌های کاملی نیستیم و همه مثلث جهالت را داریم و هیچ انسانی نیست که بگوید: من از هیچ‌چیز نمی‌ترسم یا هیچ منیتی ندارم و یا هیچ‌وقت ناامید نمی‌شوم و این‌ها درجاتش فرق می‌کند و صورت‌مسئله‌ها فرق می‌کند. من می‌خواهم بگویم: این‌ها علامت‌هایی است؛ که به ما کمک می‌کند که نقطه‌ضعف‌هایمان را ببینیم تا چه چیزی در توشه خود بگذاریم تا جلو برویم. دقیقاً ترس از آینده می‌گوید: ما وجودمان امن نیست و امنیت وجودمان کم است و خدا در وجودمان کم است و نقش خدا در زندگی‌مان کم است. نقش خدا در زندگی ما خیلی کمرنگ است و ما خداوند را کم می‌بینیم و خودمان و شرایط را از خداوند قوی‌تر می‌بینیم. شاید به کلام چیزی را بگوییم؛ ولی باور نداریم و می‌گوییم: از دست خدا هم کاری برنمی‌آید. یکی از شیوه‌هایش این است؛ که هر جا که ترسیدید بفهمید؛ که کدام بخش نگاه شما به خداوند مشکل دارد. از عظمت و رحمت و یاری خداوند خیلی کم می‌دانیم. ترس‌هایمان را ببینیم و این ترس به ما چیزی را می‌گوید؛ که خدا در وجود ما کم است. اعتقاد در وجود ما کم است. باور به نیروی برتر در وجود ما کم است.
ترس از آینده دقیقاً علامت شیطان است و ماتحت القای شیطان هستیم و امیدواری به آینده تحت القای خداوند است و زمانی که از آینده می‌ترسید بفهمید؛ که دارید به شیطان نزدیک می‌شوید نه به خداوند و همین‌که این را می‌فهمید سعی می‌کنید نزدیک نشوید و سعی می‌کنی عقب بکشید یا همان‌جا بایستید و جلوتر نروید.
من برایتان پیشنهادی دارم؛ که یک دفتر بردارید و اتفاق‌های خوبی که پیش‌بینی نمی‌کردید و فکر می‌کردید؛ که جور دیگری می‌شود؛ ولی یک‌جور دیگر شد، آنها را بنویسید به خاطر اینکه باورتان را تغییر بدهید. مثلاً بعضی وقت‌ها فکر می‌کردید؛ که یک اتفاق بد می‌افتد و اصلاً آن اتفاق نیفتاد و گاهی مشکلی داشتید و جوری حل شد؛ که اصلاً فکرش را نمی‌کردید و این‌ها را یادداشت کنید و وقتی‌که یادداشت می‌کنید باورتان را قوی می‌کنید. مثلاً خیلی ناامید بودید از اینکه مسافرتان خوب شود و بارها دکترها گفته بودند؛ که اعتیاد درمان ندارد و یک‌دفعه راهی در سر راه شما قرار گرفت؛ که گفت: درمان دارد یا دچار یک بیماری شدید؛ که اصلاً فکر نمی‌کردید خوب شود و خوب شدید. سعی کنید یک دفترچه بردارید و آنها را بنویسید؛ چون باورهای منفی قوی است و شما با نوشتن‌هایتان باید این را تغییر بدهید هر اتفاق خوبی و هر رحمتی و هر فیضی که از طرف خداوند احساس می‌کنید را بنویسید. بنویسید تا باور کنید؛ که خدایی هست و همیشه آن‌طور که من فکر می‌کنم، نیست و خدا مهربان‌تر از چیزی است؛ که من فکر می‌کنم و بزرگ‌تر از مشکلات من است. باید کم‌کم با کلمه و با نوشتن با باورهایتان در ذهن مقاومت کنید تا کم‌کم باورتان نسبت به نیروی برتر بالاتر برود. ایمان چیزی است؛ که ما را امن می‌کند. همه ایمان نمی‌آورند خیلی‌ها اسلام می‌آورند و تسلیم می‌شوند؛ ولی ایمان خیلی کم است. از خداوند بخواهید؛ که ایمانتان را قوی کند. ایمان؛ یعنی امنیت وجودی‌تان را قوی کند و بگویید: من خیالم راحت است و به کسی تکیه کردم؛ که خیلی قوی‌تر است و خیلی بزرگ‌تر از این مشکل من است. سعی کنید مدام با خداوند ارتباط برقرار کنید و بسیار از خدا یاد بکنید.
وقتی این مسئله را زیاد تکرار کنید در لحظه‌های سخت آن باور می‌آید و یک‌دفعه عوض می‌شود. اول می‌ترسید؛ ولی بعد فکر می‌کنید که آن زمان که من این‌طور فکر می‌کردم، اصلاً این‌جور نشد و خدا کمکم کرد و من را از آن بلا حفظ کرد. شما باید برای تقویت ایمان تلاش بکنید و زحمت بکشید. هر پنج‌شنبه‌ای که تولدها را می‌بینید باورتان نسبت به رهایی قوی‌تر می‌شود و باورتان نسبت به تغییر قوی‌تر می‌شود؛ ولی کسی که نیاید ممکن است این‌طور نباشد؛ ولی همین آمدن‌ها و توجه و دقت کردن‌ها با خود می‌گویید: پس برای من هم این اتفاق می‌افتد و یا در وبلاگ‌ها می‌خوانید و می‌گویید: این‌ها هم این مشکل را داشتند و مشکلشان شبیه من بود و مشکل آنها حل شد، پس مشکل من هم حل می‌شود و مدام باور همدیگر را تقویت کنید.
سؤال: من مدام ترس از آینده دارم و در وجودم آشوب است و فکر می‌کنم؛ که می‌خواهد اتفاق‌های بدی بیفتد و این من را خیلی نگران کرده است باید چه‌کار کنم؟
خانم صبا: سعی کنید منتظر چیزهای خوب باشید و منتظر چیزهای بد نباشید و بگویید: من منتظر یک نشانه و یا یک علامت هستم و یا من منتظر یک معجزه هستم و از صبح آن را طلب بکنید و واقعاً منتظر خبرهای خوب و اتفاق‌های خوب باشید و مدل انتظارمان هم باید تغییر کند. مثل کسی که منتظر است؛ که بچه‌اش به دنیا بیاید؛ و کسی می‌گوید: مادر مرد یا اینکه بگوید: من منتظر یک بچه زیبا هستم و این‌ها باهم خیلی فرق می‌کند. امواج باهم فرق می‌کنند و ما آمده‌ایم کنگره تا یاد بگیریم امواجمان را و حس‌هایمان را درست کنیم. در این جایگاه قرار گرفتیم؛ که منتظر چیزهای خوب باشیم و موجمان برای چیزهای خوب باشد. مثل کسی که می‌گوید: منتظر است تا مسافرش به او دروغ بگوید؛ ولی کسی هم هست؛ که اصلاً به این باور انرژی نمی‌دهد و می‌گوید؛ حتماً راست می‌گوید؛ ولی زمانی هم به باور دروغ گفتن او انرژی می‌دهید یا باور اینکه می‌خواهند بر سر من کلاه بگذارند. این‌ها همه حس هست و شما اینجا قرارگرفته‌اید؛ که احساساتتان را پالایش کنید و احساسات سالمی داشته باشید. ما اینجا هستیم تا یاد بگیریم که امواجی که به هستی می‌دهیم، درست باشد.
خانم الهام: در جهان هر چیزی چیز مشابه خودش را جذب می‌کند ذرات الکترون، پروتون، نوترون، ذرات هم‌حسی هستند؛ که همدیگر را جذب می‌کنند و چیزی را به وجود می‌آورند و از میلیاردها سلول هم حس تشکیل می‌شود و یک ماده را به وجود می‌آورد. مثلاً طلا و مس یا گیاهان این‌ها همه هم حس بودند والان که ما اینجا هستیم همه باهم هم حس بوده‌ایم؛ که دورهم جمع شده‌ایم
خانم صبا: شما تا بره نباشید گرگ جذب نمی‌کنید. پس اگر گرگ‌ها را جذب خودتان می‌کنید در وجودتان بره دارید. باید آن را حل کنید. ضعیف هستید، بی‌دست‌وپا و ناتوان هستید؛ ولی اگر قوی شوید، گرگ دیگر نمی‌تواند شمارا شکار کند. مثلاً می‌گویید: همیشه سر من کلاه می‌گذارند و از من سو استفاده می‌کنند یا همه از من باج می‌گیرند. یک‌چیز در وجود تو است؛ که همه از تو باج می‌گیرند. اهل باج دادن هستید و اهل مذاکره نیستید و شجاع نیستید؛ چون نمی‌خواهید مبارزه کنید، باج می‌دهید؛ چون ترسو هستید. خانم‌هایی که می‌گویند: همه به من نظر بد دارند؛ ولی نوع لباس پوشیدن، نوع حرف زدن و نوع اداهای تو، ناخودآگاه این‌ها را جذب می‌کند و این توجه‌های مسموم را دارید جذب می‌کنید و همیشه دنبال این هستید؛ که آدم‌ها بد هستند. هر چیزی که جذب می‌کنید و در میدان مغناطیسی شماست نشان‌دهنده یک ناخالصی در احساسات شما است و یک تغییری که در شما باید اتفاق بیفتد.
این شعر را توضیح دهید: ز دست دیده و دل هر دو فریاد        که هر چه دیده بیند، دل کند یاد
خاتم الهام: یعنی بین دیده و دل یک ارتباطی وجود دارد ما اگر چیزی را می‌بینیم؛ که خوشمان نمی‌آید به دلمان نمی‌نشیند و دلمان خواسته که این را ببینیم.
خانم صبا: این شعر مولانا پیام خیلی صریحی دارد و از یک قانون صحبت می‌کند. وقتی به حضرت رسول چیز زیبایی می‌خواستند بدهند یا نشانشان بدهند، نگاه نمی‌کرد؛ چون می‌گفت: اگر نگاه کنم، دلم می‌خواهد و اگر دلم بخواهد به آن حس پیدا می‌کنم و مدام تلاش می‌کنم؛ که آن را به دست بیاورم و یا مدام درگیرش می‌شوم و به خاطر همین به بعضی از زیبایی‌ها و جاذبه‌ها نگاه نمی‌کرده است و گاهی پایش را در بعضی از زمین‌ها نمی‌گذاشت و بعضی چیزها را نمی‌خورد و می‌گفت؛ که این خیلی خوشمزه و تازه است و من اگر بخورم به آن خیلی دل‌بسته می‌شوم و بعد چون دلم همیشه این را می‌خواهد ممکن است کاری بکنم؛ که از مسیر خارج بشوم. این نشان می‌دهد؛ که شما نباید به هر چیزی نگاه کنید.
 اولین تیری که شیطان می‌زند، نگاه است. الکی پاساژ گردی نکنید، بعضی‌ها تفریحشان پاساژ گردی است و در کانال‌ها می‌روند که مدها را ببینند یا لباس‌ها و آرایش‌های جدید را ببینند. نباید خودتان را درگیر این‌ها کنید؛ چون اگر ببینید دلتان می‌خواهد و بینتان حس برقرار می‌شود و ارتباط برقرار می‌شود و بعد مدام درگیر این هستید؛ که آن را به دست بیاورید؛ ولی گاهی هم می‌گویید هرزمانی باشد می‌روم و می‌خرم و گاهی می‌بینید؛ که خیلی انرژی گذاشته‌اید برای چیزی که اصلاً مسئله شما نبوده است و گاهی هم حاضرید به هر قیمتی آن چیز را به دست بیاورید. برای همین می‌گویند: اصلاً به نامحرم نگاه نکنید، به محارم خود نگاه کنید، به غذای خود نگاه کنید؛ چون شما باید این غذا را بخورید نه چیزهای دیگر را و همین غذای تو است و غذاهای دیگر اگر خوشمزه هم باشد برای تو نیستند. این را با خود تمرین کنید و حتی اگر از کسی خوشتان می‌آید، نگاهش نکنید برای آنکه یاد بگیرید به هر چیزی نگاه نکنید.
 دروازه خیلی از احساسات ما چشم ما است. هر فیلمی را نگاه نکنید، هر پیامی را نگاه نکنید، هر تصویری را نگاه نکنید. گاهی اگر نگاه می‌کنید دلتان می‌خواهد و بعد مقایسه می‌کنید با چیزی که خودتان دارید و بعد فاصله‌تان را نگاه می‌کنید و بعضی چیزها اصلاً ارزش دیدن ندارد و باید خیلی دقت کنید و به خاطر همین می‌گوید:
 زدست دیده و دل هر دو فریاد     که هر چه دیده بیند دل کند یاد
از این به بعد سعی کنید به هر چیزی نگاه نکنید؛ چون خیلی از احساسات ناسالمی که ما داریم به خاطر توجه کردن و نگاه کردن و ارتباط برقرار کردن با چیزهایی بوده؛ که برای ما نبوده است. توجه به تجملات روحیه فرعونی شمارا بالا می‌برد و وقتی فرعون در وجودتان خیلی بزرگ بشود و موسی وجودتان بزرگ نشود، فرعون بر شما فرمانروایی می‌کند و به هر قیمتی می‌خواهد آن کاخ‌ها برقرار باشد خیلی مراقب باشید که بعضی چیزها را نبینید. خیلی دقت کنید بعضی چیزها را نبینید به بعضی چیزها توجه نکنید؛ چون حس بلافاصله برقرار می‌شود.
 قلب یک‌دفعه سنگ نمی‌شود و قلب‌ها وابسته به چیزهایی می‌شوند؛ که برای آنها نیست. رابطه‌های ناسالمی که پیش می‌آید؛ که فرد وابسته کسی می‌شود آرام‌آرام این اتفاق می‌افتد گاهی با یک پیامک و با یک جواب دادن کار به اینجا می‌کشد. گاهی با یک مقدار توجه کردن و یک مقدار حس ایجاد کردن آن‌قدر آن حس بزرگ می‌شود؛ که دیگر نمی‌توانید جلوی آن را بگیرید و از آن نجات پیدا کنید و همه‌چیز شمارا خراب می‌کند. تمام آموزه‌هایی که ما در دین و اخلاق داریم از همان اول ما را ایزوله می‌کند؛ حتی حریم و سبک صحبت کردن و فاصله آدم‌ها در صحبت کردن تأثیرگذار است و کم‌کم این‌ها روی قلبتان تأثیر می‌گذارد و تأثیر آن را به‌مرور خواهید دید؛ حتی یک اشاره کردن و لبخند زدن تأثیرگذار است.
در مورد انسان‌ها که مسافر هستند صحبت کنید:
خانم الهام: انسان‌ها همه مسافر هستند از تولد تا مرگ از ازل تا ابد و این سفر دائماً ادامه دارد و انسان به‌تنهایی می‌آید و به‌تنهایی هم می‌رود؛ ولی چون انسان‌ها موجودات اجتماعی هستند یک همسفرهایی در طول این مسیر با ما هستند. همسفر برای بعضی از انسان‌ها ارزش خیلی بالایی دارد و شاید از هم جدا بشوند؛ ولی دوباره در یکجایی به هم می‌رسند و به هم پیوند می‌خورند. انسانی که در مرحله نفس اماره است با همسفرش ارتباط کمتری دارد؛ ولی کسی که در مرحله نفس مطمئنه است ارتباط بیشتری دارد و قدر همسفرش را بیشتر می‌داند و کسی که در مرحله نفس مطمئنه است احساس مسئولیت بیشتری نسبت به همسر و فرزندانش دارد و بعضی‌ها که همسر خود را از دست می‌دهند دیگر به فکر بچه‌های خود نیستند؛ که مثلاً عاقبت آنها چه می‌شود و به دنبال خوش‌گذرانی‌های خودشان می‌روند.
خانم صبا: خیلی‌ها به کنگره می‌آیند و خیلی نمی‌مانند و نمی‌توانند از خودشان بگذرند و آنقدر نفس اماره‌اش قوی بود؛ که نتوانستند از خودشان بگذرند؛ ولی همه‌کسانی که می‌مانند و پای زندگی‌شان می‌ایستند و پای خانواده و بچه‌هایشان می‌ایستند و نشان می‌دهند که آدم‌هایی هستند؛ که خیلی تحت فرمان نفس اماره‌شان نیستند و جایگاه خیلی بالایی دارند.
نکته مهمی که می‌خواستم بگویم: این است؛ که شما وقتی می‌خواهید زبان فرانسه یاد بگیرید چقدر به خودتان زمان می‌دهید و هیچ‌وقت فکر نمی‌کنید؛ که یک‌ساله فرانسه شما خوب می‌شود و باید یک‌زمانی بگذارید و در شرایطی که مدام تکرار کنید و در آن شرایط باشید. مثلاً می‌گویند؛ که شما اگر می‌خواهید زبانتان خوب شود باید در آن فضا باشید و منظور از فضا این است؛ که همه صوت و آدم‌ها با آن زبان صحبت کنند. یک‌وقت‌هایی در لابراتوارها این فضا را ایجاد می‌کنند و گاهی وقت‌ها می‌گویند: فیلم نگاه کنید یا مسافرت بروید یا شش ماه در خارج زندگی کنید و این برای یک‌زبان است و حالا برای زبان همدلی باید چه‌کار کنید و چه چیز یاد بگیرید؟ پس همدلی راحت نیست برای همدل شدن و ارتباط قلبی برقرار کردن باید خیلی زجر کشید. ما معلم‌های بدی داشتیم؛ که باعث شده‌اند ما اشتباه زبان را یاد بگیریم و راه زبان‌آموزی‌مان اشتباه باشد و به دنبال شیوه‌های خوب هستیم. علم همدلی کردن؛ یعنی فرمانروایی کردن بر قلب انسان‌ها و ساده نیست و بعضی قلب‌ها زخمی هستند و چون پر از زخم هستند نمی‌توانید به آن‌ها نزدیک شوید و اگر تلاش کنید بیشتر نزدیک شوید، بیشتر آسیب می‌رسانید. این‌یک علم است و یک هنر و توفیق است باید آن را یاد بگیرید.
 اگر دست شما شکسته و به‌جایی گیر گرده و یا سوخته و یکی دست شمارا بگیرد و درجایی خوانده که گرفتن دست چیز خوبی است و می‌گوید: که آن معلم گفت و دست او را می‌گیرید و دست او درد می‌گیرد و چون دستش درد گرفته است تو را پس می‌زند و به خاطر فشاری که به او می‌آید تو را پس می‌زند وگرنه این‌طور نیست؛ که تو را واقعاً دوست ندارد. گاهی آدم‌ها خیلی زخمی هستند و ما نمی‌بینیم گاهی باید صبور باشید و بگویید: او مریض است. بعضی وقت‌ها فتح کردن بعضی قله‌ها خیلی سخت است بعضی‌ها تپه هستند و راحت فتح می‌شوند.
آدم‌هایی نزدیک شما هستند و شما می‌خواهید با آنها همدل شوید. با آدم‌هایی که همسفر هستید و در سفر زندگی باهم هستید باید باهم باشید و وظیفه من این است؛ که همسفری باشم؛ که زبان همدلی را بلد باشم که بتوانم به او کمک کنم. به خاطر همین آقای مهندس می‌گوید: دانش، آگاهی و معرفت؛ چون اگر این‌ها نباشد ما آدم‌ها را اذیت می‌کنیم خیلی چیزها را ما در درون آنها نمی‌بینیم و مشکلاتی که از قبل، با بعد خود آورده‌اند و هر چه هست شما باید مهارت‌های ارتباطی را یاد بگیرید و مهارت‌های ارتباطی قدرت بالایی می‌خواهد.
 مثلث ارتباطی آقای مهندس را گوش کنید و هر چه جلوتر می‌آیید حس‌هایتان قوی‌تر می‌شود و حس‌هایتان بهتر می‌شود قدرت نفوذ و اثرگذاری‌تان روی آدم‌ها بیشتر می‌شود و بالاتر می‌رود و یک لبخند کوچک ممکن است حالش را خوب کند؛ چون تشخیص می‌دهید چطور رفتار کنید نه اینکه مثلاً دیرش شده و چیزی را گم‌کرده و ما می‌خندیم و واقعاً این لبخند دیوانه کننده است و این نشان می‌دهد؛ که شما هنوز نمی‌دانید که اینجا جای لبخند زدن نیست. شما باید تشخیصتان بالا باشد که طرف مقابلتان خرگوش است یا عقاب است. مثلاً شما کاری که با یک گربه می‌کنید نمی‌توانید با یک پرنده بکنید شما با همه یک‌جور ارتباط برقرار می‌کنید؛ ولی اشتباه است. این قدرت ما است؛ که تشخیص دهیم مدل این فرد چطور است و برای آن تیپ آدم چگونه باید نفوذ کرد. مثلاً شما گاهی می‌خواهید یک پارچه ظریف را بدوزید و باید سوزن شما کوچک باشد و گاهی پارچه کلفت و باید سوزنتان فرق کند. تشخیص تو است که برای انجام کار چه چیز را در دست بگیری. دنیای همسفری هم همین است نیت محبت و همدلی است؛ ولی وسیله فرق می‌کند. یکی با غذای خوب است، یکی با صدای خوب است، یکی لمسی است و باید نوازشش کرد، یکی چشمی است، یکی کلامی است، یکی هدیه‌ای است؛ ولی بالاخره به همه قلب‌ها می‌توان نفوذ کرد و به دنبال فتح کردن قلب‌هایی باشید؛ که مسیر شمارا بهتر می‌کند بعضی‌اوقات باید زحمت بکشید تا یک قلب را فتح بکنید.

دوست من دوقلو دارد دوتا پسر شبیه به هم و تحت یک آموزش؛ ولی مدل‌هایشان باهم فرق می‌کند. یکی از آنها وقتی می‌خواهی به او نزدیک شوی، فرار می‌کند؛ ولی یکی از آنها به سمتت می‌آید و چقدر عجیب است آن بچه‌ای که فرار می‌کند نمی‌توانی بدوی و او را در بغل بگیری و باید نوع دیگری به او نزدیک شوی؛ ولی بچه دیگر خودش به سمتت می‌آید پس واقعاً فرق می‌کند.
مهم این است؛ که احساس همسفر بودنمان را تقویت کنیم. احساس‌ها پل‌های ارتباطی ما با آدم‌هایی هستند؛ که در مسیر زندگی‌مان هستند. باید بتوانیم این احساس‌ها را سالم کنیم و تنها چیزی که حس را تقویت می‌کند و حس را درست می‌کند تزکیه و پالایش و عمل سالم است. هر چه عمل خوب انجام دهید و در صراط مستقیم باشید و این عمل خوب می‌تواند از چیزهای خیلی کوچک شروع بشود و کم‌کم قدرت ارتباطی شما بالاتر می‌رود و حس‌هایتان قوی‌تر می‌شود. برای تزکیه و پالایش واقعاً باید زحمت کشید و تلاش کرد و از ضد ارزش‌ها دوری کرد و درست حرکت کرد.
هر چه ما در نفس اماره باشیم واقعاً اذیت کننده‌ایم و گاهی برای آنهایی که دوستشان داریم اذیت کننده می‌شویم. جایگاه ما را آگاهی و معرفتمان نشان می‌دهد و چون آگاهی و معرفت و دانایی‌مان کم است واقعاً آدم‌های اطرافمان را اذیت می‌کنیم. بسیار مادرهای ترسویی که فرزندهایشان را خیلی دربند گذاشته‌اند و بسیار انسان‌های ناامیدی که به اطرافیانشان فقط ناامیدی داده‌اند و شاید اگر همسفر امیدواری داشتند، خیلی جلوتر می‌رفتند و شاید اگر همسفر شجاعی داشتند خیلی جلوتر می‌رفتند و شاید اگر همسفری داشتند؛ که آگاهی‌های بالاتری داشت خیلی مسیر را بهتر می‌رفتند.
 همسفر بودن، در مسیرهایی که برای اطرافیانمان ایجاد می‌کنیم تأثیر زیادی دارد. من کتابی می‌خواندم که می‌گفت؛ حتی نوع نگاهی که به بچه‌ات داری، نگاهت از ترس است، از ناامیدی است و یا از خشم است، آن نگاه در تربیت او تأثیر می‌گذارد و حالا ببینید؛ که چقدر ما به فرزندانمان با ترس و ناامیدی و باخشم نگاه کردیم و چقدر روی آنها تأثیر گذاشتیم. همه این‌ها هست؛ ولی می‌شود تغییر داد و می‌شود همسفر خوبی بود و می‌شود؛ که جایگاهمان را تغییر بدهیم و سفرهای خوب داشته باشیم و روی امواج و سیگنال‌های خودمان اثرگذار باشیم؛ که بتوانیم هم خودمان سفر خوبی داشته باشیم و هم همسفرانی که با ما در این سفر هستند، از دست ما در امان باشند.
 زخم‌هایی که آدم‌ها دارند و ضد ارزش‌هایی که دارند مثل تیغ است و فرض کنید من که الآن اینجا ایستاده‌ام تیغ زیاد دارم و این تیغ‌ها همه ضد ارزش‌های من است و زخم‌های من است و به هر کس می‌خورم او را زخمی می‌کنم و به خاطر همین می‌گویند: اولین کاری که یک همسفر باید بکند این است؛ که خودش را خوب کند؛ چون تا خودت را خوب نکنی با تیغ‌هایت آدم‌ها را زخمی می‌کنی. شما این زخم‌ها را نمی‌بینید؛ ولی تأثیرهایی که در هاله‌های همدیگر می‌گذارید، تأثیرگذار است. به همین دلیل از خداوند بخواهید؛ که شمارا به خودتان بصیر کند و بصیرت بدهد.
 من آنقدر خوشحال می‌شوم؛ که شما در نوشته‌هایتان می‌گویید؛ که من متوجه آن ضد ارزش خودم شده‌ام این خیلی خوب است و حداقل این‌ها را در خودت داری می‌بینی و بعد که این ضد ارزش را می‌بینید کم‌کم می‌توانی سوهان بکشید و آنها را حل کنید. هر بار که اینجا می‌آیید، چیزی می‌بینید؛ که با آن می‌توانید یکی از تیغ‌هایتان را هموار کنید و یک مقدار حالتان را خوب کنید و بعد که حالتان را خوب کردید می‌بینید که اطرافیان آدم‌های سالمی هستند و این ما هستیم که آنها را هرروز زخمی می‌کنیم. یکی از راه‌های سعادت این است؛ که شما به نفس خودت آگاهی داشته باشی و در مسیر خودشناسی و خودآگاهی خودت حرکت بکنی. از خداوند بخواهید؛ که این توفیق را همیشه شامل حالتان بکند.

تهیه و تایپ : همسفر فاطمه 





نظرات() 


همسفر سکینه
یکشنبه 29 بهمن 1396 01:50 ق.ظ
با تشکر از آموزشهای بسیار ناب راهنمای عزیزم.
با تشکر از خانم فاطمه
همسفر زهرا
جمعه 29 دی 1396 01:40 ق.ظ
خدا قوت و ممنون از خانم صبای عزیزم
الهام قدیری
چهارشنبه 27 دی 1396 09:06 ب.ظ
خدایا شکر بابت آگاهی های نابی که روزی ام کردی .
راهنمای عزیزم سپاس و شکر برای وجودتون . در پناه حق موفق و پاینده باشید
فاطمه عزیزم خداقوت . دستان خدمتگزارت پر از جوانه های رهایی .
همسفرربابه
چهارشنبه 27 دی 1396 07:04 ب.ظ
خدا قوت به راهنمای عزیزم ،تشکر میکنم بابت آموزشهای بسیار خوبتان.
خانم الهام و خانم فاطمه خدا قوت.
فاطمه همسفر امیر
چهارشنبه 27 دی 1396 09:13 ق.ظ
راهنمای عزیزم خداوند به وجودتان و آگاهیتان برکت دهد از آموزشهای گرانبهای شما سپاسگزارم.
الهام جان خدا قوت
همسفر فاطمه
چهارشنبه 27 دی 1396 12:33 ق.ظ
راهنمای الهی ام خداقوت و سپاس بیکران ، ای نشان راه و فانوس دریایی زندگی پرتلاطم رهجویانتان،
از لطف الهی و فضل بی پایان پروردگار در صراط مستقیم بودن و ثبات قدم در این راه را برایتان خواهانم.
توفیق روزافزون در خدمت به هستی را برایتان از خداوند مهربان خواهانم.
جون ستاره بدرخشید ، و نور را مانند همیشه برای بخشش بخواهید ، تا گم گشته ایی را به مقصد برسانید.
خداقوت و خداقوت

خانم فاطمه ی عزیز و خانم الهام عزیز سپاسی بیکران ، بر دستان خدمتگزارتان بوسه میزنم ، و سلامتی و رهایی را برایتان از خداوند قادر و توانا خواهانم . خدمتتان پربرکت ، اجرتان گل رهایی
همسفر فاطمه
چهارشنبه 27 دی 1396 12:27 ق.ظ
با نام ، یاد و شکر خدا ،
خدایا شکر که راهنما دارم
در هر مکان و زمان خداوند نشان راهی برای انسان قرار می‌دهد ، و خداوند ما را بسیار دوست داشته که مسیر علم کنگره را برایمان رقم زد. خداوند خواست که ما در دنیایی تازه قدم بگذاریم ، و دنیای تازه علم و معرفت می‌خواهد و رسیدن به دانشِ دنیای تازه ، که هم سخت است و هم سهل راهنما می‌خواهد. در چهارده ثانیه های سکوت کارکاههای اموزشی به خداوند پناه می‌بریم از جهل و نادانی خود ، که بزرگترین دشمن خودمان است. ورود به شهر دانایی ، توان بالا می‌خواهد و ذهنی تربیت شده و آرام ! و چه زیبا است دانایی و زیباتر عمل به دانایی!زخم های تن و روان من از جهل من است ، و چه دردناک است نادانی..
و خداوند بخشنده و مهربان بنده را برای بنده شدن و تسلیم ، در مسیر آموزش قرار می‌دهد ، همان آموزشی که در بایگانی ذهنش قرار داد ، من خود را به دست راهنما میسپارم و با دیدگان بینای ایشان به دنیای تازه می‌نگرم ، من باید به چشم هایم فرصت شفا بدهم !
بذر توسط راهنما کشف می‌شود و رشد و پرورش آغاز می‌شود ، اطاعت و فرمانبرداری محض مرا برای طی نمودن مسیر جدید یاری می‌دهد و خداوند مرا از حرکتِ خودم پاداشی نیکو عطا می‌نماید. من یک همسفر ، آمدم تا رسمِ همسفری بیاموزم ، تا بدانم چگونه آرامش را برای بیماری که من پرستارش هستم فرا بگیرم ، من می آموزم ، تا بالی وسیع و قوی داشته باشم ، تا بتوانم برای بال شکسته ی مسافرم در دنیای تازه بالی یاری رسان باشم ، زخم های من و مسافرم نیازمندِ علم درمانِ التیام بخشی به زخم های وجودمان است . و این پرستار بودن ، علم می‌خواهد . همسفر نقشی والا و اثربخش دارد ، همان نقشی که منِِ همسر ، مادر و.. به فراموشی سپردم.
و این راهنما است که این بودن و هستی در نقش همسفری را به یادِ همسفر می‌آورد تا بداند چه می‌خواهد ، و در دانایی زیبا حرکت کند ، تا خود و همراهش را شفا بخشد و حرکتی نو را آغاز به خواستن ، رفتن و رسیدن نماید. جلسه فوق العاده پربار و ثمربخش بود ، و باید به سطر سطرش اندیشید ، و این نیز گوشه ایی از چگونه زیستن است در دریای متلاطم ، دریایی که باید با امواجش رشد کرد ، و موج سواری کرد ، و از دریای طوفانی نترسید ! چون هر حرکتی راه و رسمی دارد. و توکل بر فضل ، رحمت و لطف الهی وسیع و بیکران است ، و صراط مستقیم فردی کارآزموده و رها می‌طلبد.
مسافر توحید رهجوی لژیون (21)
سه شنبه 26 دی 1396 01:21 ب.ظ
سلام
بسیار عالی و بینظیر
خداقوت به این لژیون
پوران
سه شنبه 26 دی 1396 11:59 ق.ظ
خداقوت خواهران خوبم .
خداقوت راهنمای عزیزم .
سه شنبه 26 دی 1396 09:50 ق.ظ
سلام .خانم صبا من از اصفهان هستم. اگه ممکنه بامن تماس بگیرید. من همیشه مطالب لژیون شما رامی خوانم ولذت میبرم.یک مسافرحال خراب دارم .میخوام راجع آن باشما صحبت کنم.تامن راراهنمایی کنید.خیلی ممنون میشم.
عفت
سه شنبه 26 دی 1396 08:07 ق.ظ
خدا قوت خانم فاطمه وخانم الهام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox