نقش همسفری

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
جمعه 22 دی 1396-08:42 ب.ظ

او بعد از کمی در خود بودن و فکر کردن مرا صدا زد و صحبت کرد و دیدم چقدر بهتر است به او فرصت دهم تا خودش صحبت کند...

یا خیرالفاتحین

 خداوندا من ضعیفم، تو پناهم باش و کمکم کن تا رفتارهای درست و معقولی داشته باشم. بارالها در ایفای نقشم توانمندم ساز.

راهنمای عزیزم از شما سپاسگزارم که چگونه دعا کردن را به من آموختید، دوستتان دارم...

در قالب نقش همسفری و پرستار بودن چندان رضایتی از خود ندارم؛ گهگاه با خود فکر می‌کنم که اگر همسفر خوبی بودم، مسافرم حتماً الآن در مسیر درمان قرار داشت یا نمی‌دانم، بعد با خود می‌گویم شاید هم به پیشینه ما ربط دارد و یا حکمت خدا چیز دیگری است؛ اما درنهایت خداوند را برای همه‌چیز شکر می‌کنم. شکر، شکر، شکر...

شب‌های زیادی بود که به‌جای اینکه گوش‌هایم را به نشنیدن بزنم و لبانم را مهر سکوت؛ اما گوش‌هایم را تیز کردم تا توهمات مسافرم را واضح بشنوم تا جوابی برای آنها داشته باشم و با او جنگیدم و مقابلش قرار گرفتم؛ درحالی‌که سکوت بهترین رفتاری بود که می‌توانستم داشته باشم. از خداوند می‌خواهم که کمکم کند که تسلیم باشم و سکوت بیشتری اختیار کنم.

اکثراً مسافرم جنگ درونی شدیدی دارد، همیشه پر از استرس است، این توهمات را دارد که همه دشمنش هستند و کسانی هستند که من و دخترم را آزار می‌دهند؛ اما ما از ترسمان هیچ‌چیز بر زبان نمی‌آوریم. همیشه مضطرب است و نمی‌تواند حتی سر کارش کار مؤثری انجام دهد، مدام به ما در خانه سر می‌زند و بعد چون این‌گونه تصور می‌کند که ما مورد آزار قرار گرفتیم می‌گوید: « اِشکالی ندارد، دیگر چاره چیست؟! داستان من هم مثل فیلم فروشنده! آن مرد که نمرد این اتفاق برایش افتاد، من هم مثل او!» من هم بااینکه حالش را می‌دانم، همیشه برای اینکه نشان دهم حالش برایم مهم است و البته مهم هم هست، این سؤالات را از او می‌پرسیدم: که باز چه شده؟ چرا قیافه‌ات آنقدر گرفته است؟ چرا ناراحتی؟ حالت خوب نیست؟... اما روز بعد از جلسه‌ای که مطالب سی دی آسیب‌شناسی در لژیون مطرح شد و در مورد فضولی صحبت کردید، غروب که مسافرم طبق معمول به خانه آمد و این حالات را داشت، بیشتر به کار خودم مشغول شدم و چه جالب بود که این بار که من پیش‌قدم برای این سؤالات اضافی نشدم، او بعد از کمی در خود بودن و فکر کردن مرا صدا زد و صحبت کرد و دیدم چقدر بهتر است به او فرصت دهم تا خودش صحبت کند، به‌جای اینکه به‌زور بخواهم از او حرفی بشنوم و چقدر حس خوبی بود که توانسته بودم یکی از آموزش‌ها را کاربردی کنم و انشالله که کاربردی کردن آن مستدام باشد.

بارها شده که حال خراب او را خراب‌تر کردم و صحبت‌های نا به‌جا کردم. اغلب به دنبال این بودم که آیا مسافرم به کنگره آمده یا خیر! اما اخیراً شاید ۳، ۴ جلسه‌ای می‌شود که دیگر آمار او را نمی‌گیرم و به خودش هم نمی‌گویم کنگره برو و او را به خداوند سپردم و از خداوند خواستم که ما را از جانب خود راهنمایی کند.

منِ همسفر که آموزش هم می‌گیرم، وقتی هنوز نتوانستم کاملاً در برابر کارهای مسافرم به هم نریزم و عصبانیت خودم را از مسافرم با داد بر فرزندم نشان ندهم، گاهی برای خودم متأسف می‌شوم و از خداوند عاجزانه می‌خواهم به من، به بنده ضعیفش کمک کند.

از خداوند و از شما معلم عزیزم عذرخواهی می‌کنم که باوجود نعمت آموزش‌ها آنقدر رفتارهای نادرست داشته‌ام و از خداوند توفیق رفتار درست در کنار مسافرم را می‌طلبم.





نظرات() 


مریم
دوشنبه 25 دی 1396 12:39 ب.ظ
خواهر خوبم خانم الهام عزیزم عالی بود ان شالله در مسیری که قدم برداشتید موفق باشید .خدا قوت
پوران
شنبه 23 دی 1396 09:53 ق.ظ
خداقوت خواهرعزیزوقتی فرمانبردار باشیم باصبر وحرکت درمسیر صراط مستقیم راههای خوبی برایمان باز می شود .
خداقوت الهام عزیز
همسفر فاطمه
جمعه 22 دی 1396 11:29 ب.ظ
خدایا شکر برای تغییرات وجودمان ، و خدایا چه بخشنده و مهربان هستی...
خواهرم خدا را شکر، چه زیبا است، اطاعت از آموزش‌های الهی راهنما.
اطاعت بر شما مبارک.
همه چیز از یک روزنه ی نور و جرقه آغاز می‌شود ، خواهر عزیزم ، بطئر حتم یقین داشته باش ، روشنایی وسیع در راه است. من ، شما و دیگری ، تنها نبوده است ، امید و صبر به بار می‌نشیند. خیلی سندهای بدون نقصِ درمان داریم و داشتیم و اینک آگاهانه و عاشقانه در حال زندگی هستند.
معجزه ی الهی کنگره وجود دارد ، رهایی از مواد ،از توهمات و کابوسهای مواد ، رهایی از ضدارزشها با روش تدریجی dst یک حقیقت آشکار است ، و بطورحتم و قطعی اتفاق می‌افتد.

رها کردن بسیار زیباست و پرستار شدن چه عاشقانه است، بالِ پروازِ کبوتری شکسته بال و شکسته دل شدن چه شکوهمند است. و شما اینک پرستاری دانا و توانا، بال پروازی قدرتمند گشتید و رهاشدن و رهاکردن را آموختید.
و این همان شروع روشنایی وسیع
است. خواهرم شاد باش و شادمانه اطاعت کن ، این سختی ها صبری جمیل است که هدیه ایی الهی است و این را
بسیار از بزرگان شنیده ایم ، و به چشمان خود دیده ایم.
ما نیز می‌توانیم ، و با حرکت راه نمایان می‌شود.
با شنیدن این تجربه زیبا و حرکت آگاهانه تان شاد شدم. و براستی قلب راهنمایمان نیز شاد و خرسند گشته است.
خواهر عزیزم از فضل ، رحمت و لطف الهی سلامتی ، باورهای راستین و زیبا ، توفیق در آموزش و خدمت برایتان خواهانم. رهایی را برایتان از خداوند منان خواهانم. و بزودی زود شاهد سفری خوب و پربار برای شما هستیم و موفق و شاد رها و آزاد می‌شوید.
خداقوت و سپاس بیکران، آموزش گرفتم.

خانم الهام عزیز خداقوت و سپاس خدمتتان پربرکت.

خداقوت و تبریک خدمت راهنمای عزیزمان خانم صبای صبور و مهربان.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox