برداشت از لژیون روز دوشنبه 96/09/20

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
دوشنبه 4 دی 1396-12:26 ب.ظ

همسفر حوریه: خواستن دل برای خدمت‌های بیشتر خیلی مقدس است. چقدر خوب است برای خوب بودن جزء السابقون باشیم.

هر کاری که به‌سختی انجام شود معلوم است که اشتباه است. باید همیشه دنبال راه‌حل‌های آسان باشیم تا کار زود انجام شود.خداوند به انسان قدرت تفکر و علم داده تا راحت زندگی کند.

توی زندگی دیگران رفتن و فضولی کردن بسیار لذت‌بخش است ولی لذت منفی دارد. باید چشم‌های خود را ادب کنیم تا هر چیزی را نبینند و زبان خود را ادب کنیم تا هر حرفی را نزند. یکی از فضولی‌های ما این است که وقتی یک نفر با خودش درگیراست فضولی می‌کنیم.

وقتی کسی از ما راهکار می‌خواهد الکی راهکار ندهیم که بلد نیستیم شاید کلید ما به قفل او نخورد و گره‌اش بیشتر شود.

سکوت بهترین عکس‌العمل است. خیلی از ما با بی‌فکری خود به‌جای حل مسئله قفل به آن می‌زنیم. بعضی وقت‌ها خداوند یک کلید، علم، یا احساس می‌دهد که سریع باید استفاده کنیم والا مثل گلوله برف آب می‌شود.

یا حکیم

 

 همسفر عفت: در سوره اسرا خداوند می‌گوید: من می‌خواهم که الآن حال شما بد باشد بستگی به اعمال و کارهای شما ندارد و یا من می‌خواهم که الآن گشایش ایجاد شود. اگر گاهی اتفاقاتی که برایتان می‌افتد و یا هر کاری می‌کنید هیچ تغییری رخ نمی‌دهد شاید باید شرایط را بپذیرید وقتی‌که می‌پذیرید با بیرون آمدن از شرایط رشدی که برای شما اتفاق می‌افتد قابل‌مقایسه با هیچ‌چیز دیگر نیست.

هر اتفاقی که برای شما می‌افتد بازپرداخت بدهی خودتان است. اطرافیان ما فرصت‌هایی برای ما هستند که با خدمت کردن به آنها بتوانیم برخی از اعمالمان را جبران کنیم و بارمان را سبک کنیم و آنها آخرین فرصت برای اخلاقی زیستن ما هستند.

 

همسفر حوریه: خواستن دل برای خدمت‌های بیشتر خیلی مقدس است. چقدر خوب است برای خوب بودن جزء السابقون باشیم.

هر کاری که به‌سختی انجام شود معلوم است که اشتباه است. باید همیشه دنبال راه‌حل‌های آسان باشیم تا کار زود انجام شود. خداوند به انسان قدرت تفکر و علم داده تا راحت زندگی کند.

توی زندگی دیگران رفتن و فضولی کردن بسیار لذت‌بخش است ولی لذت منفی دارد. باید چشم‌های خود را ادب کنیم تا هر چیزی را نبینند و زبان خود را ادب کنیم تا هر حرفی را نزند. یکی از فضولی‌های ما این است که وقتی یک نفر با خودش درگیراست فضولی می‌کنیم.

وقتی کسی از ما راهکار می‌خواهد الکی راهکار ندهیم که بلد نیستیم شاید کلید ما به قفل او نخورد و گره‌اش بیشتر شود.

سکوت بهترین عکس‌العمل است. خیلی از ما با بی‌فکری خود به‌جای حل مسئله قفل به آن می‌زنیم. بعضی وقت‌ها خداوند یک کلید، علم، یا احساس می‌دهد که سریع باید استفاده کنیم والا مثل گلوله برف آب می‌شود.

 

همسفر زهرا: بعضی وقت‌ها طرح مسئله ما طوری است که مسئله‌مان حل‌نشده است، یکی از طرح مسئله اشتباهمان این است که (چرا تغییر نمی‌کند) این می‌تواند اوضاع باشد، می‌تواند آدم‌هایی باشند که ما انتظار داریم تغییر کنند و این طرح مسئله اشتباه است. تا وقتی‌که در بیرون دنبال یک‌چیزی می‌گردید اشتباه است و به جواب نمی‌رسید. وقتی سفر درونی‌ات را آغاز می‌کنی و می گویی چرا من در این حلقه قرار گرفتم، چرا این اتفاقات برای من افتاد و چرا ... اگر دنبال جواب به این شکل باشید طرح مسئله‌تان به پروتکل می‌رسد؛ ولی وقتی می‌خواهید دیگران تغییر کنند، تمام پروتکلت را در جهت تغییر دیگران می‌گذاری و نتیجه نمی‌گیرید.

بعضی وقت‌ها نعمت‌ها مثل گلوله برف است باید زود استفاده کنید ولی آنقدر دست‌به‌دست می‌کنید که آب می‌شود. این گلوله برف‌ها در کنگره زیاد است. گاهی گلوله‌ها را با ترس و منیت، ناامیدی و خشمتان از دست می‌دهید.

 

همسفر مرضیه: انشالله امروز برای انتخابات مرزبانی بهترین انتخاب ازنظر خداوند و انتخابی که بیشترین خیر را برای شعبه دارد رقم بخورد.

انشالله خداوند به تلاش‌هایتان برکت بدهد، برای تک‌تک ثانیه‌هایی که تلاش می‌کنید انسان بهتری شوید و درست بودن کار بسیار سختی است اما بدانید هر تلاش منظمی پاداش مضاعفی به همراه دارد.

هر کاری را که به‌سختی دارید انجام می‌دهید بدانید که اشتباه دارید انجام می‌دهید. همیشه دنبال راه‌حل‌های ساده باشید که زودتر به نتیجه برسید و به همین دلیل هم به انسان قدرت تفکر داده‌شده تا در زندگی راه‌های ساده را انتخاب کند؛ انشالله خداوند معلم‌های خوب را سر راهمان قرار دهد تا از مسیرهای ساده و کوتاه به نتیجه برسیم.

یکی از فضولی‌هایی که می‌کنیم این است که وقتی یک نفر با خودش و مسائلش درگیر است وارد می‌شویم، گاهی به خاطر بی‌صبری‌تان اجازه نمی‌دهید درگیری درونی‌شان تمام شود و به نتیجه برسند. فضولی کردن مسیری است که مقصدش خوب نیست.

برای دیگران نسخه نپیچید چون کلید شما به درد قفل دیگران نمی‌خورد، اجازه دهید آدم‌ها امنیت خودشان را داشته باشند و مسیر تکاملشان را طی کنند. خدا را شکر خداوند ما را درجایی قرار داد که مدام به ما کلید می‌دهد اما این تفکر ماست که از آنها در کجا استفاده کنیم.

خیلی از ما تفکر نمی‌کنیم ببینیم بهترین راه برای مسئله‌مان چیست. گاهی طوری رفتار می‌کنیم که بیشتر آن را قفل می‌کنیم و بیشتر قفل به دست و پای خود می‌بندیم؛ گاهی که نمی‌دانیم چه‌کار کنیم، هیچ کار نکنیم بهتر است چون باکارهای اشتباهمان مسیرمان را طولانی‌تر می‌کنیم. گاهی سکوت بهترین عکس‌العمل است.

یکی از طرح مسئله‌های اشتباه ما این است که می‌گوییم چرا تغییر نمی‌کند؟! چون طرح مسئله‌مان اشتباه است به‌جایی نمی‌رسیم. طرح مسئله این است که یک‌چیزی در درون من است که این اتفاقات می‌افتد؛ تا وقتی بیرون به دنبال آن هستید به نتیجه نمی‌رسید اما وقتی سفر درونی را آغاز می‌کنید به نتیجه می‌رسید. اگر این کلید دستتان باشد، همهٔ قفل‌های زندگی‌تان باز می‌شود.

 

همسفر صفورا: بعضی وقت‌ها ما طرح مسئله‌مان طوری است؛ که مسئله حل نشود. مثلاً لاغری چون مسئله روز است و نگاه به مقوله لاغری طوری است؛ که طرح مسئله‌مان اشتباه است.

یکی از طرح مسئله‌های اشتباه این است؛ که چرا تغییر نمی‌کند. این می‌تواند اوضاع و شرایط باشد و یا آدم‌هایی که ما از آن‌ها انتظار تغییر داریم. این طرح مسئله اشتباه است؛ و تا زمانی که این‌طور طرح مسئله بکنیم؛ چون اشتباه است درست نمی‌شود؛ یعنی چهار مرحله بعد را هم بروید، غلط می‌شود؛ چون طرح مسئله غلط است و طرح مسئله این است؛ که چه چیزی در وجود من هست؛ که این اتفاق افتاده است و نگاه من باید به این مسائل چگونه باشد؟ تا وقتی‌که در بیرون دنبال چیزی می‌گردید اشتباه است و به جواب نمی‌رسید؛ ولی زمانی که سفر درونی‌ات را آغاز می‌کنی و می‌گویی؛ که چرا من در این حلقه قرار گرفتم؟ چرا این اتفاق‌ها برای من می‌افتد؟ اگر دنبال جواب به این شکل باشید ممکن است؛ که طرح مسئله‌تان به پروتکل برسد و به نتیجه برسد؛ ولی چون اشتباه طرح می‌کنید و می‌خواهید او تغییر کند، تمام پروتکل خود را در جهت تغییر او می‌گذارید و تمام انرژی خود را برای تغییر او می‌گذارید و نتیجه نمی‌گیرید.

از این به بعد یادتان باشد؛ که دارید کلید را اشتباه می‌بندید. چرا نمی‌فهمی؟ چرا این‌طور رفتار می‌کنی؟ نه؛ چرا تو نمی‌فهمی؛ که این نمی‌فهمد. این خیلی کلید مهمی است و اگر این کلید دستتان باشد همه قفل‌های زندگی‌تان را حل خواهید کرد. به شما قول می‌دهم که همه را حل خواهید کرد. مخصوصاً می‌خواستم به این اشاره‌کنم؛ که آقای مهندس بیست سال است؛ که تلاش می‌کند؛ که یک پروتکل را اجرایی کند. ما بعضی وقت‌ها می‌خواهیم هزارتا پروتکل را یک‌ساله درست کنیم. آقای مهندس بیست سال است فقط برای این‌که جا بیندازد که اعتیاد جایگزینی مزمن است نه مسمومیت، چقدر زمان برد!

چرا خسته می‌شویم؟ گاهی انتظارهای خیلی زیادی از خود داریم و خیلی خودمان را خسته می‌کنیم. گاهی شاید به همین اندازه (بیست سال) زمان احتیاج داشته باشیم؛ که یک قفل بخواهد باز شود؛ به شرطی که در مسیرش درست حرکت کنید. اگر در مسیر درست حرکت کنید و لطف خداوند شامل حالتان بشود و رحمت خدا باشد و ببیند؛ که ما تلاش می‌کنیم شاید بیست سال را برایمان دو سال کند شاید دو سال را برایمان دو دقیقه بکند؛ به شرطی که ما درست فهمیده باشیم؛ ولی اگر نفهمیده باشیم دویست سال و یا دو هزار سال و همین‌طور باید برویم.

به قول آقای مهندس هر کس می‌تواند در زندگی‌اش یک پروتکل را باز کند و نجات پیدا کند.

فکر کنید اگر قرار باشد همه درس بخوانند، هستی چطور می‌شود. اگر قرار باشد همه خوب باشند، هستی چطور می‌شود. آقای مهندس می‌گفت: یک فیلمی نشان می‌داد؛ که همه آدم‌ها خوب بودند. حالت از فیلم بد می‌شد و شما دنبال یک مسئله‌ای بودید؛ که یک هیجانی اتفاق بیفتد. گاهی که می‌گویند؛ که همه درس بخوانند و همه دانشگاه بروند؛ ولی اگر همه این‌طور باشند زندگی به قفل‌های زیادی می‌خورد. این نگاه ما اشتباه است و آسیب‌شناسی نمی‌کنیم.

بعضی وقت‌ها خدا نعمت را به ما می‌دهد؛ ولی آنقدر ما در دست خودمان می‌چرخانیم و یا یک کلیدی می‌دهد؛ که باید زود استفاده کنی و یک علمی می‌دهد و یا یک احساس و نگاهی می‌دهد تا حالا شده یک‌دفعه یک طرز تفکر و یک احساس و یک کلید و یک‌راه نشان می‌دهد؛ ولی آنقدر تو آن را دست‌به‌دست می‌کنی؛ که مثل گلوله برف که در سی دی اشاره شد، آب می‌شود و دیگر به درد نمی‌خورد. مراقب این کلیدها که خداوند به شما می‌دهد باشید. بعضی وقت‌ها یک خواب می‌بینید و یا یک جمله می‌شنوید و یا یک حس خیلی قشنگ پیدا می‌کنید، مراقب آن باشید. مثلاً به یک زیارتگاهی می‌روید و یک نوری ازآنجا به سمت شما می‌آید؛ ولی باید مراقب آن نوری که ازآنجا گرفته‌ای باشی اگر نباشی نور هم مثل آن گلوله برف آب می‌شود.

 این گلوله برف‌ها به زندگی ما زیادمی آید. این گلوله‌ها بسیار در کنگره هست؛ فقط با شک و دودلی‌هایمان آنقدر دست‌به‌دست نکنیم؛ مثلاً مشورت‌های الکی، دودلی‌های الکی و گلوله را به دست ترس، ناامیدی، منیت، خشم، می‌دهی و بعد تمام می‌شود. به ساختارهای درونی خود نگاه کنید. چیزی به فکر تو می‌آید مثل بخشش، یک حس قشنگ از بخشش به سمت تو می‌آید؛ که به زمین کنگره ببخشی. این مثل آن گلوله است. ترس و یا منیت می‌آیند و ناامیدی می‌آید و ذره‌ذره آن حس را می‌گیرند و در آخر می‌گویی: حالا بگذار این پنج تومان را در سبد کنگره بریزم و از آن کلید به این کلید رسیدی و این خیلی زیاد است. یا قرآن می‌خوانی و قرآن یک پیام به تو می‌دهد و گاهی می‌بینیم؛ که پیام خیلی شفاف و گویا است و بعد می‌گویی: حالا شاید این نبود و تفکرتان را به سمت دیگر می‌برید و می‌گویی: نظر فلانی را هم بپرسم و بعد کلاً این مسئله از شما حذف می‌شود و آن کلید از دستت می‌رود. مواظب کلیدهایی که خدا به دستتان می‌دهد باشید. بیشترین کلیدها را خداوند در کنگره می‌دهد و بیشترین کلیدها توسط راهنمایتان به شما داده می‌شود. راهنمایتان هرکسی باشد. هرکسی در جایگاه کمک راهنمایی باشد؛ ولی گاهی کلید را از راهنمای خود می‌گیریم و می‌خواهیم از راهنمای دیگر هم کلید بگیریم و از راهنمای درونی خود هم می‌خواهیم کلید بگیریم و آنقدر دست‌به‌دست می‌کنیم؛ که وقتی به قفل می‌رسیم نمی‌دانیم کدام کلید را بگذاریم. برای همین می‌گویند؛ که سرت را باراهنما عوض کن. با هرکسی مشورت نکن. در هر سی دی حقیقت را به شکلی متفاوت بیان می‌کند؛ ولی حقیقت هیچ‌وقت تغییر نمی‌کند.

 

همسفر فاطمه بیرانوند: راهنما می‌فرمایند: بعضی وقت‌ها خداوند نعمت را به ما می‌دهد، ولی ما آنقدر در دست خودمان می‌چرخانیم و یا یک کلیدی می‌دهد که باید زود استفاده کنی و یک علمی می‌دهد و یا یک احساسی و نگاهی می‌دهد. تا حالا شده یک‌دفعه یک طرز تفکر و یک احساس و یک کلید و یک‌راه نشان می‌دهد، ولی تو آن را آنقدر دست‌به‌دست می‌کنی که مثل گلولهٔ برف که در سی دی آسیب‌شناسی اشاره‌شده، آب می‌شود و دیگر به درد نمی‌خورد. مواظب این کلیدها که خداوند به شما می‌دهد باشید. بعضی وقت‌ها یک خواب می‌بینید و یا یک جمله می‌شنوید و یا یک حس خیلی قشنگ پیدا می‌کنید، مراقب آن باشید. مثلاً به یک زیارتگاهی می‌روید و یک نوری ازآنجا به سمت شما می‌آید، ولی باید مراقب آن نوری که ازآنجا گرفته‌ای باشی، اگر نباشی آن نور هم مثل همان گلوله برف آب می‌شود.

این گلوله برف‌ها زیاد به زندگی ما می‌آید، این گلوله‌ها بسیار در کنگره است، فقط با شک و دودلی‌هایمان آنان را دست‌به‌دست نکنیم. مثلاً مشورت‌های الکی، دودلی‌های الکی و گلوله را به دست ترس، ناامیدی، منیت و خشم می‌دهی و بعد تمام می‌شود. به ساختارهای درونی خود نگاه کنید. چیزی به فکر تو می‌آید مثل بخشش، یک حس قشنگ از بخشش به سمت تو می‌آید و ذره‌ذره آن حس را می‌گیرند و در آخر می‌گویی: حالا بگذار این پنج تومان را در سبد کنگره بریزم و از آن کلید به این کلید رسیدی و این خیلی زیاد است و یا قرآن می‌خوانی و قرآن به تو پیامی می‌دهد و گاهی می‌بینیم پیام خیلی شفاف و گویا است و بعد می‌گویی: شاید این نبود و تفکرتان را به سمت دیگر می‌برید و می‌گویی نظر فلانی را هم بپرسم و بعد کلاً این مسئله از شما حذف می‌شود و آن کلید از دست می‌رود. مواظب کلیدهایی که خداوند به شما می‌دهد باشید. بیشترین کلیدها را خداوند در کنگره می‌دهد و بیشترین کلیدها توسط راهنمایتان به شما داده می‌شود. راهنمایتان هرکس باشد، هرکسی در جایگاه کمک راهنمایی باشد، ولی گاهی کلید را از دست راهنمای خود می‌گیریم و می‌خواهیم از راهنمای دیگر هم کلید بگیریم و از راهنمای درونی خود هم کلید بگیریم و آنقدر دست‌به‌دست می‌کنیم که وقتی به قفل می‌رسیم، نمی‌دانیم کدام کلید را بگذاریم.

و برای همین است که می‌گویند: سرت را با راهنما عوض کن! با هرکسی مشورت نکن.

 

همسفر الهام قدیری: ان‌شاءالله خداوند ما را در مسیر معلم‌های خوبی قرار دهد تا کمکمان کنند از مسیرهای سالم و درست و صحیح و کوتاه به نتیجه برسیم.

جز السابقون باشید و در خوب بودن دنبال مسابقه باشید؛ یعنی برای بهتر شدن؛ مثل مسابقه تلاش کنید. آرام نباشید؛ یعنی طغیان بکنید، برای اینکه تغییر کنید و بیشتر بفهمید. اصلاً رکود و آرامش مفهومی ندارد.

هر چیزی که سخت انجام بشود؛ یعنی اشتباه است و باید دنبال راه‌حل‌هایی باشید؛ که خیلی راحت، کار را انجام بدهید. همیشه دنبال راه‌حل‌های ساده و زود باشید. جایی که احتیاج به کار کردن زیاد است؛ یعنی خبری از علم نیست. خبری از تفکر نیست؛ چون اگر فکر کنی راه‌حل‌هایی به ذهن انسان می‌آید؛ که بتواند کارهایش را ساده‌تر انجام دهد. خدا به خاطر همین به انسان قدرت تفکر داده است و علم را اهدا کرده است؛ که به کمک تفکر کردن و علم بتواند مسیر زندگی کردن را ساده کند.

باید آدم‌روی خودش کار کند؛ که در زندگی دیگران کنجکاوی نکند؛ چون در زندگی دیگران رفتن خیلی لذت‌بخش است؛ ولی از آن لذت‌های منفی است. ما باید چشمانمان را ادب کنیم و به هر چیزی نگاه نکنیم؛ چون باید تاوان نگاه کردن‌های اشتباهمان را بدهیم. با هر نگاه اشتباه، ما یک قفل به خودمان می‌زنیم. خیلی مراقب گوش و چشم و زبان خود باشیم و آن‌ها را ادب کنیم؛ که در هر محیطی وارد نشوند.

 اگر کسی با خودش درگیر است اجازه بدهید؛ که درگیری‌اش با خودش تمام شود؛ ولی ما اکثراً به خاطر بی‌صبری خودمان اجازه نمی‌دهیم؛ که آدم‌ها درگیری‌شان با خودشان تمام شود. باید درگیری به یک نتیجه‌ای برسد.

تا وقتی‌که در بیرون دنبال چیزی می‌گردید اشتباه است و به جواب نمی‌رسید؛ ولی زمانی که سفر درونی‌ات را آغاز می‌کنی و می‌گویی؛ که چرا من در این حلقه قرار گرفتم؟ چرا این اتفاق‌ها برای من می‌افتد؟ اگر دنبال جواب به این شکل باشید ممکن است؛ که طرح مسئله‌تان به پروتکل برسد و به نتیجه برسد.

بعضی وقت‌ها خدا نعمتی را به ما می‌دهد؛ ولی آنقدر ما در دست خودمان می‌چرخانیم که دیگر مثل همان گلوله برف دیگربه دردمان نمی‌خورد.

چرا این طوفان‌ها در زندگی همه ما می‌آید؟ چون درس‌هایی که یاد می‌گیریم، مهارت‌هایی است؛ که در آینده و حلقه‌های بعدی نیاز داریم. پس باید این طوفان‌ها باشد. بدانید که شما درس دریانوردی زندگی‌تان را یاد می‌گیرید. یاد می‌گیرید؛ که در طوفان‌های زندگی چگونه تعادل را برقرار کنید. کسی که بخواهد در برکه زندگی کند کار سختی نکرده است.

 

تهیه و تایپ : همسفر زهره





نظرات() 


همسفر حوریه
دوشنبه 11 دی 1396 01:11 ب.ظ
خدا قوت به خواهر های خوبم،از همگی تان می آموزم.
خانم الهام وزهره عزیز خدمتتان پر خیر ان شالله.
همسفرربابه
شنبه 9 دی 1396 07:21 ق.ظ
خدا قوت به خانم الهام و خانم زهره
پوران
چهارشنبه 6 دی 1396 09:07 ب.ظ
خداقوت خانم الهام وخانم زهره
خداقوت به همه خواهران عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox