گزارش عملکرد لژیون روز پنج شنبه 96/09/16؛ CD جهان ذهنی

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
یکشنبه 26 آذر 1396-08:00 ق.ظ

نمی‌توانیم بگوییم برای همیشه می‌توان از یک‌چیزی لذت برد. خوب است که انسان عاقل همیشه یک نگاهی به تصمیم‌های خودش و به روند تغییر خودش داشته باشد. . اگر یکجایی دیدید که یک‌دفعه زندگی‌تان خیلی به هم می‌ریزد یا از هیچ چیز لذت نمی برید بدانید الآن زمان تزکیه پالایش جدید است و الآن دارند یک‌چیز دیگری را از شما جدا می‌کنند، ناراحت نشوید؛ چون همیشه این چرخش‌ها هست.


بسم‌الله الرحمن الرحیم


سلام دوستان صبا هستم همسفر
حمد و سپاس فراوان که یک‌بار دیگر در بهترین مکانی که خداوند در این دوره از زمان خلق کرده است، کنار هم جمع شدیم. من از صحبت‌های دیده‌بان‌های امروز وام می‌گیرم که خیلی قشنگ گفتند که خداوند با وصل کردن ما به کنگره نعمتش و لطفش را بر ما تمام کرد، واقعاً از خداوند ممنونیم. امیدوارم خداوند این قدرت و این حس را هم به ما بدهد که متوجه لطف‌هایی که به ما کرده است باشیم و قدردانش باشیم و از این فرصت‌هایی که در اختیار ما قرار داده است، به بهترین نحو بهره‌برداری کنیم. من هم هفته بنیان کنگره ۶۰ را به همه شما تبریک می‌گویم و حقیقت بازهم به قول دیده‌بان‌های کنگره، تولد بنیان کنگره ۶۰، تولد تک‌تک ماست؛ چراکه اگر آن اتفاق رخ نمی‌داد الآن معلوم نبود که هرکدام از ما الآن در کجا بودیم و در چه وضعی و چه شرایطی قرار داشتیم. واقعاً خداوند را سپاسگزاریم. واقعاً از بنیان کنگره ۶۰ سپاسگزاریم که زکات علم را با سختی فراوان پرداخت کرد و این بستر را برای همه ما فراهم کرد تا شما هم بتوانید از آن مسیری که ایشان به‌سلامت و رهایی رسیدند، برسید. امیدوارم خداوند ما را جز نیروهای خیر و آبادگر کنگره ۶۰ قرار بدهد و بودن در کنگره ۶۰ را روزی همه ما بگرداند و لایق این روزی باشیم و این روزی هیچ‌وقت از ما قطع نشود.
خداوندا دانشی که برای موفقیتم و مؤید بودنم به آن نیاز دارم به من عطا فرما و نزدیک‌ترین وسیله رسیدن به خودت را به من نزدیک کن.
همیشه سعی کنید که حرکت‌هایتان را با دعا کردن، سمت‌وسوی قشنگی بدهید.
همین‌طور که می‌دانید الآن در دستور جلسه جهان ذهنی قرار داریم. خیلی خوب در جهان ذهنی رفتیم و فکر می‌کنم دستور جلسات هر دفعه خیلی خوب کمکمان می‌کنند و نور خوبی را به ذهن تاریک ما می‌تابانند تا بهتر دنیا را بشناسیم. یکی از نکاتی که خواستم به شما بگویم، کارهایی که ما با جهان ذهن خودمان می‌کنیم مثلاً می‌گوییم: من مطمئنم که این آدم حسش نسبت به من بد است یا یک فکرهایی برای من دارد یا از این شرایطی که برای من به وجود آمده است خیلی راضی نیست یا هزاران فکر این شکلی. الآن این فکرها را در ذهنتان زنده بکنید، آخرین باری که این فکر را کردید. شاید این چیزی که شما به آن فکر کردید، در صور آشکارِ آن شخص این را ندیدید؛ ولی آمدید و گفتید: که من احساس می‌کنم که این فکر را دارد. شاید این فکر را آن شخص دارد و مثل گرگی است که درون آن شخص خوابیده است؛ ولی شما با فکر کردن به آن، آن گرگ را بیدار می‌کنید. حالا ببینید ما چقدر گرگ در هستی بیدار کردیم که خودمان را بخورند. دقیقاً با ذهنمان و فکر کردن به مسائل، آن مسائل پتانسیلشان هست و ما می‌توانیم به آنها فکر کنیم و می‌توانیم فکر نکنیم؛ ولی وقتی‌که فکر می‌کنیم، آن گرگ شروع می‌شود و بزرگ بزرگ بزرگ می‌شود و ما را می‌خورد؛ یعنی همه مسائلی که برای ما پیش می‌آید، نشان‌دهنده این است که ما داریم بعضی از بخش‌های هستی را با تکرار فکرمان که می گوییم یقین داریم، روی خودمان فعال می‌کنیم.
امیدوارم که این مسئله هم به شما کمک کند که در ذهنتان یک‌چیزی را زنده کنید و ببینید واقعاً تحملش را دارید. این چیزی را که به یکی می‌گویید بروید و دیگر برنگردید، واقعاً تحملش را دارید. این را که می‌گویید انشالله خیر نبینی، واقعاً تحملش را دارید؛ چون آن لحظه شما می‌گویید و واقعاً به آن اتفاق انرژی می‌دهید و اتفاقی است که خودمان خواستیم. بارها گفتم، مثل ماشینی که خیلی بد سبقت می‌گیرد و می‌گویید آخر سرش را به باد می‌دهد یا جانش را در این راه می‌دهد و دقیقاً در آن اتفاقی که می‌افتد و بلا سرش می‌آید شما سهیم هستید. شما می‌گویید: مگر با فکر کردن من است؟ نه! حرکت آن شخص هم هست؛ ولی شما به‌اندازه فکری که در خلق آن برای آن تصادف داشتید، دیه باید پرداخت کنید. دیه گفتم که کاملاً برای شما ملموس باشد یا مثلاً در نزدیکانتان یا عزیزانتان ببینید که یک کاری را می‌کند و بگویید که این کاری که می‌کند آخر خودش را بدبخت می‌کند. ببینید نمی‌گویم شما مسبب بدبختی آن شخص هستید؛ ولی در بدبختی آن شخص به همان اندازه فکرتان مشارکت کردید. شاید الآن آن شخص به بدبختی‌اش ۲۹ واحد نزدیک شده بود؛ ولی آنقدر فکر شما قوی بود که ۲۹ واحد را به ۲ واحد تبدیل کرد و با بدبختی خودش ۲ واحد فاصله دارد و شما به همان اندازه‌ای که باعث بدبختی آن شخص شدید باید جواب پس بدهید. به خاطر همین است که بعضی وقت‌ها شما می‌خورید و نمی‌دانید از کجا خوردید و متوجه نیستید که مشکلاتی که برای شما پیش می‌آید از کجا پیش می‌آید و می‌گویید: ما که بد کسی را نخواستیم.
بعضی وقت‌ها خواستن‌ها خیلی نهان است، خیلی پنهان است. از این به بعد دقت کنید که در صور آشکارتان و صور پنهانتان همیشه هدایت و خیر برای انسان‌ها طلب کنید. می‌بینید که بد رانندگی می‌کند بگویید انشالله خداوند حفظش کند. انشالله خداوند آرامش کند. انشالله خداوند هدایتش کند. نگویید: که دارد بلایی سر خودش می‌آورد، الآن جان خودش را به باد می‌دهد یا مثلاً می‌بینید که اطرافیانتان در حال اشتباه هستند و مسیری که می‌روند غلط است، بگویید که انشالله که راهش را پیدا کنند، انشالله که هدایت بشود، انشالله که خداوند حفظش کند، انشالله که در امان باشد. نگویید که از بلاها در امان باشد؛ چون شما دارید تصمیم‌گیری می‌کنید که بلاها به سمتش بروند.
پس دقت کنید و ببینید که ذهنمان چقدر در دنیای اطرافمان چقدر تأثیر می‌گذارند. اندازه‌ای که به انسان‌های پیرامونمان فکر می‌کنیم یا خودتان هم می‌دانید یا راجع به مشکلات فکر می‌کنید یا به مشکلات کشور فکر می‌کنید، به مصیبت‌های کشور فکر می‌کنید؛ به همین اندازه دارید به بقای آنها کمک می‌کنید؛ ولی می‌توانید دعا کنید که کسانی که می‌توانند این مسئله را حل کنند خداوند زودتر کمکشان کند و یاری‌شان کند. این سبک‌فکری و سبک ذهنیتان را به‌جای اینکه مرتب غصه یک‌چیزی را بخورید به سمتی هدایت کنید که تأثیرگذار خوبی باشد برای آن مسئله‌ای که دارید. به‌جای اینکه غصه کسانی که دچار زلزله شدن را بخورید، برایشان دعا کنید که خداوندا کمکشان کن، خداوندا نیروهایی که می‌توانند کمک کنند تا اینها از این مسئله نجات پیدا کنند را بفرست. وقتی شما این‌گونه دعا می‌کنید، مسیر برایشان باز می‌شود.
من خیلی وقت‌ها در شبکه‌های اجتماعی می‌بینم که بی‌کفایتی مسئولین را می‌گویند؛ ول‌کنید دیگر بس است. من می‌خواهم شما شبیه اکثریت مردم نباشید، شبیه اقلیت خوبی باشید. بعضی وقت‌ها اقلیت خوب، روش‌ها را تغییر می‌دهد. شما دعا کنید و واقعاً اگر خواست خداوند باشد و هدایت خداوند شامل حال ما باشد، در هر شرایطی می‌توانیم مسیرمان را تغییر بدهیم و در بهترین شرایط حرکت بکنیم.

سؤال- شما گفتید که در مورد هرکسی که هر فکری کنیم روی طرف مقابل تأثیرگذار است. خانواده من هم در مورد مسافرم همیشه به من می‌گویند که بهتر نشده است و در حال مصرف است این حرف‌ها که مدام زده می‌شود تأثیر دارد؟
خانم صبا: بله تأثیر دارد؛ ولی چیز دیگری هم تأثیر دارد، باوری که شما دارید. ببینید شما می‌توانید به‌اندازه همان انرژی‌هایی که در ذهنتان است، از قدرتتان به شکل مثبت استفاده کنید و همیشه برای مسافرتان فکر کنید که خیلی شرایطشان خوب است. به همان اندازه شما هم از ذهنتان به شکل فعال استفاده کن. می‌شود این مسائل را حل کرد، به شرطی که شما سیگنال‌های ذهنی خودتان را نگذارید به حرف‌هایی که آنها می‌زنند و باورتان را تقویت کنید.
جلسه پیش از سی دی جهان ذهنی تا لذت‌ها پیش رفتیم و دو تا از لذت‌ها را نام بردیم. گفته شد که لذت اول این است که همه ذرات تشکیل‌دهنده نفس همه از جنس نفس اماره هستند، به خاطر همین هیچ جنگ و جدلی باهم ندارند؛ مثل‌اینکه هر ده نفر شما یک مدل دوست دارید غذا بخورید، همه دلتان می‌خواهد فست فود بخورید یا همه شما دلتان می‌خواهد ساندویچ بخورید. مشکل زمانی به وجود می‌آید که دو نفر از شما می‌گوید: من فست فود دوست ندارم، حالا در اینجا اختلاف به وجود می‌آید و حالا حرف چه کسی به کرسی بنشیند و حالا یک‌کمی اختلاف به وجود می‌آید. یکجایی هم می‌شود که همه شما می‌گویید ما فست فود نمی‌خواهیم، اینجا نشان می‌دهد که دیدگاه شما یک غذای سالم و لذت سالم خوردن است و دوباره در آن حالت هم مشکلی پیش نمی‌آید. معمولاً ما در حالت دوم لذت نیستیم؛ چون‌که ذرات نفس ما هنوز خیلی ناخالصی دارند و اکثر ما در ذرات وسط هستیم؛ یعنی دو نفر می‌گویند: غذای سنتی بخوریم و شش نفر هم می‌گویند: غذای فست فودی بخوریم. حالا رویکردی که اینجا به وجود می‌آید، جنگ‌هایی که همه ما الآن داریم در داخل فضای برزخی است که همه ما در آن گیر کردیم.
یک مسئله‌ای هم هست این بود که می‌گفتند: بعضی از رهجوها هستند که لذت تنبلی را به لذت تلاش ترجیح می‌دهند. تنبلی لذت‌بخش است؛ مثل‌اینکه شما صبح بخوابید لذت‌بخش است و نمازتان را نخوانید یا اینکه صبح زود بلند شوید و کارهای خودتان را انجام بدهید حالا لذتش را می‌برید و این هم یک‌جور لذت است؛ اما لذت تنبلی، یک لذت ناپایداری است یا لذت اینکه زودتر به کنگره نیایید. حالا می‌گیرم می‌خوابم، حالا بقیه می‌روند و خدمت‌ها را انجام می‌دهند یا مثلاً آنهایی که دیروز خودشان را به هر قیمتی بود به آکادمی رسانند، می‌توانستند در خانه باشند و بگویند حالا یک روز تعطیل است؛ اما گفتند: امروز روز بنیان کنگره ۶۰ است و ما باید خودمان را به این جلسه برسانیم. خواستم بگویم که این لذت‌ها خیلی متفاوت است و همه آنها هم طعم آسایش می‌دهد؛ ولی بعضی آسایش‌ها هزینه‌های خیلی سنگینی را برای ما دارند. خیلی از رهجوها بودند، خیلی از همسفرها بودند که نتوانستند پابه‌پای آموزش‌های لژیون بیایند و از آن تنبلی‌شان بیشتر لذت بردند تا از اینکه بخواهند رنج تلاش را به جان خودشان بخرند و الآن شما می‌بینید که نیستند. رنج تزکیه و تزکیه یک پروسه بسیار دردآور و سخت است.
من دیروز در نمایشگاه استاد فرشچیان بودم. یک تابلویی بود به اسم تابلو تزکیه، بعد رفتم دیدم که ایشان خیلی قشنگ این مفهوم را در قالب تصویر نشان دادند که یک انسانی است و سرش پایین است و فرشتگان دارند با شمشیر یک سری چیزها را از او جدا می‌کنند، یک سری چیزها که مثلاً شبیه حیوانات، شبیه یک‌چیزهای وحشی است و به انسان چسبیده است و فرشته‌ها دارند جدا می‌کنند؛ اما فرد درد زیادی را تحمل می‌کند. ببینید می‌خواهم بگویم: یک لذتی است که شما تزکیه انجام ندهید. بیکارم مگر خودم را در پروسه درد بیندازم، بیکارم مگر روزه‌بگیرم، بیکارم مگر بلند شوم و یک سری آداب دینی را انجام بدهم و خودم را اذیت کنم. بله واقعاً درست است، می‌شود اصلاً واردش نشد و دردی را تحمل نکرد؛ ولی در ادامه حتماً آنها هم به این نقطه باید برسند. کسی که همیشه فست فود می‌خورد بالاخره یکجایی بدنش دیگر جواب نمی‌دهد، بالاخره در یکجایی دچار مسئله‌ای می‌شود که بخواهد تغییر بکند.
این نقطه آغازین برای همه وجود دارد. نمی‌توانیم بگوییم برای همیشه می‌توان از یک‌چیزی لذت برد. خوب است که انسان عاقل همیشه یک نگاهی به تصمیم‌های خودش و به روند تغییر خودش داشته باشد. من یکبار هم به شما گفتم: حتی اینکه اگر شما قبل از این مثلاً مسابقه سی دی بود و ده تا بود، دفعه بعد باید ۱۲ تا سی دی کنیم. می‌دانید چرا؛ چون به آن سبک عادت می‌کنید و آموزش‌های الهی و تزکیه هم همین است. ببینید اولش که پا در کنگره می‌گذارید تزکیه‌ها سبک و سرد است، اولش مرتب انرژی می‌گیرید و حالتان خیلی خوب است و همه‌چیز گل‌وبلبل است؛ ولی در ادامه یک‌کم جلوتر می‌آیید، حالا دیگر نوبت این است که یک‌مقدار تزکیه باید صورت بگیرد. برای اینکه پله بعدی لذتی که می‌خواهید ببرید خیلی بیشتر است؛ ولی از این پله باید رد بشوید.
 دقت کردید که می‌گویید: دیگر به من خوش نمی‌گذرد، دیگر حس و حال قبلی را ندارم؛ چون شما به آن اندازه‌ای که باید خودتان را برای پله بعدی آماده کنید، نکردید. وقتی‌که تزکیه پالایش صورت می‌گیرد جایگاه بعدی که در آن قرار می‌گیرید لذت‌بخش است. بعد دوباره یک مدت در یک مسیر حرکت می‌کنید و دوباره یک افت‌وخیز و نوسانی دارد؛ پس حواستان باشد، هیچ‌وقت نگران نباشید چون همیشه این چرخش‌ها هست. اگر یکجایی دیدید که یک‌دفعه زندگی‌تان خیلی به هم می‌ریزد، بدانید الآن زمان تزکیه پالایش جدید است و الآن دارند یک‌چیز دیگری را از شما جدا می‌کنند، ناراحت نشوید؛ مثل همین دوره درمان که هفته اول سخت است و هفته دوم ستون است و هفته سوم پاداش است. واقعاً همین‌طور است، یک‌دفعه می‌روید در فضای مه‌آلود حرکت می‌کنید که یک‌دفعه نور جلوی‌تان می‌آید. این لذت‌ها را خیلی توجه کنید. بعضی وقت‌ها که دیدید از هیچ‌چیزی لذت نمی‌برید، از عبادتتان، از غذا خوردنتان، از کنگره آمدنتان، از مطالعه‌تان لذت نمی‌برید؛ یک دقیقه به خودتان برگردید و ببینید که باید سبکتان را عوض کنید و بگویید شاید یک‌چیزی در من باید تغییر کند. از زندگی‌ام، از رابطه با همسرم، از رابطه‌ام با فرزندم لذت نمی‌برم؛ باید تیپ‌های رفتاری و سبکتان را عوض کنید. یک‌مقدار مدل لباس پوشیدنتان، مدل چیدمان، مدل گفتگو را عوض کنید. پس اگر دچار این شده‌اید که از هیچ‌چیزی لذت نمی‌برید یا کلاً نفس اماره است یا باید تغییر کنید تا وارد یک پله بالاتری بشوید.

سؤال: از کجا باید بفهمیم که چه راهی را انتخاب کنیم و چگونه باید سبک زندگی‌مان را عوض کنیم؟
خانم صبا: باید مثال بزنید این خیلی کلی است. باید فکر کنید، اولویت‌های زندگی‌تان، دغدغه‌های زندگی‌تان و باید فکر کنید ببینید که کدام برای شما لذت‌بخش نیست کدام بعد است. من یادم هست که بچه بودم بعد معلم قرآن ما همسر شهید بودند و می‌گفتند: من از خوابیدن لذت نمی‌برم و یک اتاق بیشتر ندارم که یک میز و یک تلویزیون دارم و حالا فکر می‌کنم که باید سبک اتاقم را عوض کنم. مثلاً می‌گفتند: جای رختخواب‌هایم را عوض می‌کنم و روز بعد به شکل دیگری می‌چینم و می‌گفتند: همین تغییرات چقدر حال من را خوب می‌کند. شما هم حالت سر کردن روسری‌هایتان و سبکتان را تغییر بدهید. این حالت‌ها کم‌کم به درونتان القا می‌شود؛ مثلاً با دست چپتان غذا بخورید یا یک غذاهایی را دوست نداشتید شروع کنید و در سبک غذا خوردن بیاورید یا سبک گفتگوی با همسرتان را تغییر بدهید. اوایل خیلی جدی صحبت می‌کردید، الآن وقتی صحبت می‌کنید صدایتان را عوض کنید.
ببینید انسان باید خودش برای خودش انگیزه ایجاد کند. در هر مسیر معنوی باید این‌گونه عمل کند. من یادم هست یک‌زمانی می‌گفتم: از نمازخواندنم هیچ لذتی نمی‌برم. بعد گفتند: اول نمازتان شروع کنید و به امام حسین سلام بدهید و من این را امتحان کردم. قبلش صلی‌الله و علیک یا اباعبدالله قبل از اذان گفتم. بعد دیدم که چه قدر تغییر کرد و چه قدر حسم به نمازم تغییر کرد و یک مدت بعد نفسم می‌آید و به این عادت می‌کند. ببینید مثال زدم، در همه‌چیز هست در غذا خوردن، در حرف زدن، در پوشیدن و در کار کردن هم است و... بعد دیدم که سلام کردن به امام حسین عادی شد و از رسول‌الله شروع کردم و بعد از پنج‌تن آل عبا شروع کردم و دیدم هر دفعه باید خودم را یک‌جوری آماده کنم یا مثلاً دیدم این عادت می‌شود و گفتم قبل از شروع نماز در سجده بروم. ببینید من مثال از یک مورد زدم و می‌خواهم بگویم: هرکسی هر موردی دارد می‌تواند خودش این تغییرات را ایجاد بکند تا بتواند سبک را جلو ببرد وگرنه واقعاً بعد از یک مدتی همه‌چیز خیلی معمولی می‌شود.

آقای امین در این سی دی گفتند: چگونه می‌توانیم از وادی پنجم عبور کنیم یک کلیدی دادند، چگونه آرامش به ذهن برمی‌گردد؟
همسفر الهام: دوری از ضد ارزش‌ها، قضاوت و تجسس نکنیم، صبر داشته باشیم و قناعت کنیم.

خانم صبا: هر جا ناآرامی در هر وجهی دیدیم، هر ناآرامی در هر بخشی دیدیم نشان می‌دهد که ما باید در آن بخش از یک ضد ارزش دوری‌کنیم. حالا نگاه کنید و ببینید که آن بخش چه چیزی است. ناآرامی در اوضاع مالی‌تان، باید از چه چیزی دوری‌کنید.

همسفر فریده: دوری از طمع یا دوری از خواسته‌های نامعقول. شاید اینها کمک کند و یا مثلاً اگر قناعت‌پیشه کنیم کمبود امروزمان آنقدر حالمان را بد نکند. شاید نمی‌توانیم اولویت‌هایمان را درست انتخاب کنیم. یک‌دفعه مسئله ما یک‌چیز دیگر است؛ ولی ما دنبال یک‌چیز دیگری هستیم و به‌جای اینکه بیاییم اصل‌کاری را درست کنیم، گیر می‌دهیم و می‌گوییم ما این را نداریم و چون پولش را هم نداریم حالمان خراب است؛ ولی می‌توانیم بفهمیم آن مسئله برای آن لحظه ما نیست.

همسفر خدیجه: شکر گذاری. به داشته‌هایمان نگاه کنیم و هر آنچه داریم را شکر گذار باشیم.

خانم صبا: شکر گذاری خیلی کمک می‌کند که از ضد ارزش‌ها دوری‌کنیم.

سؤال: صبر، قناعت و پس‌انداز چگونه می‌تواند در آرامش ذهن به ما کمک کند؟
خانم صبا: قناعت از قانع بودن می‌آید. وقتی‌که شما قانع نباشید با آن چیزی که دارید آرام نمی‌شوید؛ مثلاً دل شما یک لباس جدید، یک خانه بهتری یا امکانات بهتری می‌خواهد و آن چیزی است که شمارا در ذهنتان اذیت می‌کند. دلتان یک همسر با ورژن بالاتری می‌خواهد. بچه با ورژن بالاتری می‌خواهد. نگاه کنید سطح روانی زندگی بالاتری می‌خواهد. قانع باشید به همانی که دارید.

تجربه همسفر: من خاطرم هست که سه سال پیش خیلی حالم بد بود. به خاطر بی‌محبتی‌ها و بی‌توجهی‌های که مسافرم به من می‌کرد اصلاً آرام نبودم و احساس بی‌لیاقتی داشتم و احساس می‌کردم من به‌اندازه کافی خوب و دوست‌داشتنی نیستم و این خیلی من را اذیت می‌کرد و این بود که خیلی در وبلاگ‌ها می‌چرخیدم که یک‌چیزی پیدا کنم و من را آرام کند. در وبلاگی یک کمک راهنما در مورد این پله‌ها توضیح داده و گفته بودند: برای همین پله قناعت مثالی که گفته بود این بود که به آن اندازه محبتی که یک سفر اولی دارد قناعت کنید و بدانید که حالش بد است و این‌قدر محبت می‌کند. به آن محبت قانع باشید و بدانید که اگر یک روزی حالش خوب بشود و حس‌هایش باز بشود خیلی به شما محبت خواهد کرد و این حرف خیلی من را آرام کرد؛ یعنی انگار همان‌جا یک آبی را می‌ریزند روی آتش، از آن موقع به بعد من هر موقع بی‌توجهی می‌دیدم می‌گفتم: خوب حسش بسته است و من را نمی‌بیند و چیز دیگری را شاید می‌بیند و حواسش به آن موادی که دارد مصرف می‌کند است. بالاخره خوب می‌شود و به من هم محبت می‌کند.

خانم صبا: بعضی وقت‌ها قانع باشیم. خداوند هم حکمتش را بر ما آشکار خواهد کرد. بعضی وقت‌ها ما یک دِینی به یک مکان‌ها داریم. ببینید اینها خیلی چیزهای سختی است و شاید نتوانید الآن هضمشان کنید. به یک مکانی دین‌دارید و در آن مکان گیر می‌کنید و باید همان‌جا باشید و این را نمی‌دانید و خیلی هم تلاش می‌کنید، خیلی این‌وروآن‌ور می‌کنید؛ ولی باید در آن مکان یک تغییری و یک تزکیه‌ای و یک‌چیزی انجام بشود که بتوانید آن مکان را ترک بکنید و چون این اتفاق نمی‌افتد در همان مکان می‌مانید؛ ولی وقتی قانع باشید می‌گویید: خداوندا دوست دارم؛ اما شاید آن چیزی که برای من مقدر شده است در این حد است؛ چون در سی دی آسیب‌شناسی خیلی خوب آقای مهندس این را بازکرده است و جواب‌های قشنگی به بعضی چیزها هست. قانع بودن؛ یعنی همین است و من خیلی دوست دارم؛ اما شاید فعلاً سهم من این است و یا تجربه‌ای که خواهرتان از محبت گفتند، بعضی وقت‌ها چون خداوند می‌خواهد محبت خودش را بدهد، محبت بندگانش را نسبت به شما قطع می‌کند و شما این را نمی‌فهمید و مرتب می‌جنگید. پس خدا می‌خواهد محبت خودش را بدهد و می‌خواهد بگوید: یک‌چیز دیگری است که شمارا از این آدم‌ها بی‌نیاز می‌کند. هرکسی این را زود بگیرد دیگر ناراحت نمی‌شود؛ مثل کسی است که یک گنجی را پیدا می‌کند، دیگر به خاطر یک سکه یا دو سکه که از دستش می‌گیرند که ناراحت نمی‌شود؛ چون به یک گنج وصل است. اکثر انسان‌هایی که روزی محبوبیت نزد فرزند، همسر و دیگران از آنها سلب می‌شود اصلاً فکر نکنند که آدم‌های بدی هستند، خداوند می‌خواهد محبوبیت نزد خودش را بدهد و بگویید: باشد تو که این را به من ندادی حداقل یک‌چیز بهتری به‌جایش پر کن. می‌بینید یک‌جوری می‌شود و یک‌چیزهایی را دریافت می‌کنید و محبت از جاهایی به سمتتان می‌آید؛ چون شما مرتب می‌خواهید از این زاویه بگیرید این خیلی به شما کمک می‌کند.
کلید صبر هم متوجه شدید؛ پس سهم شما همین است قانع باش و خیلی دست‌وپا نزن. وقتی پرده را برمی‌دارند خیلی چیزها را می‌بینید، همان قصه حضرت موسی و حضرت خضر. واقعاً خیلی چیزها است که درکش برای ما سخت است؛ ولی وقتی پرده را برمی‌دارند می‌فهمیم اصلاً مسئله و هستی چیز دیگری بوده است. تسلیم شوید، بعضی وقت‌ها تسلیم شدن خیلی بهتر از جنگیدن است.

خانم صبا: چرا انسان به یک موضوعی فکر می‌کند؟
همسفر زهرا: برای اینکه آن موضوع را دوست دارد و یا اینکه طمع دارد؛ مثلاً در رابطه با آمدن به کنگره و آموزش‌ها؛ چون من خودم خیلی درگیر این بودم و چهار سال طول کشید. به موضوعات دیگری فکر می‌کردم و چیزهای دیگر را دوست داشتم و همین اینها باعث شده بودند دچار رکود بشوم و از آموزش‌ها دور بمانم و نتوانم به کنگره بیایم. من هم کنگره را دوست داشتم وهم مسائل دیگری بود که آنها را هم دوست داشتم و آنها باعث شده بودند جلوی خواسته‌ام گرفته شود.

خانم صبا: مثالی که آقای امین راجع به این مسئله زدند را به خاطر دارید چرا یک فکر به ذهن شما می‌آید؟ مثلاً نشده که شما به یک‌چیز فکر کنید و یک برداشتی می‌کنید و وقتی به کسی می‌گویید، می‌گوید من اصلاً این‌طوری فکر نمی‌کنم و اصلاً این‌طور که شما نگاه می‌کنید نیست. تا حالا شده که سؤال کنید که چرا مسئله‌ای به ذهن من می‌آید و به ذهن دیگری نمی‌آید؛ مثلاً با همسرتان به مهمانی به خانه مادرشان یا خواهرشان می‌روید بعد می‌گویید که او با این کارهایش این منظور را داشت و همسرتان می‌گوید: نه او این منظور را نداشت، می‌گویید: داشت من فهمیدم؛ اما شما نفهمیدید و شما این چیزها را نمی‌فهمید. مردها چون این ساختار را ندارند احساس نمی‌کنند؛ مثل راهنمایی که آقای امین مثال زدند و گفتند: که رهجوهای خوب را به سمت خودش جذب می‌کنند؛ چون این طمع را دارد که رهجوی خوب دیگران را به سمت خودش جذب کن. د متوجه شدید پس این خیلی کلید خوبی بود و متوجه می‌شوید چرا این فکرها به ذهن من می‌آید. بعضی وقت‌ها آدم ناراحت می‌شود که چرا این فکر به سراغ من می‌آید و چرا بقیه این‌جوری فکر نمی‌کنند.
 حتماً بروید و صحبت دیده‌بان‌ها را گوش کنید دیروز همسفر آنی می‌گفتند: که یکی می‌آید و می‌گوید همه مردم بی‌رحم و بی‌محبت هستند گفتند: که اگر خودتان بامحبت با آدم‌ها برخورد کنید هیچ‌وقت نمی‌گویید مردم چقدر بی‌محبت وبی وفا هستند. شاید شما هم نسبت به گذشته خیلی بد شده‌اید که این‌طور فکر می‌کنید وگرنه یک آدم‌هایی هستند که می‌گویند: چقدر آدم‌ها خوب هستند، آنقدر که خوش‌ذات هستند؛ چون خودشان آدم‌های بهتری هستند؛ چون آنقدر که خوب هستند و همیشه می‌گویند: اوضاع رو به بهتر شدن است. می‌گویند: چقدر همه‌چیز خوب است و چقدر آدم‌ها خوب هستند، چرا همیشه آدم‌ها به من لطف دارند؟ خوب این به خاطر این است که واقعاً خوش‌ذات هستند و خودشان بیشترین پتانسیل را برای خدمت به انسان‌ها به کار می‌گیرد. این سی دی کلید خیلی خوبی را به ما می‌دهد که اگر فکری به ذهنمان رسید بعضی وقت‌ها فکر کنیم که چرا به فکر ما می‌رسد و چه چیزی در اینجا هست که این فکر را جذب می‌کند، کدام سیاه‌چاله، کدام میدان جاذبه است.
یک‌وقت‌هایی شما دنبال جواب هستید؛ مثلاً از من یک سؤالی می‌پرسید وقتی من به شما می‌گویم، شما دارید می‌نویسید و حواستان نیست؛ مثلاً من یک دوره نرم‌افزاری می‌روم و از استاد سؤال می‌پرسم بعد که استاد در حال جواب است، من دارم می‌نویسم و بعد به تابلو نگاه می‌کنم، آن پله‌هایی که او رفته است را نمی‌فهمم. بعضی وقت‌ها سؤال می‌کنید، گیر را می‌فهمید؛ اما تا آخرش نمی‌روید ونمی ایستید که جواب را بگیرید. بعضی وقت‌ها جواب در قالب یک برداشت نامه است، جواب مثل ستاره‌ها به شما داده می‌شود.
من به شما گفتم خداوند به‌وسیله ستارگان هدایت می‌کند و می‌گوید: هدیناهم بالنجم: می‌خواهد بگوید که من هدایت می‌کنم انسان‌هایی را که به دنبال هدایت هستند. میدانید چه کسانی دنبال هدایت هستند، کسانی که تاریکی را در خودشان می‌بینند و می‌گویند: هدایتمان کن. آنهایی که در بیابان‌ها گم می‌شوند به‌وسیله ستاره‌ها راه را پیدا می‌کنند؛ ولی آن‌کسی که در زمین و بیابان به دنبالش هست، پیدا نمی‌کند. بعضی وقت‌ها باید دیدگاهتان را تغییر بدهید و همیشه هدایت شدن مسیر سختی است؛ یعنی بگویید: فهمیدم تمام شد نه این‌طور نیست، گیردارم تمام شد باید گیرش را بفهمید. تازه وقتی گیردارید و فهمیدید دارید به آن انرژی می‌دهید و وقتی یک مسئله‌ای را در خودتان پیدا می‌کنید و مرتب به آن انرژی می‌دهید باید دنبال جواب آن باشید؛ مثل‌اینکه یک سرمایی می‌خورید و یک زخمی در شما ایجاد می‌شود و شما مرتب به آن فکر می‌کنید و می‌گویید: فهمیدم. خوب فهمیدید، باید به دنبال راه‌حل باشید و دقیقاً بصیرتی را پیدا کنید که به راه‌حل برسید.

سوال- درجایی عنوان شد، اگر مسافر یا همسفری به یک موضوع فکر کنند و به زبان بیاورند؛ یعنی در شرایط عادی این کار را کردند؛ مثلاً مسافری که نیمه‌های شب از خواب بلند می‌شود و به همسرش می‌گوید کجا بودی و به همسرش شک دارد؛ یعنی خودش در آن شرایط کارهایی را کرده است که الآن شکاک است؛ اما من فکر می‌کنم این‌طور نیست. آیا این در مورد مسافر خودم (البته قبل از دوران مصرف مواد) که این رفتار را داشت صادق است؟
خانم صبا: شما می‌گویید شرایط عادی همین زندگی است که با من دارد؛ ولی من می‌خواهم بگویم که زندگی شما همین ۵۰ یا ۶۰ سالی نیست که همین‌جا هستید، شما یک زندگی‌هایی از قبل داشتید. وقتی‌که آقای امین می‌گویند: هر فکری به ذهنتان آمد یک میدان جاذبه‌ای در شما بوده است حتماً یک میدان جاذبه‌ای هست یا هنوز خیلی فعال نشده است؛ ولی هست. این‌یک حقیقتی است که بعضی وقت‌ها نمی‌توانیم با دو تا مثال عینی زندگی‌مان تفسیر کنیم و من چون پس‌وپیش صحبت‌ها را نمی‌دانم ممکن است آن حالت در آن نباشد. او فکر می‌کند شما به او خیانت می‌کنید شاید جنسی از خیانت در ذهنش است نه خیانتی که فکر می‌کنید؛ ولی من بازهم دخالت نمی‌کنم؛ چون من واقعاً در دنیای آدم‌ها نیستم؛ ولی می‌دانم این حقیقت است. البته اگر شما درست بروید خداوند پرده را کنار می‌زند و می‌فهمید، اگر هم نشد حداقل بپذیرید.
من یک دوستی داشتم که یک دوره از زندگی‌اش یک رابطه‌های غلط داشت، بعد باکسی ازدواج کرد که آن شخص خیلی رابطه‌های بدی داشت و دقیقاً در سوره نور خداوند می‌فرمایند: جنس‌هایی از جنس خودتان زوجتان می‌شوند. بعد می‌گفت: همسرم فکر می‌کند که من خیلی آدم خوبی بودم؛ ولی من هم مثل خودش در یک دوره‌ای آدم بدی بودم. منظورم را متوجه شدید؛ یعنی طرف نمی‌داند و در ذهنش هم نیست که این آدم می‌تواند این‌همه خطا داشته باشد و در ذهنش این است که همسرش یک صفحه نقاشی سفید است؛ ولی حقیقت این است که جفت آنها صفحه نقاشی‌شان خط‌خطی است. پس هست حالا یا این صفحه الآن است که نمی‌دانیم و یک‌چیزهایی هست که ما متوجه نمی‌شویم؛ ولی وقتی حقیقت را خداوند می‌گوید و همه می‌گویند، اگر آن جنس در ذهنتان نباشد جذبش نمی‌کنید، اگر چیزی را جذب کنید بدانید که در ذهنتان است. این‌یک حقیقت است که بعضی وقت‌ها ما نمی‌خواهیم حقیقت را در ظرف وجودی‌مان و ظرف فکری‌مان بفهمیم. در آنجا هست که خداوند می‌فرمایند تسلیم شوید ولی شما الآن متوجه نمی‌شوید.
بهترین چیزی که این سی دی داشت این بود که تا نگذری به خود نرسی.
انشالله که خداوند کمکمان کند که از خودمان بگذریم. هر جا که دیدید گیر کردید سعی کنید یک ازخودگذشتگی داشته باشید که بتوانید طمع را که ریشه اصلی آشفتگی ذهنی است را در خودتان برطرف بکنید. انشالله خداوند با همه ما کمک کند که ذهنی آرام داشته باشیم، ذهنی که تبلور آموزش‌های الهی باشد. آمین.

تهیه گزارش و تایپ : همسفر زیبا





نظرات() 


همسفر سکینه
یکشنبه 24 دی 1396 11:16 ب.ظ
بسیار سپاسگزار از خانم صبای عزیزم برای جلساتی که در مورد جهان ذهن صحبت کردند.
با تشکر از خانم زیبا.
همسفر سکینه
یکشنبه 24 دی 1396 11:16 ب.ظ
بسیار سپاسگزار از خانم صبای عزیزم برای جلساتی که در مورد جهان ذهن صحبت کردند.
با تشکر از خانم زیبا.
همسفر فاطمه
پنجشنبه 30 آذر 1396 01:14 ق.ظ
خانم الهام عزیز و خانم زیبای عزیز ، خدمتتان پربرکت ، اجرتان آرامش الهی
خواسته هایتان برآورده ی بخیر،
از فضل الهی سلامتی و توفیق در خدمت برایتان خواهانم.
برای وجود پربرکتتان شکرشکرشکر
همسفر فاطمه
چهارشنبه 29 آذر 1396 11:31 ب.ظ
خدایا چه میتوان گفت در باره ی بخشندگی و مهربانیت ، خدایا چگونه شکرگزار لطف بی انتهایت باشم !
خدایا چگونه دوست داشتنت را پاس بدارم ! خدایا چگونه شکرگزار انسان بودن باشم ؟!
خدایا مهربانیت را سپاس که رهایم نکردی و دستهای دراز شده بسویت و نگاه برگشته بسویت را پاسخ دادی !
و اینک در این مکان و زمان راهنمایی برایم قرار دادی ، تا بدانم آنچه نمی‌دانم و بدانم که چیزی نمی‌دانم....
و خدایم چه مهربان است که مرا قدرت اختیار و انتخاب عطا فرمود ، و توان حرکت عطا نمود.
خدایا شکر برای وجود آموزشهای الهی و راهگشایت در مسیر کنگره ی 60-،
خدایا شکر برای راهنمایم چراغ و فانوس راهم ، نشان راهم در شب ظلمانی اعتیاد ، راهنمای چگونه زیستن .
خداقوت و سپاس بیکران از جلسه ای دیگر از آموزشهای الهی ،
خدا را شکر برای وجود بابرکت راهنمای مهربان و متفکرم ، خانم صبای عزیزم.
دستانتان را می‌بوسم و بر چشم می‌نهم.
خداوند یار و یاورتان ، فضل و لطف الهی بر سرتان ، موفق و ثابت قدم در صراط مستقیم بدرخشید ، برای روشنایی راه گم گشتگان.
افتخارم قرار گرفتن در لژیون پربرکت شما است.
خداقوت و خداقوت
همسفر حوریه
چهارشنبه 29 آذر 1396 01:45 ق.ظ
خانم صبای عزیزم بابت آموزش وآرامشم بی نهایت از شما سپاسگزارم.
خانم زیبا والهام عزیز از شما وزحماتتان هم بی نهایت سپاسگزارم.
فاطمه همسفر امیر
سه شنبه 28 آذر 1396 03:45 ب.ظ
راهنمای عزیزم سپاسگزارم.
الهام جان و زیبا عزیز خدا قوت
همسفرربابه
دوشنبه 27 آذر 1396 08:59 ق.ظ
با تشکر فراوان وسپاس از مطالب زیبا و آموزشهای خوبتان خانم صبا ی عزیزم و
ممنون از خانم الهام و خانم زیباخدا قوت
رعنا
یکشنبه 26 آذر 1396 04:34 ب.ظ
راهنمای عزیزم خانم صبا؛سپاس فراوان.امیدوارم بتوانم این آموزشهای ارزشمند رادرزندگی خود اجرا کنم.
زیبا جان و الهام عزیز؛خدا قوت.
همسفر زهرا
یکشنبه 26 آذر 1396 10:41 ق.ظ
خانم صبای عزیز سپاسگزارم از شما و ممنون ازخانم زیبا و خانم الهام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox