گزارش عملکرد لژیون روز دوشنبه 96/09/13؛ CD جهان ذهنی

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
پنجشنبه 23 آذر 1396-11:42 ق.ظ

ذهن قانون دارد و می‌توانید ماهیت ذراتی که در ذهن شما قانون‌گذاری می‌کنند را تغییر دهید.

بسم الله الرحمن الرحیم 


سلام دوستان صبا هستم یک همسفر
هزاران مرتبه خدا را شکر؛ که دوباره کنار هم جمع شدیم. امیدوارم خداوند بیشترین هدایت‌هایش را شامل همه ما بکند و بیشترین توجه‌ها را به لژیون ما داشته باشد و بالاترین پاداش‌ها را برای حضور ما در لژیون به ما عنایت کند. ان‌شاءالله که همه دست‌پر از لژیون خارج بشویم. ان‌شاءالله خداوند کلید ورود به ذهن آرام را روزی همه ما کند و کمکمان کند، آنجاهایی که قفل‌های سنگینی به درگاه‌های ذهن ما زده‌شده است و نمی‌توانیم وارد ذهنمان شویم و آرامَش کنیم، خداوند بارحمت خودش این قفل‌ها را برای ما باز کند.
امروز جلسه هماهنگی کمک راهنماها بود و یکسری مسائل را عنوان کردند؛
1- جلسه بعد انتخابات مرزبانی است. ساعت دو و نیم در جلسه شرکت داشته باشید و کارت همراهتان باشد. با حس خودمان تصمیم بگیریم. همه شادآباد را لژیون خودتان بدانید و نگویید؛ که از لژیون ما انتخاب شود. ببینید، ویژگی که برای مرزبان لازم هست چیست؟ آیا آن کاندیدها آن ویژگی را دارند؟ دعا کنید؛ که کسانی وارد خدمت مرزبانی بشوند؛ که بتوانند بالاترین و اثرگذارترین خدمت‌ها را در کنگره انجام دهند .
2- لژیونی برای سفر دومی‌ها برای امتحان می‌خواهد تشکیل شود ، داوطلبین اسامی خودشان را به مرزبان‌ها بدهند.
3- پارک هم یک لژیون دیگر است و اصلاً در پارک با هیچ کمک راهنمای مسافری در ارتباط نباشید. برای همه‌چیز سلسله‌مراتب وجود دارد و اول باید با راهنمای خودتان صحبت کنید، بعد با اسیستانت، ما صحبت می‌کنیم و شخصاً با خانم آنی و خانم آنی کماندار و آقای مهندس نباید صحبت کنید؛ چون فکر کنید؛ که اگر همه همسفرها بخواهند شخصاً مراجعه بکنند چه آشوبی به پا می‌شود. پس اصلاً در پارک مزاحم این بزرگواران نشوید و هر سؤالی دارید، از راهنمای خودتان بپرسید و اگر لازم بود من از اسیستانت می‌پرسم و اگر لازم بود خانم اسیستانت از دیده‌بانان می‌پرسند. این سلسه‌مراتب را خیلی دقت داشته باشید.
4- برای خدمت روزهای دوشنبه فقط دو یا سه نفر هستند؛ که زود می‌آیند و بقیه سعی می‌کنند خدمت‌هایی را انجام بدهند که خیلی به چشم می‌آید؛ ولی خدمت‌هایی ؛ مثل مرتب کردن سالن و چیدن صندلی و خدمت‌های دیگر خیلی دیده نمی‌شود. خواهش می‌کنم شما هم خود را برای این خدمت‌ها آماده بکنید تا بتوانید به خدمت‌های بالاتر برسید. 
اگر کس دیگری برای جایگاهی انتخاب می‌شود، نگران نباشید. مثلاً شما کاندید شده‌اید برای نگهبانی یا مرزبانی یا هر جایگاه دیگری و کس دیگری این جایگاه را به دست آورد، بگویید که شاید او بیشتر از شما به آن جایگاه و انرژی آن جایگاه نیاز دارد و هیچ‌وقت حسادت و قیاس نکنید و بگویید: حتماً خیری در آن بوده اگر من لازم داشته باشم آن خدمت حتماً روزی من خواهد شد. در هر جایگاهی اگر قرار باشد چیزی به شما برسد، می‌رسد و سعی نکنید با حس‌های بد به دست بیاورید؛ چون برکتش برایتان کمتر می‌شود.
5- برای تهیه سی دی لطفاً یک ربع آخر لژیون مراجعه کنید که اختلال در کار ایجاد نشود .
6- به مرزبان‌ها و کمک راهنماها احترام بگذارید و همان‌طور که آقای مهندس گفتند؛ که حتی اگر یک چوب بود و به گردنش یک شال مرزبانی بود، قابل‌احترام است. هم مرزبان‌های الآن و هم مرزبان‌های آینده جایگاه احترام دارند و هر وقت سر لژیون آمدند به پایشان بلند شوید و حالت ایستادنتان حالت مؤدبی باشد. دست‌هایتان پایین باشد و بافاصله از آن‌ها بایستید و به صحبت‌هایشان گوش کنید و فقط بگویید: چشم
هر خدمت‌گزاری؛ خدمتگزار وبلاگ، مرزبان، اسیستانت، نگهبان باید هر چیزی می‌گویند، بگویید: چشم، بخشی از آموزش ما و بخشی از رشدهای ما به پذیرفتن و چشم گفتن‌های ماست. امیدوارم هیچ‌وقت خودتان را از این آموزش‌ها بی‌بهره نکنید.

خانم رعنا: سی دی سرنوشت را گوش می‌کردم ، اینجا برایم سؤال است؛ که اگر تقدیر است، پس فرمان الهی کجا نقش دارد؟
خانم صبا: فرمان الهی همه‌جا نقش دارد و اگر فرمان الهی نباشد؛ که همه‌چیز را ما تعیین می‌کنیم و همه‌چیز را خواست و تقدیر ما مشخص می‌کند. مثل‌اینکه شما دوست دارید یک خدمت را انجام دهید و خواست هم دارید و تلاش هم می‌کنید و بعد هر کاری دوست داشته باشید انجام می‌دهید. در اینجا خواست اسیستانت و مرزبان‌ها چه می‌شود؟ خواست بنیان کنگره چه می‌شود؟
 من خواست دارم و تلاش می‌کنم؛ ولی آنها جور دیگری به سیستم نگاه می‌کنند و نمی‌شود؛ که همه‌چیز همان بشود که من می‌خواهم. مثلاً اگر قرار باشد؛ که شما همیشه نگهبان جلسه باشید و خواستتان این باشد و کار سالمی هم می‌خواهید انجام دهید و چیز اضافه‌ای هم نمی‌خواهید؛ ولی مرزبان می‌گوید: رهجوهای دیگری هم هستند و باید چرخشی باشد. پس همیشه فقط خواست ما نیست و شاید یک دوره‌ای فعلاً انجام می‌دهیم؛ ولی شاید آن جایگاه در زمان‌های بعد در جای دیگر باعث اختلال شود. ما محدود می‌بینیم و فقط از سوراخ کلید می‌بینیم ، فقط خودمان و خواسته‌های خود را می‌بینیم؛ ولی آن بزرگ‌تر کل هستی را می‌بیند و کل سیستم را می‌بیند و گذشته و آینده ما را می‌بیند. پس فرمان الهی همه‌جا نافذ است. مطمئن باشید اگر شما در راستای فرمان‌برداری، از فرامین الهی باشید، او هم هر خواسته‌ای شما داشته باشید، اجابت خواهد کرد؛ ولی به‌موقع اش این اتفاق می‌افتد.
خانم رعنا: اگر فردی خواسته منفی داشته باشد؛ مثلاً کسی که قصد خودکشی دارد؛ ولی نمی‌میرد. اینجا به چه صورت است؟
خانم صبا: چون فرمان صادر نشده است؛ حتی برگ‌هایی که از درخت می‌افتد و به تعداد برگ‌هایی که از درخت می‌افتد باید فرمان صادر شود. من نظام کار هستی را نمی‌دانم که چطور است؛ ولی این را می‌دانم که خیلی هوشمند و خردمند است و هر چیزی روی برنامه خودش جلو می‌رود. اگر در صراط مستقیم حرکت کنید خیلی از مسائل برایتان باز می‌شود.
 من آیه‌ای از قرآن را در سوره اسراء می‌خواندم و می‌گفت: من می‌خواهم حال شما بد باشد. پذیرفتن این جمله شاید برای شما سخت باشد که خداوند می‌گوید: من الآن می‌خواهم که حال تو و شرایط تو بد باشد و خواست من است یا من می‌خواهم گشایش ایجاد شود، پس بعضی وقت‌ها که بعضی چیزها برایتان اتفاق می‌افتد و هر کاری می‌کنید، تغییر نمی‌کند شاید خداوند صلاح شمارا ماندن در آن جایگاه می‌داند. شاید اگر بپذیرید رشدی که می‌کنید با بیرون آمدن از آن جایگاه اصلاً قابل قیاس نیست. من مطمئنم که همه راه‌هایی که رفتم قطعاً شما هم به آن می‌رسید. یک‌زمان‌هایی چالش‌های خیلی سختی با خودم داشتم و بعضی شرایط بسیار اذیتم می‌کرد و تمام تلاشم را می‌کردم؛ که شرایطم را تغییر بدهم و رنج‌هایی که برای این دست‌وپا زدنم دچارش می‌شدم خیلی زیاد بود و خیلی راز و نیاز می‌کردم و بیشترین چیزی که از خداوند می‌خواستم این بود؛ که من را هدایت کن. 
هر اتفاقی برای شما بیفتد دقیقاً بازپرداخت بدهی خودتان است و اصلاً شک نکنید و اینکه نمی‌دانی دلیل نمی‌شود؛ که این‌طور نیست. اینکه جهان ذهنی را نمی‌بینید دلیل بر این نمی‌شود؛ که وجود ندارد. یک‌زمانی برای من یک‌پرده‌ای را برداشتند و اصلاً باورتان نمی‌شود، دیدم که علت اینکه این مشکل برای من به وجود آمده برای چه‌کاری و در چه بعدی بوده است و دیدم؛ که آن زمان چقدر به خداوند التماس کردم؛ که این مسئله من را حل کن که من از این مخمصه نجات پیدا کنم و وقتی برگشتم در این بعدم؛ این افراد در مقابلم قرار گرفتند؛ که من فقط دِینم را ادا کنم . شمارا در این بُعد آوردند و گفتند؛ که حالا جبران کن و آن زمان دیگر اذیت‌های اطرافیان، دیگر اذیتت نمی‌کند؛ چون داری بدهی خودت را پس می‌دهی؛ چون خودم به این مسئله رسیدم مطمئنم که شما هم می‌رسید.  اگر خدا را صدا کنید و غر نزنید و باور داشته باشید؛ که همین است و اینکه من نمی‌توانم بپذیرم به من کمک کن. می‌دانم که این ضعف من است نه آدم‌های اطرافم. وقتی ضعف خودم و کوچکی خودم را دیدم خدا کمکم کرد. این حس باید در شما واقعاً اتفاق بیفتد و واقعاً احساس کنی که آدم گناهکاری هستید.
شاید من بالاترین دستاوردی که در کنگره به دست آوردم این بود؛ وقتی به خودم نزدیک‌تر ‌شدم فهمیدم که چقدر بد هستم و چقدر بقیه خوب هستند. اغراق نمی‌کنم و از سر تواضع هم نیست این واقعیت است و باورم است؛ که دیگران چقدر خوب هستند. وقتی به این نقطه رسیدم، انگار خدا به من رحم کرد؛ چون رحم کرد، دیدم و دیدم؛ که خداوند سرتاسر مهربانی است و همیشه به من لطف می‌کند و من نمی‌فهمم و نمی‌فهمم که این عذاب‌ها چیست؟ درصورتی‌که خودم خواستم که این عذاب‌ها برایم تمام شود؛ که دارم اذیت می‌شوم و خداوند برای اینکه این اذیت کم شود من را درجایی می‌گذارد؛ که دِینم را به اطرافیانم کم کنم و این اطرافیان نزدیک‌ترین آدم‌ها هستند. بچه‌تان، مادرتان، همسرتان، پدرتان، برادرتان؛ ولی الآن من سرم را پایین انداختم و چیزی برای غر زدن نیست و می‌گویم: خدایا کمکم کن تا هر جا هست، فقط کمکم کن و آن زمان محبتم به آدم‌ها بیشتر شد؛ چون این آدم‌ها فرصتی هستند برای من و من از آنها طلب کار نیستم و آنها فرصتی هستند برای من که جبران کنم. مادرم ، همسرم و بچه‌ام فرصتی است؛ که با خدمت کردن به آنها بارم سبک می‌شود. من چه چیزی دارم؛ که به آنها فخر می‌فروشم و هر چه آنها بیشتر بی‌تابی می‌کنند، بدهی من زودتر سبک می‌شود. بعضی جاها باید سرتان را زمین بگیرید تا از یکجایی رد شوید، گاهی اگر سرتان بالا باشد اصلاً رد نمی‌شوید و اکثراً همه‌گیر خواهید کرد یا گیرکرده‌اید و برای اینکه رد شوید باید بیفتید و این بار اگر خدمتی می‌کنی از روی نفرت و جبر نباشد، با عشق انجام دهید؛ چون آن آدم آخرین فرصت اخلاقی زیستن توست. بعد که شمارا در همان جهنمی؛ که بودید برگردانند متوجه می‌شوید و می‌فهمید؛ که برای چه خواستید از آن آتش‌ها رها شوید تا اینجا روزی‌تان شده است. انسانی که این‌طور حرکت می‌کند خداوند نیز به او کمک می‌کند، خدا خیلی مهربان است. این را بپذیرید و اگر نمی‌توانید بپذیرید از خداوند کمک بخواهید که بپذیرید.  از خدا کمک بخواهید که هدایتتان کند و بگویید: خدایا بیشتر با من خوب باش و بیشتر یاری‌ام کن، بیشتر به من بده ،بیشتر دستم را بگیر و مدام از خدا بخواهید.
سی‌دی‌های اخیر آقای مهندس در خصوص جسم است که روی جسم خود، کارکنید به خاطر اینکه اگر جسمی ناآرام باشد، اثرپذیری روح و ذهن روی آن جسم کمتر است؛ ولی جسمی که سالم باشد، الهامات روح را بیشتر دریافت می‌کند و برای همین می‌گویند: عقل سالم در بدن سالم؛ یعنی شما اگر سرتان درد بگیرد، کمتر می‌توانید گفتگوی خوبی باخدا داشته باشید و اگر جایی درد بکند خیلی خوب نمی‌توانید مطلب را بگیرید تا حرکت کنید و به ارتقاء برسید. الآن که جسمت سالم است و می‌توانی از آموزش‌ها بهره ببری، کم‌کم می‌توانی به ارتقاء نفس و روحت هم کمک کنی.
تمام تلاش خود را بکنید؛ که جسمتان را جسم سالمی بکنید. با تغذیه ، دیسپ ، ورزش و آرام‌آرام اگر جسمتان را سالم‌تر بکنید، القائات روح، روی جسم شما بیشتر خواهد بود. مسافرهایی که سفر می‌کنند، می‌بینید که خیلی تحت القائات روح نیستند و خیلی از ادراکات برایشان قابل‌هضم نیست؛ چون تأثیرپذیری روح روی جسمی که خیلی بیمار است، کم است و مشکل از جسم است و جسمی که سالم باشد؛ قطعاً این اتفاقات نمی‌افتد. چیزهایی که الآن من دریافت می‌کنم؛ اصلاً در پنج یا شش سال پیش که حالم خیلی بد بود، اتفاق نمی‌افتاد. پس حتماً خیلی به جسم خود بها دهید و بدانید که دروازه ورود شما به بارگاه الهی همین جسم است ؛ چون جسمی که سالم نباشد، نمی‌تواند عبادت کند، خدمت کند،  آموزش بگیرد؛ پس قدر جسمتان را خیلی خوب بدانید.
سه چیز باعث رشد انسان می‌شود: کم خوری، کم‌خوابی و کم‌حرفی . سعی کنید از این سه کلید برای ورود به دروازه روحتان استفاده بکنید. حجم غذاهای خود را کمتر کنید، کم‌کم می‌بینید آن اتفاق‌هایی که باید برایتان بیفتد می‌افتد؛ حتماً دقت کنید؛ که زمان آب خوردن نشسته آب بخورید. خوردن دیسپ را توصیه می‌کنم و دیسپ با سرکه سیب فرق می‌کند و در یک لیوان آب ولرم یک قاشق دیسپ را بریزید و ناشتا بخورید و آرام‌آرام اثرش را روی جسم شما می‌گذارد و زمانی که جسم شما سبک‌تر و سالم‌تر می‌شود، آن زمان متوجه پذیرشتان برای آموزش و القائات روح می‌شوید.
سرکه سیب خوب است؛ ولی اگر امکانش برایتان هست دیسپ را تهیه کنید؛ چون من اعتقاد دارم انرژی که آقای مهندس در این مسئله دارد، تأثیر می‌گذارد و شما نباید از هرکسی چیزی بگیرید و بخورید، این روی روح و نفس شما تأثیر می‌گذارد. من یک همکاری داشتم و می‌گفت: من برای یکی از همکارها هر چه می‌آوردم نمی‌خورد و این فرد خیلی آدم مؤمن و معتقدی بود. همکارم یک روز برای همه غذا گرفت و او غذا را هم نخورد و می‌گفت: من رفتم و با او صحبت کردم و گفتم: مگر مال من شبهه دارد؛ که نمی‌خوری گفت: تو این جایگاه که در آن نشسته‌ای، با راند نشسته‌ای و اضافه‌کاری‌هایی که می‌گیری واقعاً حق تو نیست و این انرژی‌ها در غذایی که تو خریدی هست و شما ببینید؛ که این آدم چقدر به سلامتش فکر می‌کند. باید ما هم حواسمان به این چیزها باشد و به هر قیمتی هر چیزی را نخوریم؛ ولی واقعاً تأثیر دارد و انرژی‌های آدم در آن غذایی که خلق می‌کند هست و قطعاً انرژی احیاگری مهندس در آن دیسپی که تولید می‌کند، هست و گاهی از همان دیسپ کوچک شروع می‌شود و کم‌کم سبک زندگی‌تان تغییر می‌کند.
از خودتان انتظارهای سخت نداشته باشید و به خودتان زمان بدهید؛ حتی آب هم که می‌گویند: مایه حیات است باید به‌اندازه بخورید ؛ حتی بعضی وقت‌ها چیزی را که دوست دارید، نخورید. یک بزرگواری بود، تدریس می‌کرد و همیشه یک خوشه انگور را در کلاس می‌گذاشت و شاگردها می‌گفتند که چند روز است؛ این خوشه انگور را جلوی خود گذاشته‌اید و نمی‌خورید ،می‌گوید: من خیلی انگور دوست دارم و یاد می‌گیرم بعضی وقت‌ها به چیزهایی که دوست دارم، نمی‌رسم. گاهی اوقات دوست داری؛ که همسرت این‌طور باشد و یا زندگی‌ات این‌جور باشد؛ ولی این دوست داشتن‌ها شمارا درجایی قفل می‌کند و یاد می‌گیرید که خیلی چیزها را دوست دارید؛ ولی به آن نمی‌رسید.
کلاً همه توصیه‌هایی که شده در مورد سلامتی، دو وعده‌غذا خوردن است. شما حتماً باید شام بخورید؛ چون زمانی که شما می‌خوابید موتورهای بدنتان روشن می‌شود. کسانی که شام نمی‌خورند، خیلی زود پیر می‌شوند و متابولیسم بدنشان تعطیل می‌شود. باید گاهی اوقات در روز بدنتان گرسنگی را بچشد. وقتی متوجه می‌شوید سالم هستید؛ که در روز چند بار گرسنه بشوید و ضعف کنید نه اینکه هیچ‌وقت ضعف نکنید و در این ضعف کردن اتفاق‌های خوبی برای بدن می‌افتد.

سی دی جهان ذهن
چرا خداوند جهان ذهنی را خلق کرد؟
خانم رعنا: ما سه تا جهان داریم یکی همان جهان ظاهر و فیزیک و مادی؛ که در آن هستیم. یکی هم جهان خواب است؛ که خیلی‌ها با جهان خواب هم ارتباط برقرار می‌کنند و جهان بعدی، جهان ذهن است؛ که ما در ذهن، هر چیزی را می‌توانیم وارد کنیم و یک ابزار است و خدا به ما اختیار و انتخاب داده است و به خاطر این موضوع وقتی خداوند انسان را خلق کرد، جهان بیرونی وجود داشته و انسان به یک ابزاری احتیاج داشته و ذهن ابزار قدرتمندی است تا اینکه با آن اختیار و انتخابی که دارد به جایگاهی که ارزشمند است از این طریق برسد.
خانم صبا: دقیقاً به وسعت هستی جهان ذهن ما هم قدرت دارد و زمانی که می‌گویند: انسان اشرف مخلوقات است، قدرت کلیه مخلوقات را باید داشته باشد. کسانی که به سفر سوم می‌رسند با قدرت ذهنشان می‌توانند کائنات را جابه‌جا کنند و به خاطر اینکه بزرگی ای که از انسان یادشده است، معنا داشته باشد، خداوند جهان ذهن را خلق کرد.  انسان‌هایی که به قدرت ذهنشان پی بردند، توانسته‌اند تأثیرات خیلی بزرگی را در هستی بگذارند. اگر شما هم به این قدرت دست پیدا کنید؛ قطعاً در حیات خودتان و حیات‌های بَعدی اثرگذاری زیادی خواهید داشت. از خداوند بخواهید که به شما کمک کند؛ که در جهان ذهنی هم بتوانید قدرتمند شوید.
همان‌طور که برای خواب آدابی دارید؛ چون می‌خواهید از این بُعد وارد بُعد دیگری بشوید؛ مثلاً می‌گویند: با وضو بروید و این‌طور فکر کنید برای اینکه دروازه ورود به بُعد بَعدی را تنظیم کنید و آماده شوید، دقیقاً برای ذهن هم به همین شکل است. از خداوند یاری بگیرید و خداوند به سمتی هدایتتان می‌کند؛ که از جهان‌های ذهنی‌تان به قدرت‌های خوب و سالمی دست پیدا کنید. 
قدرت ذهن، قدرت بالایی است. اکثر ما از ذهنمان در جهت منفی استفاده می‌کنیم، به خاطر اینکه انرژی‌های حاکم بر ما انرژی‌های منفی است. در جهان ذهنی شما، یکی بد رانندگی می‌کند و می‌گویید: الآن می‌خورد به درودیوار و الآن می‌میرد و از این قدرتی که در ذهن خودتان دارید، بلافاصله مرگ یکی را خلق کردید؛مثلاً می‌گویید که مسافرتان نرود گریز بزند و بعد به آن خیلی فکر می‌کنید و تصویرسازی می‌کنید.

موردهایی که از جهان ذهنتان خیلی منفی استفاده می‌کنید را بگویید:
خانم شیرین: یکی از تصویرهایی که می‌توانم به جرات بگویم که همه مادرها دارند این است که بچه راه می‌رود؛ ولی تصور مادر این است که زمین می‌خورد و همان لحظه بچه زمین می‌خورد و این تصویر ذهنی خیلی قوی است که همان لحظه اثر خودش را می‌گذارد.
خانم صبا: ذهن‌ها الآن خیلی بیمار هستند.  بعضی روزها ببینید که الآن دارید به چه چیز فکر می‌کنید، ذهن من الآن جولانگاه چه افکاری است و دقیقاً متوجه می‌شوید که یکسری پرت‌وپلا و بدبختی‌هایی که برای خود تصور کرده‌اید و کلاً ترس و نگرانی و بدی برای دیگران و خودتان تصور می‌کنید و واقعاً استفاده سالمی از جهان ذهنی نمی‌کنید. شاید این جهان ذهنی ما از دستِ ما ناراحت شود و بگوید: من قدرت زیادی داشتم؛ ولی تو از من خوب استفاده نکردی و قدر من را ندانستی، امیدوارم قدرش را بدانید. جهان ذهن دو صور دارد می‌تواند باعث آبادانی و یا ویرانی ما شود.

چرا ذهن به سیاه‌چاله تشبیه شده است؟
خانم اعظم: سیاه‌چاله جایی است؛ که  انرژی‌ها و حتی نور را هم به خود می‌گیرد و به خاطر همین دیده نمی‌شود؛ چون نور باید به جسم بخورد و برگردد تا دیده شود؛ اما سیاه‌چاله باانرژی تمام این نور را به خودش می‌گیرد. جهان ذهن هم همان‌طور است. انرژی زیادی دارد و همه‌چیز را به خودش می‌کشد و نمی‌شود بگوییم: ابتدا و انتها دارد. انرژی زیادی از فرد می‌گیرد و همه‌چیز را می‌توانیم در جهان ذهن پرورش دهیم.
خانم صبا: بعضی چیزها را شما با تأثیرش می‌بینید و متوجه آن می‌شوید. جهان ذهن هم قدرتش را خیلی دیدید این نشان می‌دهد؛ که چقدر افکار می‌تواند در خَلق چیزی نقش داشته باشد؛ مثلاً من همیشه می‌گویم؛ که از کسی سرما نمی‌خورم؛ و این در ذهن من است و هیچ‌وقت هم نمی‌خورم؛ ولی کسانی که خیلی در ذهنشان پردازش می‌کنند؛ که آلودگی در ما تأثیر می‌گذارد و مریض می‌شویم. این‌ها همه قدرت ذهن است؛ چون آنقدر روی آن پردازش می‌کند، واقعاً آن را خَلق می‌کند و چون خَلق می‌کند می‌گوید: دیدی من درست فکر می‌کردم. تو به هر چه فکر کنی درست می‌شود. بچه‌هایی که خیلی با آشغال بازی می‌کنند یا بچه‌هایی که در روستا هستند، سالم‌تر هستند نسبت به آنهایی که مثلاً آب جوشیده می‌خورند؛ چون این‌ها مدام تمرکزشان روی مریض نشدن است و ذهنش به بیمار نشدن فکر می‌کند و دقیقاً بیماری را جذب می‌کند.
کتاب‌های قدرت ذهن را بخوانید. ذهن قانون دارد و می‌توانید ماهیت ذراتی که در ذهن شما قانون‌گذاری می‌کنند را تغییر دهید.
بعضی از افراد می‌گویند: من دست به هر چیز بزنم طلا می‌شود. آنقدر آن را در ذهن خود پرورش داده است؛ که در محیط بیرون آن را خلق می‌کند. من جایی می‌خواندم که چند واحد انرژی باید به ذهن بدهی که آن چیز خلق شود؛ مثلاً بعضی چیزها انرژی که برای خلق شدن می‌گیرند، خیلی کم است؛ ولی برای بعضی چیزها باید مداوم و پیوسته انرژی بدهی و شما یک دوره‌ای به آن انرژی می‌دهید و یک دوره‌ای انرژی نمی‌دهید، مثل ساختمان‌هایی که باید ساخته باشید، یک دوره‌ای می‌سازید و تا یکجایی پیش می‌روید و بعد باد و باران می‌آید و آن را خراب می‌کند. برج‌هایی که در حال ساختن هستید و نیروهای منفی ذهنتان نمی‌گذارند که ساخته بشود.
خانم مریم: من هر بار می‌گویم که خیلی وقت است که این اتفاق برای من نیفتاده است، فردا آن اتفاق برایم می‌افتد.
خانم صبا: چون به‌اتفاق افتادن آن موضوع فکر می‌کنی ؛ یعنی حواست به آن اتفاق است؛ مثل‌اینکه شما تلویزیون نگاه می‌کنید تا ببینید چند تا زلزله اتفاق نیفتاده؛ یعنی داری به زلزله فکر می‌کنی. دلم می‌خواهد به این بصیرت برسید. این فقط یک تلنگر برای ذهن شماست؛ ولی اکثر شما فعلیتی که به مسئله می‌دهید، فعلیت منفی است. مثل‌اینکه می‌گویی: مریض نشدم؛ یعنی به مریضی فکر می‌کنید.
وقتی ناخن مصنوعی دارید، ناخن مصنوعی را حس می‌کنید؛ ولی ناخن خودتان را چند بار حس می‌کنید. کسی که قلبش با باطری می‌زند و قلب خودش نیست آن را احساس می‌کند؛ ولی شما قلب خودت را احساس نمی‌کنید. چیزهایی که به شما وصل می‌شود و برای خودتان نیست هنوز با شما ممزوج نشده است و یک‌چیز موقت است؛ ولی بعضی چیزها آنقدر در شما حل می‌شود؛ که بخشی از وجود شما می‌شود. خیلی چیزهایی که درگیر هستید و به آن فکر می‌کنید؛ دقیقاً چیزی است که هر روز افکار شما و ناخودآگاهتان به سمتش می‌رود و چه بخواهید و چه نخواهید در ضمیر ناخودآگاه شما هست. در ضمیر ناخودآگاه تو، مثلاً توجه به بیماری هست و هنوز حل‌نشده است؛ چون کسی که این مسئله را نداشته باشد اصلاً به بیماری فکر نمی‌کند.
ما جهان‌هایمان و جهان ذهنی‌مان هم باهم فرق می‌کند و قرار نیست اگر تو از آن مسیر رفتی من هم از همان مسیر باید بروم تا در جهان ذهنم آبادانی ایجاد کنم. یک قانون دارد؛ یعنی همه می‌توانند آرایش جهان ذهنی خود را بهتر بکنند.

تشبیه ذهن به مجلس، مثال خیلی جالبی بود؛ ویژگی‌هایی که دارد:
۱- تعیین چهارچوب و قوانین است: مجلس برای مردم یک کشور چهارچوب و قوانین تعیین می‌کند. تمام قوانین و اتفاق‌هایی که در زندگی شما الآن حاکم است ، از یکسری قوانین و الگوهایی که در ذهن شما ثابت‌شده است پیروی می‌کند؛ مثلاً یک آقایی می‌گفت: من در تاریخ ۱۲ آذر، یک روز بارانی، می‌خواستم از یک خیابانی رد شوم و صدای بوق خاصی آمد و آن لحظه به من ماشین زد . گذشت و گذشت و دوباره در یک روز دیگر دوباره در همان تاریخ و در آن خیابان داشتم می‌رفتم و دوباره صدای آن بوق را شنیدم و گفتم: الآن باز تصادف می‌کنم و دوباره تصادف کردم؛ یعنی این را در ذهن خود یک قالب و قانون کرده است؛ که اگر این شرایط دوباره اتفاق بیفتد، یک ماشین به من می‌زند.
هرکدام از شما، یکسری الگوهای ذهنی دارید؛ که همه اتفاق‌ها بر اساس آن الگوهای ذهنی شما می‌افتد. باید روی آن فکر کنید و یک قانون است؛ که برای من این اتفاق‌ها را خَلق می‌کند. یکسری قوانین در مجلس تصویب می‌شود و همه مردم مجبورند؛ که آن قوانین را اجرا کنند. همه ذرات سلولی ما هم قوانینی را که اینجا تصویب‌شده است را اجرا می‌کنند، اگر می‌خواهیم تغییر کنیم باید قانون را در ذهن تغییر بدهیم ؛ مثل قانونی که می‌گوید: نیمه‌پر لیوان را ببین . بعضی وقت‌ها در زبان می‌گویید؛ ولی در ذهن، آدمی نیستید که در هر واقعه‌ای دنبال مثبتش باشید و حتی در واقعه سخت هم دنبال نکات مثبتش باشید.
۲- بررسی خواسته‌های مردم: در مجلس خواسته‌های مردم بررسی می‌شود. اگر در ذهن شما خواسته‌های خوبی نیست بدانید؛ که اکثر ذرات ذهنی شما ناخالص و نااهل هستند. پس بدانید که این نتیجه اکثریت تشکیل‌دهنده ذرات نفس شما است که در فضای ذهنی بسیار خودش را خوب نشان می‌دهد.
ذهن فکر تولید می‌کند و فکر ساختار را ایجاد می‌کند و ساختار همان اتفاق‌هایی است که برای ما می‌افتد و این نشان می‌دهد؛ که ما منشأ تشکیل‌دهنده ساختار را نمی‌شناسیم و یا قدرت، دست نیروهای منفی است؛ چون آنها کارشان را انجام می‌دهند.
۳- بودجه را تقسیم می‌کند: شما وقتی انرژی‌تان را در جهان ذهنی تقسیم می‌کنید، چقدر این بودجه را صرف خودتان می‌کنید و به خودتان یا به ساختارهای خودتان فکر می‌کنید. قطع به‌یقین شما بیشتر به دیگران فکر می‌کنید؛ یعنی پولتان را به کشورهای همسایه می‌دهید. چقدر به خدا فکر می‌کنید؟ چقدر در ساختارهای ذهنی‌تان دنبال قوانین الهی هستید و می‌گویید؛ که قوانین الهی را چطور بشناسم؟ چطور عملیاتی کنم؟ چطور ثابتش کنم؟
وقتی بودجه‌های در ذهن، برای خدا و خودم نیست، خرج چیزهای دیگر می‌شود. آنقدر که به مشکلات و مسائل دیگران فکر می‌کنید به مسئله خودتان فکر نمی‌کنید. نفت را می‌فروشی و به کشور همسایه می‌دهی؛ چون آنها گناه دارند. گناه اصلی را خودت داری. به این مسئله توجه کنید و بگویید: من مسئله‌ام چیست؟ چرا این حرف را زدم؟ اینکه می‌گویند: خودتان را محاسبه کنید قبل از اینکه دیگران را محاسبه کنید، همین است و بگویید که امروز برای بهتر شدن خودم باید چه‌کار کنم؟
 شاید ما بیشتر برای بهتر شدن آدم‌های اطرافمان فکر می‌کنیم؛ ولی بگویید که خودم چطوری بهتر بشوم. بودجه‌های ذهنی‌تان را تقسیم کنید و به خداوند فکر کنید که خداوند کجاست؟ الآن رابطه من باخدا چگونه است؟ یک کار خوبی امروز برای خدا انجام دهم و این‌ها همه ساختارهای ذهنی است و انرژی‌ام را در ذهن برای خدا پخش می‌کنم. چه‌کار خوبی امروز می‌توانم برای خودم انجام دهم؟ گاهی ما خودمان را گرسنه نگه می‌داریم؛ که دیگران گرسنه نمانند و این اشتباه است.
بعضی وقت‌ها ما معنی ایثار را نمی‌دانیم؛ ولی اگر قدم‌هایمان را درست کنیم به پله ایثار هم می‌رسیم؛ اما بهتر است که اول روی پای خود ایستادن را یاد بگیریم و بعد راه رفتن و بعد دویدن را و بعد، پرواز کردن را یاد بگیریم؛ ولی بعضی وقت‌ها می‌خواهیم از همان اول بپریم و به خاطر همین خیلی در ارتفاع بالا نمی‌توانیم پرواز کنیم. باید بودجه‌مان را صرف اصلاح و آبادانی خودمان بکنیم؛ یعنی در ذهنمان فکر کنیم که چقدر بودجه صرف آموزش خودمان می‌کنیم؟ شما، هم از بودجه زمانی، هم از بودجه مالی و هم از بودجه اجتماعی، چقدر بودجه برای خودتان و آموزشتان می‌گذارید؟
من یادم هست حتی در سخت‌ترین شرایط باید یک کتاب برای آموزش خودم می‌خریدم. در سخت‌ترین حالت‌ها، همیشه یک کاری برای آموزش خودتان بکنید. هم در صور آشکار و هم در صور پنهان بودجه بگذارید. بودجه‌ای که برای آموزش خود می‌گذارید حیاتتان را به جاودانگی نزدیک‌تر می‌کند. حالا این بودجه می‌تواند این باشد که از وقت خود ، از خواب خود بگذرید. گاهی باید کم بخوابید تا بتوانید سی دی گوش کنید و سی دی بنویسید و وبلاگ‌ها را سر بزنید. این‌ها همه نکات آموزشی است. باید از یکسری چیزها بگذرید و این هزینه‌ها را برای خودتان بکنید و جا برای آموزش خود بگذارید وگرنه این بودجه‌ها صرف ویرانی خودتان می‌شود و وقتتان را به بطالت گذرانده‌اید.
سؤال: بودجه‌های صور پنهان به چه صورت است؟
خانم صبا: آموزش است، وقتی شما صور پنهانتان را درگیر آگاهی می‌کنید ناخودآگاه تصورتان نسبت به برخی مسائل تغییر می‌کند. کسی که چهار سال می‌آید و هر هفته پنج و شش سی دی گوش می‌کند، تغییری که در صور پنهانش اتفاق می‌افتد به‌وسیله پیگیری است؛ که در آموزش‌های متمرکز دارد. بنیان‌گذار ما سیر آموزش‌ها را خیلی خوب جلوی ما می‌گذارد. الآن معلم‌هایی که دنیا را تکان می‌دهند چهار یا پنج نفر هستند و به ده نفر نمی‌رسند. من مطالب دو نفر از آنها را که می‌خواندم؛ که یکی آقای مهندس بود و دوتا از آنها درجاهای دیگر هستند و بعد دیدم هر سه در مورد جسم صحبت می‌کنند و به مقوله جسم پرداختند؛ چون جسم پایگاه روح است. جسمی که سالم باشد پایگاه روح سالم است وگرنه جسمی که تعادل نداشته باشد خیلی خوب نمی‌تواند در مسیر تکامل حرکت کند؛ پس این اطلاعات برای ما می‌آید و اگر همیشه تحت آموزش‌های کنگره باشیم و دستور جلسات را دنبال کنیم و آنها را تکرار کنیم، کم‌کم در جهان ذهنی‌مان یک آرایش جدید شکل خواهد گرفت به شرطی که پیوسته باشد.
سؤال: من خوابم خیلی زیاد است و نمی‌توانم خوابم را کم کنم نمی‌دانم باید چه‌کار کنم؟
خانم صبا: شاید کم‌خون هستید. گاهی ریشه پرخوابی ما در مشکلات تنفسی و کم‌خونی ما است. گاهی هم بلغم بدنتان زیاد است، بلغم بدن؛ یعنی سستی و تری و رطوبت بدن . اگر بلغم زدایی کنید می‌بینید که اصلاً آدم گذشته نیستید. مشکل در جسم شماست،که اگر برطرف کنید ناخودآگاه می‌بینید خوابتان هم یک خواب متعادل می‌شود.
راجع به دو لذت، آقای امین در سی دی صحبت کرد یک لذت اولیه و یک لذت انتهایی و چیز دیگری که در این وسط وجود دارد.
لذت اول چیست؟ ما در این لذت یک سرخوشی کاذب داریم توضیح دهید:
خانم پوران: حالت اول آرامش ناشی از جهل است؛ که نفس اماره را توضیح دادند. مثل افرادی که در یک خانواده باهم زندگی می‌کنند و همه از روی نادانی باهم در مورد یک مسئله کنار می‌آیند و تلاش نمی‌کنند؛ که آن مسئله را درست کنند و نفس اماره اینجا نفوذ می‌کند.
حالت دوم آرامش هست؛ ولی در جهت درست است که نفس مطمئنه حاکم است.
خانم صبا: دقت کردید، اول که به کنگره می‌آیید و یکسری آموزش‌ها را می‌گیرید، حالتان خیلی بد می‌شود؛ چون آغاز تغییر در ما با جنگ است. جنگ‌های درونی و جنگ‌های بیرونی. می‌گویید: قبلاً این مشکلات را نداشتیم و هر چه مسافرمان را مثلاً اذیت می‌کردیم، مشکلی پیش نمی‌آمد. گاهی ما نمی‌دانستیم که این‌ها بیمار هستند و نباید با آنها این‌طور برخورد کرد و بعد جلوتر می‌آیید متوجه می‌شوید نباید با هیچ انسانی این‌طور برخورد کرد و زمانی که این آگاهی‌ها را می‌گیرید، دیگر حالتان بد می‌شود؛ یعنی وقتی غیبت یا قضاوت می‌کنید ، با مسافرتان غیرمنصفانه برخورد می‌کنید حالتان بد می‌شود. قبلاً راحت‌تر زندگی می‌کردید، دقیقاً نبرد درون است و نبرد درون از زمانی آغاز می‌شود که همه نماینده‌ها یک‌شکل نیستند. حداقل یکی از آنها بلند می‌شود و می‌گوید: این کاری که تو کردی بد است و اولش ممکن است یک دقیقه ناراحت شوید؛ ولی هر چه در صراط مستقیم جلو می‌روید، زلال‌تر می‌شوید و اثر کارها بیشتر در شما ایجاد می‌شود و این را همه تجربه کردید.
 شاید قبلاً به جهان ذهن فکر نمی‌کردید؛ ولی از این به بعد فکر می‌کنید. اگر یک فکر بد هم وارد ذهن شود می‌گویید: چرا من جولانگاه این فکر هستم؟ چرا این فکر در سر من آمد؟ گاهی ذهن شما خیلی بی‌ادب است یکجاهایی می‌رود؛ که اصلاً نباید برود. قبلاً شاید عادی به نظرتان می‌آمد؛ ولی الآن می‌گویید؛ چه چیزی در وجود من است که ذهن من آنقدر بی‌مهابا وارد هر حریمی می‌شود؛ پس این‌ یک نبرد مقدس است، یک جنگی است که همه دارید.
وقتی از خواب بیدار شدیم وارد این جنگ می‌شویم. این‌یک بهتر شدن است .گاهی درگیری ، چالش و مسئله با آدم‌های اطرافتان دارید، اگر با آدم‌هایی چالش ندارید؛ یعنی این رابطه تعطیل است؛ ولی در رابطه‌ای که قرار است سازندگی باشد، اختلاف یک‌چیز طبیعی است؛ مثلاً مخالفت بچه‌تان با شما یک‌چیز طبیعی است و این سالم است؛ ولی اگر هر چه بگویید، بگوید: چشم، این رابطه یک رابطه مشکل‌دار و یک صلح ناسالم است.
فضایی که ما در زندگی خلق می‌کنیم فکر می‌کردیم و طوری باور داشتیم؛ که فضا فقط فضای صلح و آرام باشد در صورتی که اگر یک حق به او بدهند و یک حق به من بدهند، قرار نیست همیشه ساکت باشد و این جنگ‌ها جنگ‌هایی هستند؛ که اگر درست هدایت شوند ما را به سمت آرامش حقیقی نزدیک‌تر می‌کنند؛ ولی اگر هیچ جنگی نیست و آنجا در آرامشی هستیم، بدانید که کل نماینده‌های مجلس منفی هستند؛ یعنی حتی یک نفر هم بلند نمی‌شود؛ که بگوید اشتباه است. پس این جنگ‌هایی که در اینجا هست را خیلی جدی بگیرید و ببینید؛ که بیشتر جنگ‌ها به کدام سمت‌وسو است. گاهی وقت‌ها باید بپذیرید؛ که بعضی‌ها نمی‌دانند؛ چون نمی‌دانند این‌طور برخورد . روزی پدربزرگ به نوه‌اش می‌گوید؛ که همیشه در درون تو دو گرگ در حال جنگ هستند و نوه می‌گوید: کدام گرگ پیروز می‌شود؟ می‌گوید: گرگی که به آن بیشتر غذا بدهی. این جنگ‌های درون شما مثل این است؛ که همیشه دو گرگ در حال جنگ هستند و آن گرگی پیروز می‌شود؛ که تو بیشتر به آن غذا بدهی. حالا باید ببینید؛ که تو به کدام گرگ غذا می‌دهی. گاهی در مجلس ذهن تو منفی‌ها بیشتر هستند و به صلح رساندن درون راحت نیست، اگر من در درونم به صلح نرسم؛ اصلاً نمی‌توانم شمارا به صلح دعوت کنم؛ یعنی وقتی تو خودت درگیر جنگ هستی، نمی‌توانی به کسی بگویی که آرام باش؛ چون اصلاً حرف تو در او اثر نمی‌گذارد.
 اولین کاری که در مأموریت و رسالت خود می‌کنیم این است؛ که درنبرد درون، نبردمان را به سمت نبردهای پیروزمندانه‌تر هدایت بکنیم. اول باید بشناسید، اگر ندانید که یک کشور با کدام کشور در جنگ است همین‌طور می‌گویید: به کشورهایی که می‌جنگند کمک کنید؛ ولی نمی‌دانید که کدام درست و کدام غلط می‌گویند. فقط می‌خواهیم آنها را خفه کنیم. گاهی فقط جنگ‌های درونی را خفه می‌کنیم؛ ولی نمی‌توانیم تصمیم بگیریم کدام درست می‌گوید. چطور باید متوجه شویم  که کدام درست می‌گویند؟ با تفکر با آگاهی .
هر عذابی که کشیدید بدانید که نشان‌دهنده وجود نفس لوامه است؛ پس بعضی وقت‌ها که عذاب می‌کشید و ناراحت می‌شوید بدانید؛ که درونِ کش مکش گیرکرده‌اید وگرنه اگر ناراحت نشوید که عذاب نمی‌کشید. آقا محمدخان قاجار گردن آدم‌ها را می‌زد و بعد می‌گفت: چه لذتی دارد که این خون‌ها بالا می‌رود. کلاً در نفس اماره بود؛ ولی کسی که دل‌رحم باشد، گردن کسی را که می‌زنند حالش بد است؛ پس این نشان می‌دهد که اگر ما در عذاب هستیم یعنی اینکه حداقل ما خواب نیستیم و از کما بیرون آمده‌ایم. آیا کسی که در کما است درد را می‌فهمد؟ نه ؛ ولی کسی که درد را می‌فهمد حداقل از کما بیرون آمده است. پس زمانی که می‌گویند: دردها بیدارتان می‌کنند؛ یعنی درد کلید فهم است، درد شکافنده فهم است؛ چون درد نشان می‌دهد که شما وارد یک مرحله‌ای به اسم نفس لوامه شده‌اید. 
قانون‌های ذهن را ما با افکارمان گذاشته‌ایم. قوانین دارد و آن قوانین درست فکر کردن است. فکر از ذهن نشأت می‌گیرد.  بستر فکر ذهن است. وقتی ذرات وجودی تغییر می‌کند، جنس افکارت تغییر می‌کند و آقای امین کاملاً در سی دی توضیح داده‌اند؛ افکار ما دقیقاً ناشی از قوانین حاکم بر ذهن است. اینکه در هر چیزی خیر می‌بینید؛ یعنی در ذهنتان به این قانون رسیدید؛ که هر چیزی خیر است و اگر در هر چیزی نکات منفی را ببینید و در صفحه سفید، نقاط سیاه آن را می‌بینید؛ یعنی در ذهن به این قانون رسیدید.

تهیه گزارش و تایپ : همسفر فاطمه





نظرات() 


همسفر سکینه
یکشنبه 17 دی 1396 12:49 ق.ظ
با سلام و درود خدمت خانم صبای عزیزم.از خداوند برایتان عمری سر شار از شادی،سلامتی،خدمت،بهروزی و موفقیت خواهانم.
با تشکر از خانم فاطمه .
همسفر حوریه
چهارشنبه 29 آذر 1396 01:39 ق.ظ
بهترین راهنما ،خانم صبای عزیزم درود خداوند برشما وعلمتان سرشار از نور الهی.
خانم فاطمه والهام عزیز خدا قوت وپاداشتان رهایی.
همسفرربابه
دوشنبه 27 آذر 1396 09:05 ق.ظ
سپاس بیکران از راهنمای خوبم خانم صبا،خدا قوت.
از خانم الهام و خانم فاطمه هم تشکر میکنم.
فاطمه همسفر امیر
دوشنبه 27 آذر 1396 01:30 ق.ظ
خانم صبا عزیزم سپاسگزارم.
الهام جان خدا قوت و سپاس
همسفر فاطمه
یکشنبه 26 آذر 1396 10:36 ق.ظ
حانم الهام عزیز و خانم فاطمه ی عزیز خداقوت ، خدمتتان پربرکت
بسیار عالی ، انشالله که ثمره ی خدمتتان را در آرامشی الهی ، سفری عالی و دیدار گل رهایی خواهید دید.
تلاش عاشقانه و خالصانه عبور از گذرگاههای سخت را سهل می‌نماید.
شما همسفران عاشق و رهجویانی مطیع هستید ، که خداوند از شما راضی و خوشنود است. و خوشنودی خداوند از انسان بزرگترین دستاورد زندگی یک انسان است.
از فضل و لطف الهی سلامتی ، توفیق در خدمت ، عاقبت بخیری و رهایی را برای شما عزیزان خواهانم.


سپاس بیکران از راهنمای الهی مان ،
به فضل الله ثابت و استوار ، عاشقانه و خالصانه در صراط مستقیم بیش از پیش خوش بدرخشید.
همسفر زهرا
یکشنبه 26 آذر 1396 10:34 ق.ظ
خدا قوت به همه عزیزان
همسفر فاطمه
یکشنبه 26 آذر 1396 10:29 ق.ظ
با نام یاد و شکر خدا
خدا را شکر که راهنما دارم
جلسه ی عالی و فوق العاده پرباری بود ، مثل همیشه.
آنچه در آموزش های کنگره پدیدار می‌شود ، هدف چگونه زیستن است.
بنیان کنگره اقای مهندس دژاکام ، خانم آنی بزرگ ، استاد آقای امین دژاکام و خانم آنی کماندار عزیز و خانم شانی عزیز بزرگواران و راهنمایان بزرگی هستند که زندگی خود را وقف نجات انسانها کردند و تمام تلاش و سعی خود را نمودند ، تا به اعضا و خواستاران چگونه زندگی کردن را بیاموزند. و خود بی وقغه و خستگی ناپذیر به عمل به آموزش ها اقدام می‌کنند ، تا رهروان کنگره الگوها را ببینند و به باور انسانی اندیشیدن روی بیاورند.
کتابها ، جزوه ها ، سی دی ها همگی متابع هدایت بسوی صراط مستقیم هستند ، تا جسم ، روان و جهان بینی ما مراحل تغییر ، تبدیل و ترخیص را پشت سر بگذارند. و راهنمایان و خدمتگزاران کنگره در جایگاههای متفاوت یاری رسان کنگره هستند در جهت احیای انسانی.
خدمت و آموزش مکمل هم هستند و در تعاملی تنگاتنگ چگونه زیستن را جان می‌بخشند. بدانیم که خدمتگزارانی که در جایگاههای خدمتی متفاوت کنگره را سامان می‌بخشند، بطور حتم از کوچکترین خدمتها که ارزشمندترین خدمتها هستند آغاز نمودند، و این خدمت است که جان را صیقل می‌دهد.
نظافت سالن و شعبه، چیدن صندلی از اساسی ترین خدمتها هستن و شیرینی خاص خود را دارند. و این نوع خدمتها مانند عبور از کوره هستند که خلوص را
پایه گذاری می‌کنند.
ممنون از راهنمایمان که مانند دیده بان ی لایق لژیون را رصد می‌کنند و دلسوزانه راه را نشان می‌دهند.
تمام نکات جلسه عالی و راهگشا بودند.
و باید و باید بارها مطالعه کرد و فعل را بکار برد ، که در دانایی موثر است که فهم و درکِ منِ فاطمه بالا می‌رود.
خدایا شکر الهی شکر برای وجود راهنمای متفکر و دلسوزمان،
خداقوت ای نشان راه در تاریکی های ظلمتِ جهل و نادانی،
دستهایتان را میبوسم و بر چشم می‌نهم
پوران
شنبه 25 آذر 1396 12:23 ب.ظ
خداقوت به خانم الهام وفاطمه ممنون اززحمات شما عزیزان
عفت
شنبه 25 آذر 1396 11:55 ق.ظ
خدا قوت خانم فاطمه وخانم الهام سپاسگزارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox