گزارش عملکرد لژیون روز روشنبه 96/08/08 ؛ CD خلق و خو

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
شنبه 13 آبان 1396-10:00 ق.ظ

یکی از چیزهایی که نشان می‌دهد که شما راه را اشتباه می‌روید، حس ناامیدی است و آنجایی؛ که ناامید می‌شوید، بدانید که از نقش خودتان فاصله گرفته و دور شده‌اید.

 به نام قدرت مطلق الله 


سلام دوستان صبا هستم یک همسفر

ان‌شاءالله؛ که حال همه خوب باشد و همه از وادی دوم دست‌پر بیرون برویم و خداوند به همه کمک کند؛ که نقش‌هایمان را خیلی خوب پیدا کنیم و بفهمیم؛ که به چه دردی می‌خوریم. قطعاً هرکسی که بفهمد به چه دردی می‌خورد و در راستای آن چیز که به درد می‌خورد حرکت کند حالش همیشه خوب خواهد بود و هیچ‌وقت ناامید نمی‌شود.

وادی دوم دقیقاً وادی گم‌گشتگی است. اگر تیتر اول وادی را خوانده باشید می‌گوید؛ که ما گم‌شده‌ایم و باید خودمان را پیدا کنیم. در این وادی بعدازاین که فکر کردیم باید خودمان را پیدا کنیم. هر کس که خودش را در این وادی نتواند پیدا کند؛ هیچ‌وقت به وادی سوم نمی‌رسد. پس سعی کنید این هفته همه به دنبال خودتان باشید و بفهمید؛ که کجای هستی هستید و بگویید؛ که خدایا من را برای چه آفریده‌ای؟ چه‌کاری کنم به آنچه تو می‌خواهی نزدیک‌تر می‌شوم؟ اگر نمی‌دانیم؛ که چه هست و خدا ما را برای چه آفریده است و فراموش کردیم؛ که البته فراموشی یکی از اضلاع مثلث جهالت است؛ یعنی ما باید بیشتر بفهمیم تا یادمان بیاید و متوجه شویم؛ که مأموریت ما چیست؟ درست مثل یک قطعه کامپیوتر یا یک قطعه تراشکاری می‌ماند؛ که شاید من به شما نشان بدهم بگویید؛ که این به چه دردی می‌خورد و بودونبود این برای من چه فرقی می‌کند؛ ولی کسی که یک تراشکار ماهر است و می‌داند؛ که این قطعه به چه دردی می‌خورد می‌گوید؛ که این قطعه خیلی خوب است و مثلاً در این مسئله خیلی کمک می‌کند که این صنعت پویا باشد.

شاید بارها پرسیده‌اید؛ که مسافرم به چه دردی می‌خورد. معمولاً نمی‌گوییم؛ که من به چه دردی می‌خورم و می‌گوییم؛ که آنها به چه دردی می‌خورند و خدا اشتباه کرد و این را آفرید و هرکسی که شمارا اذیت می‌کند و عرصه را بر شما تنگ می‌کند، اولین چیزی که می‌گویید: این است؛ که به چه دردی می‌خورد؛ ولی از این به بعد نگویید؛ که این به چه دردی می‌خورد، بگویید: من به چه دردی می‌خورم؟ انسان زمانی که وجودش از ضد ارزش‌ها پر باشد، قطعاً نمی‌تواند یادش بیاید؛ که چه‌کاره است و مسیر کدام است.

همه ما یک هدف اصلی داریم که در صراط مستقیم باشیم؛ ولی هزارتا راه باید برویم تا به صراط مستقیم برسیم. مثلاً همین‌الان من تصمیم بگیرم که این چایی را بخورم یا نخورم، این را بگویم و یا نگویم و درهرصورت نقشی را ایفا می‌کنم و راه می‌روم تا به صراط مستقیم برسد یا نرسد.

 یکی از چیزهایی که نشان می‌دهد که شما راه را اشتباه می‌روید، حس ناامیدی است و حتماً همه شما تابه‌حال ناامید شده‌اید و آنجایی؛ که ناامید می‌شوید، بدانید که از نقش خودتان فاصله می‌گیرید و دور می‌شوید و وادی دوم وادی امیدواری است. ناامیدی علامتش سکون و رکود است؛ یعنی هیچ کاری نمی‌کنید و فعالیتی انجام نمی‌دهید، جز اینکه فقط اعتراض می‌کنید و در اینجا روشن‌ترین علامت را به شما می‌دهد که دور شده‌اید و از نقشتان فاصله گرفته‌اید. آنجا باید دوباره فکر کنید، بعضی وقت‌ها فکرها جواب نمی‌دهد و باید یک کار خیلی خوب انجام دهید؛ یعنی یک انرژی خیلی قوی از جنس تزکیه و پالایش وارد وجودتان بکنید که مأموریتتان را پیدا کنید. حالا این انرژی هفته دیگر وارد می‌شود؛ یعنی یکی از بهترین انرژی‌هایی که شما می‌توانید وارد وجودتان بکنید که به مأموریت خودتان نزدیک‌تر شوید یا اگر نزدیک‌تر شده‌اید، در مأموریت خود تواناتر شوید انجام عمل گل‌ریزان است.

گاهی ما احتیاج داریم به یک انرژی خیلی بالا و خوب؛ یعنی یک تزکیه و پالایش حسابی تا بفهمیم که مأموریت ما چیست و یا در این مسئله تواناتر شویم و این انرژی هفته دیگر اتفاق می‌افتد. اگر جایی دچار رکود شدید، اگر اذیت می‌شوید، اگر حالتان خیلی بد است، سعی کنید با بخششی که انجام می‌دهید یک گشایش در پیدا کردن و تشخیص مسیرتان ایجاد بکنید.

سؤال – شرایط زندگی‌ام و شرایط مسافرم کاملاً آشفته شده است طوری است که دیگر نمی‌دانم باید چه‌کار کنم و این موضوع خیلی آزارم می‌دهد؟

خانم صبا: این یعنی ناامیدی و ناامیدی دقیقاً یعنی اینکه تو از کارهایی که باید بکنی دور افتادی. مثلاً استخوان پا را در نظر بگیرید که از یکجایی دررفته است، در حالت عادی می‌گویند که پیاده‌روی خیلی خوب است و ورزش خیلی خوب است؛ ولی آیا برای پایی که از جایش دررفته هم خوب است؟ خیلی از تلاش‌های شما مثل این است؛ که پایتان دررفته؛ ولی تلاش می‌کنید که راه بروید و تلاش می‌کنید که بدوید و این روزبه‌روز مشکلات شمارا بیشتر می‌کند. باید بایستید و اول پایتان را جا بیندازید. می‌گویید؛ که من دارم حرکت می‌کنم، من می‌آیم و جلو می‌روم. ظاهر کارت خوب است؛ ولی اول بایست و پایت را جا بینداز؛ چون کم‌کم تو داری فلج می‌شوی و آن قسمت، خون‌رسانی‌اش به مشکل می‌خورد؛ یعنی خیلی از کارها و تلاش‌هایی؛ که ما می‌کنیم اشتباه است و در راستای مأموریتمان نیست و باید آنها را تشخیص دهیم. ظاهر کار، خیلی قشنگ است؛ ولی باید تشخیص دهید؛ که در آن لحظه آیا این برای شما درست است یا نه!

چگونه می‌فهمید؛ که دارید اشتباه می‌کنید؟ درد شمارا ناتوان می‌کند و جایی که خیلی حالتان بد می‌شود و درد به شما فشار می‌آورد باید بایستید و بگویید: شاید واقعاً اول باید یک کار دیگری بکنم و بعد این کار را بکنم. شاید اول باید یک‌چیز را درست کنم و بعد شروع به حرکت کنم. به این مسائل خیلی توجه و تفکر کنید و بعضی وقت‌ها بایستید؛ ولی ناامید نشوید. ناامیدی خوراک شیطان است از او نگیرید و نخورید. دنبال گشایش و راه تازه باشید و مسئله را حل کنید وگرنه، با ناامیدی مسئله‌ای حل نمی‌شود.

بگویید: خداوندا همه آن چیزهایی؛ که به آنها احتیاج دارم که قدرت تشخیصم بالا برود و در راستای آن چیزی که تو از من می‌خواهی حرکت کنم، به من بده. شاید واقعاً من ناتوانم. روی این مسائل فکر کنید و بدانید که به این راحتی به جواب نمی‌رسید. خود من سال ۸۹ به این فکر می‌کردم؛ که رسالتم چیست و خداوند من را برای چه آفریده است؟ این سؤال‌ها خیلی سراغ همه می‌رود و فکر نکنید به جواب رسیدم؛ ولی وقتی شروع به خدمت کردن و آموزش گرفتن می‌کنید و شروع به تزکیه و پالایش می‌کنید، ایستگاه به ایستگاه می‌توانید راهتان را پیدا کنید. گاهی ایستگاه‌ها را اشتباه می‌روید و باید برگردید و دوباره سوار ماشین شوید و گاهی اشتباه سوار یک ماشین می‌شوید؛ چون زندگی مجموعه‌ای از دو قدم برو جلو و سه قدم بیا عقب است و آنقدر باید بروید و بیایید تا به‌طور میانگین بفهمید که یک‌چیزهایی را درست کردید.

پس وقتی توقع خودتان، از خودتان این است؛ که همیشه زود تشخیص دهید و زود مأموریت خودتان را پیدا کنید و زود در صراط مستقیم بروید و فکر کنید که همیشه در صراط مستقیم هستید، وقتی یک مسئله برایتان پیش می‌آید، دچار ناامیدی می‌شوید و گاهی دچار یک توهم خوبی در خودتان می‌شوید. بعضی وقت‌ها خودتان را ارزیابی کنید. بگویید: نقش من چیست؟ نقشم به‌عنوان یک همسفر چیست؟ همسفری که فقط باید روی ضد ارزش‌های خودم کارکنم و آیا من به خودم نزدیک‌تر شدم؟ در وادی دوم باید خودمان را پیدا کنیم و بگردید و ببینید؛ که چقدر خودتان را پیدا کردید و چقدر به خودتان نزدیک‌تر شدید و چگونه فاصله خودتان را با خودتان کم کردید؟! وادی دوم به همسفرها می‌گوید؛ که صورت‌مسئله شما باید پیدا کردن خودتان باشد. توانایی‌های خودم، ضعف‌های خودم و همه‌چیز خودم و بعد روی این‌ها کارکنم.

یک‌چیزی باعث می‌شود؛ که شما خیلی زمین بخورید و آن کارهایی است که به خاطر دیگران انجام می‌دهید؛ یعنی مبنای انجام آنها درستی یا نادرستی کار نیست، تأیید دیگران یا تکذیب دیگران است؛ چون فلانی این کار را دوست ندارد، انجام نمی‌دهید و یا چون دوست دارد، انجام می‌دهید. این‌یکی از نشانه‌هایی است؛ که دارید اشتباه می‌کنید. باید ببینید؛ که چه‌کارهایی را خودتان دوست دارید انجام دهید. پس هر چیزی شمارا راهنمایی می‌کند یا از خودتان دور می‌کند و یا به خودتان نزدیک می‌کند. هر اتفاقی که می‌افتد، حالا باید خودتان بفهمید؛ که چقدر به خودتان نزدیک شدید و یا چقدر دور شدید. بعضی‌اوقات ممکن است بیست سال هم در کنگره باشید و اصلاً به خودتان نزدیک نشوید و این بستگی به قدرت تشخیص و تمرکز و تفکر هر فرد دارد؛ یعنی به زمان نیست و گاهی ممکن است در همان هفته اول؛ که به کنگره آمدید با تفکر درستتان جای خودتان و نقش خودتان را پیدا کنید.

کسانی که در کنگره هستند جایشان و مأموریتشان صبوری، خوب بودن و احیاگری است و چیزی غیرازاین نیست. اگر به این‌ها نزدیک نمی‌شوند، حالشان بد است و خوب نمی‌شوند و مأموریتشان این است؛ که هر چه قدر او بد است باید حال شما خوب باشد و یاد بگیرید؛ که حالتان را خوب کنید، یاد بگیرید خودتان، حال خودتان را خوب کنید، یاد بگیرید خودتان جلو بروید. یک مقدار روی این مسئله فکر کنید.

 

سؤال: گاهی اوقات نمی‌توانیم تشخیص دهیم؛ که راه درست است یا غلط، در این موارد باید چه‌کار کنیم؟

خانم صبا: زمانی که قدرت تشخیص ندارید و نمی‌دانید باید هیچ کاری نکنید و نباید آن راه را بروید. یا اگر حرکتی می‌خواهید داشته باشید باید مشورت کنید و یک‌جوری قدرت تشخیص خودتان را بالا ببرید و اولین چیزی که انجام می‌دهید؛ از خداوند بخواهید و بگویید: خدایا من را کمک کن و کمکم کن؛ که قدرت تشخیصم بالا برود. دنبال یک نشانه می‌گردید و مطالعه و مشورت می‌کنید؛ ولی این نیست که همیشه می‌توانید درست انتخاب کنید؛ یعنی آنقدر خودتان را سرزنش نکنید؛ که من اشتباه کردم. بالاخره اشتباه می‌کنید؛ ولی کم‌کم وقتی‌که جلو می‌روید باید تعداد اشتباه‌هایتان کمتر بشود تا به آن قدرت تشخیص برسید. قدرت تشخیص به دست‌یافتنی است؛ یعنی باید برایش تلاش کنید و خودِ من هم قدرت تشخیصم سعی و خطاست و نمی‌توانم بگویم: من همیشه درست فکر می‌کنم. تلاشم را می‌کنم؛ ولی بعضی وقت‌ها هم اشتباه می‌کنم. هوای دلتان را از هوای نفسانی‌تان خالی کنید. هوای نفسانی هم، منیت است. مَن‌مَن‌های خود را کمتر کنید و مَن‌مَن‌ها با آموزش خیلی کم می‌شود.

 

دستور جلسه سی دی خلق‌وخو

دعای آخر آقای مهندس در سی دی چه بود؟

خانم فریده: ان‌شاءالله خداوند کمک کند؛ که بتوانیم صراط مستقیم را انتخاب کنیم.

خانم صبا: انشالله در همه تصمیماتتان صراط مستقیم را انتخاب کنید.

 

چگونه می‌توان به یک روان سالم دست‌یافت؟

خانم خدیجه: روان همان خلق‌وخو است و خلق‌وخو از فیزیولوژی و جسم و تفکر و اندیشه؛ که همان جهان‌بینی است، تشکیل می‌شود. اگر ما بتوانیم جهان‌بینی خود را درست کنیم؛ یعنی نگاهِ ما نگاهِ مثبت باشد و از ضد ارزش‌ها دوری‌کنیم و از چیزهایی که به جسم ما آسیب می‌زند دوری‌کنیم و مراقب جسم خود باشیم و تغذیه درست و ورزش را داشته باشیم، باعث می‌شود؛ که روان ما سالم باشد.

خانم صبا: چیزی که می‌تواند روی خلق‌وخو شما تأثیر بگذارد، ناامیدی است. ناامیدی، خلق‌وخو را هم‌تغییر می‌دهد.

 

چیزی که در خلق‌وخو شما اثر منفی می‌گذارد چیست؟

خانم خدیجه: یکی همان حس ناامیدی است؛ زمانی که مسافرم خوب حرکت نمی‌کند و یا کارهای اشتباه می‌کند، این حس به سراغم می‌آید و ناامید می‌شوم؛ ولی دوباره سعی می‌کنم و به خودم تلقین می‌کنم؛ که مسافرم کارش را دارد درست انجام می‌دهد و باید حواسم به خودم باشد و این باعث می‌شود حالم بد نشود.

خانم صبا: باید سعی کنید؛ که خودتان را پیدا کنید و فاصله خودتان را با خودتان کم کنید و حواستان به خودتان باشد و روی دیگران تمرکز نکنید.

 

بهترین نکته‌ای که سی دی خلق‌وخو برای شما داشت چه بود؟

خانم خدیجه: اگر ما جسممان مشکل داشته باشد، آن را نمی‌توانیم با چیزی غیر از نیازش درمان کنیم و مسافر ما که مواد مصرف می‌کند، نیازش است و با حرف و صحبت درست نمی‌شود؛ چون بدنش نیاز دارد و آقای مهندس مثالی زد؛ که گرسنگی را نمی‌شود با عرفان و دعا درمان کرد بلکه اگر به او یک‌تکه نان خشک هم بدهید، نیاز او را برطرف کردید و حالش خوب می‌شود.

 

چه چیزهایی خلق‌وخو شمارا تغییر می‌دهد؟

خانم خدیجه: مسافرم گاهی مسئولیتی که دارد را انجام نمی‌دهد و این باعث می‌شود؛ که عصبانی شوم.

خانم صبا: دقت کرده‌اید؛ که اگر افسرده هستید و یا شاد نیستید ریشه در چه کمبودی در جسم شما دارد؟ تحقیق کرده‌اید؛ که مثلاً اگر من این را بخورم حالم خوب می‌شود؟ یک‌وقت‌هایی تغذیه درست باعث می‌شود که شما قوی‌تر شده درنتیجه شجاع‌تر شوید.

خانم حوریه: من زمانی، زانوهایم خیلی شدید درد می‌کرد، به‌طوری‌که حتی از پله هم نمی‌توانستم بالا بروم و دکتر که رفتم گفت: به خاطر تغذیه‌ات است؛ چون شما سردی زیاد می‌خوری و کسی که استخوان‌درد و مفصل درد دارد باید زیاد سردی نخورد، مثلاً چای زنجبیل بخور و گوشت گوساله اصلاً نخورید و شروع کردم و چیزهای گرمی می‌خوردم و زانو دردم خوب شد و این درد زانو، من را ناامید کرده بود و با خود می‌گفتم؛ که اگر سن من بالا برود مشکل من حادتر می‌شود؛ ولی الآن خدا را شکر خیلی بهتر شدم.

خانم صبا: دقت کرده‌اید؛ که یک روزهایی خیلی عصبی و به‌هم‌ریخته هستید و بعد یک‌چیزی می‌خورید و حالتان خوب می‌شود و این در خلق‌وخو شما دقیقاً تأثیر می‌گذارد. غذاهایی که می‌خورید، خلق‌وخوی شمارا عوض می‌کند و بعضی غذاها حالتان را بدتر می‌کند و بعضی غذاها حالتان را بهتر می‌کند.

شما می‌آیید اینجا جهان‌بینی یاد می‌گیرید. مشارکت یاد می‌گیرید؛ ولی مثل یک آدم گرسنه شما باید نان خشک بخورید تا حالتان خوب شود. مثلاً شاید باید شیره خرما و یا شیره انگور بخورید تا حالتان خوب شود. این را مثال می‌زنم ونمی گویم: این برای همه هست، گاهی باید یک دم‌نوش گل‌گاوزبان و اسطوخودوس و سنبل‌الطیب بخورید و می‌بینید؛ که یک‌دفعه چقدر خوب می‌شوید. قبلاً دانایی را داشتید؛ ولی جسمتان خراب بود. یک مقدار از خلق‌وخو شما درست است؛ که روی آموزش است؛ ولی خیلی‌اش به گرسنگی جسمتان ربط دارد و گاهی از صبح تا شب فقط شکمتان را سیر کردید و هر چیز که پیش‌آمده خوردید؛ ولی آیا همه خوب بوده؟ گاهی آویشن و یا زعفران دم‌کنید و بخورید.


 برای شادابی خود چه‌کار می‌کنید؟ هرچقدر کتاب بنویسید و بخوانید و مطلب حفظ کنید و خوب حرکت کنید؛ ولی باید در تغذیه هم برنامه‌ای برای این مسئله داشته باشید و گاهی یک مقدار سبک خوردن خود را تغییر بدهید، می‌بینید که شرایط چقدر بهتر می‌شود. مثلاً سیستم گوارشی درست شد و چقدر بخشنده شدید؛ چون اگر سیستم گوارشی مشکل داشته باشد شما در بخشیدن به مشکل می‌خورید و اصلاً فکر نکنید؛ که ربطی به هم ندارد. روی همه مسائل خود، کار کنید.

خانم زینب: من همیشه هر غذایی که می‌خورم، می‌گویم: خدایا از بهترین‌ها روزی‌ام کن و خیلی تأثیر داشته است و بهترین غذاها و سالم‌ترین غذاها روزی‌ام می‌شود.

خانم صبا: گاهی کارهایی که می‌کنید، خودتان قبول ندارید و این نشان می‌دهد؛ که درزمینهٔ تفکر به این باور رسیدید؛ که این غلط است؛ ولی جسمتان نمی‌گذارد، پس سعی کنید در بخش جسمتان قدری بیشتر کارکنید و خوراکی‌هایی که روی سلامت و شادابی جسمتان تأثیر دارد را استفاده کنید و شب که می‌شود فکر کنید؛ که چقدر کار خوب انجام دادید و چه خوراکی‌هایی خوردید؛ که برای بدنتان خوب بوده و گاهی اصلاً هیچ‌چیزی نخوردید که مفید باشد و بعد انتظار دارید؛ که جسمتان خیلی خوب باشد.

 شاید همه بحث آموزش را خوب جلو می‌روید؛ ولی به بقیه چیزها توجه نمی‌کنید و گاهی توهم دارید؛ که خوب غذا می‌خورید. وقتی می‌خواهید بنویسید؛ که امروز من چه چیزهایی خوردم، متوجه می‌شوید که چیزهای خوبی نخوردید و فقط خوردید که سیر شوید. روی این مسئله دقت کنید و توصیه می‌کنم که خلق‌وخو خوبی داشته باشید.


سؤال - من کمبود ویتامین D دارم و زمانی که دچار ضعف می‌شوم به‌شدت پرخاشگر می‌شوم. به پزشک هم مراجعه کردم توصیه کردند که علاوه بر مصرف دارو، روزی 20 دقیقه در معرض آفتاب باشم و مدتی انجام دادم و از وقتی این کار را نمی‌کنم دردهایم مجدد شروع‌شده‌اند، تا چه زمانی باید این روند را ادامه دهم؟

خانم صبا: نظریه‌های پزشکی هم نظریه‌های تکمیلی است؛ یعنی ممکن است فرضیه‌ای بیاید و موضوعی را تأیید کند و بعد مدتی منسوخ شود. علت این مسئله این است که بدن شما ویتامین را از مواد غذایی دریافتمی کند؛ ولی آن بستری که ویتامین D را جذب کند در بدنتان وجود ندارد و باید آن بستر را به وجود بیاورید.

  

تهیه گزارش وتایپ :همسفر فاطمه 





نظرات() 


همسفر سکینه
سه شنبه 23 آبان 1396 12:42 ق.ظ
خانم صبای عزیزم سپاس فراوان مثل همیشه پر بار و تاثیر گذار و پر از آموزش.
ان شاالله بتوانیم آموزشهای ناب شما را کاربردی کنیم
خانم الهام عزیز و خانم فاطمه عزیزم.اجرتان آرامش الهی.و هایی
همسفر مرضیه
سه شنبه 16 آبان 1396 08:55 ب.ظ
سپاس از شما راهنمای بزرگوارم و راهنمایی های بسیار ارزشمندتان
خانم فاطمه ی عزیزم خدمتتان قبول، موفق و موید باشید
زهره
سه شنبه 16 آبان 1396 06:05 ب.ظ
راهنمای بزرگوارم از اموزشهای مفید وپربارتان بسیار متشکرم خداوند به علمتان برکت دهد.خدافوت به فاطمه والهام عزیزم.
عفت
دوشنبه 15 آبان 1396 07:02 ق.ظ
با تشکر از خانم صبا وخدا قوت خانم فاطمه وخانم الهام سپاسگزارم
همسفرربابه
یکشنبه 14 آبان 1396 10:27 ب.ظ
راهنمای گرامیم خانم صبا ی عزیزم ، خدا قوت،از آموزشهای خوبتان ،آموزش گرفتم. و واقعا با آموزشهای شما حالم خوب می‌شود.و از خانم الهام و خانم فاطمه هم تشکر میکنم.
ناهید
یکشنبه 14 آبان 1396 07:44 ق.ظ
خداونداشکرشکرشکر"بهترین راه ومسیرکنگره بوده خداوندبرایم بازنمود.خدایاشکرت که یکی ازبهترین بندگانت رادرمسیرم قراردادی. راهنمای گرانقدرم, خداوندبه وجودتان سلامتی وبه علم وقلم تان برکت عنایت کند که اموزش هایتان راه گشاست برای کسانی که در راه مانده اند, خواهران عزیزم الهام وفاطمه عزیزدستانتان پراز گل های رهایی
همسفر حوریه
یکشنبه 14 آبان 1396 06:30 ق.ظ
خدایا حال مارا خوب کن.
خانم صبای عزیزم بهترین وناب ترین آموزشها را از وجود پر خیر شما می گیرم.
شما مانند مادری دلسوز از همه ابعاد چه سلامت جسمی وچه سلامت روحی و روانی وچه سلامت جهان بینی به ما اموزش میدهید .
شما فرق نگاه را به بهترین شکل به ما می آموزید،اینکه چگونه مواظب جسم وروان خود باشیم.
خداوند به وجودتان خیر وبرکت عنایت بفرماید.
خانم فاطمه والهام عزیز اجر خدمتتان رهایی ان شالله.
فاطمه عبدالحسینی
یکشنبه 14 آبان 1396 12:39 ق.ظ
راهنمای عزیزم دعای من همیشه بدرقه راهتان است بابت همه علمی که در وجودتان هست و بی دریغ به ما انتقال می دهید سپاسگزارم.خداوند به علم و جانتان برکت عطا کند.
الهام عزیزم بابت همه آموزشهایی که به من می دهید تا خدمت بهتری داشته باشم از شما ممنونم و انشاءالله اجر خدماتتان در زندگی تان جاری گردد.
همسفر زهرا
شنبه 13 آبان 1396 04:21 ب.ظ
خداوند را هزاران بار شکر میکنم که در کنگره و در لژیون شما هستم و میتوانم از این آموزشها استفاده کنم و به آگاهیم هر روز افزوده میشود.بسیار سپاسگزارم .ممنون از وبلاگ نویسان و خانم الهام عزیز
همسفر فاطمه
شنبه 13 آبان 1396 02:32 ب.ظ
دبیر محترم لژیون خانم فاطمه ی عزیز و خانم الهام عزیز مسئول محترم وبلاگ لژیون سپاسی به بزرگی رهایی نثار وجودتان ، می‌بینم شما را شکوفه باران بهاری در صبحی دل انگیز که ، گل رهایی در دستانتان به شادمانی لبخند می‌زند ، و ندا می‌دهد این است پاداش امیدواران و صبوران
راست قامت راه بپیمایید که راه خود به شما پیام و نشانی گل رهای را می‌دهد،
و با حرکت راه نمایان می‌شود.
اموزش و خدمت رهایی را رقم می‌زند و فقط خداوند می‌داند که هر کدام از ما به پیمودن چه مسیری از راه ، رها می‌شویم ، یکی کوتاه، یکی طولانی و این صلاح و حکمت ، تقدیری است که خود برای خود نوشتیم.
به زیبایی و دلنشینی سفر اول بیشتر توجه کنیم ، و با صبوری گوش به فرمان باشیم ، سفر دوم پربارتری در انتظارمان است.
خدایا ما را راضی گردان به رضای خود و آرامش را در پذیرفتن و تسلیم ، مهمان قلبهایمان بفرما.

اجرتان رهایی ، پاداشتان نزد خداوند محفوظ است و در زمان لازم ، برداشت محصول فرا می‌رسد.
رهایی میوه ی شیرین امید و صبر است ، و شما عزیزان با خدمت در راه رهایی در حال قدم برداشتن هستید.
رنگین کمانِ سفر دوم بر زندگیتان آذین بسته خواهد شد و آن زمان که خیس باران رحمت الهی هستید و ماندن و ایستادگی را تجربه نمودید ، گل رهایی به آرامی در دستانتان جای می گیرد،
در سایه ی خدمت و اطاعت ، هم اینک هم رها و آزاد هستید.

تبریک و خداقوت خدمت بانوی مهربانی ، راهنمای گرامیم خانم صبای عزیز ،بخاطر وجود خانم فاطمه و خانم الهام
.
سپاس که خواهرم هستید.
همسفر فاطمه
شنبه 13 آبان 1396 02:17 ب.ظ
با نام ، یاد و شکر خدا
خدایا شکر که راهنما دارم
امید ، یاد گلبرگهای یاس سفید و عطر دلنشین و ملایمش در کوچه باغهای آرامش و عشق را در خاطر انسان زنده می‌کند ، و شکوفه باران درختهای گیلاس در بهاری سبز و جوان را در خیال به تصویر کشیده و پایدار می‌دارد.
امید همیشه سبکبار است ، و آماده ی اوج و پرواز ، چون سنگینی کوله بار غم را در گذرگاههای سخت بدست فراموشی سپرده و فقط به قله های می‌اندیشد که نشانی در آن به ودیعه سپارد. امید با بیم همراه است ، و من باید بترسم از آن چیزی مه مرا به ناامیدی ، زوال و انحطاط میکشاند ،ترسی سازنده، آن ترسی باید از نفس اماره ی خود داشته باشم ، و حرکتم را بسوی نفس لوامه آغاز کنم ، تا در نفس مطمئنه سکنی گزینم و به آرامش که محصول امید برسم .
از صدای غرش و رعد و برق می ترسیم و تکانه ای بر ما وارد می‌شود ، چون صدای امید قطرات باران آرامش را بدنبال دارد و شرشر ناودان های عشق و رحمت الهی گوش نواز می‌شود.
شاید زیباترین صداها همین صدای رعد و برق باشد که نوید باران را می‌دهد ،
و بیم درون منِ انسان از ضدارزشها و نفس خود ، امید به خدای رحمان و رحیم را در دلم زنده می‌کند.

راهنمایم ای نشان راهم از بیراهه های فقر و ظلمتِ نادانی ، روحم را صفا بخشیدی ، با سخنان الهی تان امید را نظاره کردم و اشعه هایش را در وجودم حس کردم.
جلسه مانند همیشه عطر و بویی الهی را بهمراه داشت ، و نور هدایت را در قلب خواستاران روشن نمود.
خداوند شما در صراط مستقیم ثابت قدم بدارد. برکت روزافزون الهی شامل حالتان شود. با خدا باشید و عاشق خداو نور خدا را حس کنید ، انشاءالله و بطور حتم دوستی و عشق خداوند نیز شامل حال شما است ، چون دعای مخلوقین خداوند و رضایتشان توشه ی راه شما است.
خداقوت و سپاسی به بزرگی کلمه ی امید و بزرگی بخششِ وجودتان
خودِ امید بخشنده و بزرگوار است، جون پدر حسین میفرمایند: اگر امید ندارید ، لااقل ادای انسان امیدوار را درآورید، تا امید بسوی شما بیاید.
امید نور خداست ، و ما را از هیچ بودن نجات می‌دهد ، و بسوی خلیفة اللهی رهنمون می‌کند.
خدایا شکر الهی شکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox