گزارش عملکرد لژیون روز پنج شنبه 96/07/27 ؛ صفحه 45 تا 58 کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
چهارشنبه 3 آبان 1396-09:00 ب.ظ

اولین گام برای اینکه بتوانید درست حرکت کنید این است؛ که بپذیرید. وقتی‌که می‌پذیرید جنگیدن را به کنار می‌گذارید و سازگاری را آغاز می‌کنید و به حرمت و برکتِ سازگاری‌تان، مسیرتان راحت‌تر می‌شود و مشمول رحمت پروردگار می‌شوید.

بسم‌الله الرحمن الرحیم


 سلام دوستان صبا هستم همسفر

خداوند را شکر می‌کنم که بازهم روزی‌مان شد در فضایی خوب در کنار هم باشیم. انشالله خداوند از فضل خودش ما را به آن نور و آگاهی که احتیاج داریم تا سالم حرکت کنیم و دست‌پر باشیم و مسیرمان را پیدا کنیم برساند و انشالله در مسیری که می‌خواهیم برویم ما را تواناتر بکند. انشالله به برکت این دستور جلسه خوب، تعداد ازدواج‌های خوب هم زیادتر بشود و انشالله خداوند رحمتش را شامل حال همه انسان‌ها، فرزندانمان و خانواده‌هایمان کند تا ازدواج‌های خوب مشمول ما بشود و به ما توفیق فهم این را بدهد در کنار انسان‌هایی که قرار داریم و جفت الهی ما هستند، با اعمالمان با جفت الهی‌مان به خداوند نزدیک بشویم.

 بعضی وقت‌ها خداوند یک سری انسان‌ها را در مسیر ما قرار می‌دهد؛ که به دلیل تیغ‌های زیادشان که در وجودشان هست، اطرافیان خود را زخمی می‌کنند و بعد وقتی ناله زجر آنها را می‌بینیم و زخم آنها عفونت می‌کنند، می‌گوییم: اینها انسان‌های بدی هستند درصورتی‌که اینها در کنار ما حالشان بد شده است. امیدوارم فرصتی که خداوند به شما داده است و در این مکان مقدس هستید، تبدیل به زوج‌های خوب برای همسران خود باشید و کانون‌های زندگی‌تان را نسبت به گذشته گرم‌تر، عاشقانه‌تر و مستحکم‌تر کنید؛ چون حقیقتاً خداوند شمارا دوست داشته است که در اینجا قرار دارید و شما می‌توانید ازدواج‌های خود را به یک ازدواج خوب و الگویی تبدیل کنید تا همه بگویند کاش ما هم بتوانیم همسران این‌چنین خوب داشته باشیم و یا خانواده به این خوبی داشته باشیم. ما باید خیلی امواج خانوادگی‌مان خوب باشد تا دیگران مشتاق تشکیل خانواده بشوند نه اینکه در خانواده خودمان جنگ‌ودعوا و کدورت زیاد باشد؛ که حتی فرزندانمان هم رغبتی به ازدواج نداشته باشند.

 من در مشارکتم هم گفتم؛ که حقیقتاً ازدواج مسیر تکامل می‌باشد و چون مسیر تکامل می‌باشد، یک سری چالش‌ها و سختی‌های مخصوص خودش را دارد و انسان‌هایی که از کنار این رنج‌ها عبور می‌کنند، به انسان‌های کامل‌تری تبدیل می‌شوند. من به‌واسطهٔ شغلی که دارم، در سیستم رتبه‌بندی مشتریان که کار می‌کنیم، مشتری‌هایی که متأهل می‌باشد اعتبار بیشتری دارند نسبت به مشتری‌هایی که مجرد هستند و علت این مسئله این است؛ که انسانی که تأهل را تجربه کرده است، مسئولیت‌پذیرتر و محتاط‌تر است، پس بدانید که ازدواج واقعاً از ما انسان‌های بهتری می‌سازد. از این به بعد نگویید: اگر به گذشته برگردم دیگر ازدواج نمی‌کردم.


سؤال - من چند روزی است به این مسئله فکر می‌کنم ای‌کاش موقعیت اجتماعی خودم را سروسامان می‌دادم سپس وارد وادی ازدواج می‌شدم. زمانی که دوستانم را می‌بینم که موقعیت اجتماعی خوبی داشتند و سپس ازدواج کردند به آنها غبطه می‌خورم و با خود می‌گویم کاش من هم موقعیت آنها را داشتم.

خانم صبا: موقعیت یک صورت ظاهر و یک صورت باطن دارد. انسان در کنار خانواده امنیتی را که پیدا می‌کند؛ که هیچ‌وقت انسان مجرد آن امنیت را ندارد، بابت این خیالتان راحت باشد. یک سری آسایش‌ها هست؛ که انسان را از آموزش‌ها دور می‌کند، دقیقاً مثل ماه مبارک رمضان می‌باشد، مانند کسی که راحت می‌خورد و می‌آشامد و راحت است و اذیت نمی‌شود؛ اما کسی که خود را به‌سختی روزه می‌اندازد، درنهایت چیزی را که در عید فطر تقسیم می‌شود را به دست می‌آورد و خیالتان کاملاً راحت باشد. درست است که سخت است؛ اما آن چیزی که از شما باقی می‌ماند چیز باارزش‌تری خواهد بود.

برای یک زندگی خوب باید اهل پذیرش باشیم؛ یعنی اگر می‌خواهید زندگی‌های شما خوب باشد باید اهل تسلیم باشید، اهل پذیرش باشید، اهل بخشش باشید، اهل ندیدن باشید. اگر زندگی‌های شما خوب نیست؛ حتماً شما اهل بخشش و گذشت نیستید و همیشه آن‌کسی که خوب‌تر است بهتر عمل می‌کند.

خانم اکرم: نظر من بر این است اگر در زندگی‌های خود اهل بخشش و گذشت باشیم، خداوند هم این صفت ما را می‌بیند؛ اما این مورد همیشه جواب‌گو نیست و بخشش و گذشت در بعضی موارد نتیجه عکس دارد و باید پذیرندهٔ آن نباشیم بلکه باید رها کنیم و خارج شویم.

خانم صبا: ببینید من می‌خواهم بگویم؛ که شما با نتیجه کاری نداشته باشید؛ چون نتیجه هرچه هم که باشد اتفاق می‌افتد؛ ولی به‌اندازه ظرفیت خودتان در زندگی‌تان باید صفات خوب را در خود تقویت کنید.

ازدواج تقدیر است؛ یعنی اگر همه ما به زندگی‌مان نگاه کنیم می‌بینیم تقدیرمان این مسیر بوده است؛ اما بعضی وقت‌ها ما با اعمال و رفتارمان این مسئله را به بهترین شکل تمام می‌کنیم. اگر قرار باشد در مدار شخصی نباشید آن شخص از مدار شما با جدایی یا با مرگ می‌رود. به هر دلیلی آن شخص می‌رود؛ ولی من می‌خواهم بگویم که شما بگویید: من تا آخر تمام تلاشم را می‌کنم که انسان‌وار و درست رفتار کنم.


سؤال - ازدواج یک تقدیر است پس اختیار در اینجا چه نقشی دارد؟

خانم صبا: ازدواج یک تقدیر است و این مبحث طولانی است و الآن در لژیون نمی‌شود بازش کرد. تقدیر در دستور جلساتمان هست و در آن جلسه مربوط به تقدیر صحبت خواهیم کرد. شما با اختیارات خود انتخاب‌هایی می‌کنید و به‌واسطه انتخاب‌هایتان امتیازهایی را می‌گیرید؛ ولی در آخر نتیجه چیزی می‌شود که تقدیر شماست؛ یعنی گاهی وقت‌ها انتخاب‌ها در راستای تقدیر است؛ اما گاهی وقت‌ها هم در راستای تقدیر نیست. آنجایی که در راستای تقدیر نیست، اذیت می‌شوید و آنجایی که در راستای تقدیر است موفق می‌شوید و درنهایت بدون اذن خداوند و انتخابی که در قبل بوده، هیچ ازدواجی رخ نمی‌دهد و به خاطر همین است اگر شما کسی را دوست داشته باشید، خیلی لازم نیست دست‌وپا بزنید و در چارچوبی که خداوند مشخص کرده درنهایت می‌رسید؛ ولی اگر قرار نباشد که برسید، هر کاری هم بکنید اتفاق نخواهد افتاد؛ چون آن شخص روزی شما نیست و در پرونده شما یک سری چیزهایی می‌نویسند و وقتی به شخص موردنظرتان می‌رسید، آنقدر پرونده‌تان سیاه است که نمی‌توانید یک زندگی خوبی را با او طی کنید. به خاطر همین است که باید یک سری حدود باشد و حدودی که در آموزه‌های دینی ما بسیار زیاد است به خاطر این است که شمارا از یک سری چیزها در امان نگه می‌دارند. چون اگر در زمانش باشد یک سری از اشخاص را وارد حریم‌های شما می‌کنیم که آنها نباید در حریم شما باشند و یک سری اتفاقاتی برای شما رخ می‌دهد؛ که بعدها با شخصی که در حریم شما قرار می‌گیرد لذت نمی‌برید. نمی‌توانم زیاد وارد این مقوله بشوم؛ زیرا نمی‌خواهم مباحث را به آن‌سو بکشم؛ ولی آنچه در تقدیر است آن اتفاق می‌افتد و اعمال ما در وقوع تقدیر نقش بسزایی دارند.

 تقدیرتان را هم خودتان انتخاب کردید؛ که الآن یادتان نیست، مثل‌اینکه شما یک‌چیزی را به من می‌گویید و یک قولی می‌دهید بعد می‌خوابید و من در خواب نزد شما می‌آیم و می‌گویم به آن قولتان عمل کنید و شما در پاسخ می‌گویید: من به یاد ندارم که چه قولی را دادم و یا اینکه در خواب شما قولی را به من می‌دهید و در بیداری می‌آیم و می‌گویم: عمل کنید و شما می‌گویید: یادم نیست. درصورتی‌که خواب بخشی از حیات شماست و آن‌هم به انتخاب خودتان بوده و رزومه طرف و رزومه بودن در کنار طرف را دیدید و انتخابش کردید؛ چون امتیازِ آخرِ بودن در کنار این شخص را دیدید و گفتید: اگر با شخص ایکس باشم امتیازم این است. بعضی وقت‌ها نگویید: که آیا من کور بودم و یا خل بودم! درواقع این‌طوری نیست و شما یک راهنما داشتید و به شما نشان داده و گفته شما چه چیزی می‌خواهید و راهنما می‌گوید: با این شخص، این مسیر را دارید و حتی آن زمان هم شما سختی‌های مسیر را هم دیدید، منتها نتیجه این همراهی را هم دیدید؛ که با این پله‌هایی که من می‌روم، ارتقایی را که می‌گیرم، خیلی زیاد است و بلافاصله که واردش می‌شوید از یادتان می‌رود و آن‌هم به دلیل اینکه خداوند صلاح دانسته که از یادتان برود؛ چون اگر یادتان باشد می‌دانید که در هر مسئله‌ای چگونه انتخاب کنید؛ ولی آنجا هم باید با تفکر مسیرتان را انتخاب کنید. خواستم بگویم که شما و یا من با اختیار همسرمان را انتخاب کردیم؛ ولی وقتی‌که در صراط مستقیم نیستم، وقتی آموزش‌های را لازم را نداریم کم می‌آوریم و می‌گوییم: این اختیار من نبوده و جبر بوده است؛ چون نمی‌خواهید مسئولیتش را بپذیرید. چرا می‌گویید جبر است؛ چون نمی‌خواهید بگویید مسئولیتش با من است. این کسانی که الآن در کنار شما هستند، حتماً باید در کنار شما باشند و حتماً اراده خداوند بر بودنِ شما در کنار این افراد است.

 اولین گام برای اینکه بتوانید درست حرکت کنید این است؛ که بپذیرید. زیبا نیست بپذیرید، درآمدش خوب نیست بپذیرید، مشکل دارد بپذیرید، بددهان است بپذیرید، هر چیزی که است چیزی در پشت این بوده که این را انتخاب کردید و روزی خداوند برای شما است. وقتی‌که می‌پذیرید جنگیدن را به کنار می‌گذارید و سازگاری را آغاز می‌کنید و به حرمت و برکتِ سازگاری‌تان، مسیرتان راحت‌تر می‌شود و مشمول رحمت پروردگار می‌شوید.


سؤال - من خیلی برای انجام تکالیف کنگره زمان کم می‌آورم و این مسئله باعث رنجش من می‌شود.

خانم صبا: در ابتدا اولویت اصلی خودتان را تکالیف کنگره قرار دهید. شما در طول روز یک مقدار از تایم خودتان را صرف غذا خوردن، مدیریت خانه، استراحتتان، لذت‌های خودتان می‌گذارید؛ اما باوجود همه اینها باید یک‌زمانی را هم برای آموزش خودتان اختصاص بدهید؛ یعنی هرروز بگویید: من زمانی را برای آموزش خودم باید بگذارم و این زمان را باید خودتان انتخاب کنید و باید خودتان را شایسته آموزش بدانید و این زمان را برای خودتان بازکنید؛ چون یک‌وقت‌هایی شما برای آموزش همه کار می‌کنید و برای آموزش خودتان وقتی نمی‌گذارید، پس همیشه یک‌وقتی را بازکنید؛ اما یک‌وقت‌هایی در دوره‌ای از زندگی‌تان هستید؛ که تراکم کارهای شما زیاد است. من خودم در دوره‌ای هم دانشجو بودم، هم شاغل بودم، هم بچه کوچک داشتم، هم کنگره می‌آمدم تازه کنگره ساعت ۸ بود و مسیرش هم طولانی بود، پارک هم می‌رفتم؛ ولی چگونه توانستم این مسیر را طی کنم؟ چون اولویت من کنگره بود. مجبور بودم از یک سری تفریحاتم بگذرم، از یک سری از مهمانی‌هایم بگذرم. ببینید امکان ندارد شما یک سری فداکاری نکنید و یک سری چیزها را به دست بیاورید. بالاخره باید از یک سری چیزها بگذرید، از یک سری مسافرت‌ها، از یک سری لذت بردن‌ها، از خواب بگذرید. خواب خیلی لذت دارد من هنوز هم که سی دی می‌نویسم خیلی خوابم می‌گیرد؛ ولی باید بنویسم. زمانی که با آموزش می‌خوابید؛ چون در مغناطیسی که می‌خوابید، فرکانستان را در خواب، در دنیایی بالاتر می‌برید، مثلاً اگر با شکمِ پُر، امواج منفی، به خواب بروید در طبقه اول قرار می‌گیرید، انرژی طبقه اول را می‌گیرید؛ که مثلاً باید ۵ ساعت بمانید تا انرژی بگیرید؛ اما وقتی با عبادت، با وضو، بامطالعه، تحت فرکانسِ آموزش‌ها می‌خوابید، شمارا به طبقه صدم می‌برند و طبقه صدم هر یک ثانیه‌اش ۶۰ وات می‌گیرید و به خاطر این است که می‌گویند: پارسایان روز و زاهدان شب؛ یعنی کسانی که شب بسیار زهد دارند؛ یعنی در خوابِ کم به انرژی خیلی بالایی می‌رسند.

من در زندگی‌های شما نیستم که مدیریت کنم؛ ولی اگر قرار بود در محیط کارم و دانشگاهم موفق بشوم یا در محیطی دیگر موفق بشوم؛ اما آن موفقیت‌ها را به درستِ بودن پایین می‌آورم. ببینید نمی‌شود همه‌چیز را باهم خواست، من حتی به خاطر کنگره از ادامه تحصیلم منصرف شدم. می‌خواهم بگویم یک‌چیز را داشته باشید و اینکه نمی‌شود همه‌چیز را باهم داشته باشید و همه خرگوشی‌هایتان نمی‌توانید همزمان دنبال کنید. شما فکر کنید ببینید کدام‌یک از اینها برای شما مهم است؛ اما اگر آموزش را خوب بگیرید هم مادر خوبی هستید، هم همسر خوبی هستید، هم بنده بهتری هستید، هم انسان بهتری هستید. من به شما توصیه می‌کنم هیچ‌وقت آموزش‌های کنگره را فدای چیز دیگری نکنید. بعضی وقت‌ها باید از خوابتان بگذرید، از تلویزیون نگاه کردن بگذرید و من خودم تلویزیون نگاه کردن را کنار گذاشتم. تلویزیون دیدن هم یک لذتی است که باید کنار بگذارید. خیلی چیزها و خیلی از رفت‌وآمدها حذف شد. شما یک دوره‌ای از زندگی‌تان یک سری از فداکاری‌ها را می‌کنید؛ که نتیجه‌اش هزاران هزار برابر به شما برمی‌گردد.

از خداوند هم خیلی کمک بگیرید و بگویید خداوندا من ناتوانم، توانایم کن و مدام خودتان را به نیروهای الهی با ذکر، با قرآن نزدیک کنید. زمان‌هایی که خیلی خسته هستید و گیج می‌شوید دو رکعت نماز بخوانید و از خداوند راهنمایی بگیرید و ذکر یا حی و یا قیوم یا تسبیحات حضرت زهرا را بگویید، اینها خیلی به شما کمک می‌کنند. اثر جنگیدن با اولویت‌هایتان شمارا به ارتقا می‌رساند؛ یعنی الآن ناهید باید با ارتقاهای خودش بجنگد و درنتیجه این جنگ‌هاست که توانا می‌شود وگرنه اینکه مسئولیت بچه را کسی دیگر قبول کند یا مسئولیت خانه را کسی دیگر قبول کند یا سی دی گوش کند و حواسش پرت شود و مدام به چیزهای دیگر فکر می‌کند درست نیست. آن‌کسی که با تمرکز به کنگره می‌آید، مثلاً ۱۰ دقیقه سی دی گوش کردنش بسیار باارزش خواهد بود. یکی از خواهرهایی که الآن کمک راهنما هستند، مادر شوهرشان بیمار قطع نخاعی بود و مسئولیت مادر شوهرشان با ایشان بود، می‌گفتند: تا ساعت ۱۲ ما مهمان داشتیم یا من باید حواسم مدام به ایشان باشد و نمی‌توانم سی دی گوش کنم؛ ولی وقتی مادر شوهرم می‌خوابند من تازه سی دی گوش می‌کنم. دوباره یک مورد دیگری داشتیم که هم همسرش اجازه نمی‌داد سی دی گوش کند و هم بچه کوچک داشتند و می‌گفت: من ۵ صبح که برای نماز صبح بیدار می‌شوم تا ۷ صبح که اینها خوابند، سی دی گوش می‌کنم و تکالیفم را می‌نویسم. خوب به‌هرحال هستی هم نگاه می‌کند و می‌بیند شما با چه شرایطی دارید انتخاب می‌کنید. من خودم کسی را ندیدم که همه‌چیز برایشان اوکی باشد و خیلی بتواند در کنگره جلو برود؛ چون خوراک نیروهای منفی می‌شود، مثلاً همه می‌روند در سایت‌های دیگر و شما باید در تلگرام در سایت‌های دیگر نروید همه را پاک‌کنید و تنها جایی که می‌روید سایت شادآباد و وبلاگ لژیونتان باش، درواقع رشد شما نتیجه انتخاب‌های مجازی است که خودتان دارید. از خداوند بخواهید آن دانایی را که برای حرکتِ درستتان به آن نیاز دارید، به شما عنایت کند.

 

دستور جلسه – صفحه 45 تا 58 کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر

بهترین نکته و اشاره‌ای که در صفحه ۴۵ شد این نکته بود؛ که دقیقاً در مورد انتخاب‌ها می‌گوید. 

نقش انتخاب‌ها در قربانی شدنِ انسان‌ها یا در رها شدن انسان‌ها چیست؟

 یعنی هر انتخابی که شما می‌کنید مهم است و انتخاب غلط، باعث نابودی خودتان وهم دیگران وهم نسل شما می‌شود. پس انتخاب‌ها بسیار مهم هستند. نکته خوب این بود؛ که انتخاب‌ها در رهایی یا قربانی شدن ما نقش بسزایی دارند. یکی از اصلی‌ترین مسئله‌هایی که ما داریم یافتن راه است. خدایا ما را دریافتن راه، راهی که به تو می‌انجامد یاری بفرما.


ویژگی انسان‌هایی که غرق می‌شوند؟

خانم الهام: افرادی که اراده بالایی دارند زودتر گرفتار می‌شوند.  در دریا کسانی غرق می‌شوند که شناگرند و کسی که شنا بلد نیست اصلاً در قسمت های عمیق دریا وارد نمی‌شود.

خانم صبا: بسیار خوب، معمولاً هم مصرف‌کننده‌ها آدم‌های بسیار خوبی هستند انشالله که خداوند اذن رهایی همه‌کسانی که در وادی اعتیاد هستند خارج کند، بعد می‌بینید؛ که چه عقاب‌های تیزپروازی هستند.

خانم مرضیه: مسافر من مدام با خودش می‌گوید: من که این‌همه ادعا دارم و اگر اراده کنم همه کارها را انجام می‌دهم، چرا نمی‌توانم از اعتیاد رها شوم و فکر کنم همین نکته باشد که گفته شد.

 

خانم صبا: سؤالاتی که در صفحه ۴۷ هست، سؤالات اساسی هستند. وقتی این سؤالات را بخوانید درجایی که غیر از کنگره باشد و در مورد این مبحث می‌خواهید صحبت کنید، صحبت‌های شما پایه و اساس دارد. من یکی از این سؤالات را می‌خوانم شما جواب بدهید.

چرا شخصی حاضر است تمام سرمایه خود را از دست بدهد اما حاضر نیست از اعتیاد دست بردارد؟

خانم زهرا: چون مشکل جسمی است و جسم این شخص بیمار است.

خانم صبا: آفرین؛ چون مشکل جسمی است. این سؤال شاید جوابش کوتاه است؛ اما یک تفکر عمیقی پشتش است که بیماری، بیماری جسمی است.


رابطه میان سوار و سوارکار چیست؟

خانم خدیجه: رابطه سوار و سوارکار مثل جسم و روح است.


فکر می‌کنید چرا آقای مهندس توصیه می‌کنند که جمعه‌ها پارک طالقانی بروید و برای خودتان رشته ورزشی موردعلاقه خودتان را انتخاب کنید یا علت اینکه ایشان در سی‌دی‌های آخرشان روی تغذیه سالم تأکید کردند چیست؟

خانم خدیجه: به‌این‌علت که هم روح انسان وهم جسم انسان باید سالم باشند تا بتواند یک حرکت درستی را انجام بدهد. وقتی‌که جسم انسان سالم نباشد، روح انسان هم مریض می‌شود.

خانم صبا: آفرین، خوب این نکته را همه یاد گرفتید. یک‌بار آقای امین تشریف آورده بودند این نمایندگی و من از ایشان خواستم که یک توصیه‌ای برای من داشته باشند وایشان گفتند: شما باید یک‌رشته ورزشی داشته باشید. ببینید به خاطر اینکه واقعاً هرچقدر روی جهان‌بینی خودتان کارکنید، اگر آن قوی شود؛ اما جسم شما توانایی کشش آن را نداشته باشد، نمی‌توانید حرکت کنید. منظورم این است خیلی جلو پیش نمی‌روید و خیلی رشد نمی‌کنید. خیلی مهم است که در رابطه با تغذیه و ورزش برنامه داشته باشید و یک‌رشته ورزشی را برای خود انتخاب کنید؛ چون یکی از این دو قوی می‌شوند و دیگری قوی نمی‌شود یا مثل بعضی فوتبالیست‌ها که خیلی جسم قوی دارند؛ اما زمانی که برای مصاحبه شرکت می‌کنند نمی‌تواند صحبت کند و حال آدم را بد می‌کنند، برای اینکه در اینها سوارکار قوی نشده؛ اما جسمشان قوی شده است.

خانم الهام: ورزشکارها در زمین‌بازی هم بداخلاق هستند و تند برخورد می‌کنند.

خانم صبا: دقیقاً. من یک‌وقت‌هایی با خودم می‌گویم: این افراد برای همه الگو هستند و ای‌کاش کلاس‌های اخلاق بروند و جهان‌بینی را روی خودشان کار کنند و اینها از همین جهان‌بینی خود ضربه می‌خورند و دقیقاً در سی دی پل آقای مهندس هم این نکته را می‌گوید.

 

سؤال - من، بعد از لژیون سردردهای شدیدی می‌گیرم، می‌خواستم ببینم علت این موضوع همین است؟

خانم صبا: انسان می‌تواند سطح انرژی‌اش بالا باشد؛ ولی شما اگر نتوانید آن سطح از انرژی را در خودتان نگه‌دارید، مثلاً می‌روید باکسی دعوا می‌کنید و سردردتان خوب می‌شود؛ چون نمی‌توانید آن سطح از انرژی را در خودتان نگه‌دارید یا مثل پول زیادی که به یکی می‌دهند و بعد استرس فرد بیشتر می‌شود؛ که الآن یک‌میلیاردی که من گرفتم را باید چه‌کار کنم؛ یعنی انرژی‌هایی گرفته که هنوز جسمش نمی‌تواند پیاده کند.

سوال - من اوایل که به کنگره می‌آمدم به‌قدری آموزش‌ها را خوب دریافت می‌کردم و سطح انرژی خوب و بالایی داشتم که وقتی به خانه می‌رفتم اشتهای زیادی به خوردن داشتم. در کنگره سؤال کردم گفتند: علتش سطح انرژی بالایی بوده که دریافت می‌کنید و بعدها این به‌مرور متعادل‌تر می‌شود؛ اما هم‌اکنون این‌گونه نیستم و به خانه که می‌روم احساس می‌کنم خیلی سیر هستم. نمی‌دانم این حالت فعلی من خوب است یا حالت من درگذشته خوب بوده است؟

خانم صبا: الآن خوب است و انرژی صرف وجودتان می‌شود و با خوردن هدرش نمی‌دهید. یک‌وقت‌هایی شما در اینجا سطح انرژی‌تان بالا می‌رود و نمی‌توانید کنترلش کنید و بیرون که می‌روید ممکن است باکسی بحث کنید یا قضاوت یا قیاس کنید و تمام آن را هدر می‌دهید و از بین می‌رود؛ ولی زمانی که می‌توانید نگه‌دارید، صرف آبادانی وجود خودتان می‌شود. حتی آن شخصی که می‌گوید: ببینید من می‌روم کنگره حالم خوب است شما هم بروید تا حالتان خوب بشود، همین را که می‌گوید انرژی‌اش از دست می‌رود. از خداوند بخواهید جسم و جانتان را باهم ارتقا بدهد؛ چون انسان‌های اخلاقی خوبی داشتیم؛ اما جسم خوبی نداشتند و زمین‌گیر شدند؛ ولی خیلی خوب است؛ که روحتان از جسمتان جلوتر باشد. به‌هرحال جسم یک تاریخ‌مصرفی دارد، اگر همه اولویت‌های شما روی خوردن و ورزش کردن باشد و تعادل را ایجاد نکنید، همه انرژی صرف این می‌شود، بعد روح عقب می‌ماند؛ ولی جسم یک تاریخ‌مصرفی دارد ۶۰ سال ۷۰ سال است؛ ولی روح تا ابد همواره با شما خواهد بود


 مخدرهای قوی و مخدرهای ضعیف را نام ببرید؟

خانم الهام: تریاک، شیره، سوخته، هروئین، مورفین و ضعیف: چرس، بنگ، حشیش.


 اعتیاد را تعریف کنید؟

خانم فاطمه: معنی لغوی آن ، عادت کردن و خو گرفتن است ؛ ولی آقای مهندس گفتند: معنی که در کنگره می‌کنیم این است ما چه دانسته و چه ندانسته این ضرر را به جسممان رساندیم و یک سری از سیستم‌های بدنمان را از حالت طبیعی خارج کردیم هم در صور آشکار و هم در صور پنهان.


 تعریف درمان اعتیاد چیست؟

خانم فاطمه: معالجه کردن سیستم بدنمان تا به حالت اولیه خودش برگردد؛ یعنی جسممان را که از حالت تعادل خارج‌شده است را به حالت تعادل برگردانیم.

خانم صبا: پس بازگرداندن سیستم‌های حیاتی خود به حالت اولیه. باید یاد بگیرید این مدلی صحبت کنید و این مدلی یاد بگیرید، مثلاً درمان اعتیاد به این معنی نیست که بگویید: که خوب شده باشد، نه این‌طوری نیست یا بگویید: که نباید سمت مواد برود نه این هم درست نیست بلکه باید علمی‌تر صحبت کنید و بگویید راه‌اندازی و بازسازی سیستم‌های حیاتی جسم و روان به حالت اولیه خودشان. اگر شما این مطالب را بخوانید و بنویسید کم‌کم صحبت کردن‌های شما علمی هم می‌شود.

یک‌وقت‌هایی دیدید که چقدر دلتان می‌خواهد غیبت‌کنید؛ چون بلافاصله با آن انرژی می‌گیرید یا وقتی می‌خواهید راز یکی را بفهمید، انرژی می‌گیرید، دقیقاً مثل کارناوالی است که وارد شهر می‌شود و دسته اول می‌آیند این‌گونه به شما انرژی می‌دهند و بیخودتان می‌کنند و بصیرت شمارا می‌گیرند. چرا خوشتان می‌آید بدگویی کنید، زود دلتان می‌خواهد خشمتان را بیرون بریزید و یا زود دلتان می‌خواهد قضاوت کنید، دسته اول آنجا به شما شراب موقتی را می‌دهند و نتیجه‌اش این است؛ که تخریب‌هایی در وجودتان ایجاد می‌شود.


مثال دندان‌درد گرفتن و مسکن خوردن آقای مهندس تشبیه چه چیزی بوده است و چه چیزی را خواسته با این مثال شفاف کند؟

خانم فریده: در آخر این داستان آقای مهندس می‌گویند: اینجا یک شعبده‌بازی‌هایی وجود دارد و به‌محض اینکه این دارو قطع می‌شود، آن انسان متوجه یک سری تخریب‌ها در شخصیت خودش می‌شود و به خاطر این اگر مواد را بگیرد انگار که شعبده می‌شود و می‌گوید که هیچ خرابی نیست و این را تشبیه به دندان‌درد می‌کنند. من وقتی دندانم درد می‌کند با مصرف قرص آن مشکل حل نمی‌شود و من درواقع با یک مسکن یک شعبده‌های را می‌اندازم که انگار هیچ خرابی در دندان من نیست؛ درصورتی‌که آن خرابی هست و باید درمان بشود و مسکن هم یک تایم خیلی کمی می‌تواند عمل کند و دارو در بدن انسان ۵ الی ۶ ساعت دوام دارد و بعدازاینکه اثرش می‌رود و خماری نشان داده می‌شود آن تخریب‌ها نشان داده می‌شوند.


 

تکلیف:

به سوالات زیر پاسخ دهید .

1. گروه‌های کمک‌کننده چند دسته هستند؟

2. آیا آزمایش ادرار علامت خوبی برای سنجش ترک اعتیاد است؟ چرا؟

3. این جمله را توضیح دهید: واقعی بودن با واقعی وانمود کردن دو مقوله کاملاً متفاوت است؟

4. ساختن شهر چگونه امکان‌پذیر می‌شود؟ ۵ برنامه شما برای ساختن شهر وجودی‌تان چیست؟

5. چه کسانی هنوز به نقطه تفکر لازم در درمان اعتیاد نرسید ه اند؟



تهیه گزارش و تایپ : همسفر زیبا 


 





نظرات() 


همسفر مرضیه
دوشنبه 8 آبان 1396 07:36 ق.ظ
راهنمای بزرگوار و عزیزم؛ همچون همیشه مطالب بسیار آموزنده بود، انشالله همواره موفق و موید باشید
زیبا جان و الهام عزیزم به پاس خدمت هایتان عاقبت بخیری و سعادت را از خداوند بزرگ برایتان خواستارم
همسفرربابه
یکشنبه 7 آبان 1396 08:59 ب.ظ
راهنمای خوبم خانم صبا ی عزیزم،خدا قوت و سپاس از آموزشهای خوبتان،و خدا قوت به خانم الهام و خانم زیبا ا
زهره
شنبه 6 آبان 1396 11:50 ق.ظ
راهنمای بزرگوارم ممنونم از همه عشق های بلاعوضو اموزش های پر بار ومفیدتان.بهترینهارا از خداوند برایتان خواستارم.زیبای عزیزم خداقوت.
فریده
شنبه 6 آبان 1396 08:47 ق.ظ
خدا را شكر بابت اینكه اجازه داد یك بار دیگر در لژیون حضور داشته باشم و از آموزشها و امواج خوب آن بهره مند شوم.
خانم صبا عزیز و مهربانم! ممنونم كه آموزشهاى دوره ى تحصیلى جدید لژیون را با كتاب عبور از منطقه ى ٦٠ درجه زیر صفر آغاز كردید؛
خدا را شكر كه بخش عظیمى از آموزشهاى من با سیر و سلوك در كنار شما رقم خورده است.
از این جلسه هم بسیار آموختم و بسیار انرژى گرفتم.
برقرار باشید...
همسفر زهرا
جمعه 5 آبان 1396 11:06 ب.ظ
ممنونم از آموزشهای بی نظیرتان خانم صبای عزیز و مهربان ،افسوس که زودتر از اینها تحت آموزشهای خوبتان قرار نگرفتم ،امیدوارم از این به بعد بهره لازم و کافی را ببرم ،و با تشکر از زحمات خانم الهام و زیبا
همسفر حوریه
جمعه 5 آبان 1396 10:52 ب.ظ
خانم صبای عزیزم من خود را لایق جبران محبتهای شما نمی دانم خداوند برایتان جبران کند.
از این که دست خدا شده اید ویاریگر ما سپاسگزارم.
حرفهای خداوند از زبان شما شنیدن غوغایی در دلم افکنده .امیدوارم بتوان ره رو شما باشم.وخداوند توفیق عنایت فرماید.
خانم الهام وزیبای عزیزم بسیار از شما سپاسگزارم.
الهام قدیری
پنجشنبه 4 آبان 1396 11:32 ب.ظ
خدایا ؛ توفیق فهم و عمل به تمام این آموزه ها را روزی ام کن تا بتوانم با حرکت درست گوشه ای و ذره ای از زحمات راهنمایم را جبران کنم .
خدایا برای وجود پرخیر و برکت راهنمایم شکر شکر شکر . خدایا لحظه لحظه زندگی شان را به نگاه مهربانت می سپارم و بهترین و برترین خیرهای هستی ات را برایشان طلب می کنم .
خانم صبای عزیزم ؛ این جلسه برایت خیلی متفاوت بود و بسیار آموختم . سپاس و سپاس و سپاس . خداقوت و اجرتان ارامش
همسفر فاطمه
پنجشنبه 4 آبان 1396 12:31 ق.ظ
خانم زیبای عزیزم و خانم الهام عزیزم خداقوت و خداقوت،
ممنون از این همه تلاش، عشق و مهربانی، دستانتان سراسر نور و لطف خدا ، اجرتان آرامش الهی ،خواسته هایتان به لطف خداوند تبارک و تعالی برآورده ی بخیر ،
ممنون از زمان و ساعاتی که برای تهیه گزارش قرار می‌دهید ، احسنت، آفرین و تبارک الله.
خدمتتان پربار و ثمر
همسفر فاطمه
پنجشنبه 4 آبان 1396 12:26 ق.ظ
با نام یاد و شکر خدا ،
خدا را شکر که راهنما دارم.
خدا را شکر دریای پرتلاطم زندگیم فانوسی زیبا ، پرنور و پابرجا دارد.
جلسه مانند همیشه عالی ، و با سطح انرژی بالایی برگزار شد.
شادمانی و شور خاصی در لژیون حکمفرما بود.
مانند همیشه دستها پر از آموزش بود ، و انشالله مراقبت از این آموزشها نصیبمان گردد، و بهره ی لازم از تلاشهای راهنما قسمت و روزی مان شود.
با یاری و فضل الهی که اینگونه است.
براستی باید و باید بارها و بارها آموزشهای لژیون خوانده و مرور شوند تا بر جان بنشینند.
و خدایا مرا شکرگزار وجود راهنمایم بگردان. و چگونه می‌توان این همه بخششِ انرژی و توانِ یک راهنما را جبران کرد ؟!
و چگونه می‌توان این تلاشها را ارج نهاد؟!
کار ، کار الهی و بدون چشم داشت است ، اگر کاری برای مزد و پاداش مادی باشد چنین توان و انرژی را نمی‌تواند داشته باشد.
در واقع شاید فقط فرمانبرداری ، عمل به آموزشها، تغییر ، تبدیل و ترخیص در منِ رهجو اندکی از این زحمات را قدر بنهد .
امرِ الهی راهنما بودن را فقط اجر
و مزدی خدایی و الهی می‌تواند جبران کند. پاداش الهی ، و اجر و مزدی خدایی.
و با خدا بودن .
راهنمایم خداقوت و خداقوت ، اجرتان با خداوند و نزد خداوند ،
پاداشتان آرامش الهی
دستانتان را میبوسم و بر چشم می‌نهم،
و کلامتان را انشالله با گوش دل بشنوم و بر جان بسپارم.
از فضل خداوند صراط مستقیم را برایتان خواهانم. از لطف پروردگار ثابت قدم ماندن در صراط مستقیم را برایتان خواهنم. وجود نازنینتان را عافیت در برگیرد و عاقبت بخیر و سرافراز باشید .
خدایا شکر برای وجود بابرکت راهنمای عزیز و مهربانم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox