گزارش عملکرد لژیون روز دوشنبه 96/06/13

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
سه شنبه 21 شهریور 1396-10:43 ب.ظ

به نام قدرت مطلق الله 

هر ازگاهی؛ که یکسری از امواج در هستی کمرنگ می‌شوند، یکسری از روح‌ها مأموریت پیدا می‌کنند؛ که در کالبد زمینی‌شان بیایند و این امواج را قوی کنند؛ چون چرخه هستی در حال معیوب شدن است و شما از آن روح‌های بزرگ و برتر هستید و ممکن است؛ که این مأموریتتان را فراموش کرده باشید؛ ولی من یادآوری می‌کنم؛ که مأموریت شما این است؛ که عشق را در حیات زندگی کنید.

به نام قدرت مطلق الله

 

سلام دوستان صبا هستم یک همسفر

امروز حس خیلی خوبی دارم و دقیقاً عشق را احساس می‌کنم .به همه شما تبریک می‌گویم و قطعاً همه شما برکات این عشق‌ها را خواهید گرفت.

همه شما انسان‌های برگزیده خدا هستید و خداوند برای تقویت یکسری انرژی شمارا به زمین فرستاده است و آن انرژی، انرژی‌ای نیست، جز انرژی عشق و همه شما قرار است از یکجایی شروع کنید و دنیا را به مکان بهتری تبدیل کنید. اینجا از قلب خودتان شروع می‌شود و به‌مرور شعاع اضافه می‌کنید. هرازگاهی؛ که یکسری از امواج در هستی کمرنگ می‌شوند، یکسری از روح‌ها مأموریت پیدا می‌کنند؛ که در کالبد زمینی‌شان بیایند و این امواج را قوی کنند؛ چون چرخه هستی در حال معیوب شدن است و شما از آن روح‌های بزرگ و برتر هستید و ممکن است؛ که این مأموریتتان را فراموش کرده باشید؛ ولی من یادآوری می‌کنم؛ که مأموریت شما این است؛ که عشق را در حیات زندگی کنید.

عشق موج است و اگر شما صد کتاب در این رابطه بخوانید؛ ولی وجودتان پر از کینه باشد، اصلاً انسان عاشقی نیستید و عشق از چشم‌های هر کس پیداست و این امواج باید از وجودتان به هستی ساطع شود. امیدوارم عاشق شوید.

 

سؤال – انتخاب سوم یعنی چه؟

انتخاب سوم؛ یعنی اینکه یک دوره‌ای شما می‌گفتید: یا زندگی می‌کنم و یا جدا می‌شوم؛ ولی انتخاب سوم انتخابی است؛ که پنهان است و باید با تفکر پیدایش کنید و آن انتخاب این است؛ که می‌گویید: می‌مانم و مأموریتم را در این زندگی پیدا می‌کنم.

 

سؤالات سی دی موانع محبت:

موانع محبت چیست؟                                                                           

خانم سکینه: حس ناتوانی، نیاز به تأیید و احترام دیگران و توقع.


 توقع مانع محبت است یعنی چه؟

خانم خدیجه: یعنی اینکه اگر به کسی محبتی کردم بخواهم؛ که او هم کاری برای من انجام دهد و این توقع باعث می‌شود؛ که محبتم واقعی نباشد. مثلاً من از مسافرم توقع دارم؛ که او مرا درک کند، درحالی‌که اشتباه است و هرکدام از ما راه خودمان را می‌رویم.

 

 عمیق‌ترین محبتی؛ که درک کرده‌اید چه بوده است؟

خانم خدیجه: محبت کنگره بوده است؛ چون آموزش‌هایی؛ که گرفتم یک‌راهی بوده است؛ که از کودکی دوست داشتم؛ ولی گم‌کرده بودم و با آمدن به کنگره توجه شدم؛ که چقدر به خودم بد کردم و چقدر از اصل خودم دور شدم و چیزهایی یاد گرفتم؛ که در زندگی‌ام نیاز داشتم.

 

یک تجربه از اینکه دوست شما از شما بهتر بوده است و شما از این قضیه خوشحال نیستید؟

خانم خدیجه: من نقاشی خوبی دارم و دوره‌ای هم نگذراندم ؛ ولی جاری من در این زمینه تحصیل‌کرده و خیلی موفق‌تر از من است. در یک کارگاه قاب‌سازی کار می‌کردیم و از من خواستند؛ که برای قاب‌ها طرح بدهم؛ ولی چون توان پرداخت شهریه را نداشتم، نتوانستم شرکت کنم و جاری‌ام را معرفی کردم و او شرکت کرد . در ظاهر شاید بروز ندهم؛ ولی در دلم از موفقیت او ناراحت بودم؛ اما بعد از گوش کردن این سی دی متوجه شدم؛ که او در این زمینه تلاشش از من بیشتر بوده و حتی تحصیلات دانشگاهی در این زمینه دارد و توانایی اش از من بالاتر است.

 

نتیجه دیدن ناتوانایی در انسان چیست؟

خانم سکینه: وقتی ناتوانی خود را ببینیم و بپذیریم و با آن مقابله کنیم، می‌توانیم کنترل و حلش کنیم و به انسانی شکست‌ناپذیر تبدیل شویم. مثلاً من در رابطه با صحبت کردن مشکل داشتم و وقتی این ناتوانی‌ام را دیدم، سعی کردم؛ که روی خودم کارکنم و خیلی بهتر شدم و یکسری از مشکلاتی؛ که به‌واسطه این ناتوانی داشتم، حل شد.

 

آیا شما انتخاب سومی در محبت کردن داشته‌اید؟

خانم سکینه: قبل از کنگره اگر مشکلی پیش می‌آمد، قهر یا دعوا می‌کردم و سعی داشتم؛ که مسافرم و پسرم را تغییر بدهم؛ ولی با کنگره راه سومم این بود؛ که رهایشان کردم و این راه سوم باعث شد تا قهر نکنم.

 

محبت چیست؟

خانم سکینه: محبت عشق بلاعوض است؛ که توقعی در آن نباشد.

 

رابطه مالکیت و محبت چیست؟

خانم سکینه: وقتی‌که مالکیت به صد درصد برسد، محبت به صفر می‌رسد و بالعکس. مثلاً گاهی اوقات برای به دست آوردن چیزی تلاش می‌کنیم؛ ولی بعد از به دست آوردن آن هیچ استفاده‌ای و لذتی برایمان ندارد؛ که همان مالکیت است. پسرم هر چیزی را؛ که می‌خواست به دست می‌آورد؛ ولی استفاده نمی کرد و همیشه برای من سؤال بود که چرا این گونه است؟ با گوش کردن این سی دی متوجه شدم؛ که حس مالکیت بوده و فقط می‌خواسته؛ که آن چیز را داشته باشد. در مورد خودم هم این است؛ که خیلی کتاب دوست دارم؛ می‌گیرم ؛ولی مطالعه نمی‌کنم و فقط انگار دوست دارم؛ که در کتابخانه‌ام داشته باشم.

 

چرا انسان در مشکلات، تمرکزش به بیرون است؟

 خانم سکینه: چون وقتی مشکلی پیش می‌آید، فرد نمی‌خواهد بپذیرد؛ که مشکل از اوست و به دنبال مقصر در بیرون است تا تقصیرات را به گردن آنها بیندازد مثلاً من در مشکل خجالتی بودنم، همیشه مادرم را مقصر می‌دانستم و می‌گفتم: او من را این‌گونه تربیت‌کرده است و یا چرا من را پیش روانشناسی نبرده؛ که مشکل من را حل کند.

از خداوند می‌خواهم؛ که کمک کند تا خودمان را دوست داشته باشیم و به دنبال آن بندگانش را دوست داشته باشیم و به عشق خداوند برسیم.


مصاحبه با آقای امین

حس افراد در طول سفر خوب است و به نسبت آموزش‌ها را هم کاربردی می‌کنند؛ اما با ورود به سفر دوم و درگیر شدن با مشکلات زندگی ، این حس‌ها کم‌کم کمرنگ می‌شوند و شخص از کنگره فاصله می‌گیرد. راهکار شما در این مورد چیست؟

خانم مریم: آقای امین جواب دادند؛ بعضی از افرادی؛ که وارد کنگره می‌شوند، هدفشان فقط درمان و قطع مواد و رسیدن به رهایی است و وقتی به هدف خود می‌رسند، فکر می‌کنند؛ که دیگر کار تمام است و از کنگره فاصله می‌گیرند و به همین خاطر آن انرژی را ؛ که باید ، از کنگره نمی‌گیرند و مسیرشان عوض می‌شود و این فاصله باعث می‌شود؛ که حس‌هایشان به‌مرور کمرنگ شود. در این رابطه مثال دانشگاه را می‌زنند؛ که اگر فردی فقط هدفش به دانشگاه رفتن باشد، بعد از قبولی فکر می‌کند؛ که دیگر کار تمام‌شده است ، درصورتی‌که با ورود به دانشگاه تازه‌کار شروع می‌شود و با تلاش باید به هدف برسد و هدف نباید فقط قبولی در دانشگاه باشد.

برای درست شدن این حس‌ها، فرد باید مرتب در لژیون و جلسات شرکت کند و خدمت داشته باشد تا انرژی بگیرد و حس‌هایش از بین نرود. در اوایل سفر دوم برای من هم این مشکل پیش آمد؛ که حس ام کم شده بود و از اینجا انرژی نمی‌گرفتم و یکسری دغدغه‌های دیگر برایم در اولویت بودند؛ ولی سعی کردم، کنگره اولویت اولم باشم تا دور نشوم.

 

راهکار برگرداندن حس‌های کم‌رنگ شده چیست؟

خانم مریم: همه ما در زندگی‌مان یکسری خواسته و اولویت‌داریم و کنگره هم بخشی از زندگی ماست؛ که باید خواسته‌هایمان را اولویت‌بندی کنیم. اگر کنگره اولویت اصلی ما باشد بقیه چیزها هم درست می‌شود.

 

شما یکی از افرادی بودید؛ که این حس را حفظ کردید و ماندید و به‌اصطلاح شدید دست‌مایه یک پژوهش عظیم ، در صورتی؛ که می‌توانستید این انتخاب را نکنید؛ اما شما در سایه همان عشق و محبت واقعی؛ ماندید بدون هیچ خواسته و توقعی!لطفاً از این حس زیبا و کارآمد برای ما بفرمائید تا انشالله ما بتوانیم از آن بهره‌برداری خوبی بکنیم و نهایتاً در مسیر سفر و زندگی خودمان آن را کاربردی کنیم؟

خانم الهام: آقای امین فرمودند: جریان به کنگره آمدن من از زمانی شروع شد؛ که پدرم درمان شدند و روش DST را کشف کردند و حس و انرژی و امید وارد زندگی‌مان شد و همچنین تلاشی؛ که پدرم دراین زمینه می‌کردند، باعث شد؛ که ما هم در کنار ایشان تلاش کنیم. نکته دیگر اینکه وارد کنگره شدم و با بچه‌های کنگره ارتباط برقرار کردم و عشق و محبتی؛ که در این جمع بود من را جذب کرد و حس و حالم ثابت شد . بعد از ثابت شدن حس‌ها، عشق به خدمت پیدا کردم و این عشق این‌گونه نبود؛ که بدون مشکل و مانع باشد؛ ولی باایمان داشتن به روش DST و با حضور مداوم، حتی باوجود مشکلات، حس‌هایم را قوی کردم و ماندگار شدم .

 

درباره تغییر حسی ؛که حتی در زمان بی‌حسی و بی اشتیاقی و با حضورتان و خدمتتان در کنگره نصیب شما می‌شد برای ما بفرمائید که این خود هم جرقه‌ای برای ما بشود برای زمان‌های بی‌حسی و بی اشتیاقی و هم قابل‌لمس باشد ؟

خانم الهام: در این رابطه مثال فردی؛ که در حال حفر معدن است عنوان می‌شود؛ که این فرد با تلاش ادامه‌دار به رگه‌هایی از طلا یا نقره می‌رسد و همین باعث می‌شود؛ که انرژی بگیرد و تلاشش را بیشتر کند و به نتایج بالاتری برسد. حال اگر فرد به چیزی دست پیدا نکند و ناامید شود و ادامه ندهد، دچار رکود شده و بی‌نتیجه کار را رها می‌کند. در کنگره هم همین‌طور است. وقتی وارد کنگره می‌شویم باید حرکتمان مداوم باشد و با پیگیری آموزش و حضور مداوم و کاربردی کردن آنها باعث شویم انرژی دریافتی مدام جریان داشته باشد و راکد نشویم.

دعا می‌کنم؛ که توقع‌هایمان کم شود و به عشقمان اضافه شود.

خانم صبا: کاربردی کردن آموزش‌ها باعث می‌شود؛ که همیشه چشمه‌تان جوشان باشد.

 

فردی؛ که وارد درمان  می‌شود ، چگونه عملکردی را باید داشته باشد؛ که در طول سفر و یا انتهای سفر و یا حتی اتمام سفر، همیشه حال خوشی داشته باشد و در ادامه هم بااین‌حال خوش در زندگی و اجتماع ادامه مسیر دهد؟

خانم زهرا: یک گروه هستند؛ که وارد سفر می‌شوند و فقط به دنبال گرفتن شربت یا قطع مواد هستند و درمان را به‌صورت درست دنبال نکرده‌اند و در سفر دوم حالشان خوب نیست؛ چون سیستم ایکسشان به‌درستی راه‌اندازی نشده است. گروه دوم؛ که درمان می‌شوند به دودسته تقسیم می‌شوند؛ یک گروه آنهایی هستند؛ که بعد از سفر اول در کنگره می‌مانند و خدمت می‌کنند و گروه بعدی کسانی هستند؛ که درمان می‌شوند و در کنگره نمی‌مانند و به دنبال زندگی خود می‌روند و کنگره هم هیچ دینی به اینها ندارد و فقط برای کنگره اینکه درمان شده‌اند کافی است.

 

یک توصیه کلیدی در مورد مبحث آموزش و کاربردی کردن آنها بفرمائید؟

خانم زهرا: من خودم همیشه به دنبال چیزهای عجیب‌وغریب هستم و همیشه فکر می‌کنم؛ که باید اتفاق خاصی بیفتد تا به چیزی برسم؛ ولی در زندگی آنقدر اتفاقات ریز و جاری هست؛ که اگر آنها را کاربردی کنیم به نتیجه می‌رسیم.

دعا می‌کنم؛ که خداوند درک عشق و محبت را روزی همه ما بکند.

خانم صبا: بعضی‌اوقات حواسمان پرت چیزهای بزرگ و خوب می‌شود، درصورتی‌که با چیدن چیزهای خیلی کوچک در کنار هم است؛ که ما به احساس‌های خیلی خوب می‌رسیم و به دانایی دست پیدا می‌کنیم. به قول آقای مهندس شما بعضی‌اوقات حتی واقعیت را نمی‌دانید؛ که چیست. روی دو پای خود نمی‌توانید بایستید و به دنبال این هستید؛ که در آسمان‌ها، دنیای ماوراء چه خبر است. اول ببینید؛ که در جیب و کیفتان چه خبر است، بعد ...

از همین چیزهای کوچک زندگی‌مان درست می‌شود. بعضی وقت‌ها ما بلد نیستیم روی دوپایمان بایستیم و می‌خواهیم؛ که پرواز کنیم. اول باید روی دو پا بایستید، بعد راه بروید، تندترش کنید، بدوید و بعد پرواز کنید. یک‌دفعه پرواز اتفاق نمی‌افتد. همیشه این را مدنظر داشته باشید.

  

سؤال – من اولویتم را روی کنگره گذاشته‌ام و خیلی وقت صرف خواندن و پی گیری آموزش‌ها و سر زدن به وبلاگ‌ها می‌کنم و این باعث شده؛ که وقت کمتری برایم فرزندم داشته باشم و او از این وضعیت ناراحت است و ناراحتی او مرا هم درگیر می‌کند؟

خانم صبا: برای من هم این چیزها بود و در یک دوره‌ای؛ می‌خواستم ادامه تحصیل بدهم و با توجه به اینکه فرزندم تازه‌وارد مدرسه می‌شد ،همه از این تصمیم من ناراضی بودند؛ چون هم به‌واسطه شاغل بودنم بین من و فرزندم فاصله ایجادشده بود و هم این تصمیمم فاصله را بیشتر می‌کرد؛ چون بعد از تایم کاری باید به کلاس‌های دانشگاه می‌رسیدم. این علاقه من بود و دوره‌ای هم بود با خودم فکر کردم ؛که اگر به خاطر شرایط فعلی‌ام صبر کنم و ادامه تحصیل ندهم ،همیشه انتظار دارم آن چیزی؛ که قرار بود با تحصیل به دست بیاورم را فرزندم به من بدهد و ممکن هم هست؛ که ندهد و شاید این باعث می‌شد ؛که همیشه فرزندم را آزار دهم و حس گناه را به او القاء کنم و درنهایت او فردی می‌شد؛ که مشکلات زیادی برایش ایجاد می‌شد. من اگر یک مادر آگاه باشم ،بهتر از این است ؛که بیست سال یک مادر ناآگاه باشم. من 40 سال می‌توانم مادر این فرد باشم، پس 4 سال به خودم مهلت می‌دهم ؛که 36 سال بعد را مادری باشم؛ که آگاه است و به فرزندم یاد می‌دهم؛ که به خواسته‌هایش اهمیت بدهد و دنبالشان کند. 

در آن زمان؛ که این شرایط را داشتم سعی کردم؛ که کیفیت رابطه‌مان بالا باشد؛ یعنی مثل یک غذای مفید ؛که تمام نیازها را تأمین کند. اینها می‌گذرد و روزی انسان آنقدر قوی می‌شود؛ که می‌تواند اینها را جبران کند. شما الآن در شرایطی هستید؛ که نیاز دارید بیشتر بدانید و دریافت کنید و مطالعه داشته باشید و اگر الآن نیایید به مشکل می‌خورید و مادری نامتعادل خواهید بود، پس به این دید نگاه نکنید ؛که افراطی رفتار می‌کنید ؛چون وقتی در صراط مستقیم حرکت کنید و آموزش ها را دنبال کنید ،کم‌کم درست عمل می‌کنید و تجربه‌های درستی خواهید داشت و محبت سالمی به فرزندانتان خواهید داد.

فرض کنید شما سال آخر دبیرستان هستید و می‌گویند؛ که یک سال باید شرایط خاص داشته باشید ؛یعنی از یکسری چیزها صرف‌نظر کنید مثل مهمانی، تماشای تلویزیون و غیره و تمام اولویتتان را روی کنکور بگذارید. اگر این‌گونه حرکت کنید و قبول شوید ،چهل سال دیگرتان را راحت زندگی خواهید کرد، پس ارزش دارد ؛که یک سال سختی بکشید .برای شما هم همین است و اگر دو سال درست حرکت کنید و اولویتتان اینجا باشد ،هزاران سال بعدتان را درست می‌کنید ؛چون شما تصویری از عالم‌های موازی ندارید و فقط الآن را می‌بینید ؛ولی بدانید با حرکت درست در اینجا، برد خواهید کرد. شما می‌توانید با این عملکرد و درست زندگی کردن خانواده‌تان، فرزندانتان، شهرتان را شفاعت کنید و این خیلی باارزش است. پس قدر جایگاهتان را بدانید و شکر کنید ؛که قطع نشود.

 

 





نظرات() 


جمعه 31 شهریور 1396 05:18 ب.ظ
الهام عزیز انشالله موفق بهدریافت گل رهایی میشوید
خدیجه.باقری
پنجشنبه 23 شهریور 1396 07:26 ب.ظ
خانم صبای عزیز ممنونم از آموزشهای خوبتان واز الهام عزیز هم تشکر می کنم
همسفر سکینه
چهارشنبه 22 شهریور 1396 02:15 ق.ظ
سپاسگزار از زحمات بی دریغ الهام جان.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox