گزارش عملکرد لژیون روز پنج شنبه 96/06/09

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
شنبه 18 شهریور 1396-03:26 ب.ظ

به نام قدرت مطلق الله 

اوج عشق این است ؛که وقتی می‌سوزید ، وقتی فشار می‌آید ، همسرتان اعتیاد دارد، یا هر چیزی ببینید ، ‌بتوانید بگویید شکر!  در آن لحظه است ؛ که بزرگ می‌شوید ؛ وگرنه گیرکرده‌اید و نمی‌توانید رد شوید.  اگر نتوانید رد شوید اتفاقی برایتان نمی‌افتد.

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

سلام دوستان صبا هستم یک همسفر

آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است. اینکه می‌گویم کلام من نیست، بلکه فردی است در جمع بیکران هستی؛ که باورش کار هرکس نیست، مگر معنای آن بداند؛ که آن چیست. ارابه‌ها را در بیکران به حرکت درآورید؛ که نگهبانان ماوراء، به آنچه در زمین می‌گذرد، نیازمندند.

خیلی خوشحالم، بابت اینکه یک توفیقی داریم؛ که این دستور جلسه را تجربه کنیم. بدانید قطعاً این هفته از جنس این دستور جلسه؛ یعنی از جنس آخر هر چیز بیشتر هست و سعی کنید دست‌خالی از این دستور جلسه بیرون نروید چون هر دستور جلسه را احتیاج دارید و الکی نام‌گذاری نشده است. مثل عیدهاست؛ شما احتیاج دارید که در هر عید قربانی یک‌چیز را بگذارید و اگر نگذارید، جلو نمی‌روید. احتیاج دارید در هر غدیری یک پیوندی داشته باشید، در هر فطری یک‌چیزی داشته باشید، پس در هر مناسبتی؛ که هست ما باید حتماً اگر می‌خواهیم همین‌جوری فقط تکرار نشده باشیم و چیزی از ما تغییر کند، باید در این دستور جلسات خودمان را پیدا کنیم.

خودتان را در فهم بگذارید، بعضی می‌گویند: ما اصلاً نمی‌فهمیم؛ یعنی چه؟ واقعاً نمی‌فهمیم! مگر انسان بچه خودش را می‌کشد! مگر همیشه باید از خواسته‌هایش بگذرد! خیلی معقول برای خودمان می‌آییم. ما اصلاً نمی‌دانیم؛ که عقل چه هست! این خواسته معقول ما است؛ یعنی هنوز آنقدر بزرگ نشده‌ایم برای همین است؛ که این‌قدر گیرداریم و این‌قدر حالمان بد است. همه هستی از جنس محبت است؛ حتی آنهایی؛ که ما به‌ظاهر بد می‌بینیم وهم خیر بودن همه‌چیز را درک می‌کنیم. امیدوارم با تعمق در این وادی در این هفته از جنس این وادی بشوید.

 یک نفر محبتش خیلی زیاد است. به نظر شما این آدم چه چیزی در وجود خودش دارد؛ که امواج محبت از او رد می‌شوند و او را انتخاب می‌کنند؟ در سی دی نتیجه آقای مهندس می‌گوید: آب کم جو، تشنگی آور به دست. این‌قدر دنبال معشوق و این حرف‌ها نباشید، بلکه خودمان از جنس عشق باشیم؛ که امواج عشق ما را انتخاب کنند. زمانی، یکی را نگاه می‌کنید؛ که پر از محبت است و محبتش زیاد است. جمله روی دیوار را نگاه کنید، عشق؛ یعنی از خود گذشتن. قطعاً به‌اندازه‌ای؛ که از خودتان می‌گذرید، نه از خودی؛ که دوست ندارید مثل غذایی؛ که دوست ندارید، لباسی؛ که دوست ندارید، از آن چیزی؛ که دوست دارید می‌گذرید، برای یک‌چیز دیگری و این را مطمئن باشید، اگر از آن چیزهایی؛ که دوست دارید نگذرید، ارتقاء برای شما اتفاق نمی‌افتد و محبوب نخواهید شد و جایگاهی نخواهید داشت.

حضرت ابراهیم واقعاً بندگی و عشق را تمام کردند و از فرزندشان گذشتند. ما اصلاً نمی‌توانیم در آن جایگاه باشیم. بعضی وقت‌ها نفسمان یک‌چیزهایی از ما می‌خواهد، یک دل‌بستگی‌هایی داریم و باید تمرین کنیم آن چیزی؛ که دل‌بسته آن هستیم و خیلی به آن وابسته‌ایم را از خودمان جدا کنیم. به‌اندازه‌ای؛ که از خودمان جدا می‌کنیم، امواج عشق اجازه پیدا می‌کنند تا از ما رد شوند. برای اینکه محبت را لمس کنیم، برای اینکه محبت را بفهمیم، برای اینکه کانالی برای انتقالش باشیم؛ حتماً باید از جنس فداکاری و ازخودگذشتگی باشیم.

انشالله؛ که واقعاً همه شما امسال یک کاری بکنید؛ که یک‌چیز جدیدی از شما رد شود و خیلی خوب متوجه شوید؛ که شمارا بیمه کند و برای سفر یک‌ساله و برای رسیدن به وادی چهاردهم به شما توان و انرژی بدهد. واقعاً باور داشته باشید، هر زخمی، هر گره‌ای با عشق بازخواهد شد. اگر باز نمی‌شود، حتماً عشق نیست یا اینکه عشقش خیلی کم است.

به زیبای عزیزم تبریک می‌گویم. خیلی چیزها هست؛ که ما نمی‌دانیم و درک نمی‌کنیم و قطعاً این تولد حاصل یک ازخودگذشتگی‌هایی از شما بوده است. نه عیب ندارد، من مهم نیستم و بقیه مهم‌اند، بوده است. یک‌چیزی از جنس عشق در وجود شما هست؛ که شاید هنوز خودت هم می‌گویی نمی‌دانم چیست؛ ولی هست و فکر نکن که اتفاقی است.

الآن من این‌قدر فرشته اینجا احساس می‌کنم؛ که امروز دلم می‌خواهد خیلی دست‌پر ازاینجا بروید. اینجا امشب فضای قشنگی دارد. به شما تبریک می‌گویم، به خاطر اینکه این‌قدر خوبی در وجود شما هست و امیدوارم؛ که به برکت این خوبی یک پله بالاتر بروید و ارتقاء پیدا کنید و فرصت ازخودگذشتگی‌های بیشتر و تلالو عشق بیشتر را تجربه کنید.

نگهبان ماوراء به آنچه در زمین می‌گذرد نیازمند است؛ یعنی دنیا به عشق‌های ما احتیاج دارد و ما اگر بدانیم دنیا کارش بدون عشق جلو نمی‌رود و اگر من و تو و همه ما نخواهیم ازخودگذشتگی داشته باشیم و چیزی از جنس عشق را تولید کنیم، زندگی خیلی سخت و تلخ می‌شود. مطمئن باشید مأموریت شما همین است. آن لحظاتی؛ که می‌دانید قضیه فرق می‌کند.

لذت سوختن به تماشا نمی‌شود، آتش بگیر؛ که بدانی چه می‌کشم. واقعاً بهای عشق را مفتی به شما نمی‌دهند و الکی کسی نمی‌تواند بگوید: من کانال عشق و شفا دهی هستم. واقعاً باید آن حس سوختن به‌تمام‌معنا را تجربه کند، سوختن برای کیمیا شدن، سوختن برای روشنی بخشیدن به دیگران. من می‌سوزم مثل شمع. چرا شمع سنبل عشق است؟ چون آب می‌شود و به محیط اطرافش نور می‌دهد. از آب شدن‌ها ناراحت نشوید، از در جا زدن‌ها ناراحت نشوید، از مسئله‌ها ناراحت نشوید و بدانید؛ که اگر شما یک کاری انجام می‌دهید، یک‌جوری، یک مفهومی را برای بقیه روشن می‌کنید و قطعاً بقیه هم راه را برای شما بازخواهند کرد.

هرکسی در هستی نماینده یک‌چیزی است. یکی نماینده نفرت است، یکی نماینده انتقام است. از خداوند بخواهید؛ که نماینده عشق باشید و به هستی عشق بدهید. قطعاً اگر این را بخواهید، خداوند معرفت و آگاهی و چیزی؛ که در وادی هست به شما می‌دهد واقعاً بخواهید. دلم می‌خواهد شما فرشته‌هایی باشید؛ که خداوند از جنس خودش شفا می‌دهد و هرکسی را دیدید شفا دهید؛ چون دیگر به خودتان فکر نمی‌کنید و می‌گویید: من برای خودم نیامده‌ام.

امروز اولین سالروز رهایی خواهر عزیزمون خانم زیبا است و در ادامه تبریک خواهران لژیونی به ایشان ؛

خانم عفت: این تولد را در ابتدا به خانم صبا تبریک می‌گویم. به خانم زیبا تبریک می‌گویم و امیدوارم؛ که سال‌های سال تولدشان را جشن بگیرند.

خانم خدیجه: در ابتدا به خانم صبا تبریک می‌گویم. به خانم زیبای عزیزم تبریک می‌گویم و خیلی خوشحالم؛ که توانستم بیایم و این روز را ببینم. شما در سفر اول یک مقداری حضور و حرکتتان کمتر بود؛ ولی در سفر دوم خیلی تغییر کردید و این برای من خیلی خوب بود؛ که ایشان خیلی تغییر کردند و الگو هستند. انشا الله؛ که ما هم بتوانیم مثل خانم زیبا حرکت خوبی داشته باشیم.

خانم فاطمه خانم صبا این روز را به شما تبریک می‌گویم. به زیبای عزیزم تبریک می‌گویم و امیدوارم؛ که همیشه موفق باشید. به نظر من درون شما پر از محبت است و من فقط محبت و مهربانی از شما دیده‌ام. امیدوارم که خودت هم محبت درونی‌ات را ببینی.

خانم زینباین تولد را به خانم صبای عزیزم تبریک می‌گویم. به خانم زیبا و مسافرش و دختر گلش تبریک می‌گویم. امروز خیلی خوشحالم، جرقه قشنگی در زندگی من زده شد و انشالله؛ که سفر پر و خیر برکتی داشته باشند و امیدوارم خدمتگزاران خیلی خوبی برای خلق خداوند باشیم. هم خودم و هم مسافرم، برایمان دعا کنید.

خانم سکینه این تولد را به خانم صبا تبریک می‌گویم و امیدوارم؛ که رهایی‌ها و تولدها در لژیونمان بیشتر شود. به خانم زیبا خیلی تبریک می‌گویم، خیلی خوشحال شدم و امیدوارم؛ که هم خودش و هم مسافرش به جایگاه کمک راهنمایی برسند و اینکه خانم زیبا مدام می‌گفتند: من خوب نیستم، من محبت ندارم و هر چه خوبی هست، از مسافرم و دخترم است و همه خوبی‌ها، عشق‌ها و محبت‌ها را به آنها نسبت می‌دادند. این؛ یعنی اینکه خودت هم عاشقی، از خود گذشتی و همه‌چیز را در آنها دیدی. این نیست؛ که تو هیچ عشق و محبتی نداشته باشی. اگر شما عشق و محبت نداشتی، هیچ‌کدام از این جایگاه‌ها را تجربه نمی‌کردی. خیلی خوشحالم به شما تبریک می‌گویم.

خانم زیبا دعا می‌کنم به‌حق محمد وال محمد همه شما تک‌تکتان به همه خواسته‌های معقولتان برسید و مستجاب‌الدعوه باشید.

خانم صبا از صبح؛ که بلند شدم به عشق فکر می‌کردم؛ که چیست؟ من نمی‌فهمم؛ که چیست! حقیقتاً نمی‌دانم؛ که چیست و فقط می‌دانم؛ که یک جاذبه‌ای دارد؛ که من دوست دارم بفهمم. امروز بیش از همه از مسافرانم تشکر کردم، تشکری؛ که روح و جسمم بودند. اگر اینها نبودند؛ حتی بازی با این لغات هم تجربه من نمی‌شد. راحت نیست مفاهیم بزرگی است و چیزی نیست؛ که هرکسی بتواند این مفاهیم را هضم کند و درگیرش شود. یک موقع راجع به یک‌چیزی صحبت می‌کنند و شما اصلاً نمی‌دانید؛ که چه هست و چون نمی‌دانید؛ که چست، اصلاً آن را نمی‌خواهید، مثلاً دبیر کمیسیون هماهنگی، ارزیابی عملکرد بانک‌های شرق آسیا. اصلاً نمی‌دانید که این چه هست! و چون نمی‌دانید، هیچ‌وقت هم نمی‌خواهید بفهمید؛ نه می‌دانید؛ که درآمدش چقدر است، چه فایده‌ای دارد، چه پستی است، چه جایگاهی است یا در این جایگاه به چه چیزهایی می‌رسید، چقدر مثلاً قدرت پیدا می‌کنید. پس چون نمی‌دانید، اصلاً نمی‌خواهید؛ ولی بعضی وقت‌ها؛ که یک سری چالش‌ها برایتان به وجود می‌آید؛ که عشق چیست؟ اینکه می‌گویند: اگر این را داشته باشید، همه‌چیز دارید، چیست؟ چگونه می‌شود آن را به دست آورد؟ در این زمان بدانید؛ که شما انتخاب‌شده‌اید. از کجا انتخاب شدید؟ از سمت خود عشق انتخاب شدید؛ که بیاید در وجودتان بنشیند. قدردان مسافرانتان باشید؛ که آنها خیلی بهتر از ما هستند؛ که شاید خواست آنها ما را در این بازی کشانده است؛ چون ما بیشترین نفرت‌ها را روزی آنها می‌کنیم و آنها مسبب تمام بدبختی‌هایمان می‌دانیم و این از تفسیر اشتباهی است؛ که ما داریم؛ چون اگر آنها نباشند و ما اوج نفرت را نمی‌فهمیم.

ببینید مثل واکسن است. اگر قرار باشد بدن شما واکسینه بشود، میکروب صد واحدی در بدن شما قرار می‌دهند و بدنتان صد واحد پادزهر می‌سازد. اینها هم آمدند و این‌همه سختی را تحمل می‌کنند، خنجر می‌خورند از بابت ما؛ که آن صد واحد نفرت را بالا برویم؛ که پادزهرش را بسازیم. بعضی وقت‌ها باید اینها را بفهمیم. اگر نفهمیم همین‌جوری زندگی می‌کنیم. از خدا بخواهیم درک‌های بالاتر به ما بدهد، وقتی کسی درک داشته باشد، راحت می‌بخشد؛ چون می‌فهمد بخشش چه قدرتی به او می‌دهد و چه فرصتی برایش نگه می‌دارد.

همایش حوزه بانکداری بود؛ که نخبه‌های کشور می‌روند و در این مورد صحبت می‌کنند و دیدم در آنجا یک حرف‌هایی می‌زنند؛ که اصلاً بانک داران خرد نمی‌فهمند؛ که چه می‌گویند، مثلاً تا من در آن جلسه نروم و حرف وزیر اقتصاد و تمام نخبه‌ها را نشوم، نمی‌فهمم؛ که این دغدغه‌ها از کجا آب می‌خورد؛ ولی وقتی دیروز رفتم دیدم، اگر نرخ سود را پایین می‌آورند، چقدر هدفشان خوب است یا اگر مثلاً این کار را می‌کنند، چقدر هدفشان خوب است. به خاطر اینکه اینها به یک نفر نگاه نمی‌کنند و به‌کل جامعه نگاه می‌کنند و می‌گویند: برای همه مردم خوب باشد و می‌خواهند این علم و آگاهی، در جهت سعادت همه باشد.

به قول یک نفر؛ که می‌گفت: یک جایگاه‌هایی هست؛ که ما اصلاً آن را نمی‌خواهیم؛ چون نمی‌دانیم چه هستند! کنگره 60، یک آلارم هایی به ما می‌دهد و ما را صید می‌کند. من به شما می‌گویم؛ که خدمت کنید، برای اینکه صید شوید و شما می‌گویید: ولش کن همه‌اش دردسر است. ظاهرش دردسر است و سخت است؛ ولی باطنش پر از آرامش است. ظاهرش این است؛ که نرخ سپرده بانکی چهار درصد پایین آمده؛ ولی باطنش خیر است و شما فقط با سود و زیان خودتان نباید بسنجید؛ که حالا من آن چیزی را؛ که به دست می‌آورم، کمتر است نه! بلکه از جایی دیگر ضرر می‌کنید. منظورم این است؛ که بعضی وقت‌ها نگویید: نه من این چیزها را نمی‌خواهم، بگویید: خدایا من نمی‌دانم چه چیز خوب است. من را جزء صحابه عشق قرار بده. بعضی وقت‌ها نمی‌فهمید و با همین چیزهایی؛ که خودتان دارید به هستی نگاه می‌کنید.

 امروز روزی است؛ که امام حسین سفرش را به سمت کربلا آغاز کرد. مگر او عاشق نبود! حتماً دعای عرفه را بخوانید و بنویسید؛ چون وقتی می‌نویسید متوجه می‌شوید، امام حسین در سخت‌ترین شرایط چگونه دعا می‌کرد. یک سری تهدید کرده بودند؛ که اگر جاسوس‌ها در مکه تو را گیر بیاورند، حتماً می‌کشند. می‌دانید چه می‌گویم؟ من الآن به شما بگویم؛ که شمارا می‌کشند، مواظب باش یک سری جاسوس اینجاست. چگونه فکر می‌کنید؟ مدام می‌خواهید فرار کنید و می‌گویید: خدایا آنها را سنگ کن، من را نجات بده. دعاهای ما اکثراً گله است و گله می‌کنیم؛ که چرا این‌جوری شد این درست کن، آن را درست کن، این را می‌خواهم، آن را می‌خواهم و این ناشی از یک گره‌ای است.

 هستی روی عشق امام حسین می‌چرخد و اگر امام حسین آن فداکاری را نمی‌کرد، این‌همه موج عشق در هستی جاری نمی‌شد؛ که کار جلو برود و تمام نیروهای منفی طوری کار می‌کردند؛ که تا الآن چیزی نمانده بود و همه‌چیز نابودشده بود؛ چون خداوند خشم و لعنتش را به سمت قومی می‌فرستد؛ که ایمان در آن به صفر رسیده است. حتماً همه شما تاریخ را خوانده‌اید؛ بعضی وقت‌ها، بعضی آدم‌ها می‌آیند؛ که همه‌چیز را؛ که خراب است را درست کنند. شما هم از همان آدم‌ها هستید؛ که اگر همه‌چیز خراب است، به‌واسطه شما درست شود. امام حسین در آن‌همه اضطرار، در آن‌همه فشار فقط شکر می‌کند. شکرهایی می‌کند؛ که ما اصلاً نمی‌فهمیم؛ که از قبل است یا بعد. دعا عرفه را بخوانید، می‌فهمید؛ یعنی می‌گوید: این آدم این‌قدر نترسیده است و دشمنانش دنبالش هستند، زن و بچه و همه‌چیزشان را می‌دهند و اصلاً نمی‌ترسند و می‌گویند: شکر!

اوج عشق این است؛ که وقتی می‌سوزید، وقتی فشار می‌آید، همسرتان اعتیاد دارد، یا هر چیزی ببینید، بتوانید بگویید شکر! در آن لحظه است؛ که بزرگ می‌شوید؛ وگرنه گیرکرده‌اید. اگر در آن لحظات جیغ‌وداد و ناله کردید، غرغر کردید، بدانید؛ که گیرکرده‌اید و نمی‌توانید رد شوید. اگر نتوانید رد شوید اتفاقی برایتان نمی‌افتد.

واقعاً از استادمان و از بزرگمان یاد بگیریم و ما هم کمی شکرگزار خداوند باشیم؛ که به ما بفهماند، بعضی وقت‌ها حکمتش را درک کنیم. سی دی خدا را حتماً همه شما گوش کرده‌اید، ما اصلاً انتظارمان از خدا یک‌چیز دیگر است، در صورتی؛ که اگر واقعاً حکمتش را برای ما باز کنند، می‌بینیم؛ که چه تقدیری برای ما نوشته است.

انشالله خداوند ما را، خانواده‌مان را، عزیزمان را، اطرافیانمان را زیر سایه محبت امام حسین ویارانش حفظ و هدایت کند و به ما کمک کند.

به قول یک بزرگواری، شما می‌گویید قرآن می‌خوانم، دعا می‌کنم. اگر توانستید برای یک آیه، پنج برداشت متفاوت بگویید، من می‌فهمم؛ که در هر بار خواندن یک درکی پیداکرده‌اید؛ یعنی به یک‌چیزی رسیده‌اید. اگر هر بار؛ که وادی چهاردهم را می‌خوانید و هرسال برای یک جمله آن توضیح جدیدی بدهید؛ یعنی آن را فهمیده‌اید، وگرنه فقط آمدن و رفتن است و سه‌ساله، پنج‌ساله است؛ که فقط همان یک برداشت را دارید و این؛ یعنی هنوز چیزی نفهمیده‌اید. این را درک کنید و برای خودتان نشانه قرار بدهید. انشا الله خداوند واقعاً وجودتان را سبز کند به عشق و یک نگاه جدیدی از عاشقی را به تصویر بکشید. عاشقی همه‌اش، چیزهای قشنگ نیست. چیزهایی؛ که در آن آسایش باشد! بعضی وقت‌ها جنس عشق، از جنس غم است، از جنس سختی، از جنس سوختن است. در زندگی‌تان بگردید و ببینید، واقعاً چقدر این جنس‌ها را تجربه کردید، چقدر توانسته‌اید عیار پیدا کنید و نگاهتان متفاوت باشد. فکر نکنید؛ که هر چیزی؛ که گل و سنبل است، خیلی خوب است. آن چیزهایی؛ که دارید باعث می‌شود، شما زندگی کنید و جلو بروید و آن چیزهایی؛ که ندارید شمارا رشد می‌دهد. حالا ببینید چه چیزهایی نیست و چه فقدان‌هایی دارید و آنها منشأ رشد شما هستند.

ترس سازنده یعنی چه؟

ترس سازنده، ترسی است؛ که انسان را به حرکت درست وادار می‌کند، مثل ترس از رانندگی است؛ که باید این ترس را به یک احتیاط و مهارت درست تبدیل کنم؛ یعنی هرچه مهارتم در این مسئله بالاتر برود، آن ترس هم کمتر می‌شود و آن ترسی؛ که فرد را به یک سازندگی رسانده است یا مثلاً به جنگل می‌روید و عقرب نیشتان می‌زند، این نشان‌دهنده این است؛ که شما مشکل‌دارید؛ چون اصلاً نترسیدید و فکر نکردید؛ که باید در یک فضای ناشناخته، ایمنی لازم را رعایت کنید. بعضی چیزها را؛ که نمی‌دانید، دست در هر سوراخی نکنید، می‌گویند: این کار را نکنید. بترسیم از اینکه، حرف کسی را گوش نکنیم؛ چون واقعاً ناشناخته است. بالاخره هر چیزی را؛ که خداوند آفریده است، خیر است. مگر می‌شود خداوند چیز بدی آفریده باشد! از هر چیزی می‌خواهد ما را به یک سمتی ببرد.

از امروز انرژی عشق را به مسافرانتان برسانید خیلی قشنگ و عاشقانه و اصلاً نگویید: می‌شود یا نمی‌شود. از این بحث‌ها نباشد و یک‌جوری با تمام وجودتان بگویید: مرسی که کمکمان کردید تا چالش‌های ما، چالش‌های مقدسی باشد.


سؤالات موانع محبت

آیا شما انتخاب سومی در محبت کردن داشته‌اید؟

خانم خدیجهما هر کاری؛ که می‌خواهیم برای کسی انجام دهیم یا آن را انجام می‌دهیم یا نمی‌دهیم و یک انتخاب سومی هست؛ که ما آنها را رها کنیم تا ببینیم طرف مقابل خودش چه می‌خواهد. اگر از شما کمک خواستند، شما می‌توانید کمک کنید. یک‌زمانی هرچه به مسافرم می‌گفتم: به کنگره بیاید، نمی‌آمد تا اینکه رهایش کردم و زمانی؛ که دوباره حالش خراب شد، خودش گفت: برویم کنگره. این می‌شود انتخاب سوم؛ که بگذار خودش انتخاب کند.

خانم صبا ما یک‌چیزهایی را جذب می‌کنیم و یک‌چیزهایی را دفع می‌کنیم. شما از یک سری افراد بدتان می‌آید، ببینید حکمت وجود داشتن این شخص در زندگی شما چیست؟ این می‌شود انتخاب سوم؛ یعنی شما دیگر به خوش آمدن و یا خوش نیامدن خودتان فکر نمی‌کنید و به این حکمت فکر می‌کنید، به چرایی وجود این شخص در زندگی‌تان فکر می‌کنید. انسان‌هایی در زندگی شما هستند و شما می‌خواهید آنها را پس بزنید، قرار نیست؛ که شما همه انسان‌ها را دوست داشته باشید؛ چون ما واقعاً این‌قدر بزرگ نیستیم؛ ولی وقتی از انسان‌هایی نفرت داریم؛ یعنی گیریم و هنوز به آنها وصل هستیم. یک موقع هست؛ که شما نسبت به کسی نه عشق دارید و نه نفرت. کسی را که نفرت دارید، دقیقاً می‌خواهید به او نخورید و دقیقاً می‌خواهید در شرایطی باشید؛ که با او روبرو نشوید و اینجا یک انتخاب سومی دارید؛ که مدام فرار نکنید. بگویید: چرایی این مسئله برای من چیست؟ حکمتی؛ که خداوند در این مسئله برای من می‌خواهد چیست؟ نگویید: اگر بیاید و سفر کند، قبولش دارم و اگر سفر نکند، قبولش ندارم! به این فکر کنید؛ که اگر من در کنار یک انسان این شکلی قرار گرفتم، حکمتش چیست؟ این انتخاب سوم می‌شود و وقتی این شکلی مطرح کنید، عکس‌العمل شما بازتر می‌شود.

 

منشأ حس مالکیت در انسان چیست؟

خانم خدیجه: یکی اینکه می‌خواهیم، مورداحترام دیگران قرار بگیریم و یک‌چیزی داشته باشیم؛ که دیگران ما را تأیید کنند. توقعاتی؛ که داریم و ناتوانی‌هایمان باعث می‌شود؛ که حس مالکیت داشته باشیم. همان‌طور در محبت کردن؛ که ما نسبت به دیگران حس مالکیت داریم، نسبت به همسرمان و یک موقع محبت واقعی است و یک موقع محبت از روی حس مالکیت است و آن را برای خودمان می‌خواهیم. چیزی؛ که ما دوست داریم، می‌خواهیم همسرمان به همان صورت باشد. اگر اعتیاد دارد باعث می‌شود ما از دیگران خجالت بکشیم و مورد بی‌احترامی دیگران قرار می‌گیریم. می ببینیم دوست داریم همسرمان این کار را کنار بگذارد؛ که اینجا می‌شود حس مالکیت که ما نسبت به او داریم.

 

چرا انسان در بروز مشکلات، تمرکزش به سمت بیرون است؟

خانم خدیجه: گاهی ما عیب و نقص‌هایی؛ که در خودمان هست را نمی‌بینیم یا فکرمی کنیم؛ که مشکل از دیگران و در بیرون است. من یکی از دوستان مسافرم را دیدم و خیلی ناراحت شدم و حالم بد شد. مسافرم گفت: جی شد؟ گفتم: به خاطر اینکه این آقا را دیدم، این‌طوری شدم و پیش خودم فکر کردم؛ که این مشکل از خودم است، خودم ترس و ضعف دارم؛ که نکند مسافر من دوباره با این فرد ارتباط برقرار کند و دوباره مصرف کند و این مشکل از من بوده و خودم همان موقع با گوش کردن سی دی محبت این را فهمیدم و آرام شدم؛ که مشکل آن شخص نیست، بلکه مشکل از خود من است. او هم؛ که نباشد، شاید یک فرد دیگری باشد، اگر قرار باشد؛ که مسافرم برود و مصرف کند.

 

موانع محبت چیست؟

خانم خدیجه: حس مالکیت و توقع و تأیید دیگران مثل یک دیواری است؛ که نتوانیم محبت کنیم.

 

آیا شما انسان متوقعی هستید؟

خانم خدیجه: بله درجاهایی؛ که ضعف دارم و ناتوان هستم ونمی توانم کاری را انجام دهم، از فرزندانم توقع دارم؛ که انجام دهند. فهمیدم؛ که این ضعف و ناتوانی من است؛ که باعث می‌شود توقع داشته باشم.

خانم صبا اگر ما در دوست داشتن دیگران ناتوان باشیم، به هر قیمتی دیگران را مجبور می‌کنیم؛ که ما را دوست داشته باشند. اگر جوهر عشق در وجود فردی نباشد، به هر قیمتی با خدمت کردن به دیگران مهر طلبی می‌کند یا کسانی؛ که می‌خواهند در نظر دیگران خیلی خوب باشند یا کسانی؛ که خیلی سرویس می‌دهند و هر جوری هست و به هر قیمتی می‌خواهند این را از دیگران بگیرند؛ چون در خودشان عشق نیست.

امیدوارم که خداوند ما را فقط نیازمند عشق خودش بکند و به خاطر نیازمندی و ناتوانی در محبت، این‌قدر دنبال خرمهره نباشیم، دنبال راه‌های الکی نباشیم و این‌قدر از مسیر دور نشویم. اگر به هر قیمتی می‌خواهید دیگران را از خودتان راضی نگه‌دارید، به هر قیمتی! توهین کند، بی‌محلی کند و هر جوری هست، این نشان‌دهنده ضعف است و یعنی هنوز احتیاج داریم و هنوز محتاجیم، ناتوانیم؛ چون نمی‌توانیم منبع محبت را درون خودمان تأمین کنیم.

 

تکلیف :

دعای عرفه را بخوانید و یک نکته آن را نویسید. یک نکته‌ای با شما حرف می‌زند .

 

تایپ : همسفر عفت 





نظرات() 


همسفرسمیه (۱۶)
جمعه 24 شهریور 1396 12:07 ق.ظ
راهنما ی عزیزم صحبت های شما مانند همیشه پر از آموزش برایم بود وکار گشای گره های درونی ام؛ بسیار تابسیار از شما سپاسگزارم خداوند به وجودتان وعلمتان وعشق ها وخدمت هایتان برکت دهد .خانم الهام وخانم عفت خواهران عزیزم ممنون بابت گزارش های کاملتان خدمتتلن پر برکت باشد.
همسفر بیرانوند
دوشنبه 20 شهریور 1396 11:25 ب.ظ
راهنمای مهربان و با محبتم ، راهنمای دلسوز و توانایم ، راهنمای دانا و آگاهم ، راهنمای عزیز و گرامیم خانم صبای مهربانی ها خداقوت و خداقوت
اجرتان آرامش الهی و آسمانی
خدمتتان پربرکت ، تلاشهایتان در صراط مستقیم مستمر و مداوم
عافیت و عاقبت بخیری نصیبتان
شفاعت محمد و آل محمد شامل حالتان

خانم الهام عزیز دبیر محترم لژیون خداقوت و سپاس ، خدمتتان پربرکت ، اجرتان گل رهایی

خانم عفت عزیز خواهر صبور، آرام و دانایم خداقوت ، واقعا سپاس برای توانایی هایتان ، ممنون از تایپ جامع و کامل جلسه ،
اجرتان کمک راهنمایی
همسفر بیرانوند
دوشنبه 20 شهریور 1396 10:49 ب.ظ
این جلسه و محفل ، محفلِ عشق است.
بدون عشق نمی‌توان از عشق سخن گفت
عشق همان وجودِ خدا است که اگر آن را درک کنیم به همه ی عشق ها دست می‌یابیم .
عشق یعنی رسیدن بخدا و ذره ای از خالق را حس کردن.
و بسی سخت و سنگین است راه
عشق
هم سخت و سهل ،
عشق یعنی چون حضرت زینب در روز عاشورا زیبایی را دیدن
عشق یعنی عدالت مولا علی
و عشق یعنی خُلقِ عظیم محمد مصطفی رسول مهربانی
عشق یعنی دعا کردن برای دشمن نادان،
عشق یعنی بخشش ،
عشق یعنی دعای رسول برای امتش چه فرمانبردار باشد یا نباشد..
عشق یعنی باران خدا برای همه انسانهای خوب و بد ،
عشق یعنی آفتاب که از هر روزنه وارد می‌شود ، بدون اینکه بگوید اینجا کجاست؟ آیا بنده ایی خوب را گرم می‌کنم یا بنده ای عاصی را !
نور ، روشن می‌کند هستی را و خانه و کاشانه همه ی انسانها را ....
عشق همان مهری است که در دل پدر و مادر جای دارد و رنج می‌کشد تا نوزادی رشد می‌یابد و قد می‌کشد و جوان و نیرومند می‌شود ، چه به درد آنها بخورد یا نخورد...
عشق نور ، خاک و آب است که دانه گندم را خوشه می‌کند ، و عشق آن است که گندم آرد می‌شود ، و نان می‌شود در دست گرسنه...
و عشق آب است که اگر نبود چه می‌شد ، آری همان مایه ی حیات،
و عشق همان هوا است که بدون تنفس آن خواهم مُرد.....

عشق درخت است ، در سکوت ، در گرما و سرما ، چهارفصل سخت را می‌گذراند ، سایه می‌دهد و میوه می‌دهد ، حتی به عابری که با چاقو بر تنه ی او یادگاری حکّ می‌کند....
عشق همان نیرویی است که در وجود یک راهنما است ، چون نشان راه ، چراغ راه ، فانوسی در دریای پر تلاطم ،عشق همسفر است که پرستار است و بال پرواز ....

و عشق مسافری است که رنج کشید تا سفری را آغاز کند و خود و اطرافیانش را عاقبت بخیر کند....و چه زیباست
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها.
عشق بهشتی است که به بها دهند نه به بهانه !!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox