آسمان همیشه آبی نیست

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
چهارشنبه 15 شهریور 1396-11:01 ق.ظ

به نام نامی عشق 

رفتار تو مرا آزار نمی‌داد، بلکه این تفکر و بینش من بود؛ که مرا آزار می‌داد. نادانی در من رشد کرده بود و ناتوان بودم، حرص ناتوانی خود را می‌خوردم؛ اما ناله و شکایت به تو می‌کردم. . تو خودت بودی و من آنچه مردم می‌خواستند!

بنام نامی عشق

نامه‌ای به همسرم 

تولد حضرت علی (ع)، روز مرد و پدر، میلاد امام خوبان، علی مرتضی؛ بر شما مبارک.

همسرم دوستت دارم با عشق.

محسن عزیزم؛ ای بهترین یار و یاورم، این نامه را از سر آگاهی، دانایی و عشق نامشروط است؛ که برایت می‌نویسم.

عزیزم؛ دوران ظلمت من با دستان توانای تو، به پایان رسید و من به تو افتخار می‌کنم. خودت می‌دانی چه در دوران نادانی و چه اینک؛ که به‌واسطه راهنمایم از سوی خدا، کورسویی از دانایی دریافت کرده‌ام، همواره بر دستان هنرمند و زحمتکش ات بوسه می‌زدم. من همسری عاشق، دلسوز و به‌تمام‌معنا هنرمند دارم.

سال‌ها بود؛ که هاله‌ای از سیاهی نمی‌گذاشت رنگین‌کمان وجودت را به‌خوبی ببینم؛ اما همواره دوستت داشتم. تو یک تکنسین توانمند هستی و هیچ خرابی تاب‌وتوان، هنر فکر و دستان تو را ندارد. هیچ دری برایت بسته نمی‌ماند. قلبی مهربان داری و به‌تمام‌معنا یک مردی. در بدترین شرایط جسمی و روحی، کار می‌کردی و روزی حلال بر سر سفره خانواده‌ات می‌آوردی. خانه و خانواده ما هیچ‌وقت لنگ تعمیرات نبود. در تمام امور فنی، ماهر و توانا هستی. دستگاه‌های ابزار دقیق در محل کارت، از معجزه دستان هنرمندت، سخن‌ها می‌گویند. وجدان کاری داری و دلسوزانه زحمت می‌کشی و نان حلال بر سر سفره زن و فرزندانت می‌گذاری.

آن زمان هم اینها را می‌دانستم؛ اما پرده حجاب من، منیت من نمی‌گذاشت آنها را بیان کنم و افسوس؛ که فقط سیاهی‌ها را می‌دیدم. همسری مهربان هستی و برای آسایش ما تلاش می‌کنی. احساسات خود را به‌راحتی به زبان نمی‌آوردی و من انتظارات و توقعات بی‌جایی داشتم و در پررنگ‌تر کردن، اندک سیاهی‌های تو نقش داشتم، مرا ببخش. ناله می‌کردم، سرکوفت می‌زدم و همه‌چیز را باهم می‌خواستم و باید تمام رفتارهای تو به میل و خواسته من می‌بود. فردی درون‌گرا بودی و من می‌خواستم به‌زور و برای ریا و ظاهرسازی در جمع ظاهر شوی. تو خودت بودی و من آنچه مردم می‌خواستند!

به خاطر تخریب مواد افسرده شده بودی و من می‌گفتم: تو برای اذیت من و فرزندانم این کارها را انجام می‌دهی! نمی‌دانستم بیمار هستی و جسم و روان تو درگیر تخریب مواد است. من نادان بودم، مرا ببخش. توانایی‌ها و خوبی‌هایت را نمی‌دیدم. رفتار تو مرا آزار نمی‌داد، بلکه این تفکر و بینش من بود؛ که مرا آزار می‌داد. خدا را شکر؛ که تو را دارم، چون کوهی استوار.

من با اعتماد به همسرم به این درک رسیدم؛ که باید خودت باشی و من برایت تعیین تکلیف نکنم. چون نادانی در من رشد کرده بود و ناتوان بودم، حرص ناتوانی خود را می‌خوردم؛ اما ناله و شکایت به تو می‌کردم. امروز به لطف خدا و باوجود آموزش‌های کنگره و راهنمایم، آرام هستم و همسرم دوستت دارم، با تمام خوبی‌ها و بدی‌ها، سیاهی و سفیدی، غم و شادی، بداخلاق باشی یا مهربان.

همسر عزیزم؛ تو نیمه گمشده من هستی و ما یکدیگر را انتخاب کردیم تا کامل شویم. ممنون و سپاسگزارم؛ که مرا آزادی و رهایی بخشیدی. هیچ‌گاه مرا اسیر نکردی و فرصت تجربه رهایی را به من عطا کردی. تو بزرگوارانه به من اجازه می‌دهی تا به کنگره بیایم، خدمت کنم، بنویسم. تو بهترین همسری هستی؛ که توانستی مرا کامل کنی، سپاس. مرا روزهای جمعه به پارک طالقانی می‌بری و به انتخاب و علایق من احترام می‌گذاری.

من کم و کاستی در وجود همسرم را تحمل نمی‌کردم و فکر می‌کردم باید مثل فرشتگان باشی و هیچ اشتباهی انجام ندهی؛ اما ما انسان هستیم، بد و خوب، زشت و زیبا و حتماً نباید رنگی و سفید باشیم و شاید زمانی نیز خاکستری باشیم. آسمان همیشه آبی نیست، سیاه و خاکستری هم می‌شود، باران می‌بارد و بعد رنگین‌کمان نمودار می‌شود.

محسن عزیزم؛ درختان همیشه سرسبز و پر گل و شکوفه و میوه نیستند، زرد و نارنجی و قهوه‌ای می‌شوند، خشک و بی‌برگ می‌شوند و باز جوانه می‌زنند. همسرم مرا ببخش، فقط تو را سبزه و گل و میوه می‌خواستم و اجازه درک پاییز و زمستان را از تو گرفته بودم. تو را می‌آزردم و خودم هم زجر می‌کشیدم. خود را بدون عیب و نقص می‌دانستم و شرمنده‌ام؛ که تو را بااین‌همه خوبی، زیبایی، شکوفایی و قدرت، نادان و بی‌مصرف می‌انگاشتم.

محسن عزیزم؛ اینک من چشم‌هایم را شسته‌ام و طوری دیگر می‌بینم. همه دنیای پیرامونم با همه خوبی‌ها و بدی‌ها زیباست و تو بهترین همسر و پدر دنیایی. من صفحه سفید نقاشی جانت را می‌بینم. من دیگر نقاط سیاه را نمی‌بینم. اگر هم می‌بینم، برای تکمیل نقاشی جانت و جانم آنها را می‌پذیرم و سیاهی هم زیباترین رنگ‌هاست.

در دوران جهل و تاریکی ذهنم، ناله و شکایت می‌کردم؛ که من دوستت دارم؛ اما تو مانند سنگ و یک‌تکه یخ هستی؛ ولی اینک؛ که نگاهت می‌کنم، با تو حرف می‌زنم، عاشقانه و صادقانه می‌گویم: تو سنگ هستی؛ اما آن سنگی؛ که من چون کوه، به آن تکیه می‌دهم و در کنارت با آرامش می‌نشینم. تو یخ هستی، آری؛ اما درون سوزان مرا خنک می‌کنی. آب گرم مرا، سرد و گوارا می‌کنی و بر جانم می‌نشیند، دیگر با کوه یخی چون تو، عطش ندارم. اگر سرما و یخ نبود، اگر سرمای ۶۰ درجه نبود، مسیر درمان و کنگره نبود! این کلمه یخ، چه پربار است و هر کلمه، با یک تغییر نگاه، چیز دیگری می‌شود.

محسن عزیزم؛ متأسف هستم برای روزهایی؛ که تو را می‌آزردم و برای روزهایی؛ که فکر می‌کردم تو مرا آزار می‌دهی.

محسن عزیزم؛ روزت مبارک. تو سزاوار و شایسته هستی؛ که در روز میلاد علی مرتضی، به تو تبریک بگویم و به علی مرتضی، امام خوبان می‌گویم: من از محسن راضی هستم، خداوند و شما امام عزیز هم از او راضی باشید.

محسن عزیزم؛ تو بهترین بودی در تقدیر و سرنوشت من و از تو سپاسگزارم.

من و تو می‌توانیم هرروز و از همه لحاظ بهتر و بهتر شویم و روزگاران خوشی را در کنار هم و فرزندان خود داشته باشیم. من سپاسگزار هستم؛ که به خاطر وجود پربرکتت، کنگره را دارم، راهنمایم خانم صبا را دارم و خواهر لژیونی‌هایم را دارم. تو مرا از دنیای جهل و نادانی نجات بخشیدی و در مکانی مقدس و امن، راهی به‌سوی صراط مستقیم برای من گشودی.


محسن عزیزم دوستت دارم و روزت مبارک/  95/02/06


تایپ : همسفر زهره 





نظرات() 


دوشنبه 27 شهریور 1396 01:16 ق.ظ
خواهرخوبم تبریک تبریک به خاطرنگاه زیباقلم زیبا وعشق زیبایتان توصیف فصل هابرایم پرازاموزش بود امیدوارم همه مسافران وهمسفران ومن حقیراین به این نگاه وتغییردرونی برسیم برایتان ارامش وسلامتی راخواهانم زهره عزیزم خداقوت
همسفر سمیرا
چهارشنبه 22 شهریور 1396 03:48 ب.ظ
چه نامه دلچسبی،،، چقدر عشق نابتان به دلم نشست،خانم بیرانوند عزیزم از تجربه، از قلم و احساستان بسیار آموختم،
خوشا به حال قلبتان که در درک عشق اینقدر توانمند شده!
فریده
شنبه 18 شهریور 1396 08:57 ب.ظ
خوشا به حال شما و خوشا به حال همسرتان
درود خداوند بر شما خوبان كه معناى حقیقى مودّت و دوستى را در پیوند مقدس ازدواج درك كردید و براى به كمال رسیدن همدیگر قدم برمى دارید!
چه هدایتى بهتر از این و چه جهان بینى بالاتر از این كه در خانه و خانواده راضى و خشنود باشید.
با هم بودتان مبارك و آرزو دارم با هر قدم و هر نفس به خداوند نزدیك تر شوید.....
همسفر مریم
پنجشنبه 16 شهریور 1396 01:56 ب.ظ
خواهر خوب و دانای من به بودنت در لژیونمان بر خودم میبالم و خدا را شکر میکنم که میتوانم از دانش و بصیرت شما استفاده کنم بسیار زیبا نامه را نگارش کردید برایتان عشقی جاودان ارزو میکنم
همسفر مرضیه
پنجشنبه 16 شهریور 1396 08:03 ق.ظ
خواهر خوب و مهربانم خانم فاطمه عزیزم، چه زیبا تغییر نگاه در شما اتفاق افتاده و در ظاهر امر هم کاملا هویداست و انرژی های پاکی از شما ساطع می شود، انشالله این تغییر نگاه در همه همسفران و مسافران ایجاد شود تا به واسطه ی این تغییر با آرامش بیشتری در صراط مستقیم گام بردارند، امیدوارم این تغییر نگاه در مسافرم و من هم ایجاد شود.
دیدن نعمت های تان در زندگی و این قدردانی از مسافرتان بسیار قابل تقدیر است و به نوعی تشکر از خالق است، همانطور که در روایات هم آمده تشکر از مخلوق به نوعی تشکر از خالق می باشد.
خانم فاطمه ی عزیز سپاس از شما همسفر خلاق و پر تلاش، همیشه نظرات شما برایم امیدبخش بوده و همواره آن جمله ،"رهایی نزدیک است" که چندین بار در دفترم نوشتید با قدرت بیشتری در ذهنم طنین انداز می شود.
خدا رو شکر برای حضور در کنار خواهران خوبم و خانم صبای عزیزم
الهام جان به امید برآورده شدن حاجات قلبی ات
همسفر زهرا
پنجشنبه 16 شهریور 1396 12:36 ق.ظ
خدا قوت انشاالله همیشه سربلند و پیروز باشید
الهام قدیری
پنجشنبه 16 شهریور 1396 12:29 ق.ظ
فاطمه عزیزم بسیااارعالی بود، لذت بردم و باز هم از شما آموختم . امیدوارم من هم بتوانم از منیت هایم کم کنم و عشق بی توقعی نسبت به اطرافیانم داشته باشم .
زهره عزیزم خدمتت پربرکت
فاطمه عبدالحسینی
چهارشنبه 15 شهریور 1396 09:58 ب.ظ
خانم فاطمه عزیز و بزرگوار شما نمونه یک انسان عاشق هستید و محبت در وجودتان موج میزند از شما بسیار آموختم وامیدوارم من هم بتوانم این عشق را در زندگی ام جاری کنم و مسافرم را در هر شرایطی به عنوان ولی نعمتم قبول داشته باشم.خداوند به قلمتان برکت دهد و همیشه عشق در زندگیتان جاری باشد .
الهام جان و زهره عزیز خدا قوت و سپاس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox