گزارش عملکرد لژیون روز دوشنبه 96/06/06

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
سه شنبه 14 شهریور 1396-10:15 ب.ظ

به نام قدرت مطلق الله 

قوی‌ترین انسان‌ها، انسان‌هایی هستند؛ که ناتوانایی‌هایشان را می‌بینند؛ چون شجاعت می‌خواهد و همه این شجاعت را ندارند؛ که بگویند ناتوانم و همه می‌گویند؛ که بقیه ناتوان هستند؛ ولی وقتی این شجاعت را دارید، مطمئن باشید؛ که شما درست حرکت می‌کنید.

به نام قدرت مطلق الله

 

سلام دوستان صبا هستم یک همسفر

خدا را شکر می‌کنم و احساس می‌کنم خداوند خیلی مرا دوست داشته؛ چون روزی من کرده؛ که به چهره بنده‌های فرشته سیرتش نگاه بکنم و لیاقت این را داشته باشم؛ که به آنها خدمت بکنم و امیدوارم خداوند این توفیق را روزی تک‌تک شما بکند. توفیق خدمت به بهترین بندگانش در کره زمین و در کنگره ۶۰ را روزی شما کند.

امتحان‌های زندگی‌تان را دوست داشته باشید. دوست داشتن از همین چیزها شروع می‌شود. زمانی که اسم امتحان می‌آید و شما حس بدی نسبت به آن دارید؛ یعنی به هستی می‌گویید، در مقابل ارتقاء مقاومت می‌کنید. هر امتحانی برای گرفتن یک ارتقایی برای شماست و کسانی؛ که تا اسم امتحان می‌آید می‌گویند: ای‌کاش امتحان نباشد و کاش به عقب بیفتد، مثل این است؛ که بگویید: رشد من به عقب بیفتد، مثل‌اینکه شما یک بیماری دارید و جایی از بدنتان درد می‌کند و می‌خواهید عمل جراحی بکنید و بعد بگویید: کاش عمل من عقب بیفتد، اگر عمل تو عقب بیفتد، آن غده یا آن بیماری در وجودت بزرگ‌تر می‌شود و همیشه باید برای عمل کردن، این پروسه سخت را طی بکنید. دلم می‌خواهد شما مثل بقیه آدم‌ها نباشید. خواهش می‌کنم این بصیرت را به دست بیاورید و از امتحان‌ها فرار نکنید. تا کی می‌خواهید خیلی معمولی باشید و نمی‌خواهید بزرگ شوید. بزرگ شدن هزینه دارد، مثل یک انسان قوی و مثل یک بزرگ‌مرد بایستید و بگویید: من تلاش می‌کنم؛ که به بهترین نحو امتحان بدهم.

به این فکر کنید؛ که تا کی می‌خواهید فرار کنید و مسئله را پشت گوش بیندازید. امتحان را خودتان خواسته‌اید و الآن یادتان نیست؛ که باید تغییر کنید و برای همین این اتفاقات برای شما می‌افتد، پس باید بایستید و به امتحان‌های خودتان شجاعانه پاسخ بدهید. حتی اگر در آن امتحان نمره خوبی نیاورید؛ ولی یک‌چیزی یاد می‌گیرید و بهتر از کسی هستید؛ که اصلاً امتحان نداده و حداقل تجربه‌دارید و سبک امتحان دستتان می‌آید و کسی؛ که امروز امتحان می‌دهد باکسی؛ که امتحان نمی‌دهد، خیلی فرق می‌کند، هم در صور آشکار و هم در صور پنهان. با عشق امتحان بدهید و سعی کنید؛ که برنامه‌ریزی داشته باشید و شب امتحانی نباشید. امتحان خیلی چیزها به شما یاد می‌دهد و بعد از یک مدت می‌بینید؛ که چقدر آبدیده شده‌اید و در زمان امتحان کمک راهنمایی نتیجه را می‌بینید و امتحان‌های ریزریز شمارا برای امتحان‌های بزرگ آماده می‌کند. در زندگی هم به همین صورت است و یک‌دفعه نمی‌گویند: می‌خواهیم میزان صبر شمارا امتحان بگیریم و آن زمان یک‌دفعه انرژی‌تان خالی می‌شود؛ ولی کسی که آرام‌آرام با مسائل کوچک‌تر، خودش را آماده کرد، خیلی نمره بدی نمی‌گیرد. با عشق و حس خیلی خوب امتحان بدهید. سختی و آسانی امتحان یک‌چیز نسبی است و بستگی به خودتان دارد و بستگی به این دارد؛ که چقدر مفاهیم را درک کرده و یا چقدر تلاش کرده‌اید.

قبل از هر سی دی؛ که می‌خواهید گوش کنید و بنویسید، بگویید: خداوندا؛ فهمی را که در این سی دی هست، روزی من کن؛ چون گاهی کلیدی در سی دی هست و چیزی؛ که گره شمارا باز می‌کند، به شما می‌دهد و اگر یک سی دی را دو بار گوش می‌کنید، دفعه بعد چیز دیگری به دست بیاورید و بگویید: خدایا من را به درک بالاتری برسان. حتماً دعا کنید و آنجا شمارا در فرکانس حل آن مسئله قرار می‌دهد، مثلاً هر بار می‌خواهید یک صفحه از قرآن را بخوانید دعا کنید و بگویید: خدایا کمکم کن؛ که نور این صفحه را بگیرم و منظور تو را متوجه شوم و من را به درک برسان و زمانی که با این دعا آن صفحه را می‌خوانید می‌بینید؛ که با دفعات قبل فرق می‌کند. کلمه همان کلمه است و جمله همان جمله است؛ ولی شما یک آدم دیگری هستید و ظرف شما بزرگ‌تر شده است. ان‌شاءالله خداوند به همه تلاش‌هایتان و به همه تزکیه و پالایشتان برکت بدهد و خداوند توفیق بدهد؛ که بیشتر در این مسیر قدم بردارید.

اگر شما فقط عبادت کنید؛ یعنی نماز بخوانید و روزه‌بگیرید، بهشت روزی‌تان نمی‌شود. بهشت ازآنجایی؛ که شروع به آموزش و خدمت می‌کنید، روزی‌تان می‌شود. حالا کسی؛ که هم عبادت می‌کند و هم آموزش می‌دهد و خدمت می‌کند، جایگاه خیلی بالاتری دارد. پس همیشه از خداوند بخواهید؛ که خدمت به خلق را روزی‌تان بکند و تقاضای خدمت بکنید و خدمت به سمت شما می‌آید. ان‌شاءالله همه شما بتوانید بهشت‌های خیلی خوب و اولی را تجربه کنید.

 

سؤالات موانع محبت:

در یک جمله محبت را تعریف کنید:

خانم الهام: مثلاً اگر حس مالکیت را نسبت به فرزندمان خیلی پایین بیاوریم، محبتمان بالا می‌رود؛ ولی اگر نسبت به فرزند و همسرمان حس مالکیت داشته باشیم و این حس بالا باشد، محبتمان به صفر می‌رسد.

 

آیا شما انتخاب سوم در محبت به اشخاص داشته‌اید؟

خانم الهام: بله؛ اما خیلی کم مثلاً رها کردن مسافرم.

خانم فریده: من از تجربه خودم می‌گویم. من مدت‌ها درگیر این بودم؛ که می‌گفتم: یا باید مسافرم رها شود و من حاضرم اگر او بخواهد رها شود، برایش یک کارهایی را انجام دهم و یا اگر نمی‌خواهد رها شود؛ که باید ولش کنم و یک‌بار آقای امین اینجا بودند و من به‌عنوان پرسش و پاسخ این را نوشتم: کسی عزیز من است و خودش را در آتش می‌اندازد، آیا من نباید هیچ کاری بکنم و او هم به من اجازه نمی‌دهد؛ که کاری کنم، پس من باید ولش کنم و آقای امین گفتند: هر دو گزینه شما بوی منیت می‌دهد و می‌گویید: یا این چیزی باشد؛ که من می‌خواهم و یا اگر این‌طور نباشد، ولش می‌کنم؛ ولی ما همیشه یک گزینه سوم داریم، گزینه سوم شما این است؛ که اجازه بدهید کسی؛ که خیلی دوستش دارید، خودش دستش را به سمت شما دراز کند و هرزمانی؛ که این کار را کرد، شما دستش را بگیرید. من داشتم زمان تعیین می‌کردم و می‌گفتم: اگر در این‌یک سال کمک بخواهد من دستش را می‌گیرم و اگر پنج سال دیگر بخواهد من نمی‌گیرم و این محبت و عشق نیست و من این انتخاب سوم را کردم و به مسافرم این اجازه را دادم؛ که خودش در درونش، خواسته به وجود بیاید و هر زمان؛ که این اتفاق افتاد من حاضرم این کار را بکنم.

 

توقع داشتن نشانه چیست؟

خانم الهام: نشانه ناتوانی ما است. من از زمانی؛ که زایمان کردم، مادرم هرروز به خانه ما می‌آید و غذا می‌پزد و اگر یک روز نتواند این کار را انجام بدهد، برای من خیلی سنگین تمام می‌شود و چون در پخت‌وپز ناتوان هستم، از مادرم توقع دارم؛ و از دخترم هم خیلی توقع دارم؛ که در کارهای منزل کمک کند.

 

چرا انسان در بروز مشکلات تمرکزش به سمت بیرون است؟

خانم الهام: برای اینکه ناتوانی خود را نبیند؛ و زمانی؛ که ما یک مشکلی داریم همیشه دو سر دارد و یکسر آن درون خودمان است و ما فقط دنبال مشکلات بیرون می‌رویم و باید درون خودمان را جستجو کنیم، مثلاً در مورد اعتیاد، فرد می‌گوید: دوست ناباب باعث شد من اعتیاد پیدا کنم و یا خانواده خوبی نداشتم و یا محل زندگی‌مان بد بوده است و اگر بگوید: خودم مقصر هستم، برایش خیلی سخت است؛ چون بار مسئولیت به دوش خودش می‌افتد و برای اینکه حرکتی نکند، مسئولیت را به گردن دیگران می‌اندازد.

خانم صبا: زمانی؛ که خیلی عصبانی می‌شوید و از شما می‌پرسند: چرا عصبانی هستی؟ می‌گویید: نمی‌دانم. از من نپرس و از این بپرس و زمانی؛ که دنبال صورت‌مسئله در بیرون هستید، مجهولات زیاد می‌شود و زمانی؛ که مجهولات زیاد شود، شما اصلاً جوابی ندارید؛ ولی اگر بگویید: نمی‌دانم چرا از کوره دررفتم و نمی‌دانم باید چه‌کار کنم؟ زمانی؛ که به‌هم‌ریخته‌اید و دنبال علت بیرونی هستید، هیچ‌وقت نمی‌شود برای به‌هم‌ریختگی‌تان کاری کرد؛ ولی زمانی؛ که می‌گویید: علتش من هستم و باید کاری بکنم قضیه فرق می‌کند. مثلاً زمانی؛ که پذیرفتم علت اعتیاد خودم هستم، باید حرکت بکنم و گاهی بگویید: علت این مسئله‌ای؛ که پیش‌آمده از کدام ناخالصی‌های خودم است و علت من بدهی است؛ که به این شخص دارم و باید یک کاری بکنم.

 

یک تجربه از اینکه دوست شما از شما بهتر بوده و شما از این مسئله خوشحال نیستید:

خانم الهام: من و یکی از دوستانم هر دو هم در یک‌رشته درس خواندیم و هر دو باهم از یک دانشگاه فارغ‌التحصیل شدیم و او یک کار خوب داشت؛ ولی من یک کار معمولی پیداکرده بودم و همیشه می‌گفتم: چرا من جای او نیستم؛ ولی هیچ‌وقت به پیشینه‌اش و به تلاشی؛ که او کرده بود توجه نمی‌کردم. علتش منیت من بود.

خانم صبا: شما کوه یخی را دیده‌اید؟ آیا می‌دانید؛ که چقدر آن زیرآب است و شما فقط سطح روی آب را می‌بینید. زندگی هم به همین صورت است و بخشی؛ که دیده نمی‌شود، همان صور پنهان ما است و هیچ‌کس نمی‌تواند با دیدن همان قسمت بگوید؛ که خوب است یا بد است. گاهی آن قسمت کوچکی؛ که بیرون است خیلی بد است و آن قسمت؛ که داخل آب است و دیده نمی‌شود خیلی خوب است و گاهی آن قسمتی؛ که بیرون است خوب است و درونش خیلی بد است و ما مدام با آن قسمت بیرون قیاس می‌کنیم و می‌گوییم آن چیزی؛ که معلوم است. این قسمت معلوم است و خوبی‌هایش را؛ که نمی‌بینید و برای این است؛ که می‌گویند: اصلاً با ظاهر قضیه قضاوت نکنید. شما درون انسان‌ها را نمی‌بینید وامان از آن روزی؛ که پرده‌ها کنار برود و درون ما مشخص شود.

خانم زهرا: با یکی از اطرافیانم این مشکل را داشتم و در دل خود فکر می‌کردم؛ که از من بهتر است. در ظاهر نشان نمی‌دانم؛ ولی در دلم ناراحت می‌شدم؛ که چرا او از من در این مسئله بهتر است و آن امکاناتی که او دارد، من خیلی قبل‌تر باید می‌داشتم.

 

درزمینهٔ محبت یک توصیه بکن:

خانم الهام: من با بچه‌ام خیلی مشکل‌دارم و ریشه‌اش هم در منیت خودم هست و توصیه‌ام این است؛ که به بچه‌های خود محبت واقعی داشته باشید و مثل من رفتار نکنید.

 

نتیجه دیدن ناتوانی‌ها و مقابله با آن چیست؟

خانم زهرا: وقتی آدم ناتوانایی‌های خود را می‌شناسند تبدیل می‌شود به یک انسان شکست‌ناپذیر و باید ناتوانی را ببینیم و روی آن کارکنیم و در خودمان برطرف کنیم و تزکیه و پالایش کنیم و من ناتوانی‌هایی داشتم و یکی از ناتوانایی‌هایم این بود؛ که در نگهداری پسرم خیلی اذیت می‌شدم و زمانی؛ که کنگره می‌آیم خیلی مشکل‌دارم؛ که پسرم را بیاورم و در خانه هم کسی نیست و به خاطر اینکه من ناتوان هستم از دیگران توقع دارم؛ که پسرم را نگهدارند و من راحت بیایم و به کنگره برسم و بعد از گوش کردن سی دی محبت متوجه شدم؛ که توقع دارم. محبت من نسبت به آدم‌های اطرافم خیلی کم است و سعی کردم مشکل خود را بپذیریم و سختی‌هایش را به جان بخرم و پسرم بااینکه اذیت می‌کند، تحمل‌کنم و از دیگران توقع نداشته باشم.

من در محبت کردن خیلی مشکل‌دارم و به قول شما؛ که فرمودید: باید اذنش صادر شود، احساس می‌کنم برای من اذنش صادر نشده است و در محبت کردن به آدم‌ها و حتی به بچه‌های خودم خیلی مشکل‌دارم و زمانی؛ که محبت می‌کردم، همیشه توقع و انتظار داشتم؛ که چیزی گیرم بیاید و به بچه‌های خودم هم؛ که محبت می‌کنم، بیشتر دوست دارم؛ که آرام باشند و حرفم را گوش کنند و اذیت نکنند و خانه را به هم نریزند و این محبت واقعی نیست و در محبت کردن مشکل‌دارم و همیشه علت را هم در بیرون جستجو می‌کنم و فکر می‌کنم؛ که چون پدر من آدم سختی بوده است، محبت را نتوانستم دریافت و حس کنم و بیشتر علت را پدرم می‌دیدم؛ ولی در این سی دی متوجه شدم؛ که من باید خودم یک حرکتی بکنم و علت را در درون خودم جستجو کنم و ببینم؛ که دلیلش چیست؛ که من نمی‌توانم به دیگران محبت کنم.

خانم صبا: هرزمانی شما با توجه به مسائلتان اولویت‌هایتان را انتخاب می‌کنید و باید بفهمید و ناراحت نباشید و بدانید، اگر چیزی را از دست می‌دهید؛ چون انتخاب اصلی شما یک‌چیز دیگر است و همیشه حواستان به این موضوع باشد.

هرکسی در زندگی عددی دارد مثلاً عدد من هشت است و هشت سال در اوج هستم و ۸ سال در سرازیری قرار می‌گیرم و برای آدم‌های متفاوت فرق می‌کند و نمی‌توانم بگویم من همیشه در اوج هستم و بهر حال یکجا سقوط ایجاد می‌شود و سقوط من از سال ۸۷ بود و یک خیر محض بود؛ چون یک دوره‌ای از زندگی هیچ‌چیز را نمی‌فهمید و هیچ یادگیری نیست و فقط رنج و مکافات و مریضی است و در آن دوران؛ چون دغدغه‌های زندگی من خیلی بالابود، بیماری‌هایم هم خیلی زیاد بود. بعضی وقت‌ها شما دلتان می‌خواهد؛ که فقط زنده باشید و برای من هم این‌گونه بود و هر گوشه زندگی را؛ که می‌گرفتم یک‌طرف دیگرش خراب می‌شد و واقعاً دوران بدی بود و گذشت و خدا را شکر خورشید زندگی ما هم درخشید و یک آدم‌هایی در آن زمان خیلی با فخر به من نگاه می‌کردند و حتی در مورد مریضی من می‌گفتند؛ که مریضی تو به علت ناتوانایی‌های فکری و ذهنی تو است و این آدم‌ها الآن افتاده‌اند در سرپایینی. درزمانی؛ که ذهنت آرام است، خیلی از مطالب را می‌گیرید و اصلاً به شخص مربوط نمی‌شود و باهوش‌ترین آدم‌ها هم اگر ذهنشان مشغول باشد، نمی‌فهمند؛ ولی یک آدمی؛ که ذهنش آرام باشد بیشتر مطالب را می‌فهمد؛ و زندگی همیشه این بالا و پایین را دارد و باید گفت یک دوره‌ای برای من هم این اتفاق می‌افتاد و برای من هم روزهای خوب از راه رسید.

حضرت علی (ع) می‌فرمایند: نه از بالا رفتنمان سرمست شویم و نه از پایین افتادن‌ها خیلی ناامید شویم.

در دو قسمت کسی برنده است که قبله‌اش محبت باشد و توجه اش به سمت خداوند باشد. قوی‌ترین انسان‌ها، انسان‌هایی هستند؛ که ناتوانایی‌هایشان را می‌بینند؛ چون شجاعت می‌خواهد و همه این شجاعت را ندارند؛ که بگویند ناتوانم و همه می‌گویند؛ که بقیه ناتوان هستند؛ ولی وقتی این شجاعت را دارید، مطمئن باشید؛ که شما درست حرکت می‌کنید.


موانع محبت چیست؟

خانم ناهید: یعنی دنبال تأیید و احترام دیگران نباشیم و توقع خود را کم کنیم و ناتوانایی‌های خود را ببینیم.

خانم صبا: اصلی‌ترین مانع محبت، توقع داشتن و حس مالکیت است و به عبارتی تأیید دیگران.

 

تایپ: همسفر فاطمه





نظرات() 


مریم نظری
جمعه 17 شهریور 1396 10:55 ق.ظ
خدا قوت خدمت همگی شما عزیزان
همسفر مرضیه
چهارشنبه 15 شهریور 1396 08:30 ق.ظ
خانم صبای عزیزم سپاس از شما راهنمای مهربانم
خواهران عزیزم خدا قوت
الهام جان و خانم فاطمه ی عزیز اجرتان آرامش و لمس محبت واقعی
همسفربیرانوند
چهارشنبه 15 شهریور 1396 01:02 ق.ظ
با نام ، یاد و شکر خدا،

نشان راهم ، دریای طوفانی ام ، با دیدن فانوس دریایی دانایی ات ، آرام گرفت. تکه های شکسته. ی کشتی زندگی ام تنها تکیه گاه من بودند ، روزگاری که کشتی بود قدرش را نمی‌دانستم ، و بعدِ غرق شدن آن ،
تکه ایی از آن کشتی شکسته مرا به ساحل رساند ، آن تکه چوب همه چیزم بود و چه ارزشمند بود،
و همان چوب مرا به ساحل رساند،
نمی‌دانم شاید آن تکه ی شکسته ی کشتی ، امید درونم بود!
در جزیره ی دور افتاده به تفکر واداشته شدم ، و بیاد نعمتهای زندگیم که بوسیله ی ناشکری ، آنان را از دست داده بودم ، اندیشه می‌کردم .
در همان تنهایی و تفکر و نگاه به خودم، به رفتار خود فکر کردم ، و در کنکاش درونم به خودم و گوهر درون خودم رسیدم. و این تفکر ارمغان آموزش ناخدایی بود که در آن فانوس دریایی سکنی داشت ، و راه را به من نشان میداد،
راه خوبی ، دوست داشتن خود ، رسم مهربانی ، روشِ زندگی ، دوری از بدی ها و هجرت بسوی خوبی ها....
من از سکاندار کشتی نجات زندگی ام آموختم ، اضداد را در کنار هم درک کنم ، خوبی و بدی ، تاریکی و روشنایی ، آرامش و طوفان و.....
روزگاری درک و باور نداشتم ، که زمانی روزگار رنج را با شادی یاد کنم ، از تاریکی اعتیاد به نزد خدایم سجده ی شکر کنم ،
موج سوار ، سوار بر موج ، اوج میگیرد و لذت میبرد ،
کوهنورد با لوازم و ابزار خود بر کوه شکوهمند فائق می‌شود و گذرگاههای سخت را طی می‌کند و به قله می‌رسد ،
بعد از هر سختی آسانی است ، و پایان شب سیه سپید.....
و رسیدن به باور محبت سخت است اما شدنی ،
رسیدن به محبت ابزار و شناخت می‌خواهد ، سپاس خدای را که علم را قرار داد تا من موانع را ببینم و از آنان عبور کنم.
راهنمایم خانم صبای عزیزم ، شکر برای وجودتان که دست شفا بر چشمانم کشیدید ، و دیدن و درست دیدن را به من آموختید،
گاهی باید دید ، و گاهی نباید دید،،
و گاهی باید چشمها را شست و طوری دیگر دید.

ممنون ای معلمِ تغییر باورهای غلط و کسبِ باورهای درست در مسیر تکرار.
خداقوت و سپاس
روز و روزگارتان خدایی

خانم الهام عزیز و خانم فاطمه عزیز خداقوت و سپاس ، اجرتان رهایی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox