گزارش عملکرد لژیون روز پنج شنبه 96/02/07

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396-08:12 ق.ظ

به نام قدرت مطلق الله 

می‌خواهم بگویم اکثریت کار شما، شمارا نمی‌سازد. الآن کنگره 60 چند راهنما و چند نمایندگی دارد؟ شعبه ما چند راهنما چند مسافر و چند همسفر دارد؟ ۲۵۰ همسفر و ۵۰ راهنما دارد، آیا ۲۵۰ همسفرکنگره را راه می‌برند یا راهنماها؟ رفتارهای شما هم همین است، گاهی چند رفتار درست شما مثل عادت داشتن به سی دی گوش کردن، عادت داشتن به زود آمدن به کنگره و عادت داشتن به اینکه هر چهارشنبه حرف‌های مهندس را گوش کنید، این‌ها چند عادت است که روی‌هم‌رفته پنج‌تا نیست.؛ ولی یک‌دفعه می‌بینید همین چند تا کار کوچک کل زندگی و کل شخصیت شمارا تغییر داد. از همین امروز که جشن هفته راهنما شروع‌شده واقعاً از خداوند بخواهید که جزء راهنمایان کنگره 60 قرارداده شوید. واقعاً طلب کنید؛ چون شما صلاح خودتان را نمی‌دانید، من هم نمی‌دانم لااقل یک‌چیزی را بخواهید که یک نفر به شما گفته خوب است. یک روز اگر این پرده‌ها کنار برود می‌بینید که تزکیه و پالایش شما در خانواده‌تان، طایفه‌تان و نسل شما تأثیر خواهد گذاشت. کار و پول و ادامه تحصیل را فدای جایگاه کمک راهنمایی نکنید.


به نام قدرت مطلق الله


سلام دوستان صبا هستم یک همسفر

خیلی خوشحالم که یک‌بار دیگر کنار هم قرار گرفتیم. امیدوارم که این جلسه هم مشمول عنایت خاص خداوند شویم و آموزش‌های خیلی خوبی بگیریم و همه دست‌پر از این جلسه خارج شویم. من هم هفته راهنما را به همه شما عزیزان تبریک می‌گوییم چون به اعتقاد من همه شما راهنماهای آینده کنگره 60 هستید و دوباره از همه شما بسیار تشکر می‌کنم ؛چون تا وقتی رهجو وجود نداشته باشد ، راهنما مفهومی ندارد.

از خداوند می‌خواهم که در این هفته پر خیر برکت، چه کسانی که می‌خواهند، چه کسانی که نمی‌خواهند این جایگاه روزی‌شان شود؛ چون اصلاً نمی‌دانند که چه هست که نخواهند؛ ولی وقتی به دست می‌آورند تازه متوجه می‌شوند که چه بوده که نمی‌خواستند، پس من از خداوند می‌خواهم که روزی تک‌تک شما بشود. یک جمله از استاد سیلور در این رابطه هست که می‌گویند: خواسته ما آن چیزی نیست که می‌بینیم و می‌خواهیم بلکه آن چیزی است که نمی‌بینیم و نمی‌خواهیم. خیلی وقت‌ها خواسته اصلی ما آن چیزی است که نمی‌بینیم و نمی‌خواهیم ولی در مسیرمان قرار دارد. من مطمئن هستم که هیچ‌کدام از شما اعتیاد را نمی‌خواستید ولی در مسیرش قرار گرفتید کمک راهنمایی اصلاً جزو خواسته‌های من نبود؛ ولی ما مأموریتم این بود. بعضی وقت‌ها نمی‌شود با معادلات خودتان بسنجید و بگویید نمی‌شود؛ چون به شما می‌دهند که بتوانید. بعضی جایگاه‌ها و توانائی‌اش را می‌دهند، پس نگویید که من نمی‌توانم و در توان من نیست. خواهش می‌کنم این جمله را بکار نبرید؛ چون این جمله از طرف نیروهای بازدارنده به شما القاء می‌شود ونیروهای شیطانی به شما القاء می‌کنند که شما نمی‌توانید یا توانش را ندارید. اصلاً در یکسری مسائل به توان شما نگاه نمی‌کنند توانش را می‌دهند پس این‌قدر نگویید که من توانش را ندارم، من در خودم نمی‌بینم، من نمی‌خواهم بلکه بگویید: خدایا خیر مرا در کمک راهنمایی ببین و به من عنایت کن. چه کسی خوشش می‌آید ساعت شش صبح بلند شود و نماز بخواند ولی باید بلند شود و بخواند، متوجه آید! خیلی وقت‌ها این نیست که بگویید من خوشم می‌آید یا نمی‌آید یا من دلم می‌خواهد. این نیست، یاد بگیرید خیلی دلم می‌خواهد، خوشم می‌آید نداشته باشید.

 بعضی وقت‌ها بیست درصد کارهایی که شما انجام می‌دهید هشتاد درصد بقیه کارهای شمارا درست می‌کند منظورم این است که گاهی وقت‌ها دو درصد کاری انجام می‌دهید و نود هشت درصد روی شخصیت شما اثر می‌گذارد. بعضی وقت‌ها شما دو درصد روی خودتان و بعضی مسائل کار می‌کنید و آن‌ها نودوهشت درصد شخصیت شمارا دگرگون می‌کند. مثلاً خود من یک دوره‌ای گفتم که یک ربع سکوت می‌کنم می‌دانید چرا؟ می‌خواستم به نفس ام بگویم که اگر من تصمیمی می‌گیرمان را اجرایی می‌کنم. از یک دقیقه سکوت شروع کردم گفتم وقت اذان یک دقیقه سکوت می‌کنم، بعد به‌مرور به ده دقیقه رساندم. سکوتان ده دقیقه کل زندگی مرا دگرگون کرد.

می‌خواهم بگویم اکثریت کار شما، شمارا نمی‌سازد. الآن کنگره 60 چند راهنما و چند نمایندگی دارد؟ شعبه ما چند راهنما چند مسافر و چند همسفر دارد؟ ۲۵۰ همسفر و ۵۰ راهنما دارد، آیا ۲۵۰ همسفرکنگره را راه می‌برند یا راهنماها؟ رفتارهای شما هم همین است، گاهی چند رفتار درست شما مثل عادت داشتن به سی دی گوش کردن، عادت داشتن به زود آمدن به کنگره و عادت داشتن به اینکه هر چهارشنبه حرف‌های مهندس را گوش کنید، این‌ها چند عادت است که روی‌هم‌رفته پنج‌تا نیست.؛ ولی یک‌دفعه می‌بینید همین چند تا کار کوچک کل زندگی و کل شخصیت شمارا تغییر داد. از همین امروز که جشن هفته راهنما شروع‌شده واقعاً از خداوند بخواهید که جزء راهنمایان کنگره 60 قرارداده شوید. واقعاً طلب کنید؛ چون شما صلاح خودتان را نمی‌دانید، من هم نمی‌دانم لااقل یک‌چیزی را بخواهید که یک نفر به شما گفته خوب است. یک روز اگر این پرده‌ها کنار برود می‌بینید که تزکیه و پالایش شما در خانواده‌تان، طایفه‌تان و نسل شما تأثیر خواهد گذاشت. کار و پول و ادامه تحصیل را فدای جایگاه کمک راهنمایی نکنید. الآن یک هفته مانده خواب و تلویزیون و موبایل را فدای جایگاه کمک راهنمایی نکنید ارزشش را دارد که یک حدی تنهایی را تحمل‌کنید، یک حدی بی‌خوابی بکشید. می‌فهمید که چه می‌گویم می‌شود اگر این‌یک هفته را هم خوب بخوانید. به نظر من یک ساعت خوب خواندن هم می‌تواند روی موفقیت شما تأثیر بگذارد.

همه به استاد سردار نامه بنویسید و از او بخواهید که شفاعت شمارا پیش خداوند بکنند و کمک راهنمایی شمارا از خداوند بخواهد، چون ایشان کمک راهنمای همه ما هستند.

 سؤال – در جلسه قبل گفته شد که ممکن است در بعدهای قبلی ما یک حیوان و یا گیاه بوده باشیم پس چرا می‌گویند که نفس انسان، انسان و نفس نبات یک نبات را به وجود می‌آورد؟

 عقل نفس حس جز مطالب کتاب است. به قول آقای خدامی ما یک‌چیز کوچک را یاد گرفته‌ایم و با آن می‌خواهیم خیلی ازسوالات را جواب بدهیم. بپذیرید که موضوعات مختلفی هست و این هم بخشی از آن‌ها است. با مثال‌های نفس دنبال رد کردن این موضوع نباشید. مثل فیلم می‌ماند یک قسمت از فیلم را دیده‌اید و قسمت دیگر را که می‌بینید می‌گویید اینکه من اینجای فیلم دیدم این‌جوری بود پس چرا الآن این‌جوری شده است. شاید در بخشی از فیلم فرد را کشته‌اند و در اینجا بازگشت به گذشته رانشان می‌دهد. ما که نمی‌دانیم وسط فیلم را که ندیده‌ایم و همه‌چیز را نمی‌دانیم. حقیقت خیلی گسترده تراز این حرف‌هاست. صرفاً من ادعا کنم همه‌چیز را می‌دانم این سیر و این نفس، بخشی از حقیقت است و سیر تکاملی وجود داشته و یک‌چیزهایی را ممکن است در ادامه راه متوجه شویم. هم بپذیرید که یک سیر تکاملی داشته‌اید و هم بپذیرید که نفس انسان، انسان را می‌سازد. شاید باید یک امتیازی را بگیرد. مثلاً یک دانشمندی آمد و روی گل‌ها یک امتحانی انجام داد و به برگ‌های گل الکترود وصل کرد. می‌خواست بداند که چقدر طول می‌کشد که آب از ریشه به برگ‌ها می‌رسد. آب را داخل گلدان ریخت و تا الکترودها را وصل کرد و خواست که امتحان کند، فوری الکترودها روشن شدند. این نشان می‌دهد که دنیای برگ‌ها دنیای ذهنی است تا احساس می‌کنند که آب می‌خواهد برسد، آب می‌رسد. ارتباط ما هم این‌گونه است، دعایی که شما می‌کنید دران واحد به آن شخص می‌رسد. این فرد بعد ازمایشاتش را گسترده‌تر کرد.

یک سری سبزی را درجایی قرارداد و الکترود را به سبزی‌ها وصل کرد و تصمیم گرفت که سبزی وسط را در آب جوش بیندازدکه همان لحظه که تصمیم می‌گرفت الکترودها به‌سرعت فعال می‌شدند. اول که می‌خواست تصمیم بگیرد تمام الکترودها فعالمی شدند و تا تصمیم می‌گرفت سبزی دوم از طرف راست را در آب جوش بیندازد الکترودها فوراً خاموش می‌شدند! متوجه شدید یعنی چه؟ یعنی بقیه آرام می‌شدند و می‌گفتند الآن نوبت ما است. می‌خواهم بگویم تا قبل از این آزمایش شما نمی‌دانستید که سبزی و یا هر چیز دیگری می‌فهمد. حتی تخم‌مرغی که داخل یخچال است، تا به آن‌ها فکر می‌کنید همه می‌لرزند. شما تا حالا می‌دانستید؟ می‌خواهم بگویم که این‌گونه است و ما یک‌دفعه نمی‌توانیم که یکسری چیزها را نقض کنیم. به تخم‌مرغ‌هایی که داخل یخچال بودند الکترود وصل نبود و تا تصمیم می‌گرفتم که امروز تخم‌مرغ بخورم یا کوکو درست کنم، تخم‌مرغ‌ها می‌لرزیدند که کدام مان را انتخاب می‌کند. این‌ها جدی است، این‌ها هست و واقعی است تا قبل از این آزمایش هیچ‌کس نمی‌دانست.

شما یک‌دفعه احساس می‌کنید باید به گلدان آب بدهید و تشنه است. ذهنتان به شما می‌گوید و همه این‌ها هست یا مثلاً یکجایی می‌روید درختی توجه شمارا جلب می‌کند. بهر حال می‌خواستم بگویم دنیای ذهنی هست و ما همه‌چیز را در دنیای فیزیک می‌سنجیم ولی حقیقت این است که خیلی وقت‌ها ارتباطات ما ارتباطات متافیزیک است و هر چه جلوتر بروید این‌ها را متوجه می‌شوید.

 اگر کسی فقط درگیر ارتباطات فیزیکی باشد و فکر کند که فقط با تلفن می‌شود باکسی حرف زد آگه از متافیزیک با او حرف بزنی اصلاً درک نمی‌کند. ما می‌توانیم باکسی حرف بزنیم و او صدای ما را نشنود ولی جواب بدهد و این‌ها در وادی چهاردهم گفته‌شده است.

 سی دی عقل، نفس و حس با استادی خانم زیبا:

سلام دوستان زیبا هستم یک همسفر

می‌خواهیم راجع به سی دی عقل حس و نفس صحبت کنیم. گفتیم که عقل حس و نفس باهم ارتباط دارند و نفس از نفس واحده آفریده‌شده است که برای تکامل خود به یک سری سیستم‌ها نیاز دارد که مجهز شود و قدرت پیدا کند تا بتواند حرکت کند.

نفس که در نبات هست ممکن چند موضوع را دنبال کند. منظور این است که رشد گیاه را کنترل می‌کند و مشخص می‌کند که در چه شرایطی این گیاه باید رشد کند. خاصیت دیگری که دارد اینکه رشد عرضیان در چه حدی باشد و شرایط دیگری که در نظر می‌گیرد این است که شکل و صورت این گیاه چگونه باشد؛ سیستم دیگری هم در درخت وجود دارد که به تولیدمثل و گل برگ و ریشه کمک می‌کند.

خانم صبا: من قبلاً این را در لژیون گفته ا م ولی برای باز شدن دوباره این را تکرار می‌کنم، من یک دوست و همکاری داشتم می‌گفت: سرویسی خریده بودم که گوشواره خیلی قشنگی داشت و یک لنگه از گوشواره را گم‌کرده بودم و هر جا می‌رفتم مدام دنبال گوشواره‌ام بودم. گوشواره را از کشور دیگری آورده بودند و مانندان را نمی‌توانستم پیدا کنم که گفت: پیش یک بزرگی که بصیرت بالایی داشت رفتم. گفت: تو چقدر شبیه گوشواره شدی، بدون اینکه بداند که مشکل من چیست. یعنی نفسان چیزی است که تعیین موجودیت می‌کند و نشانه‌اش این است که خواسته دارد. شما شبیه خواسته‌هایتان می‌شوید.

ببینید که بیشتر از همه چه می‌خواهید کسی که خانه می‌خواهد نفس اش شبیه خانه می‌شود، کسی که فقط پول می‌خواهد شبیه پول می‌شود، کسی که خوردن و امور شهوانی برایش مهم است شبیه همان می‌شود. ندیده‌اید وقتی یک نفر را می‌بینید دچار یک‌حالتی می‌شوید. یکی را می‌بینید یاد این می‌افتید که سرویس طلا ندارم، یاد این می‌افتید که چقدر خانه کوچکی دارم، یاد این می‌افتید که چقدر پول‌هایم کم است. چرا با دیدن چنین فردی یاد این مسائل افتادید؟ چون انقدر نفسش شبیه آن مسئله است که ناخودآگاه نفس شما آن را می‌بیند. احتمالاً آن مسئله انقدر قوی است که نفس شمارا تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. مثلاً نشده که شما یک نفر را می‌بینید که خیلی می‌خواند وقتی به او می‌رسید می‌بینید که شما چقدر کم می‌خوانید چون او انقدر می‌خواند که نفسش شبیه انسان‌های دانا شده است.

این خیلی مهم است که خواسته شما چه باشد. شما باید بعدازاین سی دی بدانید که چه می‌خواهید و بگوید که خواسته من چیست؟ نفس شبیه خواسته‌ها می‌شود، حتی شکل ظاهری شما که چشم،، رنگ مو چگونه باشد، متناسب با خواسته‌هایی است که داشتید و تصادفی نیست؛ چون می‌گویند ماهیت جسم شمارا نفستان تعین می‌کند.

خانم زیبا: وقتی‌که نفس وارد مرحله حیوانی می‌شود به یک سری ابزار و ادوات نیاز دارد. ملأ صدرا می‌گوید: نفس وقتی می‌خواهد حرکت کند باید از حالت سکون به حالت جنبش دربیاید یعنی به سیر و سلوک خودش ادامه بدهد تا بتواند موفق شود.

وقتی‌که ما می‌خواهیم دانه‌ای را بکاریمان را از بالقوه بالفعل درمی‌آوریم وقتی دانه‌ای می‌کاریم نباید توقع داشته باشیم که سریع دربیاید این درست نیست وقتی‌که می‌خواهیم یک‌چیزی حرکت کند نیاز به یک نیرویی هست کهان را هل بدهد. موجودات دارای دو نوع حرکت هستند: یک دسته موجودات بالفعل هستند و دسته دیگر موجودات بالقوه.

بالقوه؛ یعنی آن نیروهایی که در درون آن‌ها وجود دارد و بلااستفاده می‌ماند. مثل دانش که فرد استفاده نمی‌کند و بی‌سواد می‌ماند.

خانم زیبا: فرمان عقل مثل حالت کن وفیکون است که می‌گوید موجود شو موجود می‌شود اگر دران جهان بگویند سیب محیا می‌شود اگر بگویند شمشیر محیا می‌شود. هر چیزی را که بخواهند و اراده کنند برایشان محیا می‌شود. در این مرحله قوه عقول به اجرا درمی‌آید ولی در جهان ما نیست و در جهان‌های دیگر است که وارد عمل می‌شود. ازنظر ما قوه عقول دیده نمی‌شود اثرات فیزیکی به وجود می‌آورند.

خانم صبا: بالفعل مثل این است که کمک راهنمایی در وجود همه شما هست کسی که می‌آید و در راستای آن حرکت می‌کند و جلو می‌رود این را بالفعل می‌کند.

 ابن‌سینا می‌گوید: نفس چیزی است که انسان را انسان و حیوان را حیوان و نبات را نبات می‌کند و این دقیقاً همان چیزی است که می‌گوید: نفس تعین موجودیت می‌کند در ظاهر و باطن. پس از نفس حیوان، حیوان و از نفس نبات، نبات و از نفس انسان، انسان به وجود می‌آید.

نفسی که موجود می‌شود و می‌خواهد حرکت کند به یک سری پارامترها نیاز دارد که همان حس‌هایی است که وجود دارد و باید وجود داشته باشند که بتوانند حرکت کنند و بقا داشته باشند.

اولین و مهم‌ترین آن حس لامسه است که اهمیت ویژه‌ای دارد و به معنی حس کردن و لمس کردن است. انسان‌ها و حیوانات با لمس کردن می‌توانند در جهان پیرامون خودشان باشند وزندگی کنند. این حس در تمام نقاط و اعضای بدن انسان پخش‌شده است و تار موها و ناخن‌ها حس ندارند.. اگر حس لامسه نبود ما نمی‌توانستیم گرما و سرما را تشخیص بدهیم یا اینکه نرمی و سختی را حس کنیم. حس لامسه به‌واسطه احتیاج ندارد

حس دوم حس چشایی که در مرکز آن در زبان قرار دارد و در حیوانات هم وجود دارد که با آن مزه‌ها را تشخیص می‌دهیم. اگر زبان ما خشک باشد این حس به‌تنهایی نمی‌تواند کاری انجام بدهد و به یک واسطه نیاز دارد کهان بزاق دهان است که سنسورهای زبان با آن کار می‌کنند.

حس بعدی حس بویایی است. مثل سریال تلویزیون که کر بو بود و مواد غذایی فاسد را خورده و مسموم شده بود. ما در طبیعت چیزی نداریم که خوب باشد ولی بد بو باشد. انسان برای فاصله‌های نزدیک حس بیشتری دارد هرچه این فاصله بیشتر می‌شود حس بویای ضعیف‌تر می‌شود. برای تفکیک بوها وقتی‌که چند تا از بوها باهم مخلوط می‌شود اگر فاصله دور باشد نمی‌توانیم آن‌ها را تشخیص بدهیم ولی مزه‌ها را می‌توانیم به‌درستی تشخیص دهیم. وقتی در یک ساندویچ سس زیادی وجود داشته باشد نمی‌توانیم مزه کاهو وخیارشور را بفهمیم یا غذایی که ادویه زیادی داشته باشد مزه اصلی غذا از بین می‌رود. حیوانات از طریق حس بویایی می‌توانند تشخیص دهند که دشمن به آن‌ها نزدیک شده است. حس بویایی برای انجام کارش به یک رابطه نیاز دارد کهان هواست. ذرات در هوا پراکنده می‌شوند و از آن طریق وارد بینی می‌شود و ما بو را می‌فهمیم. در حس بویایی عنصر هوا نقش مهمی دارد.

حس بعدی حس شنوایی است که بازهم احتیاج به‌واسطه داریم کهآن‌هم هواست هرچه فاصله ما بیشتر باشد اصطکاک هوا بیشتر می‌شود و قدرت شنوایی ما کمتر می‌شود که حیوانات هم برای ادامه حیات به این حس نیاز دارند.

حس بعدی حس بینایی است که خیلی مهم است این هم به یک پارامتر یا رابط نیاز دارد که نور است. ما با نور می‌توانیم ببینیم.

سوای این‌ها باید یک سری تجهیزات باشد که ان قوه خیال است که انسان‌ها از آن استفاده می‌کنند و خیلی وقت‌ها هم استفاده نمی‌کنند. به نظر من قوه خیال هم می‌تواند خوب باشد وهم می‌تواند بد باشد. قوه خیال در قران به نام المصور هست. قوه خیال یکی از مظاهر خداوند است که خیال و صورت گری می‌کند و یکی از نام‌های خداوند المصور است که نباید از کائنات حذف شود چون باعث ایجاد اختلال می‌شود

کار قوه خیال تصویر دادن و معانی دادن است و درجایی خواندم که باعث سعادت و شقاوت انسآن‌هم می‌شود. خانم صبا: قوه خیال مثل سایر حس‌های ماست مثل دیدن و شنیدن و صحبت کردن و بویایی که هم جنبه خوب دارد هم جنبه بد. ادب خیال را باید یاد بگیرید که خیلی نباید جولان بدهد و باید مهارش کنید. نشده که در خیالتان یکجاهای می‌روید که نباید بروید. ادبش کنید بکشیدش بیرون.

حدفاصل شما با عالم اولی خیال شماست. خداوند نعمتی را داده است که انسان‌ها خیلی نمی‌توانند باوجودشان بالا بروند ولی‌نعمت دیگری به آن‌ها داده است به اسم خیال که با آن‌هم می‌توانند بالا بروند و هم می‌توانند پایین بیایند که اگر درراه خوب استفاده کنید به شما کمک خواهد کرد که عروج داشته باشید یک امکان خاص است. مثل این است که شما همیشه در خیالتان روزهای خوبی را تصور کنید. خیال‌های خوبی داشته باشید. خیال‌های مثبت داشته باشید خیال‌های خیر داشته باشید.

من به بچه‌ها گفتم همین‌که یک نفر با سرعت در خیابان از کنار شمارد می‌شود و شما یک‌لحظه در ذهنتان تصور می‌کنید که تصادف کرده است، شایدان فرد تصادف کند اما خیال شما دران تصادف نقش داشته است. نشده یکی که تک‌چرخ میزند می‌گویید الآن می‌افتد و در خیالتان افتادنان آدم را خلق کردید. شاید بیفتد، شاید نیفتد ولی اگر بیفتد درافتادنش شما به‌اندازه خیالتان مقصر هستید. وقتی چنین چیزی دیدید بگویید خدایا کمکش کند، حفظش کند. قبلاً خود من هم این‌گونه بودم وقتی می‌دیدم یک نفر در خیابان لایی می‌کشد می‌گفتم این سرش به تنش زیادی کرده که این کار را انجام می‌دهد؛ ولی الآن می‌گویم خدا حفظش کند. به‌هرحال من دارم با خیال خودم روی هلاکتان شخص سهیم می‌شوم و به‌اندازه خیالی که کرده‌ام مجازت خواهم شد.

خیلی وقت‌ها شما می‌گویید که من کاری نکرده‌ام ولی بارها به بچه‌تان گفتید که هیچ‌چیزی نمی‌شود همین کلمه تو هیچی نمی‌شوی، به هیچ دردی نمی‌خوری و به همین اندازه که در خیالتان آوردید و در خیال او بردید، در هیچ نشدن او، شما مقصرید و یا به مسافرتان گفته‌اید که تو به هیچ دردی نمی‌خوری، هیچ خیری به من نرساندی؛ یعنی هیچ خیری نرسانده است و دقیقاً در همین مسئله می‌مانید این خیلی مهم است. شما اگر فرمانده جسمتان شوید کم‌کم فرمانده فکر و خیالتان‌ هم خواهید شد می‌توانید از خیالتان خوب استفاده کنید. تصور کنید الآن‌همه شما کمک راهنما شده‌اید و شال روی دوشتان است.

قوه خیال را مثال می‌زنم؛ دختر من به اذن خداوند انشا الله در همین ماه لژیونش را تشکیل می‌دهد. چهارده سالش بود هشت سال پیش اولین روزی که با من به اینجا می‌آمد دقیقاً روز جشن کمک راهنما بود. در سال ۸۸ یک شال آبی گرفت لباس سفید پوشید و با شال عکس انداخت و این را در دکس تاب موبایل قرارداد. هشت سال گذشت؛ ولی اتفاق افتاد چهار بار امتحان داد، قبول نشد؛ ولی بالاخره اتفاق افتاد. می‌خواهم بگویم شما هم الآن‌همین حالت را داشته باشید از قوه خیالتان این‌گونه استفاده کنید، تصویرسازی کنید که مسافرتان حالش خوب شده از مسافرتان بالباس سفید عکس بیندازید و مدام نگاه کنید و انرژی بدهید. به‌عکس خودتان نگاه کنید و انرژی بدهید. قوه خیال این قدرت‌ها را دارد قطعاً اگر در صراط مستقیم باشید روزبه‌روز توفیقتان از روز قبل بیشتر می‌شود. جمعه پیش رهایی خانم سکینه بود خیلی تبریک می‌گویم و خیلی خوشحالم. جنس رهایی‌اش خیلی خوب بود و خیلی تغییر کرده است. روز اولی که خانم سکینه وارد کنگره شده بود کنار من نشسته بود و جزء تازه‌واردین بود؛ چون دستش را برد بالا خود را به‌عنوان تازه‌وارد معرفی کرد. واقعاً آن روزها با الآن اصلاً قابل‌مقایسه نیست. یک آدم بسیار افسرده و بسیار غمگین و بسیار خجالتی و بسیار ناامید که بعدها وارد لژیون من شد و بسیار خوب حرکت کرد. هر چه را می‌گفتم انجام می‌داد.

 من از تکالیفتان متوجه می‌شوم کدام تان به کمک راهنمایی می‌رسید و کدام‌یک نمی‌رسید. یکی از ویژگی‌های کمک راهنما این است که معلم خودش باشد، فرمان‌بردار باشد. به صداهای درونتان گوش کنید. در درونتان راهنما دارید اگر شما خود را خوب راهنمایی کنید دیگران را هم خوب راهنمایی می‌کنید. از نوشته‌هایتان می‌فهمم که شما شده‌اید برای همین است که می‌گویم این نوشتن‌ها، این سی دی گوش کردن‌ها، این حرکت کردن‌ها چقدر به شما کمک می‌کند. شما یاد می‌گیرید که معلم خودتان باشید. خانم سکینه معلم خوبی برای خودش بود و خیلی خوب حرکت می‌کرد، تکالیف را خیلی خوب انجام می‌داد یک دوره دبیر من بود بسیار عالی بود. واقعاً تبریک می‌گویم انشا الله که مبارک باشد وانشاالله که سفر دوم پر خیر برکتی داشته باشید و در سفر دوم به جایگاه کمک راهنمایی و تزکیه و پالایش خیلی بالایی برسید.

 

می‌خواهم رمز رهایی و اینکه چه‌کارهایی شمارا به رهایی رساند را برایمان بگویی؟

سلام دوستان سکینه هستم همسفر محمد

به نظر من کار بزرگ را خود محمد انجام داده است و من هم تا حدودی در کنارش بودم. اولین کاری که کردم خودش را رها کردم؛ چون تجربه رهایی دیگری هم که داشتم و خو دم را که مقایسه می‌کردم خیلی تفاوت داشتم. اولین کاری که خودم بعدازاین رهایی که خوب نبود، انجام دادم رها کردن مسا فرم بود. دیگر با او کاری نداشتم که می‌خواهد چه‌کار کند. صبوری بیشتری انجام دادم، بیشتر کنار آمدم.

آیا احساس می‌کنی که خودت هم رهاشده‌ای؟ ا ازچه چیزی رها شدی؟

بله. از استرس و اضطراب و ناراحتی که داشتم خیلی رها شدم و از خیلی از ضد ارزش‌ها جدا شدم مثل غیبت کردن، قضاوت کردن. هر موقع جایی می‌رفتم اگر کسی یک رفتاری انجام می‌داد من می‌گفتم این فرد این کار را انجام داد ولی الآن سعی می‌کنم که خودم درست و بارویی باز جلو بروم شاید من خودم اخم می‌کردم ولی می‌گفتم نه او این کار را کرده ولی الآن من سعی می‌کنم که خودم درست رفتار کنم اگر هم کسی کاری انجام داد بگویم نه حتماً من کاری انجام دادم یک‌چیزی از خودم نشان داده‌ام که طرف مقابل من این رفتار را دارد

خانم صبا: یکی ازمسایلی که خواهرتان داشت این بود که خجالتی بود و اصلاً حرف نمی‌زد ولی دیدید که امروز چه جوری در مقابل این‌همه آدم صحبت کرد خیلی خوب بود

چه جوری حرکت کردید که امروز توانستید این‌قدر خوب صحبت کنید؟

 اول مدیون کنگره بعد هم شما هستم.

از کجا شروع کردی؟

از دستور جلسات ولی چند سال طول کشید.

خانم صبا: مهم نیست که چند سال طول کشید ولی قبلاً اصلاً مشارکت نمی‌کرد می‌گفتم اعلام سفر، می‌گفت من نمی‌توانم. می‌گفتم بنویس از روی نوشته بخوان اشکالی ندارد؛ ولی کم‌کم خوب شد. همه اولش همین‌طور هستند کم‌کم خوب می‌شوند ماشاالله امروز خیلی خوب صحبت کردید از یکجایی شروع کردی و جمع کردی. تبریک می‌گویم دعایی که برای همه کردی خیلی خوب بود.

دعا می‌کنم خداوند همه ما را در صراط مستقیم قرار بدهد و همه ما به خواسته‌های درونی‌مان برسیم.

خانم صبا: هیچ زیارتگاهی مقدس‌تر از آکادمی نیست. ماهی یک‌بار وقت بگذارید و برای رهایی خواهرانتان به آکادمی بروید. یک دوستی داشتم که می‌گفت فردی را می‌شناسد که اصلاً بلد نبوده حرف بزند خیلی بدحرف می‌زد ولی اصلاً فکر نمی‌کرده که روزی کمک راهنما شود بعد این فرد نذر می‌کند یک سال روزهای چهارشنبه جلسات آکادمی را برود و سال بعدش کمک راهنما شد، ایجنت شد و سه سال یک نمایندگی را احیا کرد و یک نمایندگی را ساخت. نذر کنید که چهارشنبه‌ها آکادمی باشید توصیه می‌کنم بروید آکادمی و از نزدیک مهندس را ببینید. ماهی یک‌بار در رهایی همدیگر مشارکت کنید الآن می‌توانید به خواهرتان تبریک بگویید.

 مشارکت‌ها اعضاء:

خانم ناهید خانم سکینه این رهایی را به شما تبریک می‌گویم امیدوارم که مستدام باشد و خیروبرکتش در زندگی‌تان جاری باشد و همچنین در زندگی خانم صبا جاری باشد وانشالله به هر آرزویی که دارید برسید بتوانید یک خدمتگزار خوبی برای کنگره باشید.

خانم الهام: خانم سکینه خیلی برایتان خوشحالم. به شما و خانم صبا تبریک می‌گویم و خانم صبا از زحمت‌های شما تشکر می‌کنم. یک خاطره بگویم من روز اولی که در لژیون شما قرار گرفتم شما از بچه‌ها پرسیدید که در ظاهرتان چه چیزی را دوست دارید و خانم سکینه گفت که من چهره‌ام را دوست ندارم. خیلی تعجب کردم ازنظر من خانم سکینه خیلی ظریف و زیباست و روزبه‌روز هم زیباتر می‌شود. دوست دارم خودش را دوست داشته باشد و انشالله که خوشی‌ها و زیبایی‌ها در زندگی شما و خانم صبا جاری باشد.

خانم حوریهسلام دوستان حوریه هستم همسفر محمد. خانم سکینه عزیز به شما تبریک می‌گویم. خانم صبای عزیزم خیلی به شما تبریک می‌گویم. انشالله که رهایی‌تان مستدام باشد و نور خداوند در زندگی‌تان‌ همچنان جاری و چراغ راه تاریکتان باشد. انشالله شال کمک راهنمایی به گردنتان باشد و هر چه که از خداوند می‌خواهید بهترین را عنایت کند.

خانم مریمخانم سکینه عزیز خیلی بهتون تبریک می‌گویم. خیلی خوشحالم انشالله که همه سفر اولی‌ها این جایگاه را تجربه کنند و انشالله این رهایی پایدار باشد. برای شما بهترین‌ها را آرزو می‌کنم وانشالله که کمک راهنما شوید.

خانم عفت خانم سکینه عزیز این رهایی را به شما تبریک می‌گویم. به خانم صبا تبریک می‌گویم و امیدوارم که این رهایی مستدام باشد و با دریافت شال کمک راهنمایی خدمت‌گزار خوبی برای کنگره 60 باشی و برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم.

خانم پوران سلام دوستان پوران هستم همسفر عباس. خانم سکینه عزیز به شما تبریک می‌گویم به خانم صبای عزیز تبریک می‌گویم. خیلی دوست داشتم چهارشنبه بیایم آکادمی، برنامه‌ریزی هم کردم؛ ولی نشد. انشالله در شال گرفتن و کمک راهنمایی‌تان بیاییم وانشا لله که رهایی‌تان پابرجا باشد موفق باشید.

خانم عبدالحسینیخانم سکینه به شما تبریک می‌گویم انشالله این رهایی مستدام باشد. برای شما و مسافرتان شال کمک راهنمایی آرزو می‌کنم و همین‌طور که خودتان در صراط مستقیم گام برمی‌دارید بتوانید دیگران راهم به صراط مستقیم هدایت کنید.


تایپ : همسفر عفت یعقوبی 





نظرات() 


صفورا
جمعه 22 اردیبهشت 1396 11:59 ب.ظ
خواهران گرامی خانمها عفت والهام عزیزم خدا قوت
همسفر سکینه
جمعه 22 اردیبهشت 1396 01:06 ق.ظ
با سلام خدا قوت خدمت خواهر عزیزم عفت.ممنون از ثبت گزارش این هفته،امیدوارم که در جایگاه کمک راهنمایی بدر خشی و از خدمتگزاران کنگره باشی،موفق باشی.خانم الهام از زحمات شما هم بسیار سپاسگزارم.به امید رهاایی شما دو خواهر عزیزم.
الهام قدیری
جمعه 22 اردیبهشت 1396 01:03 ق.ظ
عفت عزیزم خداقوت و تبریک . خدمتت پربرکت . به امید رهایی تان و به امید جایگاه کمک راهنمایی تان
همسفربیرانوند
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 11:21 ب.ظ
الهام عزیز خداقوت ، شهر رهایی به انتظارت لحظه شماری می‌کند،
دستان خدمتگزارت پر از جوانه های رهایی

خواهر دانا و توانا ، آرام ، صبور و مهربانم ، خانم عفت عزیز،
خداقوت و سپاس
خدمت بر شما مبارک و پرشگون ،
بسیار با دیدن نامتان در عرصه ی خدمت شاد شدم ،
حروفها و کلمات تایپ شده ، نشان از سکوت همراه با دانایی شما دارد ،
شما همیشه برایم الگو بوده اید ،
انسانی خردمند هستید، و از وجود بابرکت شما در لژیون لذت می‌برم و انرژی می‌گیرم ، افتخار من در کنار شما بودن است.

رهایی را از فضل و عنایات پروردگار برایتان خواهانم ،
شما عطر و بوی کمک راهنمایی را با خود دارید ، انشأالله روزی حتما در این جایگاه می‌درخشید.
شما رهجویی مطیع و فرمانبردار هستید ، شما از برکات لژیون ما هستید.

منتظر خدمتهایی بعدی شما هستیم.
دستانتان سرشار از نور رهایی

خداقوت و تبریک خدمت خانم صبای عزیز ، بخاطر وجود عفت مهربان


همسفربیرانوند
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 11:11 ب.ظ
با نام ، یاد و شکر خدا

خدا را شکر که راهنما داریم ،
خدا را شکر که رهایی خواهری دیگر را تجربه کردیم.
خانم سکینه تبریک و هزاران تبریک
خانم زیبا ، کنفرانس عالی بود
خداقوت

خانم صبای عزیز ، نشان و چراغ راه گم گشتگان ، خداقوت ،
چشمانمان روشن به کلام نافذ و الهی اتان ، و قلب و گوش و جانمان مشتاق حضور و دیدارتان
مانند همیشه ما را از گذرگاههای سخت با آموزش ، عبور می‌دهید ،
و دستان ما را در صراط مستقیم فشرده و یاری می‌دهید ،
عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر را با تک تک رهجویان تجربه می‌کنید و و در منطقه زیبای زمستان دانایی ، ذهایی و تعادل نظاره گر اسکی بازان لژیون خئد هستید ، که دیگر از بهمن و سقوط نمی هراسند ،
عقابانی که در بلندای کوهها لانه دارند و با بالهای وسیع در آسمان رهایی جولان می‌دهند ، و وادی اعتیاد را شجاعانه پشت سر گذاشتند ،
و شو شود ، درمان را به نمایش گذاردند........
راهنمای عزیرم خداقوت و سپاس،
راهنمایم روزتان مبارک
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox