گزارش عملکرد لژیون روز شنبه 98/04/29 ؛ سی دی سن

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
شنبه 26 مرداد 1398-09:00 ق.ظ

نباید به‌زور به کسی کمک کنیم شاید یکسری افراد باید در تاریکی بمانند و حکمت این است. شاید یک‌وقت‌هایی اطرافیان ما از ما کمک نمی‌خواهند؛ ولی با ما دخالت‌ها و اظهارنظرهای خود قصد کمک داریم که درست نیست، شاید باید آنها یکسری اشتباه‌ها را بکنند و سرشان به سنگ بخورد تا متوجه راه اشتباه خود بشوند و ادامه ندهند و ما با دخالت‌های خود تقدیر آنها را عوض می‌کنیم.


بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

سلام دوستان سکینه هستم یک همسفر

خدا را شکر می‌کنم که  یکبار دیگر توفیق داریم در کنگره باشیم، ان‌شاءالله که جلسه خوبی داشته باشیم و همه بتوانیم بهره کافی از این سی دی ببریم.

دستور جلسه امروز سی دی سن به تاریخ ۲۱ خرداد ۹۸ است.

 در ابتدا آقای مهندس مبحثی را آغاز می‌کنند که مربوط به تاریخ ۲۳ دی ۷۵ است و درباره تقدیر صحبت می‌کنند. زندگی ما انسان‌ها بر سه مبنا است؛ خواست خودمان، تقدیر و فرمان الهی.

گاهی ما در زندگی سعی و تلاش زیادی می‌کنیم و درنهایت به خواسته یا نتیجه‌ای که مدنظرمان است نمی‌رسیم و در اینجا این موضوع مطرح می‌شود که فقط خواسته مهم نیست بلکه تقدیر و فرمان الهی هم در تحقق خواسته‌ها نقش دارد؛ مثل زمینی که خاک خیلی خوب و پربار و مرغوبی دارد و فرد زمین را شخم زده و بذر می‌کارد و رسیدگی‌های لازم را انجام می‌دهد؛ ولی محصول خوبی ندارد و باران و برف و سرمای زیاد باعث از بین رفتن محصول می‌شود و این جریان نشان می‌دهد که فقط خواست و تلاش مهم نیست بلکه فرمان الهی هم مهم است؛ چون اگر هرچه من بخواهم و محقق شود؛ پس قدرت اختیار خداوند چه می‌شود؟

یک‌وقت‌هایی هم حرکت‌های ما به گذشته ما برمی‌گردد و ما باوجود همه تلاش‌ها باز نتیجه دلخواه را نمی‌گیریم و با خود می‌گوییم من که همه کارها را خوب انجام دادم، من که آدم خوبی هستم، نماز و روزه‌ام را انجام می‌دهم؛ پس چرا زندگی‌ام درست نمی‌شود؟ و اینها به روز الست و روزی که پیمان بستیم برمی‌گردد و به‌جز زندگی دنیوی، زندگی‌های دیگری هم داشتیم که خاطرمان نیست و در آنجا کارهایی را انجام دادیم که امروز نتیجه‌اش را می‌بینیم؛ مثل علف هرزی که آقای مهندس گفتند که شاید قبلاً در زمینمان علف هرز یا گیاه تلخی کاشتیم و بعدازآن بذر خوبی کاشتیم و انتظار داریم محصول خوبی برداشت کنیم؛ درصورتی‌که آثار آن بذرهای بد و علف هرز هنوز در زمین ما هست.

مثال دیگر در این رابطه مثال چک است که شاید در گذشته بدون پشتوانه مالی چک‌هایی را کشیدیم و امروز دیگر این کار را نمی‌کنیم؛ ولی موعد آن چک‌ها رسیده و باید پاس شوند و اگر پاس نشود بازداشت خواهیم شد.

همسفر اکرم: قبل از ورود به کنگره این چیزها را متوجه نمی‌شدم که ممکن است در گذشته کارهایی را انجام داده باشم و الآن نتیجه‌اش را ببینم و همیشه فکر می‌کردم که این تقدیرم است و خدا این‌گونه برایم مقدر کرده است.

در رابطه با فرزندانم همیشه همه می‌گفتند که خیلی متفاوت هستند و وقتی مسافرم دچار این مسئله شد با خودم می‌گفتم که من خیلی برای فرزندانم ارزش قابل هستم و رسیدگی کردم و ... و چرا باید فرزند من دچار این مشکل شود و فکر می‌کردم که تقدیر است و می‌گفتم خدا حق و ناحق کرده و خیلی ناراحت بودم.

با ورودم به کنگره متوجه شدم که تقدیر را خودمان رقم می‌زنیم و شاید آزادی‌هایی که به فرزندم دادم و یا خیلی زودتر از زمانی که باید همه‌چیز برایش تهیه کردم که لازم نبود و شاید اینها همان بذرهای بدی بود که من در حال کاشت آنها بودم و با این سی دی متوجه شدم که خودم همه اینها را به وجود آوردم و خودم بیش‌ازحد بها دادم و برای تغییر این تقدیر باید فکر و اندیشه‌ام خوب شود تا تقدیر عوض شود؛ وگرنه اتفاقی نخواهد افتاد و امیدوارم خداوند کمک کند که فکر و اندیشه‌مان را خوب کنیم تا سرنوشتمان خوب رقم بخورد؛ چون تغییر دادن فکر و اندیشه خیلی سخت است.

همسفر سکینه: مثال دیگر مثل‌اینکه فرد ازدواج فامیلی داشته یا یکسری نکات را رعایت نکرده و فرزند معلولی به دنیا می‌آید و اینجا این خواست خودش بوده و در مقابل فردی را می‌بینیم که ازدواج فامیلی نداشه و تمام آزمایش‌ها لازم را هم انجام داده؛ ولی فرزند معلول نصیبشان می‌شود و در اینجا خواست و حکمت خداوند این بوده که اینها فرزند معلول داشته باشند.

این سه مؤلفه در حرکت‌ها تأثیر می‌گذرد و مثل سن انسان‌هاست که برآیند سه موضوع است؛ سن شناسنامه‌ای، سن فیزیولوژی و سن روحی و روانی.

سن شناسنامه‌ای: این سن، همان سنی است که در شناسنامه افراد قید می‌شود.

سن فیزیولوژی: سن جسمی افراد است که می‌بینیم فردی ۲۵ ساله است و انواع و اقسام بیماری‌ها را دارد و در مقابل فردی هم هست که ۸۰ ساله است و سرحال و سرزنده است.

سن روحی و روانی: این سن به حالات روحی فرد بستگی دارد و یکی را می‌بینیم که ۲۵ ساله است و ناامید و افسرده است و همه‌چیز را تمام‌شده می‌داند و در مقابل فردی هم هست که ۷۰ سال سن دارد و دل‌زنده و شاد و امیدوار است.

همه‌چیز به خود ما برمی‌گردد و زندگی قانون کنش و واکنش (عمل و عکس‌العمل) است؛ یعنی ما هر کاری بکنیم به خودمان برمی‌گردد. شاید منتظر نتیجه‌های آنی و زودگذر باشیم؛ ولی ممکن است کاری را امروز انجام دهیم و چند سال بعد نتیجه‌اش را ببینیم. در قرآن هم آمده که هر مصیبتی که برایمان پیش می‌آید خودمان با دست خودمان به وجود آوردیم.

نکته دیگر اینکه در مشکلاتی که داریم صبور باشیم، تلاش خودمان را بکنیم و امیدوار باشیم و نتیجه را به خدا بسپاریم؛ چون نتیجه دیگر دست ما نیست.

مسئله دیگری که خیلی مهم است این است که ما همیشه در مسائلی که به ما ربطی ندارد و حتی راجع به آن دانایی نداریم اظهارنظر می‌کنیم؛ درصورتی‌که شاید در مورد کوچک‌ترین چیزها دانایی و آگاهی نداشته باشیم؛ ولی باز اظهارنظر می‌کنیم که درست نیست. خصوصاً این روزها که مشکلات مادی زیاد شده یکسری آن را به دین ربط می‌دهند و می‌گویند دین خوب نیست و ... و نمی‌گویند فردی که کار اشتباه کرده آدم خوبی نیست یا قوانین الهی را رعایت نمی‌کند و آن را به دین ربط می‌دهند و شاید حتی یکبار هم ترجمه قرآن را نخوانده باشند و بدون آگاهی و دانایی فقط اظهارنظر می‌کنند و اسم دین را خراب می‌کنند؛ پس نباید وقتی در یک بخشی عده‌ای درست رفتار نکردند همه را زیر سؤال ببریم که همه بد هستند؛ مثلاً اگر پزشکی، وکیلی یا پلیسی خلافی انجام داد، درست نیست که همه افراد شاغل در این حیطه‌ها را زیر سؤال ببریم و بگوییم همه بد هستند و خلاف می‌کنند.

در رابطه با برنامه‌ریزی صحبت شد و عنوان شد که همه انسان‌ها برنامه‌هایی دارند که عقب‌افتاده است و این‌طور نیست که همه روی برنامه و مرتب باشند و کار عقب افتاده‌ای نداشته باشند؛ پس باید امیدوار باشیم، ناراحت و ناامید نباشیم و تمام تلاشمان را بکنیم. برای مثال گاهی ممکن است از برنامه لژیون عقب بیفتیم و همه‌چیز را کنار بگذاریم و بگوییم من که عقب افتادم پس دیگر ادامه ندهم که این کار درست نیست؛ پس باید از هرجایی که توانستیم شروع کنیم که امیدوارکننده است و باید تلاش کنیم.

نکته بعدی اینکه اندیشه‌های خوب، در تقدیر اثر می‌گذارد؛ پس اگر فکرهای مثبت داشته باشیم و برای دیگران هم خوب بخواهیم تقدیرمان تغییر خواهد کرد. در یکی از سی‌دی‌ها، آقای امین فرمودند اگر از خوشبختی کسی خوشحال نشویم و آن را فقط برای خودمان بخواهیم، خودمان هم خوشبخت نخواهیم شد؛ چون هستی هوشمند است و به‌گونه‌ای طراحی‌شده که اگر چیزی را برای کسی دوست نداشته باشیم فرض را بر این می‌گذارد که برای خودمان هم دوست نداریم و آن را به ما هم نمی‌دهد.

نکته دیگر در رابطه با پذیرش تقدیر است که باید بپذیریم و داستان شیر شتر مطرح شد که به فردی می‌گویند که در تقدیر امشب تو غذا، شیر شتر است و وقتی به خانه می‌رسد می‌بیند که غذا شیر شتر است و برای اینکه خلاف آن را اثبات کند نمی‌خورد و به خانه همسایه می‌رود و می‌بیند آنجا هم غذا شیر شتر است و با خود می‌گوید تا صبح به بیرون از شهر می‌روم تا چیزی نخورم و صبح برمی‌گردم که در خارج از شهر با کاروانی برخورد می‌کند و نزد آنها می‌رود و در کمال تعجب می‌بیند غذای آنها هم شیر شتر است و از خوردن خودداری می‌کند که به آنها برمی‌خورد و به‌زور به خوردش می‌دهند و تقدیر به وقوع می‌پیوندد.

پس باید تقدیر را بپذیریم و با تلاش و تغییر در رفتار و کردار بتوانیم آن را عوض کنیم. ما به کنگره آمدیم و تقدیرمان را پذیرفتیم و اگر باوجود تلاش و دریافت آموزش‌ها و کاربردی کردن آنها مسافرمان رها نشد این تقدیر را بپذیریم و به این نکته توجه کنیم که حتماً حکمتی دارد و وقتی زمانش برسد حتماً خداوند اذنش را صادر خواهد کرد.

نکته دیگر اینکه واکنش ما در قبال تقدیرمان چه باشد مهم است؛ مثل همان زندانی که بیست سال زندان در تقدیرش هست و قابل‌ تغییر دادن نیست؛ اما چگونه برخورد کردن آن فرد با تقدیرش مهم است؛ اینکه با رفتار نادرست و درگیری با دیگران، مدت زمان زندان خود را افزایش دهد یا نه طور دیگری رفتار کند و مثلاً درس بخواند یا حافظ قرآن شود و روی تقدیرش تأثیر مثبت بگذارد و شرایط بهتری برای خود رقم بزندغ پس اتفاقات در زندگی هرکسی رخ می‌دهد؛ اما اینکه چگونه با مسائل خود برخورد کنیم تا آرامش بیشتری داشته باشیم مهم است.

موضوع دیگری که درباره آن صحبت شده یافتن راه و برداشت از آن است که عنوان شد ما راه‌های زیادی را می‌رویم که اکثراً اشتباه هستند و باید آنقدر دانایی و تفکرمان را بالا ببریم تا راه درست را انتخاب کنیم. اولش ممکن است سختی داشته باشد و کارها خوب پیش نروند؛ مثل همین کنگره که در اوایل مشکلات زیادی بوده؛ ولی آقای مهندس استقامت کردند و برای هر مشکلی بهترین راه را پیدا کردند.

برای پیدا کردن راه درست باید چشم‌ها را بست. در قدیم بزرگان برای اینکه راهی و علمی را کشف کنند چشم‌هایشان را می‌بستند؛ یعنی تمرکزشان روی تفکر و نیروهای درون بود؛ چون در سکوت و آرامش القائات و الهامات دریافت می‌شود و تزکیه و پالایش و تفکرات مثبت و دوری از حس‌های منفی، در دریافت الهامات مثبت نقش بالایی دارد و تا وقتی فکرها و کارهای بیهوده را کنار نگذاریم تغییری رخ نخواهد داد.

افکار منفی، ضد ارزش‌ها مثل بندهای پوسیده‌ای هستند که به دست و پای ما بسته‌شده و وقتی اینها را کنار بگذاریم آن‌وقت است که عشق ظهور پیدا می‌کند؛ مثل تمام کسانی که در کنگره خدمت می‌کنند؛ که آمدند و از ضد ارزش‌ها رها شدند و خدمتگزار شدند و اگر در ضد ارزش‌ها می‌ماندند ممکن بود شرایط بدی برای خود رقم بزنند. عشق باعث می‌شود که توان انجام کارهای سخت را داشته باشند و مسافت‌های طولانی را طی کنند تا به دیگران خدمت کنند و به آنها آموزش دهند و فقط عشق است که باعث می‌شود انسان توان خیلی کارها را پیدا کند.

نکته دیگری که عنوان شد این بود که در کارهایمان عجله نکنیم، حوصله به خرج دهیم و صبور باشیم تا به هدفمان برسیم.

در رابطه با کمک به دیگران باید وقتی کسی از ما کمک خواست کمکش کنیم و به‌زور نباشد؛ مثالی که در سی دی مطرح شد این بود که فردی به‌زور نابینایی را از خیابان رد می‌کند و فرد نابینا شاکی می‌شود؛ چون نمی‌خواسته به آن سمت خیابان برود و این فرد به‌جای کمک، بیشتر برای او مشکل درست کرده بود.

در زندگی هم همین‌طور است و نباید به‌زور به کسی کمک کنیم شاید یکسری افراد باید در تاریکی بمانند و حکمت این است. شاید یک‌وقت‌هایی اطرافیان ما از ما کمک نمی‌خواهند؛ ولی با ما دخالت‌ها و اظهارنظرهای خود قصد کمک داریم که درست نیست، شاید باید آنها یکسری اشتباه‌ها را بکنند و سرشان به سنگ بخورد تا متوجه راه اشتباه خود بشوند و ادامه ندهند و ما با دخالت‌های خود تقدیر آنها را عوض می‌کنیم.

برای کمک به دیگران باید خودمان آن شرایط را تجربه کرده باشیم. آقای مهندس فرمودند که من کاری را به کسی نگفتم تا زمانی که خودم تجربه‌اش کردم و انجامش دادم؛ مثلاً اعتیاد را کنار گذاشتم بعد به دیگران گفتم، سیگارم را درمان کردم بعد به دیگران گفتم؛ چون وقتی انسان کاری را خودش انجام می‌دهد اثرگذاری‌اش روی دیگران بیشتر می‌شود.

مطلب دیگری که در سی دی عنوان شد این بود که شن‌های روان دو کار انجام می‌دهند؛ اگر به آب نزدیک باشند به دریا می‌رسند و اگر در بیابان باشند دور خود می‌چرخند؛ پس اگر ما هم در جهت هدف و خواسته درون خود حرکت کنیم به دریا و اقیانوس می‌رسیم و اگر در جهت خواسته درون حرکت نکنیم سرگردان خواهیم شد؛ مثل کسانی که در کنگره وارد می‌شوند و به درمان می‌رسند که به دریا ملحق شده‌اند و کسانی که بیرون از کنگره هستند و یا در کنگره هستند و حرکت نمی‌کنند مثل شن‌های سرگردان دور خود می‌چرخند و در عذاب و گرفتاری هستند.

مطالب سی دی تمام شد و هر کس می‌خواهد می‌تواند مشارکت کند.

 همسفر الهام : نکته‌ای که در سی دی عنوان شد این بود که یک‌زمان‌هایی خواست و تقدیر در یک‌جهت هستند؛ ولی یک‌زمان‌هایی هم هست که این دو در جهت مخالف هم هستند؛ مثل‌اینکه فردی خواست پولدار شدن را دارد؛ ولی در تقدیرش نیست؛ چون فرد ظرفیت ندارد و رسیدن به این خواسته برایش ایجاد مشکل و تخریب می‌کند و بایید اندیشه و عملکردش را درست نند و در جهت ارزش ها باشد تا تقدیرش عوض شود.

تجربه‌ای که داشتم این بود یک‌زمانی تفکرم این بود که می‌توانم مسافرم را ترک دهم و بارها سقوط آزاد این کار را انجام داده بودم و وقتی وارد کنگره شدیم با خودم گفتم طی یازده ماه رها می‌شود و در مقابل خانواده‌اش می‌گویم من بردم و من نجاتش دادم و ... و بعدها متوجه شدم که این تفکر یک ضد ارزش است و در واقع ریشه در منیت من دارد . متوجه شدم  اگر رهایی روزی‌مان نشده دلیلش منیت بالای من است. درست است که خواست من رهایی مسافرم است؛ ولی باید این خواسته را با عملکرد درست و اندیشه و تفکر خوب همسو کنم  و سعی کردم روی خودم کارکنم و خدا را شکر می‌کنم که با آن شرایط به رهایی نرسیدیم؛ چون اگر با آن ظرفیت پایین به رهایی می‌رسیدیم قطعاً تخریب‌های زیادی ایجاد می‌کردم.

همسفر بهناز: در سی دی در رابطه با صبر و حوصله صحبت شده بود که انسان‌هایی که در این برهه هستند باید صبر و حوصله زیادی داشته باشند تا بتوانند چیزی را درک کنند و باید کم‌کم در آن مسئله پیش برویم تا ظرفیت در ما شکل بگیرد.

همسفر مریم: در رابطه با سن صحبت شد که سن ما سه نوع است؛ سن شناسنامه‌ای، جسمی و روحی.

همسفر نسرین: در رابطه با کمک به دیگران صحبت شد که نباید به‌زور بخواهیم به کسی کمک کنیم. شاید کسی مشکلی دارد که نمی‌خواهد به دیگران بگوید و ما با سؤالات و کنجکاوی‌های بیجا می‌خواهیم در جریان مشکلش قرار بگیریم تا کمکش کنیم که درست نیست.

موضوع دیگر اینکه در رابطه با موضوعی اگر تجربه نداریم به دیگران کمک نکنیم و حتی اگر تجربه‌ای داریم ممکن است آن تجربه برای ما مفید بوده باشد و برای فرد دیگری مؤثر نباشد؛ مثلاً به پزشک مراجعه کردیم و دارویی برای ما  تجویزکرده و ما بخواهیم در مشکلات مشابهی که دیگران دارند توصیه‌اش کنیم که این هم درست نیست؛ چون ممکن است آن فرد بیماری و مشکلی داشته باشد که با آن دارو مشکلش حادتر شود.

همسفر اکرم: در رابطه با رمز و راز حقیقت گفته شد که رمز کلید است و راز آن چیزی است که در صندوق است که بعد از باز کردن رمز باید پیدایش کنیم و برای این پیدا کردن‌ها باید خیلی تفکر کنیم و به نیروهای درون خود تکیه کنیم و افکار و اندیشه پوچ نداشته باشیم و با سعی و تلاش سعی کنیم صبر خود را بالا ببریم. صبر و تحمل باید به‌صورت تدریجی افزایش پیدا کند؛ چون هر چیزی که به یکباره رشد کند قطعاً در ادامه دچار مشکل خواهد شد.

خاطرم هست که وقتی کوچک بودم عمویم قصد داشت ماشین بخرد و اول فولکس خرید و همه گفتند که چرا این را خریدی و مثلاً پیکان نگرفتی که گفت: من پله‌پله بالا می‌روم، هر وقت جای پایم را محکم کردم قدم بعدی را برمی‌دارم و الآن به‌جایی رسیده که در علاءالدین چهار دهنه مغازه و چند خانه دارد و حتی برای بچه‌هایش هم خانه خریده و وقتی این سی دی را گوش کردم این خاطره یادم آمد و متوجه شدم همه‌چیز باید ذره‌ذره رشد کند تا دوام داشته باشد.

 

عکس : همسفر اکرم





نظرات() 


همسفر حوریه
چهارشنبه 30 مرداد 1398 05:21 ب.ظ
خدا قوت وممنون از همه عزیزان خدمت گزار چه در لژیون وچه در وبلاگ.
فاطمه صالحی
سه شنبه 29 مرداد 1398 11:36 ق.ظ
خداقوت، عالی بود.
پوران همسفر عباس
دوشنبه 28 مرداد 1398 07:52 ق.ظ
خداقوت به همه دوستان ممنون از مطالبی که بیان کردید .
خداقوت خانم اکرم والهام عزیزم خدمتتان پربرکت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox