طلب بیداری و دانایی ؛ حس پیمان

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
یکشنبه 11 آذر 1397-04:00 ب.ظ

راهنمایم گفتند: اگر پیمان نبندید حرکتتان آغاز نمی‌شود.


بسم الله الرحمن الرحیم 

وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَاد

 « و کارم را به خدا می‌سپارم و خدا بینای به بندگان است»


خداوندا؛ ما را خردی عنایت فرما تا مفهوم زندگی راستین را درک کنیم.

ابتدا می‌خواهم از حس خود بگویم که دو حرف دارد و بار معنایی بسیار. گاه ما را به نابودی و گاه به‌سوی رستگاری می‌کشاند و همه‌چیز در زندگی بستگی به این دو حرف دارد.

خیلی مشتاق بودم که این وادی را به اجرا درآورم، وقتی بچه‌ها را می‌دیدم که یکی پس از دیگری دعوت خداوند را لبیک می‌گفتند، حس خوبی داشتم و می‌دانستم که این حرکت خوبی است تا اینکه به‌طور اتفاقی امضای آن را از راهنمای مهربانم گرفتم. امضا گرفتن همانا و دل‌شوره و اضطراب همانا. یک‌دفعه تمام بدنم به لرزه افتاد و تا مدتی درگیر آن شدم. ساختارهای منفی را حس می‌کردم که با تمام توان مقاومت می‌کنند و مرا از انجام این کار بازمی‌داشتند.

با راهنمایم در میان گذاشتم، مثل همیشه با صبر و آرامش مرا و درونم را آرام کردند تا روزی که امضا را از آقای مهندس هم گرفتم و دوباره متوجه شدم که این ساختارها مرا احاطه کرده‌اند؛ اما باید حرکت می‌کردم. مدام به پیام‌هایی که از جانب راهنمایم دریافت می‌کردم مراجعه می‌کردم و آرام می‌شدم. راهنمایم گفتند: اگر پیمان نبندید حرکتتان آغاز نمی‌شود.

از اعماق وجودم دوست داشتم که بگویند اشکالی ندارد که برای اجرای پیمان اقدام نکردی؛ اما باز می‌دانستم که پشت این پیمان منافع زیادی هست. ذهنم مدام درگیر اما و اگر بود و تردید همه وجودم را گرفته بود، می‌دانستم نفسِ کار درست است؛ اما حریف نیروهای منفی نمی‌شدم. روز آخر دل را به دریا زدم و گفتم : هر چه از خدا آید خوش آید، بگذار حرکتم را آغاز کنم شاید این حرکت باعث شود که آموزش‌ها را بهتر درک کنم.

در ذهنم آمد که وادی دوم است، امیدوار باش و جلو برو، حتماً خیری هست و آیه لا تقطعوا من رحمه‌الله (از رحمت خدا ناامید نشو) مدام در ذهنم تکرار می‌شد. خودم را بدهکار خویشتن خویش، اطرافیان و خداوند می‌دانستم. باید تسویه می‌کردم باید تزکیه را آغاز می‌کردم. از خدا خواستم برای تردیدم نشانه‌ای به من بدهد. ابتدا دعای معراج را خواندم و بعد تفألی به کتاب وادی زدم و این جمله زیبا از وادی چهارده آمد که؛ کسانی که حال خوشی ندارند دو راه بیشتر ندارند یا به نیروهای راستین بپیوندند یا با صبر کنند تا نیروهای تخریبی آنها را در خود غرق کنند.

خیلی برایم جالب و در حین حال تعجب‌آور بود و دوباره تفألی به کتاب ۶۰ درجه زدم و جمله جالب‌تری آمد که تیتر آن میزان دانایی بود و عنوان‌شده بود که این نشانه را هیچ‌وقت از یاد نبرید، ما توفیق شمارا در پایان این راه از الله می‌خواهیم. به دو طریق می‌توانید به ارتقا برسید؛ با تفکر یا بی‌تفکر! کدام آسان‌تر است؟ با تفکر و اندیشه، بدون هیچ ترس و خوفی می‌توانید به بلندترین سلسله جبال راه یابید، دعای خیر ما همراه شما باشد. زمستان را با بلندترین فتح قله به پایان برسانید.

این پیام دیگر مطمئنم کرد که راه درست است و بهتر از این نمی‌شود و خدا حتماً کمک می‌کند. برداشتی که از این جمله کردم این بود که این ترس‌ها و اضطراب‌ها و تردیدهایت، کار نیروهای منفی است و این نشانه خوبی است ادامه بده. حس کردم که نیروهای منفی از وجودم کنده شدند و خیلی سبک شدم و حس بسیار خوبی بود. تأثیر کلام راهنمای عزیزم باعث شد که تصمیم نهایی را بگیرم و خدا را شکر موفق به انجام پیمان شدم.

بعد از اجرای وادی هشتم، از خداوند برای همه اعضای کنگره ۶۰، مسافران و همسفران، آقای مهندس و خانواده محترمشان، راهنمایان و خواهر لژیونی‌هایم سلامتی و موفقیت در یوم الفصل هایشان را خواستم . از خداوند خواستم که غفلت‌هایم را به یادم بیاورد و بیدارم کند. از خداوند دانایی خواستم تا بتوانم ادامه مسیر بدهم. برای سفر اولی‌های کنگره و لژیون بسیار دعا کردم که راه برایشان هموار شود و به رهایی و حال خوش توام با آرامش مطلق برسند.

در پایان از خداوند ریزش خواستم تا تمام ضد ارزش‌ها از وجودم کنده شود و از زخم تیشه خسته نشوم که وجودم شایسته تندیسی زیبا باشد. خداوندا ما را در پیمان‌هایی که با تو می‌بندیم استوار و محکم کن تا وفادار بمانیم.

از راهنمای عزیزم و خواهرانم سپاسگزارم که مشوقم بودند.

باشد که بیان این تجربیات و کلمات، فکر همسفران دیگر را بیدار کند تا پیمان ببندند و حرکتشان آغاز شود ان‌شاءالله.

 

 نویسنده: همسفر خدیجه





نظرات() 


همسفر فاطمه
جمعه 16 آذر 1397 06:50 ق.ظ
خانم خدیجه ی عزیز پیمان دوباره با پروردگار بر شما مبارک و پرشگون باد
چشمانتان زمان دریافت نشان پر از اشک شوق شد ، و چهره تان درخشان از لطف پروردگار ، الهی شکر برای پیوستن شما به نیروهای راستین و تلاشتان برای خوب شدن و انسانی بهتر شدن.
و هدف از خلقت انسان همین است که اندیشه ی انسانی اش او را بسوی بندگی خداوند سوق دهد.
بندگی بر شما تبریک و شادباش
انشاءالله بزودی شما را در صف خدمتگزاران راستینِ کمک راهنمایی ببینیم.

خانم الهام عزیز خداقوت و سپاس از این همه شور و شوق خدمت
همسفر زینب
جمعه 16 آذر 1397 12:09 ق.ظ
سلام خانم خدیجه خواهر عزیزم پیمانت مبارک
خدیجه باقری
چهارشنبه 14 آذر 1397 07:47 ب.ظ
خانم خدیجه عزیز به شما تبریک می گویم تجدید پیمان تان را امیدوارم همیشه موفق باشیص
همسفر حوریه
چهارشنبه 14 آذر 1397 11:06 ق.ظ
خواهر خوبم خانم خدیجه عزیز،بابت بستن پیمان دوباره تان بسیار تبریک عرض می کنم،
ممنون از بیان تجربه وچالش هایتان،که بسیار آموزنده وراه گشا بود.
همسفر مریم
سه شنبه 13 آذر 1397 07:30 ق.ظ
خانم خدیجه عزیزم ، تجدید این پیمان ارزشمند و الهی بر شما مبارک و پر خیر و برکت باد. نوشته اتان بسیار آموزنده و زیبا بود . موفق و موید باشید.
همسفر اکرم
دوشنبه 12 آذر 1397 07:25 ب.ظ
خواهر خوبم ،خانم خدیجه عزیز،بستن پیمان را به شما تبریک میگم و آرزوی موفقعیت وپیرزوی برای شما از خداوند طلب میکنم.
الهام جون خدا قوت.
همسفر مرضیه
یکشنبه 11 آذر 1397 11:54 ب.ظ
خانم خدیجه ی عزیزم، خواهر خوبم، تلاشت در مسیر بستن پیمان و چالشی که پشت سر گذاشتی بسیار ارزشمند است، ان شاء الله در مسیر تکاملت موفق و موید باشی.
تجربه ی بسیار آموزنده ای بود
الهام جان زندگی ات پربرکت
همسفر ربابه لژیون یکم
یکشنبه 11 آذر 1397 10:41 ب.ظ
خدا قوت خدمت خانم خدیجه خواهر خوبم ، برای حال خوبت بسیار خوشحالم و بابت پیمان دوباره ات تبریک میگویم. انشاءالله همیشه در صراط مستقیم باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox