گزارش عملکرد لژیون روز دوشنبه 97/06/26 ؛ بحث آزاد

نوشته شده توسط :فاطمه عبدالحسینی
سه شنبه 17 مهر 1397-09:00 ق.ظ

اینکه تنها جایی که عشق و عقل و ایمان در کنار هم قرار می‌گیرد، کنگره ۶۰ است. کسانی که در کنگره ۶۰ قرار می‌گیرند اگر در چهارچوب حرمت‌ها و قوانین باشند، یک فرصت است که بتوانند این مثلث را به شکل متوازن در وجود خودشان رشد دهند؛ پس قدر این فرصت را بدانید، این سه ضلع در کنار هم در حال رشد هستند و یک انسان کامل باید هر سه بعدش کامل باشد.



بسم‌الله الرحمن الرحیم

السَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِی بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ و عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ 


سلام دوستان صبا هستم یک همسفر
خدا را شکر امروز روزی‌مان خیلی زیاد است و به خاطر این روزی از خداوند تشکر می‌کنم. به خاطر همزمانی بسیار قشنگ و پر خیروبرکتی که برایمان اتفاق افتاده است از خدا تشکر می‌کنم و از همه‌کسانی که در این خدمت شرکت کردید سپاسگزارم. از خانم زهرا خیلی تشکر می‌کنم و تبریک می‌گویم. هر کس در استادی وادی چهارده نشسته است بعدش کمک راهنما شده است ان‌شاءالله شما هم کمک راهنما می‌شوید و با عشق به حرکتتان در این مسیر ادامه می‌دهید.

ان‌شاءالله همه‌کسانی که جایگاه خدمتی را دوست دارند روزی‌شان بشود، جایگاه مهم نیست بلکه نیت و عمل مهم است؛ نه اینکه بگویید کسی که در جایگاه استادی است امتیاز بیشتری می‌گیرد یا دیگران کمتر، اصلاً به این شکل نیست، می‌گویند: اعمال به نیات سنجیده می‌شود، به‌اندازه خلوصی که هر کس در عملش دارد و عجبی که از او با خدمت دور می‌شود است. امیدوارم خدمت‌هایتان باعث نشود که دچار خودپسندی و منیت بشوید و خدمت‌هایتان شمارا یک‌قدم به سمت خداوند نزدیک‌تر کند، به‌هرحال به همه تبریک می‌گویم. آخر جلسه هم لژیون ما باید اینجا را ببندند و اینجا را تمیز و جمع کند؛ بعضی‌اوقات ما این‌طور هستیم که خیلی خوب شروع می‌کنیم؛ ولی خوب تمام نمی‌کنیم، کاری خوب است که هم خوب شروع شود و هم خوب تمام شود.

چه نکته‌ای از صحبت‌های چهارشنبه آقای مهندس برداشت کردید؟
خانم اکرم: آقای مهندس گفتند عقل و عشق و ایمان در کنار هم باعث می‌شود که انسان به محبت و عشق واقعی برسد؛ وقتی سی دی را گوش می‌کردم یاد این موضوع افتادم که پدر و مادر نسبت به فرزندشان یک عشق واقعی دارند و هر چه قدر فرزند اذیت کند و بی‌محبت باشد و بی‌مهری کند؛ ولی پدر و مادر با تمام شرایطش او را دوست دارند و او را پذیرفتند.

آقای مهندس گفتند: عقل در انسان حاکم و فرمانده است؛ ولی در صورتی می‌تواند تصمیمات خوب بگیرد که گیرنده‌های حسی، فرمان‌های درستی به عقل بدهند و آن زمان عقل تصمیمات درست می‌گیرد، با خودم گفتم: گیرنده‌ها، همان حس می‌شود؛ وقتی حس ما خراب باشد و گیرنده‌هایمان خراب کار می‌کند، فرمان‌های اشتباه می‌دهد و باعث می‌شود که تصمیم‌های اشتباه بگیریم و طبیعتاً فرمان عقل هم اشتباه است.

این مسئله برای من پیش آمد زمانی که کنگره آمدم به نظر خودم خوب پیش می‌رفتم؛ ولی یک‌زمانی منیت من را گرفته بود و نمی‌دانستم که منیت است و باعث شد که تصمیم اشتباه بگیرم و وارد آن تاریکی شدم و هنوز نتوانسته‌ام خودم را از آن تاریکی و ضد ارزش نجات دهم. فکر که می‌کنم آن زمان آن چراها برای من نبود که چرا من این کار را می‌کنم و اصلاً به چه دلیل سراغ این کار رفتم، هیچ چرایی نبود و فقط بی‌مهابا انجام می‌دادم و بدون آنکه در موردش فکر کنم سراغ آن تاریکی می‌رفتم و اصلاً هم احساس نمی‌کردم که تاریکی است و می‌گفتم شاید نیاز دارم و باید این راه را بروم. امروز که فکر کردم دیدم در آن زمان کمی حسم بازشده بود؛ ولی حسی بود که در جهت منفی بود و حس منفی‌ام به حس مثبتم غالب شده بود؛ چون تا آن زمان آن کار را نهی می‌کردم؛ ولی چطور خودم گرفتار آن حرکت شدم؟ پس اطلاعات غلط می‌دادم و حسم برعکس بیدار شده بود و به‌جای حس خوب، حس بد بیدار شده بود و خیلی قوی شده بود. ان‌شاءالله خدا کمکم کند که بتوانم تزکیه و پالایش کنم تا حس‌هایم خوب شود و بتوانم این ضد ارزش را کنار بگذارم.

خانم مریم: آقای مهندس فرمودند که عشق این نیست که ما فقط خاطرخواه یک نفر باشیم، این هم یک‌جور عشق است؛ ولی عشق از خود گذشتن است و این است که از منافع خود به خاطر یک نفر دیگر بگذری و عشقی که در درجه بالاتری قرار دارد، عشقی است که به همه مخلوقات داشته باشیم و همه را دوست داشته باشیم و مثالی زدند و گفتند فردی که احتکار می‌کند بویی از عشق نبرده است و انسان‌ها را دوست ندارد.

خیلی‌ها می‌گویند من عاشق خدا هستم و خدا را خیلی دوست دارم، می‌گویند: تو اول بگو خدا چی هست و چه شناختی نسبت به خدا داری و بعد بگو خدا را دوست دارم. کسی که خدا را دوست داشته باشد باید سایه‌های خدا که همه مخلوقات هستند را هم دوست داشته باشد و از این طریق عشقش را نشان دهد. نمی‌شود که من پدر یک خانواده را دوست داشته باشم و بگویم که از بچه‌هایش بیزار هستم، دوست داری باید این عشق را به مخلوقات نشان دهی و مثالی زدند که اگر برای خدا غذا بپزی و این غذا را در چاه بریزی، هر کس بشنود خنده‌اش می‌گیرد، این غذا را باید به مخلوقات خدا بدهی تا بخورند و آن رضایت و عشق خدا را به دست بیاوری.

مهم‌ترین چیز این است که برای اینکه عشق واقعی را به دست بیاوریم باید به معرفت و دانایی برسیم و اگر به معرفت و دانایی برسیم و تزکیه و پالایش انجام دهیم، می‌توانیم آن عشق ناب که مدنظر کنگره هست را به دست بیاوریم.

من وادی چهارده را در خانه به‌صورت دکلمه می‌خوانم و از خواندنش لذت می‌برم و درزمینهٔ عشق خیلی به من تلنگر می‌زند و فکر می‌کنم ازنظر عشق خیلی خالی هستم و نیاز دارم به اینکه عشق را خیلی خوب بفهمم و درک کنم؛ چون همیشه پشت همه محبت‌هایم یک توقع وجود داشته است و اگر آن توقع برآورده نشود فوراً رنگ می‌بازد و از خدا با تمام وجود خواستم وقتی در خدمت کمک راهنمایی قرار گرفتم بتوانم آن عشق واقعی را دریافت کنم تا مخلوقاتش را دوست داشته باشم و بدون چشم‌داشت و بدون توقع به آنها کمک کنم، فقط برای اینکه بتوانم دوستشان داشته باشم و به آنها کمک کنم تا به خدا نزدیک شوم.

خانم پوران: آقای مهندس گفتند باید آنقدر علم و دانش خود را بالا ببریم که بتوانیم به همه بدون توقع عشق بورزیم. پسرم می‌گفت که چرا تو مدام در حال خدمت هستی و هر کس کار دارد تو خدمتگزار هستی؟ گفتم: خیلی خوشحال هستم که خدا این توفیق را به من می‌دهد که خدمتگزار همه باشم و ان‌شاءالله خدا به من کمک کند.

صبح سرم و پایم خیلی درد می‌کرد، گفتم: خدایا من امروز خدمتگزار هستم کمکم کن تا کاری انجام دهم تا در این کاری که به ما واگذار کردی بتوانم سربلند باشم و وقتی در کنگره شروع به خدمت کردم ناخودآگاه سرم خوب شد.
مادرم می‌گفت: تو همیشه می‌گویی خدا را شکر کن و ناشکری نکن، گفتم: خوب چرا ناشکر هستی؟ هر زندگی، یک مشکلی دارد و فقط نوعش فرق می‌کند و باید همیشه خدا را شکر کرد. خداوند این توفیق را به همه بدهد که حتی از درد هم خدا را شکر کند اینکه بتوانیم محبت واقعی را درک کنیم سخت است؛ ولی از خدا بخواهیم که محبت و عشق واقعی را درک کنیم تا بدون توقع به همه خدمت کنیم و خدمت‌گزار باشیم.

خانم صبا: آقای مهندس یک نکته کلیدی را گفت؛ اینکه تنها جایی که عشق و عقل و ایمان در کنار هم قرار می‌گیرد، کنگره ۶۰ است. کسانی که در کنگره ۶۰ قرار می‌گیرند اگر در چهارچوب حرمت‌ها و قوانین باشند، یک فرصت است که بتوانند این مثلث را به شکل متوازن در وجود خودشان رشد دهند؛ پس قدر این فرصت را بدانید، این سه ضلع در کنار هم در حال رشد هستند و یک انسان کامل باید هر سه بعدش کامل باشد. از خداوند بخواهید که واقعاً کاملتان کند، قوی‌تان کند، عاشقتان کند، بزرگ و قدرتمندتان کند و قدرتی که دارید قدرت عشق باشد؛ پس قدر این جایگاه را بدانید شاید جایگاه‌های دیگر هم باشد؛ ولی شاید یکی یا دو تا رشد کند که در جامعه هم می‌بینیم، کسانی که یکی یا دو تا را پیش می‌برند، آدم‌هایی هستند که یک‌طرفشان در جای حساس می‌لنگد؛ ولی این فرصت را غنیمت بشمارید و از خدا بخواهید که کمکمان کند که این سه ضلع را در وجود خودمان به یک اندازه جلو ببریم.

نکته دیگری که فرمودند این بود که عقلی که بر اساس حواس پنج‌گانه است؛ ولی بعضی از انسان‌ها از پنج حس پنهانی‌شان هم کمک می‌گیرند و بعضی وقت‌ها شما اعتماد نمی‌کنید.

چرا بعضی‌ها اصلاً حدیث‌ها را نمی‌خوانند؟ چرا کلام ائمه را نمی‌خوانند؟ چون می‌گویند که با منطق ما جور درنمی‌آید و خیلی این جمله را می‌شنوید که باعقل جور درنمی‌آید. با عقل تو جور درنمی‌آید؛ چون تو فقط با پنج حس درک می‌کنی؛ ولی بعضی انسان‌ها هستند که با حس‌های دیگر هم متصل هستند و جریانات را از زاویه‌های دیگر هم می‌بینند. بعضی وقت‌ها باید نزدیک یک آدم‌های بزرگی بشوید و همین‌الان هم هستند آدم‌هایی که پای صحبت‌هایشان بنشینید و کتاب‌هایشان را بخوانید، به خاطر اینکه عقلتان را قوی‌تر کنید و معرفت و دانایی به دست آورید که شاید اگر سال‌ها بدوید نتوانید به دست بیاورید و آنها از یک کانال دیگری به دست می‌آورند و ما نمی‌توانیم همه‌چیز را خودمان به دست بیاوریم؛ پس اینجا این منیت باید شکسته شود که ما بتوانیم در عقل دیگران هم شریک باشیم.

فردی هفته پیش در مورد قرآن با من صحبت می‌کرد و تفسیر قرآن را زیر سؤال می‌برد و گفتم: تو در چه مقامی هستی که تفسیر قرآن را زیر سؤال می‌بری؟ گاهی ما یک آیه هم نمی‌توانیم ترجمه کنیم بعد آن مفسر را زیر سؤال می‌بریم! اینها باعث می‌شود که جلو نرویم و بعضی شک‌ها باعث می‌شود که جلو نرویم. حتی اگر شخص را زیر سؤال ببری، بالاخره با خواندن قرآن، درجه دانایی او از تو بیشتر است و حالا توانایی را کاری ندارم. خواهش می‌کنم که در این موج‌هایی که پیش می‌آید جلو نروید و بعضی‌اوقات بگویید من احتیاج دارم دستم را در دست کس دیگری بگذارم و از این مسیر عبور کنم.

نکته دیگر که آقای مهندس فرمودند این بود که بالاترین عشق، عشقی است که انسان‌ها و مخلوقات را دوست داشته باشید، به خاطر اینکه سایه‌ای از عشق به خداوند است و به خاطر همین، همه خدمت‌هایتان را به خداوند تقدیم کنید و حداقل روزی چند کار را برای خداوند انجام دهید و این کار می‌تواند خدمت به خودتان و دیگران باشد تا کم‌کم عشق به خداوند در وجودتان پایه‌ریزی شود پس این برنامه را بگذارید. من گاهی شب‌ها که می‌خواهم بخوابم می‌گویم ای‌وای من امروز هیچ کاری برای خداوند نکردم، این دغدغه را برای خود ایجاد کنید و گاهی بعدازظهر، یادم می‌افتد که من امروز هیچ کاری برای خدا نکردم و این خیلی بد است و انگار آن روز اصلاً سراغ خدا را نگرفتم و فقط با خودم زندگی کردم. گاهی شیطان می‌آید و افکارتان را می‌دزدد؛ ولی اگر این را ادامه دهید قوی می‌شود. شب‌هایی که می‌خواهید بخوابید بگویید که امروز چه‌کار کردم؟ آن کار نباید حتماً کار سنگین و بزرگی باشد مهم این است که به یادش باشیم و این را در ذهن خود نهادینه می‌کنید که من برای خدا کار انجام می‌دهم که ان‌شاءالله بتوانید عشق به خدا را تجربه کنید.

اگر در برخورد با هرکسی کوچک‌ترین بدی داشته باشید، ما در آن رابطه عشق را تجربه نکردیم. من به این موضوع که فکر می‌کردم دیدم که در رابطه‌هایم بدی داشتم و پیش‌آمده که بعضی وقت‌ها عزیزانم را قضاوت کرده‌ام و حتی خداوند را هم قضاوت کرده‌ام و جاهایی از دست خدا ناراحت هم شدم؛ ولی تنها کسی که قضاوتش نکردم کمک راهنمایم بود و همیشه دوستش دارم و هیچ‌وقت قضاوت منفی در موردش نکردم، حسی که همیشه به راهنمایم داشتم مطلق بود و من این حس را تجربه کردم. خدایا ما را دوست داشته باش، خدایا دوستت داشته باشیم.

امیدوارم در این ایام که خیلی نام حسین بر زبان‌ها جاری است، خداوند توجه به حسین را روزی‌تان بکند. بی‌ادبی است که وقتی با کسی صحبت می‌کنید، حواسش پرت شود و می‌گویید: حواست به من هست؟ صدایم را می‌شنوی؟ این در مورد ما است که ناقص هستیم و اخلاق را رعایت نمی‌کنیم؛ ولی امام حسین مرد اخلاق بود و نمی‌شود شما حواست را به او بدهی و او حواسش به شما نباشد. امیدوارم با توجه کردن به امام حسین، توجه او را متوجه خودتان بکنید و شما این خواسته را داشته باشید و بگویید به من توجه کن و در این ایام محبتش، هدایتش، رحمتش و شفاعتش روزی‌تان شود.

یکی از چیزهایی که باعث می‌شود ذهن شما ذهن متبرکی شود این است که ذهنتان را به انسان‌های خوب مشغول کنید، سعی کنید ذهنتان را به حسین مشغول کنید که ذهنتان، ذهن خیلی خوبی باشد. امیدوارم که ایام خوبی داشته باشید و در این ایام از این چراغ هدایت و از این سفینه نجات بهره بگیرید و سوار کشتی حسین بشوید و از این طوفان‌ها نجات پیدا کنید.

دستور جلسه: بحث آزاد

خانم رعنا: موضوعی که ذهن من را مشغول می‌کند و در موردش ترس دارم مرگ و زندگی است. فکر می‌کنم وقتی‌که می‌خواهم به یک حیات دیگر بروم ترس دارم و نمی‌دانم که بهتر و یا بدتر است و به خاطر وابستگی‌هایی که دارم فکر می‌کنم بچه‌ها و همسرم به من متکی هستند، آنها چه می‌شوند و با کوچک‌ترین حال خرابی فکر می‌کنم می‌خواهم بروم.

خانم صبا: شب که می‌خوابید، چطور می‌خوابید؟ آیا نگران این هستید که من خوابیده‌ام و برای بچه‌ام چه اتفاقی می‌افتد؟ خواب، مرگ موقت است. بالاخره همه ما یک روز باید از این کالبد جدا شویم؛ پس این یک حقیقت است؛ ولی زمانش اصلاً دست ما نیست و زمانش چیزی است که در تقدیرمان مشخص‌شده است و هرلحظه ممکن است اتفاق بیفتد؛ پس مشخص نیست. خیلی این دغدغه را نداشته باش؛ چون چیزی نیست که به خواست تو اتفاق بیفتد.

دکتر شریعتی می‌گفت: خدایا به من زندگی کردن را بیاموز، خوب مردن را خود خواهم آموخت.

مثل‌اینکه وقتی ما خوب بندگی‌مان را انجام می‌دهیم خود خداوند خودش می‌داند که با بنده خوب چطور رابطه‌اش را برقرار کند و تو باید تمرکزت را بگذاری که درست زندگی کنی و یاد مرگ دلها را آرام می‌کند و این خوب است که زمانش را نمی‌دانیم. زمانی که حالت خیلی بد است می‌گویند که به بهشت‌زهرا برو تا بفهمی که بالاخره این خانه، خانه تو است و شاید این فکر به سمت تو می‌آید که برای سرمایه آخرتت فکر بکنی. یاد مرگ چیز خوبی است نه اینکه فقط یادی بیاید که هم حال دیگران و هم حال خودت را خراب کنی، یادی که پشت سرش بگویی من باید چه‌کار کنم؛ پس این یک چیز واقعی است و من باید آن‌سوی خط را برای خودم قوی کنم و چیزی هست و اجتناب‌ناپذیر است و باید ببینم که چه‌کار کنم که دستم آن‌طرف پر باشد. مثل سرمایه‌گذاری عمر که می‌کنید و هرماه یک مقدار پول در حساب خود می‌ریزید، یک فکری برای آن‌طرف خود کنید و باید کارهای معنوی خود را قوی کنید و از همین امروز شروع بکنید و این باعث می‌شود بسیار و بسیار حیات مادی‌ات آرام شود.

یکی از آن ویژگی‌های انسان‌های آرام این است که ناپایداری خودشان را در هستی قبول کرده‌اند و به خاطر همین خیلی دغدغه ندارند؛ چون پذیرفته‌اند. الآن که نزدیک عاشورا است؛ پس امام حسین چطور بچه‌ها و اهل‌بیتش را در بیابان برد؟ اینها به ما حس می‌دهد و می‌فهمیم که اینها صاحبی به اسم خداوند دارند؛ پس من صاحب آن نیستم و اینها باعث می‌شود که دغدغه‌ات کم شود. کمی از آن‌طرف خط اطلاعات بگیرید، در علم روانشناسی انسان‌هایی که برای درمان خودشان اقدام می‌کنند و انسان‌هایی که خواست خیلی قوی دارند و مرتب پیش روانشناس می‌روند و جبری نیست و خواستشان خیلی قوی است، اینها وقتی تمرینات را انجام می‌دهند و حرکت می‌کنند می‌توانند دو یا سه درصد خود را تغییر دهند؛ ولی می‌گفت ما بعضی آدم‌ها را دیده‌ایم که یک‌دفعه تغییر کردند و تغییرات خیلی بنیادی داشتند و صد یا دویست درصد تغییر کردند و اینها آدم‌هایی بودند که رفتند و برگشتند. کسانی که یک‌لحظه خداوند خواسته که آن‌طرف را ببینند و آنجا را دیدند و برگشتند و فهمیده‌اند که چه خبر است. انگار دو روی سکه را دیده‌اند و به‌شدت تغییر کردند؛ یعنی تفکرشان تغییر کرده است.

 من توصیه‌ام به شما این است که سرچ کنید؛ چون اینها سایت دارند و در مورد کسانی که برگشته‌اند بخوانید و هم در دین خودمان و هم در کشورهای غربی داریم و وقتی‌که اینها را می‌خوانید و خبرهایی که می‌دهند تقریباً همه به یک‌شکل است و این باعث می‌شود که حست نسبت به مرگ تغییر پیدا کند و این تفکر باعث می‌شود که به‌شدت خودت تغییر پیدا کنی. یکسری کتاب‌ها هم در این مورد هست باید مطالعه کنی. وقتی دانایی‌ات در مورد دنیا و جهان‌های دیگر بالا می‌رود ناراحت نیستی، فقط می‌گویی سرمایه‌ای که با خود می‌برم کم است.

از همین امروز برای آینده خود سرمایه‌گذاری کنید، آینده‌ای که ورود به آن اصلاً معلوم نیست که چه زمانی است و نگذارید دیرتر شود و حتی به‌اندازه یک صلوات فرستادن که شاید شما فکر کنی که حالا می‌فرستم؛ ولی اگر همین الآن بفرستی جایگاهت تغییر می‌کند. به زندگی اخروی خود خیلی بیشتر از زندگی دنیوی خود بها دهید؛ مثلاً می‌گویید می‌خواهم خانه بسازم؛ ولی گاهی باید فکر کنید که خانه آخرت خود را چطور بسازم، به این چیزها فکر کنید و عمل کنید.

خانم سکینه: بعضی روزها که می‌خواهم به کنگره بیایم با خود می‌گویم که الآن می‌روم و این خدمت را انجام می‌دهم و اگر آن خدمت را گرفته باشند ناراحت می‌شوم و اگر هم خدمت باشد خوشحال می‌شوم و انجام می‌دهم و انتظار ندارم که کسی از من تشکر یا قدردانی کند؛ ولی در بیرون از کنگره که در جمعی هستیم انتظار دارم که دیگران انجام دهند و یا اگر کاری می‌کنم انتظار دارم که از من تشکر شود می‌خواستم بدانم که دلیلش چیست؟

خانم صبا: بعضی مکان‌ها خیلی مقدس هستند؛ برایتان پیش‌آمده در بعضی جاها و یا در محضر بعضی اشخاص شما نمی‌توانید بد باشید؟ ذرات وجودی شما هر دو خواسته را دارد؛ ولی یکجاهایی به یک خواسته انرژی می‌دهی و درجایی به خواسته دیگر؛ یعنی فضا و مکان‌ها روی ما و روی آن خواسته بیشترین تأثیر را می‌گذارد و خواسته دیگر دست‌خالی می‌ماند و این نشان می‌دهد که ذرات وجودی تو به‌طور کامل تغییر نکرده است و این یک آلارم است؛ مثلاً یکجایی که نماز می‌خوانند تو نماز می‌خوانی و جایی که شراب می‌خورند تو هم شراب می‌خوری، بعضی‌ها این‌طور هستند و جو آنها را می‌گیرد و یکجا کمک می‌کنند و یکجا که همه گناه می‌کنند آنها هم گناه می‌کنند و این جو است و نشان می‌دهد که هنوز آنقدر قوی نشده‌اید که مستقل رفتار کنید و باید تلاش کنید و ذرات خوبتان را قوی‌تر بکنید و بیشتر کارهای خوب انجام دهید.

کنگره که می‌آیید برای خودتان خدمت مشخص نکنید که حالتان خراب شود، بگویید: خدایا هر خدمتی و هر چیزی که به آن نیاز دارم در مسیرم قرار بده و زمانی که این را می‌گویی شاید یک لبخند خدمت تو باشد، به یکی لبخند بزنی و شاید سلام کردن به کسی خدمت تو باشد و شاید محکم کسی را در آغوش بگیری خدمت تو باشد! نمی‌دانیم؛ ولی چون به خدا سپرده‌ایم اجرش را می‌گیریم و حالمان خوب می‌شود و ذرات وجودمان تغییر می‌کند؛ ولی زمانی که خدمت را مشخص می‌کنید و به آن نمی‌رسید حالتان خراب می‌شود و اگر هم برسید می‌گویید من هر چه بخواهم به آن می‌رسم و این باعث می‌شود که کار خوب است؛ ولی امتیازی که می‌گیری کم شود؛ چون گاهی که هر چه می‌گوییم می‌شود، فکر می‌کنیم ما کسی هستیم این عجب است و خطرناک است؛ پس از خدا بخواهید که هر چیز که برایتان خیر است پیش بیاید. خدایا ما را به مقدراتمان راضی بگردان.

سعی کنید بیشتر خوب باشید و بیشتر خوبی کنید و بیشتر خیر برسانید تا ان‌شاءالله این موضوع قوی‌تر شود و بعضی وقت‌ها شما روی محیط تأثیر می‌گذارید؛ یعنی طوری می‌شوید که به شما می‌گویند: ما اگر می‌خواهیم حرف بد هم بزنیم جلوی تو نمی‌توانیم و تو را که می‌بینیم فکر خوبی‌ها در ذهنمان می‌آید و این نشان می‌دهد که در ذرات آنقدر تغییرات ایجاد کردید که در ذرات دیگران تأثیر می‌گذارید.

خانم فاطمه: یک مدتی است که ازنظر جسمی و روحی خیلی احساس خستگی می‌کنم و عملکردم ضعیف شده است و حتی از خدمت‌هایی که انجام می‌دهم انرژی نمی‌گیرم، چه توصیه‌ای دارید؟

خانم صبا: ممکن است که به تغذیه شما مربوط باشد؛ مثل سوار و سوارکار که شما خیلی به سوارکار خوراک می‌دهید و حواستان به سوار نیست، باید به جسمتان هم بها دهید.

خدمت‌هایتان را برای خدا انجام دهید؛ چون گاهی ما خدمت را برای خودمان انجام می‌دهیم؛ ولی من توصیه می‌کنم خدمتتان را به خدا هدیه کنید و آن زمان دیگر حالتان بد نمی‌شود و چه انرژی بگیرید و چه نگیرید می‌گویید برای من نیست و برای یکی دیگر است و دیگر عملکردتان را ارزیابی نمی‌کنید؛ ولی به جسم خود هم توجه کنید، به خواب و ورزش خود اهمیت بدهید، دیسپ بخورید و سویق سنجد خیلی خوب است. خرما بخورید، خرما انرژی‌های خوبی دارد. خرما با رطب فرق دارد ما گاهی رطب می‌خوریم و بعد می‌گوییم چرا حالمان بد است؟ از این به بعد دقت کنید که خرما بخورید اینها روی حال خوب شما تأثیر می‌گذارد. بعضی از ناراحتی‌های شما به خاطر سردی‌هایی است که از معده‌تان به سرتان می‌زند و مغزتان را سرد می‌کند و مغزتان که سرد می‌شود افسرده و غمگین می‌شوید؛ ولی وقتی یک چیز گرم بخورید و با معده خالی خرما می‌خورید این بخارات گرم وارد مغزتان می‌شود و حالتان را خوب می‌کند و اگر می‌بینید که خیلی ناراحت و غمگین می‌شوید سعی کنید چیزهای گرم بخورید.

خانم مریم: در سی دی گره مسئولیت چند ویژگی را نام بردید که باعث می‌شود مسئولیت، تبدیل به گره می‌شود، می‌خواستم بدانم عشق چه ویژگی‌هایی پیدا کند به گره عشق تبدیل می‌شود؟

خانم صبا: شما ابتدا شخصی را خیلی دوست دارید و بعد می‌خواهید به او نزدیک شوید، بعد حس مالکیت و تأیید طلبی هم پشت سرش می‌آید و این به گره تبدیل می‌شود. اولش آلارمی به اسم عشق بوده؛ ولی تحت چاشنی قرار گرفتن تأیید طلبی، مالکیت و تسلط به آن شخص، به گره عشق تبدیل می‌شود. درصورتی‌که این محبتی که از اول در دلت افتاد و خیلی خاص بود، به یک دلیل دیگری بود که تو بدانی نیمه‌خالی آن چیست. گاهی به یک نفر علاقه آتشین پیدا می‌کنید و در این حالت یک جاذبه شدیدی پیدا می‌کنند، بعد بیشتر دوست دارند که به سمت آن جاذبه حرکت کنند که به سمت جاذبه حرکت کردن، گره عشق می‌شود. علت را جستجو کردن و تأمین کردن می‌شود خود عشق و این یک علامت است. چرا آنقدر دوست دارم؟ برای همین می‌گویند باید بشناسید؛ مثلاً می‌گویید امام حسین را دوست دارم و این فقط یک جاذبه است، برای آنکه بدانید او چطور رفتار می‌کند و رابطه‌اش به چه شکلی است و کم‌کم آن صفات را در خود پیاده‌سازی بکنید این می‌شود عشق و خودت هم از جنس عشق می‌شوی.

خانم اکرم: در سی دی یین و یانگ گفتند تاریکی قدرتش را از روشنایی می‌گیرد؛ ولی زمانی که به سمت روشنایی می‌رویم چطور قدرتمان را کسب کنیم؟

خانم صبا: مثل پول درآوردن است؛ مثلاً من پول درمی‌آورم و یکی می‌آید و پول‌های من را می‌دزدد و سؤال این است که من دوباره چطور پول درمی‌آورم؟ باید راهی را پیدا کنم که دوباره پول دربیاورم و این بار مواظب باشم که کسی به‌راحتی این پول را از من ندزدد. بعضی‌اوقات مواظب نیستیم و نوری به دست آوردیم و با کسی مواجه می‌شویم و بلافاصله نور ما را می‌دزدد؛ چون او به نور احتیاج دارد و شمارا وارد قیاس و قضاوت می‌کند؛ مثلاً حالتان خیلی خوب است و حس خیلی خوبی دارید؛ ولی یک نفر زیرکانه؛ چون نیاز دارد که قدرتش را از شما بگیرد، نزدیک شما می‌شود و شمارا به چالش می‌کشد. یک‌دفعه همسرتان الکی شمارا به یک چالش می‌کشاند! حالت خیلی خوب است؛ ولی با یک بحث الکی حال شما خراب می‌شود و انرژی شمارا می‌دزدد. معمولاً کسانی که در سفر اول هستند خیلی انرژی می‌دزدند.

آدم‌های بد که کار و تلاش نمی‌کنند پول‌هایشان را از پول ما به دست می‌آورند، درست است که نتیجه کارشان را می‌گیرند؛ ولی ما را هم دچار سختی می‌کنند و آقای مهندس می‌گفت: درست است که کسی که مال دیگران را می‌خورد خیر نمی‌بیند؛ ولی به کسی که مالش را خورده، آسیب می‌زند. آنها با دزدی کردن از انرژی ما، هیچ‌وقت نورانی نمی‌شوند و هیچ‌وقت حالشان خوب نمی‌شود و کارشان مقطعی راه می‌افتاد، ولی حال ما را هم خراب می‌کنند؛ پس‌ازاین به بعد مراقب باشید. من همیشه به شما گفتم که انسان‌های دانا در هر بازی نمی‌افتند.

در دین ما هم یک توصیه‌های شده است و در روانشناسی هم می‌گویند: مانیتیسم شخصی؛ یعنی باید یک قلعه‌ای دور خود ایجاد کند که از ارزش‌های خودتان مراقبت کنید وگرنه، آدم‌هایی که بی‌ارزش هستند می‌آیند و ارزش‌های شمارا می‌دزدند.

خانم اکرم: شما گفتید که کارهایتان را در روز به خداوند یا ائمه هدیه کنید؛ من این کار را چندین بار انجام دادم؛ مثلاً یک روز کارهایم را به خانم فاطمه زهرا هدیه کردم و تا بعدازظهر آن روز حالم خیلی خوب بود؛ ولی کاری انجام دادم که با خود گفتم: این کار من خیلی بد است و چطور من این کار را به ایشان هدیه کردم؛ چون کارهای امروزم را هدیه کرده بودم؛ پس کار بدم هم جز آنها می‌شود؛ پس من با چه رویی این کار را کردم و به همین دلیل این مسئله را کنار می‌گذارم.

خانم صبا: این شیطان است، مگر شما انسان کامل هستید؛ ولی این هدیه کردن باعث می‌شود که حضرت زهرا یک توجه ای به تو بکند و انگار نور وجودی‌ات بیشتر می‌شود و همان برایت بزرگ‌تر می‌شود. انتظار نداشته باش که هیچ‌وقت هیچ کار بدی نکنی. فکر می‌کنید حضرت زهرا هم مثل ما است و می‌گوید این چه‌کاری بود که به من هدیه دادی؛ چون به او هدیه دادیم برایمان دعا می‌کند؛ چون آنها مهربان مطلق هستند، این فرصت را از دست ندهید، این حقه نفس و نیروهای منفی است. ادامه دهید خداوند خیلی مهربان است و می‌گوید صدبار اگر توبه شکستی بازآی.

این‌طور نیست که شما نور را به دست بیاورید و با آن ادامه دهید. برای چه باید هرروز نماز بخوانیم؟ برای چه باید هرروز از خودمان مراقبت کنیم؟ ما باید همیشه مراقب باشیم، بعضی وقت‌ها ممکن است یک روز در هفته خوب باشی و گاهی باید یک سال تلاش کنی؛ ولی کلاً باید برای تغییر خود تلاش کنید.

خانم زهرا: مسافرم به من می‌گوید تو هیچ‌وقت از خدا هیچ‌چیز نمی‌خواهی اگر بخواهی ما به همه‌چیز می‌رسیم و من اصلاً نمی‌دانم باید از خدا چه بخواهم، خود خداوند که همه‌چیز ما را می‌داند.

خانم صبا: امام حسین می‌فرمایند: ناتوان‌ترین انسان‌ها کسانی هستند که نمی‌توانند دعا بکنند؛ باید این توانایی را در خودت ایجاد کنی. یک جمله هم از حضرت رسول داریم که می‌فرمایند؛ که نمک غذایتان را هم از خداوند بخواهید؛ یعنی چیزی که خیلی بدیهی است.

دوستم امروز می‌گفت: من هر بار در غذا نمک می‌ریزم می‌گویم: خدایا این نمک باعث برکت غذا شود و باعث شود همه بلاها از ما دور شود و باعث شادی همه ما شود. او هم می‌توانست بگوید: خدا باید خودش شادی بدهد. این‌طور نیست بعضی وقت‌ها تو باید بلد باشی که تقاضا کنی و این یک مهارت است که شما بلد باشید تقاضا کنید؛ مثلاً خدایا یک شال زیبا برای من انتخاب کن. چه اشکالی دارد؟ این ناتوانی را در قالب اینکه خدا خودش می‌داند پنهان نکن و طلب کن، او هر چه را که به خیرت باشد به تو می‌دهد.

خانم فریده: می‌تواند دعا نکردن از باب تسلیم شدن باشد؛ اینکه من خودم را تسلیم کردم و یکسری چیزها را نمی‌خواهم؛ چون احساس می‌کنم اگر قرار باشد که به دست بیاورم، به دست می‌آورم و اگر قرار باشد اتفاق بیفتد، اتفاق می‌افتد؛ یعنی نمی‌شود گفت درهرصورت ناتوانی است می‌تواند دو وجه داشته باشد.

خانم صبا: دعا طبقه‌بندی است گاهی ما دعا می‌کنیم خدایا خانه می‌خواهم، ماشین می‌خواهم، لاغر شوم و ... گاهی هم می‌گوییم خدایا حال من را خوب کن، من را عاقبت‌به‌خیر کن، مردم را شفا بده، صلح جهانی ایجاد کن، دعا طبقه دارد و مهم این است که متناسب با رشدی که داری دعا کنی. انسان‌های خوب هیچ‌وقت سجاده‌شان را زود ترک نمی‌کنند، نه اینکه آنها وابستگی‌شان به دنیا خیلی زیاد است، بالاخره باید برای معاش خود هم دعا کنیم؛ ولی گاهی این توانایی است و دعا؛ یعنی این توانایی را داری که با خداوند صحبت کنی. گاهی تو می‌توانی با راهنما صحبت کنی و گاهی اصلاً نمی‌توانی؛ مثلاً در سفر اول صحبت می‌کنی؛ ولی می‌توانی در سفر دوم هم راجع به دغدغه‌های بزرگ‌تری صحبت کنی.

گاهی ما به رحمت خداوند ناامید هستیم و احساس می‌کنیم صدای ما را نمی‌شنود و ریشه این ناامیدی است؛ البته منیت هم می‌تواند باشد. آدم‌هایی که منیت زیاد داشته باشند نمی‌توانند از خدا خیلی تقاضا کنند و تقاضا کردنشان ضعیف است؛ مثلاً خواسته بچه‌ها که یک بچه می‌خواهد تمام دنیا را بدهد که یک بستنی داشته باشد یا یک مداد رنگی داشته باشد و در آن دوره تمام خواسته‌اش این است و کم‌کم آنقدر بستنی می‌خورد که می‌فهمد بستنی چیزی نیست و جلو می‌رود و می‌بیند که دلش چیزهای قوی‌تری می‌خواهد.

خانم فاطمه: شما گفتید در دعای عرفه امام حسین با شرایط سختی که در پیش داشت نمی‌گفت خدایا کمکم کن و مدام شکرگزاری می‌کرد؛ من هم می‌خواهم شکرگزاری کنم؛ ولی مدام مشکلاتم و خواسته‌هایم در ذهنم می‌آید و این برایم دغدغه شده است و نمی‌دانم چه‌کار کنم؟

خانم صبا: می‌ترسی؛ چون می‌ترسی محرم تمام شود و خواسته‌هایت را مطرح نکنی؛ ولی مطمئن باشید اگر در مقام شکر باشید خود امام حسین برای اجابت خواسته‌هایتان دعا می‌کند. شما برای خود امام حسین شکر کنید، برای اینکه چنین انسان بزرگی را خداوند خلق کرد آنقدر شجاع، آنقدر قوی، آنقدر بااخلاق، اگر هم شکر یادتان نمی‌آید برای خود امام حسین و یارانش که انسان‌های خوب و بزرگی بودند شکر کنید، باید ذهن خود را عادت دهید و شکر یک پله بالاتر از طلب است.

خانم فریده: بعضی وقت‌ها آدم در دوراهی‌هایی گیر می‌کند که نمی‌داند وقتی خواسته‌ای دارد باید منتظر باشد که برایش اتفاق بیفتد یا برایش بجنگد تا به دستش بیاورد؛ مثلاً من حدود یک ماه است که زمزمه‌اش را در خانه شروع کردم که من می‌خواهم پیاده کربلا بروم و همه به من حمله می‌کنند و هر کس چیزی می‌گوید و جلوی پای من سنگ می‌اندازند و هر کس از زاویه دید خودش این مسئله را زیر سؤال می‌برد. من با خودم فکر می‌کنم و می‌گویم که چه‌کار کنم، منتظر بمانم و اگر قرار است امام حسین من را بطلبد خودش مسیر را برای من هموار می‌کند؛ ولی ازیک‌طرف من تا کی باید صبر کنم و اجازه دیگران را بگیرم؟ پیش خودم گفتم که من تلاشم را بکنم و کارهایم را انجام دهم شاید در لحظه آخر راضی شدند. من دنبال یک حسی هستم که مطمئنم که آن حس را آنجا پیدا می‌کنم.

خانم صبا: شما باید اجازه همسرت را بگیری و او را راضی کنی. کسی که این مسیر را نرفته، فقط به پیاده‌روی‌اش فکر می‌کند. این‌طور نیست و مسئله چیز دیگری است و باید توصیه‌های که شده است را بخوانید و علتش را بدانید. در این ایام دعا کن که روزی‌ات کند و از خود امام حسین بخواه. هدف از پیاده‌روی اربعین این نیست که آسایش داشته باشید و هدف این نیست که به تو خوش بگذرد بلکه هدف زنده نگه‌داشتن یک حرکت است، هدف یک قیام است. اگر قرار باشد که شما از دنیا بروید، می‌روید و این چیزی نیست که بتوانید جلویش را بگیرید. بگویید: ای که مرا خوانده‌ای راه نشانم بده؛ وقتی‌که محبتش را در دلم انداخته‌ای خودت هم راه را برایم بازکن.








نظرات() 


همسفر فاطمه
چهارشنبه 25 مهر 1397 12:10 ق.ظ
خانم فاطمه عزیز خداقوت خدمتتان پربرکت ، ممنون از تلاشهای شما بزرگوار در راه خدمت ، احسنت بر عزم والای شما در خدمتگزاری ،
انشاءالله دستان خدمتگزارتان جایگاه گل رهایی است.
به فضل الله سلامت و موفق خوش بدرخشید .
اجرتان آرامش الهی ، دستانتان سراسر جوانه های رهایی .

همسفر فاطمه
چهارشنبه 25 مهر 1397 12:05 ق.ظ
یا رحمن و یا رحیم
پروردگارا ، شکر که راهنما دارم.
خدایا شکر برایم آموزش فرستادی ،
و من چه مهم هستم در آفرینش !
و خداوند چه مهربان است با من!
و شکر برای فرصتهای هدایت ، و شکر برای رحمت بی پایانش.
چه زیبا است آفرینش هستی و انسان ،
و با شکوهتر پیروی و اطاعت انسان از آموزش های جهان هستی.
سخنان ، الفاظ ، کلمات ، جمله ها در مسیر آموزشِ بنده بودن چقدر گوهربار و با معنا ، گاهی میخواهی هزاران بار بخوانی و تکرار کنی و بیاموزی ، تا بنده باشی....
جلسه مانند همیشه نورانی به انوار الهی، سفره ی برکت آموزش پهن است ، توان من به چه اندازه است ، وسع من و بضاعت من در بدست آوردن و نگهداری تا چه حدّ است!!
سیر و سیراب شدن به تلاش خودم است ، و در سر خوان الهی شاکر بودن ، کمترین حرکت از بنده است.
شکر نعمت ، نعمتت افزون کند .
کفر ، نعمت از کفت بیرون کند.


راهنما ، سپاسی به بیکرانی عظمت خلقت و افرینش در هستی.
خداقوت و خداقوت
نگاه خداوند همراهتان.
ممنون نشان راه گشتید.
ممنون راهنمایم شدید
همسفرخدیجه . م
شنبه 21 مهر 1397 08:06 ب.ظ
خداقوت به راهنمای عزیزم بسیارعالی خداراشکر وخداقوت به خواهران عزیزم موفق باشید
همسفرسمیه( ۱۶)
پنجشنبه 19 مهر 1397 11:14 ب.ظ
خداقوت خدمت.خانم صبای عزیز بسیار آموزش گرفتم ومنهم بعضی از این سوالات را داشتم و با خواندن این مطالب جوابشان را گرفتم.ممنونم که این اطلاعات را دراختیار دیگران هم میگذارید.
ممنون از وبلاگ نویسان عزیز خداقوت و خسته نباشید
همسفر حوریه
چهارشنبه 18 مهر 1397 11:46 ب.ظ
ممنون از خانم صبای عزیزم بابت اموزش های نابشان و تشکر از خواهران خوبم و سپاس بابت زحمات خواهر خوبم خانم الهام عزیز.
همسفر حوریه
چهارشنبه 18 مهر 1397 11:43 ب.ظ
ممنون از خانم صبای عزیزم بابت آموزشهای نابشان و تشکر از خواهران خوبم و سپاس بابت زحمات خواهر خوبم خانم الهام عزیز.
همسفرربابه
سه شنبه 17 مهر 1397 10:55 ب.ظ
خانم صبای عزیزم ، شکر،شکر،شکر
ممنون بابت آموزشهای بسیار خوبتان،ب
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox