تبلیغات
آموزشهای لژیون همسفر صبا - گزارش عملکرد لژیون روز پنج شنبه 97/06/22 ؛ وادی چهارده و سی دی شروع از یک نقطه
 

گزارش عملکرد لژیون روز پنج شنبه 97/06/22 ؛ وادی چهارده و سی دی شروع از یک نقطه

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
چهارشنبه 11 مهر 1397-02:00 ب.ظ

زمانی که بخواهید فصل جدیدی در زندگی‌تان آغاز کنید؛ مثلاً صفتی از امام حسین را در خود ایجاد کنید یزیدهای وجودتان شمارا گمراه می‌کنند و از همین فردا لشگر چند هزارنفری‌اش در مقابل شما می‌ایستند و حمله می‌کنند تا این صفت را نداشته باشید؛ پس حواستان باشد که مبارز و قوی باشید تا فصل جدید را در زندگی‌تان رقم بزنید.

بسم‌الله الرحمن الرحیم


ااَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ و عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ

سلام دوستان صبا هستم یک همسفر
جلسه امروزمان را با دعایی که کردیم بر تنها بنده‌ای که در بالاترین جایگاه و در بالاترین حد ممکن عشق را در هستی زندگی کرد و عشق را به تصویر کشید آغاز می‌کنیم. امیدوارم یک نظری به ما و همه مردم هستی و همه مسافران و همسفران کنگره ۶۰ بکنند تا ما هم درک درستی از عشق داشته باشیم و بتوانیم حتی به‌اندازه ذره‌ای هم که شده عشق را در هستی زندگی کنیم.

از همه می‌خواهم که مطلبی در رابطه با وادی چهارده و عشق بگویید؛
همسفر الهام: آنجا باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است. من که می‌گویم کلام خود نیست بلکه فردی است در جمع بیکران هستی که باورش کار هر کس نیست مگر معنای آن بداند که آن چیست.
ارابه‌ها را در بیکران به حرکت درآوردید که نگهبانان ماوراء به آنچه در زمین می‌گذرد نیازمندند. بشکافید آنچه شکافتنی نیست، در دل‌سنگ‌ها بروید و ترکیب‌ها را جدا نمایید.

همسفر اکرم: من قبلاً عشق را فقط در عشق پدر و مادر، عشق فرزند و خواهر و برادر می‌دانستم و از خدا می‌خواهم که یاری‌ام کند تا قوانین و فرمان‌ها را رعایت کنم و با تزکیه و پالایش، عشق واقعی را درک کنم و نسبت به همه موجودات عالم عشق داشته باشم.

همسفر صفورا: من مدتی است به بستن پیمان فکر می‌کنم؛ اما موانع زیادی بر سر راهم پیش می‌آید و با خودم فکر می‌کردم شاید به درجه از عشق واقعی نرسیدم و این موضوع حالم را بد کرده بود. از خدا می‌خواهم که کمکم کند تا به درک واقعی از عشق برسم و معنای واقعی عشق را درک کنم؛ چون فکر می‌کنم در دوست داشتن‌هایم، بین انسان‌ها فرق می‌گذارم و امیدوارم که بتوانم عشق را به همه به‌طور یکسان داشته باشم.

خانم صبا: ایام محرم زمان خیلی خوبی برای بستن پیمان است.

همسفر سکینه: عشق تنها چیزی است که ما انسان‌ها را به هم متصل نگه می‌دارد؛ یعنی اگر عشق نباشد حتی اگر نسبت فامیلی و خونی هم باهم داشته باشیم در یکجا باهم قرار نمی‌گیریم حتی پس از مرگ؛ اما اگر نسبت خونی هم نداشته باشیم؛ ولی به هم محبت داشته باشیم بعد از مرگ هم باهم خواهیم بود.
دو نوع محبت داریم؛ خاص و عام .در محبت خاص انسان حس مالکیت دارد و داشته‌های خودش مثل پدر و مادر و فرزند خودش را دوست دارد. محبتی که مدنظر کنگره است محبت عام است؛ یعنی محبتی که همه را دوست داشته باشیم. زمانی می‌توان به محبت واقعی رسید که ناخالصی‌ها و ضد ارزش‌های خود را با تزکیه و پالایش از بین برد و به درجه‌ای از دانایی رسید تا بتوان عشق را درک کرد.
همان‌طور که آقای مهندس فرمودند عطار وادی عشق را دومین مرحله می‌داند؛ اما در کنگره وادی چهاردهم و عشق در آخرین مرحله است و این یعنی ما باید آموزش بگیریم و سیزده وادی را پشت سر بگذاریم تا به آگاهی و دانایی برسیم و در این راه تمرین و تکرار نیاز است و عشق، زمانی عشق واقعی است که باعقل و ایمان همراه باشد؛ مثلاً یک معلم اگر هرکدام از این فاکتورها را نداشته باشد نمی‌تواند آموزش درستی به شاگرد بدهد و یا یک کارگر بدون اینها نمی‌تواند عمل سالم داشته باشد و عشق واقعی هم عشقی است که به مخلوقات خدا خدمت کنی و رضایت و نزدیکی به خداوند در خدمت به مخلوقات اوست.

خانم صبا: این هفته، هفته عشق است و از خداوند بخواهید که شمارا نماینده عشق در هستی قرار دهد و هرکسی با دیدن شما یاد عشق بیفتد.

همسفر زینب: آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است. عشق؛ یعنی از خود گذشتن، عشق؛ یعنی رها کردن . از زمانی که فرزندانم را رها کردم حس می‌کنم هم حال آنها خوب است و هم حال خودم و تازه به این درک رسیدم یا وقتی مسافرم را رها کردم حس کردم قفلی به من و او وصل بود و با رها کردن حس کردم درهایی به رویم باز شدند و اینها را تازه تجربه می‌کنم. با رها کردن فرزندم حس می‌کنم بیشتر به سمتم می‌آید و می‌گویم خدایا رها می‌کنم و به تو می‌سپارم. تو راهنمای خوبی هستی کمک کن کاری که باید را انجام دهم و با این دعاها و رها کردن خیلی حالم خوب است.

خانم صبا: وقتی کمبودها، محرومیت‌ها و شرایطشان را می‌پذیرید و قبول می‌کنید که با آن کنار بیایید و این پذیرش با تمام وجودتان باشد و می‌گویید حتماً باید این‌گونه باشد، راه برایتان باز می‌شود و خداوند بهترش را عطا می‌کند. امیدوارم همه ما به آن درجه از پذیرش برسیم؛ چون هرکسی پذیرش مخصوص خودش را دارد و این بخشی از تکامل است؛ یعنی همه باید در یکجایی از زندگی، امتحان این پذیرش را پس بدهند و دقیقاً آنجایی که خیلی وابسته هستید و گیر دارید تا این اتفاق نیفتد رد نخواهید شد.

همسفر پوران: چند وقت پیش در تلگرام پیامی آمده بود امروز روز چپ‌دستان است و این افراد چون با سمت قلبشان می‌نویسند انسان‌های عاشقی هستند.
وقتی به خودم رجوع کردم دیدم من به همه هستی عشق می‌ورزم، همه را دوست دارم و به همه امید می‌دهم. خودم را خیلی دوست دارم و اول صبح به خودم سلام می‌کنم و خودم را نوازش می‌کنم و موهایم را می‌بافم و همیشه می‌خندم و بچه برادرم می‌گفت من هیچ‌وقت چهره عادی تو را ندیدم و همیشه خندان هستی و خدا را شکر می‌کنم که خداوند این لطف را به من داشته است، شاید اگر کسی در زندگی من وارد شود تعجب کند که با مشکلات زیادی که دارم چگونه این‌همه حالم خوب است؛ اما من خدا را شکر می‌کنم که این‌قدر به لطف داشته و همیشه کمکم کرده و توانستم زندگی‌ام را اداره کنم. پسرم می‌گوید تو الکی‌خوش هستی؛ ولی من الکی‌خوش نیستم، همیشه امیدم به خداست و خدا این توانایی را به من داده که حالم خوش باشد و از خدا می‌خواهم که این فرصت را به همه بدهد که اگر الکی هم شده خوش باشند. خدا همیشه روزی‌رسانم بوده و هیچ‌وقت نگران نیستم و همیشه اول صبح می‌گویم خدایا تو روزی‌رسانم هستی، روزی مرا به بنده‌هایت وانگذار و تا امروز گذشته و ان شاء اله بعدازاین هم به‌خوبی خواهد گذشت.

همسفر مرضیه: مطلبی که من در این وادی دوست دارم این است که عشق؛ یعنی از یکسری از خواسته‌هایمان بگذریم . من حس می‌کنم که خودخواهی‌های زیادی دارم و باید از آنها بگذرم تا به عشق برسم و یا برای اینکه بخواهم همه را دوست داشته باشم باید کمتر قضاوت کنم. از خدا می‌خواهم که کمکم کند که عشق وجودم را زیاد کنم؛ چون یک‌زمان‌هایی دچار بی‌حسی‌های شدیدی نسبت به اطرافیانم می‌شوم و این را دوست ندارم.

همسفر حوریه: عشق؛ یعنی گذشتن از خویش، عشق؛ یعنی آقای مهندس، عشق؛ یعنی پدر و مادر، عشق؛ یعنی کمک راهنماهای کنگره ۶۰، عشق؛ یعنی مرزبانان، ایجنت ها و اسیستانت ها. عشق؛ یعنی اینکه از خودم بگذرم و پرستار باشم. خداوند خواست که من پرستار باشم و عشق را تجربه کنم؛ پرستار پدرم باشم، پرستار مادرم باشم، پرستار همسرم باشم، پرستار مسافرم باشم. از خدا می‌خواهم که خودش کمک کند که از این امتحان سربلند بیرون بیایم.

همسفر فریده: خیلی در مورد عشق فکر می‌کردم که آموزش عشق برای من از کدام نقطه شروع شد و رسیدم به زمانی که با مسافرم آشنا شدم و آن زمان بدون هیچ منطقی دوستش داشتم و دلیلش را نمی‌دانستم؛ ولی امروز کاملاً درک می‌کنم. شاید به غیر از مسافرم خانواده‌ام یا کسان دیگری را هم دوست داشتم؛ ولی همیشه به عشق یک نگاه فانتزی داشتم و تصورم این بود که یک آدم عاشق برای به دست آوردن معشوقش و حفظ کردن او باید با همه بجنگد تا او را داشته باشد و من هم در این راه و به دست آوردن و داشتن خیلی جنگیدم و دقیقاً همان شعر که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها بود و بالاترین امتحان‌ها، آموزش‌ها و سختی‌ها را با عشق به مسافرم تجربه کردم؛ یعنی اضدادی که در این مسیر بودند، درواقع بستر زنجیره‌های عشق را برای من فراهم می‌کردند؛ چون اگر آن اضداد و حال خرابی‌ها و نفرت‌ها و شکست‌ها نبود و تجربه‌شان نمی‌کردم خیلی چیزها در وجود من بالا و پایین نمی‌شد؛ چون اضداد حالت شخم زدن دارد و اگر این اتفاق‌ها نمی‌افتاد من متوجه خیلی چیزها در خودم نمی‌شدم و در قفس کوچکی که خودم را محصور کرده بودم و فکر می‌کردم آدم خوبی هستم می‌ماندم. اضداد شروع شد و من به دنبال راهی برای حفظ این عشق بودم و خداوند در این گشتن‌ها مسیر کنگره را برای من باز کرد و وقتی به باز شدن مسیر کنگره فکر می‌کنم دقیقاً برایم حالت امواج را دارد؛ یعنی من فکر می‌کنم که سوار این موج‌ها هستم و من را می‌برد؛ اما می‌دانم که این مسیر، مسیری است که مرا به زنجیره‌های عشق متصل می‌کند.

آخرین چیزی که از وادی چهارده متوجه شدم این بود که خداوند وقتی انسان را آفرید به خودش احسنت گفت و زمانی که از روح خودش در انسان دمید، به‌نوعی از عشق خودش در انسان دمیده است و انسان می‌تواند با خداوند هم حس شود و در بین تمام مخلوقات این هم حس شدن مختص انسان است و وقتی این هم حس بودن اتفاق بیفتد ما می‌توانیم حرکت کنیم و شبیه خداوند شویم. من اگر عاشق نشوم هیچ‌وقت قادر نخواهم بود که ستارالعیوب شوم و عیب‌های کسی را بپوشانم و این می‌تواند از یک نقطه شروع شود و شعاع اضافه کند و من تبدیل به انسانی ستارالعیوب شوم و کمی این صفت خدا را حس کنم.

قبلاً نگاهم به عشق اشتباه بود، نمی‌خواهم بگویم اشتباه بود؛ چون آن‌هم بخشی از آموزش من بود و من نمی‌توانستم یک‌روزه حس امروزم را داشته باشم و یا حسی که ده سال دیگر راجع به عشق خواهم داشت را الآن درک کنم، قطعاً آن‌هم پله‌هایی بوده که من جلوتر بیایم و بیشتر متوجه شوم. قبلاً فکر می‌کردم آدم عاشق فقط باید ایثار کند و یا آدم عاشق باید مسئولیت‌های معشوقش را به عهده بگیرد و کاستی‌های او را پر کند. فکر می‌کردم درهرصورت فقط باید حرمت قائل شود، فکر می‌کردم یک عاشق همیشه باید آرام باشد و هیچ اعتراضی نداشته باشد، فکر می‌کردم یک عاشق همیشه باید امیدوار باشد حتی امیدواری کاذب. فکر می‌کردم یک عاشق همیشه و همیشه باید ببخشد و همه‌چیز را همیشگی می‌کردم؛ درصورتی‌که خود خداوند هم می‌بخشد و خیلی چیزها را می‌دهد؛ ولی اگر احساس کند که طغیان کردی گاهی برای آموزش آنها را از ما می‌گیرد؛ یعنی من الآن باید حس‌هایم را طوری تقویت کنم که اگر قرار است یکسری محرومیت‌ها را داشته باشم تا رشدهایی برای خودم و اطرافیانم اتفاق بیفتد، حس پشت این محرومیت بار آموزشی داشته باشد نه اینکه بخواهم با خشم، نفرت و تلافی و ... طرفم را متوجه کنم و اگر این‌گونه باشد من فاصله زیادی با عشق دارم؛ اما اگر بار، بار آموزشی باشد حال خودم خوب است.

من الآن یک مقداری این حس را دارم تجربه می‌کنم؛ ولی حالم خوب است، به خاطر اینکه می‌دانم اگر به آن نقطه‌ای که قرار است برسد، برسد من تمام این حس‌ها را می‌گویم که برای چه این فاصله را حفظ کردم. من فکر می‌کردم عاشق باید بجنگد و معشوقش را نگه دارد؛ ولی الآن متوجه شدم خیلی وقت‌ها باید از خودِ معشوقت بگذری تا مسیرش را برود و اگر روزی تو باشد آن‌وقت به بهترین شکل ممکن به سمت تو برمی‌گردد.

همسفر مریم: روز اولی که به کنگره آمدم فکر می‌کردم خیلی آدم عاشقی هستم و عشق را هم خیلی خوب تجربه کردم؛ ولی با آمدن به کنگره متوجه شدم آن چیزی که من داشتم عشق نبوده بلکه توقع بوده است، اگر دوستم داشتند دوستشان داشتم، اگر خواسته‌ام را برآورده می‌کردند من هم دوستشان داشتم وگرنه پر از خشم و نفرت می‌شدم و متوجه شدم که آن حسی که من تجربه کردم عشق نبوده است.

تمام هستی با عشق به وجود آمده است؛ ولی اینکه دست‌های من خالی است و نمی‌توانم عشق را دریافت کنم به خاطر جهل و نادانی و ضد ارزش‌هایی است که دارم و تصمیم گرفتم که دانایی و معرفتم را بالا ببریم که بتوانم در مرحله اول این عشق را دریافت کنم و خودم را دوست داشته باشم و بعدازآن بتوانم اطرافیانم را بدون توقع و چشمداشت دوست داشته باشم و در مراحل بعدی بتوانم عشق عام را تجربه کنم.

قبلاً اگر مصرف‌کننده‌ای و یا خلافکاری را می‌دیدم پر از خشم و نفرت می‌شدم و می‌گفتم اینها باید از بین بروند؛ ولی الآن دیگر وجودم به‌جای خشم، پر از غم و ناراحتی می‌شود که چرا باید یک انسان که اشرف مخلوقات است و روح خداوند در او دمیده شده به چنین مسیری کشیده شود و واقعاً برایشان طلب آمرزش می‌کنم.

همسفر خدیجه: در رمضان امسال حس عشق شدیدی به فرزندم را احساس می‌کردم که تابه‌حال نداشتم و خیلی برایم دل‌نشین بود و یا همین‌که مسافرم مرا در مسیر کنگره قرار داد که این آموزش‌ها را بگیرم و خیلی چیزها را متوجه شدم، به‌نوعی به من عشق داده است و در این زمینه مدیونش هستم. سی‌دی‌های وادی چهارده را گوش کردم، خیلی زیبا بودند و دلم نمی‌آمد که به‌وقت دیگری موکول کنم و همه را گوش کردم و نوشتم و خیلی خوب بود و متوجه شدم که عشق فقط در یک موضوع خاص نیست و به همه‌چیز در هستی می‌توان عشق ورزید. وقتی این سی‌دی‌ها را گوش کردم با عشق بیشتری به کنگره آمدم و از خدا می‌خواهم که به‌حق این روزها کمک کند که مسافرم هم با عشق بیشتری به کنگره بیاید و آموزش‌ها را دنبال کند.

خانم صبا: یک روز که از کنگره می‌رفتم مسافر شما جلویم را گرفتند و گفتند: همسر من به کنگره نمی‌آید و من خیلی دوست دارم که بیاید، می‌شود شما دعا کنید. بعضی وقت‌ها شاید ما ندانیم و شاید در ظاهر اینها کسانی باشند که بیشترین تخریب را روی ما داشتند؛ ولی مسبب اصلی حضور ما اینها هستند؛ یعنی اگر شما حالتان و زندگی‌تان خوب بود عمراً پایتان را اینجا می‌گذاشتید و کسی از سرخوشی به اینجا نمی‌آید. همه‌کسانی که اینجا می‌آیند آدم‌های زخمی هستند و آدم‌هایی هستند که واقعاً از همه‌جا دست بریدند و اضداد همین طورند؛ یعنی شکل ظاهری‌شان نشان نمی‌دهند؛ ولی وقتی واردشان می‌شوید متوجه می‌شوید.

همسفر زهرا: به نظرم عشق با دوست داشتن خودمان شروع می‌شود؛ چون اگر خودمان را دوست نداشته باشیم نمی‌توانیم عشق واقعی به دیگران داشته باشیم و اگر فکر کنیم که داریم درواقع توهم است. عشق هم باید مثل همه‌چیز در تعادل باشد؛ چون اگر زیاد باشد مثل سیلاب است و اگر نباشد خشک‌سالی به وجود می‌آید.

عشق گذشتن از خویش است و من این را در دعاهای کنگره خیلی درک کردم. من متوجه شدم هر دعایی که در کنگره می‌کنم بعد از مدتی اجابت می‌شود و می‌خواستم که خواسته‌هایم برای خودم باشد و از یکجایی به بعد تصمیم گرفتم که از خواسته‌های خودم بگذرم و برای دیگران دعا کنم و وقتی از خواسته‌های خودم گذشتم، حس می‌کنم ذره‌ای از عشق را درک کردم و متوجه شدم که دعا کردن در حق دیگران چقدر خوب است.

همسفر الهام: من هم مثل بقیه دوستان عشق را با آمدن به کنگره تجربه کردم. سال های اول ازدواجم خیلی همسرم را دوست داشتم؛ اما وقتی متوجه اعتیادش شدم روزبه‌روز فاصله‌مان بیشتر شد ؛ ولی در کنگره واقعاً عاشق مسافرم شدم و الآن بیشتر از خودم دوستش دارم و اصلاً تحمل دوری‌اش را ندارم و همه اینها را در کنگره به دست آوردم و زندگی‌ام از کسانی که عاشقانه ازدواج کردند خیلی بهتر است.

دستور جلسه: سی دی شروع از یک نقطه

خانم صبا: اول سی دی در رابطه با ترسیم هدف صحبت شده است، دلم می‌خواهد برای سال تحصیلی جدید که از مهرماه شروع می‌شود همه یک هدف‌گذاری و مسیر و نقشه راه ترسیم کنید و برنامه‌تان برای رسیدن به هدفتان را برایم بنویسید.

نکته بعدی تشبیه کشاورزی به راهنمایی بود. کشاورز تمام تلاشش را می‌کند و دانه را می‌کارد و رسیدگی‌ها و مراقبت‌های لازم را انجام می‌دهد و سپس رها می‌کند؛ ولی بقیه چیزها دیگر دست او نیست. خیلی جاها در زندگی‌مان باید این‌گونه کارکنیم، تلاش کنیم، مراقبت می‌کنیم؛ ولی امیدمان به خداوند باشد، بدانید آن‌کسی که دانه را از دل خاک خارج می‌کند شما نیستید؛ پس همیشه در خواسته‌هایتان برنامه‌ریزی و تلاش داشته باشید و به لطف و رحمت پروردگارتان هم امید داشته باشید.

این جهان کوه است و فعل ما ندا
خیلی به این توجه کنید و هرروز یک کار را برای امام حسین انجام دهید، وقتی این کار را می کنید، در مقابل، امام حسین می‌گوید که من برای او چه‌کار کنم؟ نگویید امام حسین این را بده، آن را بده بلکه بگویید خدایا یک توفیق به من بده؛ چون پشت امام حسین خداست و وقتی برای امام حسین کار می‌کنید دقیقاً برای خدا کار می‌کنید؛ پس این را هرروز در برنامه‌تان داشته باشید و یک سال این‌گونه حرکت کنید و ببینید چیزهایی که می‌گیرید چیست.

نکته بعدی اینکه آقای مهندس هم گفتند که سعی کنیم حسین باشیم، علی باشیم، محمد باشیم تا مسلمان باشیم. سعی کنید آقای مهندس باشید، مرزبانان باشید، آقای سبزه‌ای باشید، خانم منیره باشید تا کنگره‌ای شوید و رفتارهای اینها را الگو کنید.

نکته دیگر اینکه چه ویژگی از امام حسین می‌شناسید، آقای مهندس گفتند یک ویژگی را بشناسید و عملیاتی کنید؛ مثلاً گذشت داشتند یا فوق‌العاده بااخلاق بودند، فوق‌العاده شکرگزار بودند، فوق‌العاده مهربان و ... و بخواهید که آن صفتی که نیاز دارید را از وجودش به شما بدهد.

زمانی که بخواهید فصل جدیدی در زندگی‌تان آغاز کنید؛ مثلاً صفتی از امام حسین را در خود ایجاد کنید یزیدهای وجودتان شمارا گمراه می‌کنند و از همین فردا لشگر چند هزارنفری‌اش در مقابل شما می‌ایستند و حمله می‌کنند تا این صفت را نداشته باشید؛ پس حواستان باشد که مبارز و قوی باشید تا فصل جدید را در زندگی‌تان رقم بزنید.

موضوع بعدی اینکه یاد بگیرید که چند کار را باهم انجام دهید. زرنگ باشید و مطمئن باشید کم نخواهید آورد، من شاغل هستم، درس می‌خوانم، وظایف دیگری دارم و شاید در همه اینها صد نباشید؛ ولی سعی خودتان را بکنید و با برنامه باشید و از خوابتان و یکسری استاندارهای بالایتان بزنید، از یکسری خواسته‌هایتان بگذرید و یکسری هزینه‌ها را حذف کنید تا بتوانید در راستای اهدافتان حرکت کنید.

حرکت کنید و به‌مرور به‌جاهایی می‌رسید که اصلاً در تفکرتان نمی‌گنجد. سال ۸۸ یکی از دوستانم هرروز در سایتی می‌رفت و مطالب وبلاگی را مطالعه می‌کرد و من آن زمان حتی نمی‌دانستم وبلاگ چیست و وقتی می‌دیدم که او وبلاگ نویسی می‌کند خیلی دلم می‌خواست که من هم وبلاگی داشته باشم و این حرف آن زمان دقیقاً مثل این بود که بگویم من می‌خواهم به فضا بروم؛ ولی پی گیر شدم و امروز وبلاگ شخصی دارم، وبلاگ لژیون و وبلاگ شعبه هست و چقدر اطلاعاتم در این زمینه بالا رفت و چقدر چیز یاد گرفتم و این واقعاً همان در تصور نگنجیدن است و دیدم که کنگره مرا به خیلی از آرزوهایم رساند.

خود من زمانی که وارد کنگره شدم از این افراد بودم که اصلاً حرف نمی‌زدم و حتی نگفتم تازه‌وارد هستم و به نظرم کسانی که به‌عنوان تازه‌وارد خودشان را معرفی می‌کنند خیلی قوی هستند؛ ولی من اصلاً صحبت نمی‌کردم و حتی در لژیون پشت خواهرانم پنهان می‌شدم که صحبتی نکنم؛ ولی اگر در صراط مستقیم باشید و خواست قوی داشته باشید واقعاً تغییر می‌کنید و این موضوع حتی در مسائل مالی هم هست و من ده سال پیش فکر نمی‌کردم که سبک دارایی‌ام به چه صورت شود؛ ولی با حرکت در صراط مستقیم همه‌چیز درست می‌شود و این مسیر سختی‌های خاص خودش را دارد و تمام کسانی که امروز می‌بینید که موفق هستند برای ماندنشان جنگیده‌اند و از یکسری از خواسته‌هایشان گذشته‌اند.

به‌جای آب، آب‌پرتقال بنوشید. یکسری چیزها فرهنگ و جملات کنگره‌ای هستند و این جمله هم یکی از آنهاست یا اینکه اگر دیر به ایستگاه برسید اتوبوس را نخواهید دید و منظور این است که به دنبال خوراکی‌های دیگر هم باشید. یکسری لذت‌ها هست که فقط در کنگره تجربه می‌شود و امیدوارم که با گذشتن از یکسری چیزها بتوانیم این لذت‌ها را تجربه کنیم و در این لذت‌ها بالاتر برویم.

آقای مهندس خیلی تأکید بر این داشتند که حواستان به بدنتان باشد و یکسری توصیه کردند. من هم یکسری توصیه دارم و می‌خواهم یک خط برای خودتان بازکنید. اگر بالکن‌دارید، پنجره‌ای دارید یک ساعت‌هایی را با خدا و ستارگان خلوت کنید. اگر می‌توانید صبح‌ها برای پیاده‌روی بروید و در طبیعت باشید و در رابطه با موضوعی فکر کنید تا به جواب برسید؛ پس سعی کنید این خلوت را حتماً داشته باشید؛ چون اثر آن روی جسم شما بسیار بالاست .

در رابطه با سطح راندمان چه موضوعی عنوان شد؟
همسفر مرضیه: آقای مهندس گفتند که شخص هم باید به کارهای روزانه‌اش برسد و هم یکسری برنامه‌هایی داشته باشد تا مسئولیت‌هایش را انجام دهد. شاید یکسری در کنگره فکر کنند که راندمان بدنشان بالا نمی‌رود؛ ولی آقای مهندس گفتند که شاید هفتاد، هشتاد درصد و حتی صددرصد افزایش داشته باشد و کسی می‌تواند راندمان بدنش را صددرصد افزایش بدهد که مرتب و منظم به کنگره بیاید، سروقت کارهایش را انجام دهد و خدمت کند و مطمئناً با خدمت کردن انرژی زیادی می‌گیرد و اینکه روی جهان‌بینی کار کند و همه اینها کمک می‌کند که راندمان بدن فرد به صددرصد برسد.

خانم صبا: راندمان یعنی بازدهی تا الآن کسی این افزایش راندمان را در خودش دیده است؟
همسفر فریده: من بعد از سفر سیگارم احساس می‌کنم در سیستم بدن من یک اتفاقی افتاد و در یکسری از کارها پیشرفت کردم؛ مثلاً من در حالت عادی آلرژی داشتم و ریه‌ام مشکل داشت و با استفاده از سیگار بیشتر شده بود؛ اما الآن در پیاده‌روی‌هایم دیگر دچار تنگی نفس نمی‌شوم و متوجه شدم که راندمان ریه‌ام نسبت با قبل بهتر شده است و این سفر کمک کرد که این اتفاق برایم بیفتد و تا حدودی هم پوستم بهتر شده است یا رنگ دندان‌هایم بهتر شده یا اینکه زودتر و راحت‌تر از خواب بیدار می‌شوم و حس می‌کنم سیستم ایکس ام بهتر شده است.

خانم صبا: یک‌وقت‌هایی نیمه‌شب بیدار شوید و هیچ کاری نیاز نیست انجام دهید فقط فکر کنید و بیرون را تماشا کنید و این حرکت در سلامتی جسم و جان شما بسیار تأثیرگذار است.

امیدوارم برکات این سی دی به همه شما برسد؛ ولی سعی کنید از یک نقطه‌ای حرکت‌هایتان را شروع کنید و فصل جدیدی را برای خودتان بازکنید و برنامه‌ریزی کنید و تلاش کنید که تا سال آینده در مقوله‌ای که انتخاب کردید به درجه خوبی رسیده باشید.

ان شاء اله زندگی‌هایتان پر از عشق‌های الهی باشد.






نظرات() 


همسفر فاطمه
شنبه 14 مهر 1397 06:10 ق.ظ
راهنمای عزیزم از تلاش شما بزرگوار سپاسگزارم باغبان وجودم سپاس.
ممنون که نشان راه گشتید. عاشق خدا باشید و انشاءالله که خداوند نیز عاشق شما است. دست خدا بر سرتان ، نگاه خدا بهمراتان ، امید بخدا در قلبتان، حق نگهدار وجود نازنینتان

خانم الهام عزیز دلتان شاد لبتان خندان به وجود عشق، خداقوت ،
دست راست راهنمایم خداقوت ، احسنت و تبارک الله بر وجود پر خیر و برکت شما عزیز
ممنون که زمین خشک وجودمان را دمادم سیراب می‌کنید ، ممنون که خوراک و درمان را از سوی راهنما برایمان به ارمغان میآورید.
برای وحودتان شکر شکر شکر
رها شوید انشاءالله
خواهر عزیزم دوستت دارم و بر این دوستی افتخار می‌کنم.به رسم ادب دستان خدمتگزارتان را می‌بوسم.
همسفر فاطمه
شنبه 14 مهر 1397 06:00 ق.ظ
یا رحمن و یا رحیم
الحمدلله رب العالمین
خدایا شکر راهنما دارم.
خدایا شکر می‌توانم فایل صوتی جلسات را گوش دهم و نوشتارهایش را بخوانم و با راهنما و خواهرانم همراه باشم. خدایا ممنون
حس پرواز در آسمان عشق را موقع خواندن داشتم. و گاهی در امواج عشق شناور می‌شدم و گاهی موج سواری می‌کردم. خدایا شکر برای وجود خواهرانم خوشا به سعادت شما اینگونه الهی هستید.
جلسات الهی همیشه سرشار از نورعشق هستند و آن نور را که هم روشنایی و هم گرما است انتقال می‌دهند.
خدایا شکر که بنده نیز در این مسیر قرار گرفتم و به بضاعت خود بهره‌مند می‌شوم. خدایا جز شکر و شکر و شکر چیزی دیگر در ذهنم نمی‌گنجد!
شکر برای کنگره و شکر برای وجود مبارک مسافرم که مرا کنگره ایی کرد.
روزانه دستانش را و حتی پاهایش را می‌بوسم که مسافر کنگره شد و من را همسفر شدن را عنایت کرد. و با خضوع و فروتنی و اخلاص این امر را انجام می‌دهم. خدایا شکر برای وجود همسرم. و این تغییر تفکر را به فضل و لطف الهی از نعمت کنگره ، و راهنمایم دارم . شکر
قرار نیست کار مهمی انجام دهیم و یا فرد خاصی باشیم ، بلکه باید خودمان باشیم ، مطیع باشیم ، در مسیر تلاش کنیم و از خدا یاری بجوییم.
زندگی کنیم و به امورات خود بپردازیم، همسر و مادر باشیم. خودمان را دوست داشته باشیم ، عشق به خودمان داشته باشیم تا بتوانیم عاشق باشیم. همسفر باشیم ، رهجو باشیم ، و در هر زمان و مکان مطیع باشیم و فرمانبرداری کنیم تا به فرماندهی وجود انسانی خود برسیم.
آموزش چه زیبا است و زیباتر خدمت در مسیر آموزش است. خادم بودن عزت و بزرگی به همراه دارد.
یا حبیبنا و یا طبیبنا ، یا ستارالعیوب و یا غفار الذنوب ، یا من اسمه دوا و ذکره شفا الهی العفو الهی العفو....
ارحم یا ارحم الراحمین
همسفر زهرا
شنبه 14 مهر 1397 12:15 ق.ظ
ممنون از خانم صبا و تشکر از خواهران خوبم و سپاس بابت زحمات الهام عزیز
همسفر حوریه
جمعه 13 مهر 1397 09:08 ب.ظ
خدا رو شکر بابت لژیون پر از آموزش وپر از خیر های معنوی.
خدا رو شکر بابت وجود انسانهای بزرگی که منبع بهترین آگاهیها برایم هستند.
سپاس از راهنمای دانا وپر از علم، خانم صبای عزیزم.
ممنون از مشارکت پر از آموزش خواهر های خوبم.
ممنون از خانم الهام عزیزم.
زهرا جدید ی
جمعه 13 مهر 1397 10:57 ق.ظ
خداقوت
همسفر مرضیه
پنجشنبه 12 مهر 1397 12:16 ق.ظ
الهام جااااان از زحماتت بی نهایت سپاسگزارم، دلت آرام و شاد باشد ان شاء الله
خانم صبای عزیزم ممنووون از کلام پربرکتتان،
خواهران خوبم عاقبتتان بخیر و خوشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox