گزارش عملکرد لژیون روز پنج شنبه 97/06/01 ؛ دستور جلسه قضاوت و جهالت

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
دوشنبه 19 شهریور 1397-08:30 ق.ظ

هیچ زمانی نمی‌توانیم بگوییم که با رسیدن به فلان درجه و جایگاه، دیگر از قضاوت کردن مبرا می‌شویم، این‌طور نیست و تا روزی که در زمین هستیم و حیات داریم احتمال سقوط هم داریم، برای همین هم هرچقدر که انسان جلوتر می‌رود باید بیشتر مراقب باشد .


بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

سلام دوستان فریده هستم همسفر

دستور جلسه امروز قضاوت و جهالت است و قضاوت یکی از ضد ارزش‌هایی است که من درگیرش بوده و هستم و ضد ارزشی است که بیشترین امتیازها را به خاطر آن ازدست‌داده‌ام و وقتی به مسیر زندگی خودم فکر می‌کنم می‌بینم تمام رنج‌هایی که برای خودم خریدم و به‌حساب بی‌عدالتی خدا گذاشتم همه به دلیل قضاوت‌هایی بود که در گذشته کردم و یا در زمان حال همچنان درگیرش هستم.

خیلی وقت‌ها آدم کاری را می‌کند و وقتی‌که چوبش را می‌خورد؛ چون در لحظه نمی‌داند از کجا می‌خورد ممکن است خیلی حالش بد شود و عدالت خدا را زیر سؤال ببرد؛ اما زمانی که انسان کمی به خودش فرصت می‌دهد و کمی خودش را مرور می‌کند و کمی خود محاسبه‌گری می‌کند می‌بیند که دقیقاً در آن مسئله قضاوتی داشته است.

مطالب زیادی در رابطه با این دستور جلسه وجود دارد؛ مثل صحبت‌های آقای مهندس، سی‌دی‌های قضاوت آقای امین و مقالاتی که آقای خدامی نوشته‌اند و ... که به ما کمک می‌کند تا متوجه شویم که چقدر این موضوع بد است.

هیچ‌چیز خداوند بی‌حکمت نیست و وقتی می‌گوید قضاوت نکنید، این کار گناه و حرام است نه به خاطر اینکه درباره کسی صحبتی می‌شود (که آن‌هم به‌جای خود که یکسری انرژی منفی می‌آید و حال فرد را خراب می‌کند) بلکه اینها همه برای خود ماست؛ چون من می‌آیم و یک مسیر سختی را می‌روم و با یک اشتباه همه‌چیز را از دست می‌دهم؛ مثل کوهنوردان که مسیر سختی را طی می‌کنند و با یک خطا و اشتباه دستشان در می‌رود و یا میخشان را محکم نمی‌کوبند و سقوط می‌کنند و مجبورند که دوباره آن مسیر سخت را طی کنند. ما ساعت‌ها می‌آییم و در لژیون می‌نشینیم و ساعت‌ها آموزش می‌گیریم و ساعت‌ها مطالعه می‌کنیم و یک مسیری را با سختی طی می‌کنیم و صد واحد امتیاز می‌گیریم؛ ولی با یک قضاوت بیهوده که هیچ ربطی هم به ما ندارد هزار واحد سقوط می‌کنیم.

خاطرم هست وقتی بچه بودم مادربزرگم می‌گفت: اگر غیبت‌کنی گناهان آن فرد را به‌پای تو می‌نویسند و با خود می‌گفتم یک نفر کلی کار بد بکند و با یک حرف من همه گناهان به‌پای من نوشته شود؟! نمی‌شود! درصورتی‌که او با زبان ساده خودش این تفسیر را داشت و این یعنی اینکه وقتی من دارم در رابطه باکسی صحبت می‌کنم که در تاریکی خودش یک انتخابی داشته و برای خودم حکم صادر می‌کنم که اگر من جای او بودم این کار را نمی‌کردم، این دقیقاً از روی جهل من است؛ چون اگر انسان و ساختار انسان را بشناسم متوجه می‌شوم که همه ما انسان‌ها در تاریکی‌ها شبیه هم هستیم. همه ما انسان‌ها وقتی در فقر زیاد، در حال خرابی زیاد باشیم ممکن است دست به دزدی بزنیم. همه ما ممکن است اگر خشممان به آن نقطه آشوب برسد به کسی صدمه‌ای بزنیم و یا حتی مرتکب قتل شویم و خیلی اتفاقات دیگر؛ ولی وقتی از دور نگاه می‌کنیم، با حال کنونی خودمان می‌آییم رفتار فرد دیگری را می‌سنجیم بدون اینکه در نظر بگیریم که آن انسان در آن زمان چه حالی داشته است!

روایتی از امام صادق بود که وقتی شما کسی را قضاوت می‌کنید نمی‌میرید تا زمانی که آن اتفاق برایتان بیفتد. این برای این است که هستی به من ثابت کند که اگر تو هم در آن حال باشی دقیقاً همان رفتار را می‌کنی و این نباید باعث کفر و منیت من شود که من تابه‌حال آن کار را نکردم، برای اینکه من تابه‌حال آن شرایط و آن حال را نداشتم، شاید اگر آن حال به من هم دست بدهد من رفتار خیلی بدتری داشته باشم.

 آقای مهندس می‌فرمایند که صراط مستقیم راهی است که اتفاقاً اصلاً هموار نیست؛ وقتی ما بااین‌همه ناهمواری و مسیر سخت در این راه حرکت می‌کنیم با یک‌لحظه غفلت و مدیریت نکردن ذهنمان و همسو شدن با شیطان، خودمان را به عقب برمی‌گردانیم و خطوطی که می‌توانیم زیبا ترسیم کنیم را خراب کرده و سقوط می‌کنیم.

هیچ زمانی نمی‌توانیم بگوییم که با رسیدن به فلان درجه و جایگاه، دیگر از قضاوت کردن مبرا می‌شویم، این‌طور نیست و تا روزی که در زمین هستیم و حیات داریم احتمال سقوط هم داریم، برای همین هم هرچقدر که انسان جلوتر می‌رود باید بیشتر مراقب باشد؛ چون شاید در آن شیب‌های کم و در کوهپایه و دامنه اگر کمی هم دستش سر بخورد پنج‌متر و یا ده متر سقوط کند؛ چون شیب کم است؛ ولی انسانی که جایگاهش بالاتر است و به قله نزدیک‌تر است در شیب زیادی هم قرار دارد و یک‌لحظه غفلت ممکن است حتی باعث مرگش شود. برای همین انسانی که آموزش می‌گیرد بیشتر تحت آزمایش قرار می‌گیرد و هرچقدر که من انسان قوی‌تر شوم، شیطان درونی من هم مکارتر می‌شود؛ مثلاً شاید وقتی مرتبه‌ام پایین باشد قضاوت‌هایم هم ساده‌تر است و مثلاً می‌گویم فلانی دزدی کرد و من نمی‌کنم، فلانی رشوه گرفت و من نمی‌کنم؛ اما الآن جنس قضاوت‌هایی که برای خود من پیش می‌آید خیلی مکارانه‌تر است و باید ساعت‌ها فکر کنم تا متوجه شوم که من قضاوت کردم! پس این یعنی اینکه من باید مراقبتم نسبت به چهار سال پیش خیلی بیشتر باشد؛ چون من الآن آموزش می‌بینم و سنسورهایم قوی‌تر شده است. شاید قبلاً قضاوت می‌کردم و خیلی هم حالم خوب می‌شد و حتی انرژی هم می‌گرفتم و اگر حال خرابی‌ای هم داشتم متوجه نمی‌شدم که به دلیل قضاوت‌هایم است و وقتی قضاوتی می‌کردم با حالی خوب از جمع خارج می‌شدم؛ چون احساس می‌کردم که من خیلی باهوش و زرنگ و دانا هستم که کاری که آن فرد انجام داده است را انجام نمی‌دهم و یا اینکه من تشخیص دادم که این فرد فلان اشتباه را کرده و هیچ‌کس تشخیص نداد؛ اما الآن خدا را شکر می‌کنم که با یک قضاوت کوچک حالم دگرگون می‌شود و یا وقتی قضاوتی می‌کنم و متوجه اش نیستم در زمان خواب کاملاً این پریشانی و حال خرابی‌ام را حس می‌کنم که نمی‌توانم بخوابم و حس خوبی نسبت به خودم ندارم و آنجا فکر می‌کنم که طی روز چه‌کار کردم که حالم خراب‌شده است.

قضاوت طیف دارد و گاهی وقت‌ها خیلی ریز است و باید خیلی باهوش بود تا متوجه اش شد و انسان هرچقدر که جلوتر می‌رود و آگاه‌تر می‌شود و متوجه می‌شود که ساختار یک انسان به چه صورتی است، ناخودآگاه و بدون فشار و تلاش قضاوت‌هایش کمتر می‌شود. آقای مهندس فرمودند که من وقتی یک فرد حال خراب را می‌بینم ناراحت نمی‌شوم و به هم نمی‌ریزم؛ چون من انسان را می‌شناسم؛ چون می‌دانم که انسان مجموعه‌ای از رذایل و فضایل است.

شاید یک‌وقت‌هایی من خودم می‌گویم که از فلانی توقع نداشتم و این به دلیل شناخت ضعیف من است، مگر فلانی کیست؟ او هم یک انسان است. چرا باید برای خودم یکسری انسان‌ها را بیهوده بزرگ می‌کنم؟ آن فرد با همه رشدی هم که کرده باشد، تمام آن اضداد در وجودش هست؛ پس من نباید یکسری از آدم‌ها را برای خودم طبقه‌بندی کنم و بگویم که از این و یا از آن توقع نداشتم و برای آدم‌ها یکسری لول و درجه قائل شوم! من اگر انسان را بشناسم می‌دانم که بالاترین انسان‌ها در بالاترین جایگاه‌ها و مراتب هم می‌توانند خطا کنند و این باعث می‌شود که حال من خراب نشود و به قول خانم صبا باعث می‌شود که من انسان‌های خطاکار را دوست داشته باشم و از هر قضیه‌ای آموزش خودم را بگیرم.

من هنوز هم درگیر قضاوت هستم و این نشان‌دهنده جهل‌های من است، اگر درگیر نشوم شاید آن زمان فکر کنم که خیلی آدم آگاهی هستم؛ ولی بازهم ناراحت نیستم و می‌گویم خدایا شکرت که بازهم هرچقدر جلوتر می‌روم با همین مسائل و بدی‌ها و اشتباهات، به من نقطه‌ضعف‌هایم را نشان می‌دهی و نشان می‌دهی که هنوز خیلی کار دارم و هنوز خیلی راه دارم و همین‌ها باعث می‌شود که من را منیت نگیرد؛ یعنی می‌توانیم از جنبه خوب هم به آن نگاه کنیم که ناراحت نشویم که بعد این‌همه سال و این‌همه آموزش بازهم قضاوت کردم، نه اگر این اتفاقات گهگاه برای من نیفتد من فکر می‌کنم که چه خبر است و چقدر انسان خوبی شدم؛ درصورتی‌که تا انسان خوب شدن خیلی فاصله‌دارم.

حالا هر کس می‌تواند از آخرین قضاوتی که تجربه کرده صحبت کند که یک قضاوت مکارانه داشته که خیلی پنهان بوده؛ ولی آنقدر با خودش کلنجار رفته که پیدایش کرده که این قضاوت بوده و یا مسئله و مشکلی در زندگی‌اش وجود داشته که همیشه برایش سؤال بوده که چرا من باید چنین تجربه‌ای داشته باشم؛ ولی بعدها متوجه شده که به دلیل قضاوتی بوده که در گذشته داشته و کارمای قضاوتش او را در آن موقعیت قرار داده است تا متوجه شود در آن شرایط من می‌توانم خیلی بدتر از آن فرد باشم.

 

همسفر مریم: آقای مهندس همیشه در صحبت‌هایشان می‌فرمایند: آن چیزی که من می‌خواهم به شما یاد بدهم این است که دنیا حساب‌وکتابی دارد و هر عملی هم عکس‌العملی دارد. آقای امین در رابطه با قضاوت فرمودند: قضاوت در صور آشکار مثل این است که موشک‌هایی را به سمت فرد موردنظر ارسال می‌کنید و حتی اگر آن فرد هزاران کیلومتر با شما فاصله داشته باشد موجش را می‌گیرد و قطعاً عکس‌العملش این است که او هم موشک‌هایی به سمت شما پرتاب می‌کند و همان‌طور که قضاوتش کردید مورد قضاوت او قرار می‌گیرید. من هم قضاوت‌های زیادی در زندگی‌ام داشتم و اصلاً متوجهشان نبودم و حالا با آموزش‌هایی که گرفتم تا حدودی متوجه قضاوت‌هایم می‌شوم؛ ولی هنوز به آن درجه نرسیدم که متوجه قضاوت‌های پنهان و مکارانه‌ام شوم. هر قضاوتی که بکنیم دقیقاً در آن موقعیت قرار خواهیم گرفت.

یکی از قضاوت‌هایی که می‌توانم بگویم یکی از آشنایانمان بود که همسرش به او خیانت کرده بود و یکی از اطرافیانش به او گفته بود که مشکل از توست، اگر تو زن خوبی بودی همسرت این کار را نمی‌کرد و این گذشت تا آن فرد که آن زمان مجرد بود ازدواج کرد و دقیقاً در همان موقعیت قرار گرفت و حتی شرایط طوری بود که همسرش آشکارا خیانت می‌کرد و هیچ پنهان‌کاری و ترسی هم نداشت. این نشان می‌دهد که یک‌لحظه ممکن است حرفی بزنیم و اصلاً به حرفمان و کارمان فکر نکنیم؛ ولی بعدها در همان موقعیت قرار بگیریم.

 

همسفر مرضیه: قطعاً من هم قضاوت‌هایی داشتم؛ ولی دو مورد قضاوت داشتم که نتیجه‌اش را به‌وضوح دیدم.

زمانی که مجرد بودم پدرم مصرف‌کننده بود؛ ولی همه‌چیز زندگی‌مان روی روال بود و بی‌نظمی نداشتیم و وقتی زندگی دیگران را می‌دیدم که چقدر بی‌نظم است می‌گفتم یعنی چه؟ مگر نمی‌توانند زندگی‌شان را منظم کنند؟ این گذشت و من ازدواج کردم و دقیقاً زندگی من این‌گونه شد؛ یعنی شب خواب نداشتیم و همه‌چیز زندگی به‌هم‌ریخته و بی‌نظم بود و یا اینکه از افرادی که دقیقه نودی بودند بدم می‌آمد؛ ولی کلاً مسافرم همان خصوصیات را داشت و اینها برایم تجربه و آموزش شد که هر قضاوتی داشته باشم به خودم برمی‌گردد و مورد دیگر اینکه ما در تاریکی‌ها همه مثل هم هستیم و اینکه بگوییم فلانی دزدی کرده و ... شاید من هم در آن موقعیت همان کار را بکنم و هیچ‌چیز از ما دور نیست و ممکن است برای خودمان هم پیش بیاید و اگر در شرایطی قرار بگیرم به‌جای قضاوت دعا می‌کنم.

الآن هم یک‌وقت‌هایی قضاوت‌هایی دارم؛ ولی تمام تلاشم بر این است که کمترشان کنم و امیدوارم که خدا کمکم کند و اگر الآن قضاوتی داشته باشم تمام سعی‌ام بر این است که متوقف اش کنم و طلب استغفار می‌کنم.

 

همسفر خدیجه: من هم قبل از ورودم به کنگره اگر قضاوتی داشتم یا اصلاً متوجه نبودم و اگر هم متوجه بودم حالم بد نمی‌شد؛ اما بعد از آموزش‌های کنگره قضاوت‌هایم خیلی کمتر شده و بعدِ قضاوتی که می‌کنم حالم بد می‌شود و خدا را شکر حس می‌کنم تغییراتی کرده‌ام و فکر می‌کنم در مرحله نفس لوامه قرار گرفتم.

 

همسفر اکرم: ما قبلاً همسایه‌ای داشتیم که دو پسر و یک دختر داشت و به دخترش بیشتر از پسرهایش رسیدگی و توجه می‌کرد تا جایی که پسر بزرگش مصرف‌کننده شد و من آن زمان با خودم گفتم: ازبس‌که به دخترش رسید و به او توجه کرد و از پسرش غافل شد او به بیراهه رفت و معتاد شد. خیلی غصه این بچه را می‌خوردم و آن زمان پسر خودم کوچک بود. الآن که این صحبت‌ها شد تمام آن روزها در ذهنم مرور شد و دیدم من آنجا قضاوت کردم و خودم هم درگیر همان قضیه شدم یا اینکه اگر کسی خلافی می‌کرد می‌گفتم: پدر و مادر خوبی نداشته وگرنه کار بچه به اینجاها نمی‌کشید و بعدها متوجه شدم اشتباه کردم و بچه خودم هم که مصرف‌کننده است خیلی از کارهایش دست خودش نیست و ارتباطی به پدر و مادر ندارد و من یا همسرم هیچ کوتاهی برای فرزندمان نکردیم و در خانواده‌ای بزرگ‌شده که خیلی مبادی‌آداب اجتماعی هستند و اینها نیست و امروز به این نتیجه رسیدم که همه این شرایط به خاطر قضاوت‌هایم بوده است و آن زمان نمی‌دانستم این رفتارم قضاوت کردن دیگران است.

 

همسفر الهام: همسایه داشتیم که بچه‌اش خیلی جیغ می‌کشید و مدام می‌گفتیم این بچه چقدر جیغ می‌کشد و یا اینکه مادرش اصلاً توانایی جمع‌وجور کردن بچه را ندارد یا می‌گفتیم آنقدر مادرش جیغ می‌کشد بچه هم مثل خودش شده است و الآن دقیقاً در همان موقعیت قرار گرفتم و دختر کوچکم خیلی جیغ می‌زند و اگر جایی هم برویم همه اعتراض می‌کنند که چقدر این بچه جیغ می‌کشد.

مورد دیگر اینکه پدرم خیلی افرادی که اعتیاد داشتند را قضاوت می‌کرد و همیشه مادرم می‌گفت: خداوند پسر یا دامادی که این شرایط را داشته باشد به تو می‌دهد و دقیقاً در همان شرایط قرار گرفتیم و این نشان می‌دهد که اگر دیگران را قضاوت کنیم در همان موقعیت قرار خواهیم گرفت و الآن هم سعی می‌کنم خیلی به دیگران نگاه نکنم تا دچار قضاوت نشوم.

 

همسفر خدیجه: ما در اینجا آموزش گرفتیم که کسی را قضاوت نکنیم و گاهی رعایت می‌کنیم؛ ولی یک‌زمانی هم پیش می‌آید که کسی را قضاوت می‌کنند و ما هم گوش می‌کنیم و این به‌نوعی تشویق کردن فرد قضاوت کننده است و شاید با خود بگوییم که ما قضاوت نمی‌کنیم؛ ولی همین گوش کردن هم از حقه‌های نیروی‌های اهریمنی است. امیدوارم در این مرحله هم موفق باشیم و تکرارش نکنیم.

 

همسفر زهرا: قضاوت مسئله‌ای است که همه در طول روز به‌نوعی با آن درگیر هستند حتی به‌صورت ذهنی! من اگر در ظاهر و کلام دیگران را قضاوت نکنم؛ ولی در ذهنم مدام درگیر قضاوت هستم. چیزی که باعث شد من همیشه درگیر قضاوت باشم و عذر بدتر از گناه است این است که بعد قضاوت‌هایم همیشه گارد می‌گرفتم که اگر فلانی فلان حرف را نمی‌زد و فلان کار را نمی‌کرد من هم قضاوت نمی‌کردم؛ درصورتی‌که قضاوت کرده بودم و این را نمی‌پذیرفتم و مدام دنبال مقصر بیرونی بودم.

این جمله را دوست دارم که وقتی یک انگشت اشاره به سمت بیرون است چند انگشت دیگر به سمت خودم است؛ یعنی درواقع دوربین باید به سمت خودمان باشد و به مشکلات و مسائل خودمان فکر کنیم که اگر چیزی در بیرون وجود دارد حتماً یکسر آن‌هم در درون من است که باعث می‌شود من دچار قضاوت شوم.

 

همسفر فریده: نقطه موازی قضاوت، جهالت است؛ یعنی ما به میزان جهلمان قضاوت می‌کنیم. اگر قضاوت‌های ما کمتر شده؛ یعنی از جهل ما کاسته شده و برعکس. جهالت هم در کنگره مثلثی دارد که شامل منیت، ترس و ناامیدی است؛ یعنی به میزانی که از ترس‌ها و ناامیدی‌ها و منیت هایمان فاصله گرفتیم به همان میزان باید قضاوت‌های ما کمتر شده باشد.

یکی از فرازهای قشنگی که در دعای عرفه این بود که خدایا مرا نزد خودم خوار و نزد دیگران عزیز گردان. این دعا را خیلی دوست دارم و یک مدتی هم مدام تکرار می‌کردم، وقتی من نزد خودم و در نگاه خودم خوار باشم باعث می‌شود که به خودم این اجازه را ندهم که دیگران را قضاوت کنم؛ چون وقتی خودم را کامل بشناسم می‌فهمم که من هم در تاریکی‌ها می‌توانم خیلی بد باشم و اینها ذرات نور هستند و به ما کمک می‌کنند تا از آن مسئله‌مان جدا شدیم و یکی از راهکارهایی که در رمضان تمرین کردم و خیلی به من کمک کرد ذکر صلوات بود. وقتی در جمعی بودم و همه شروع به صحبت می‌کردند موتور ذهن من هم روشن می‌شد که قضاوت کند و آنجا بدون حرکت لب ذکر صلوات را انجام می‌دادم تا توهین به جمع یا بی‌توجهی هم قلمداد نشود و من متوجه شدم که ساعت‌ها در جمع بودم و چون ذهنم درگیر ذکر بوده، ناخودآگاه خیلی از حرف‌ها را متوجه نشدم و از طرفی مثلاً دو هزار صلوات گفتم و این خیلی انرژی‌ام را افزایش می‌داد و از این راهکار هر جا که حس می‌کنم ذهنم در حال شروع قضاوت است استفاده می‌کنم و خیلی کمکم کرده است؛ چون هنوز این‌قدر قوی نشدم که حرف فردی را گوش کنم و درگیر قضاوت نشوم و این فرمول خیلی برایم کمک‌کننده بوده است.






نظرات() 


رعنا
چهارشنبه 21 شهریور 1397 08:00 ق.ظ
خواهران عزیزم از تجربیات و توضیحات شما استفاده كردم.موفق باشید.
الهام عزیز خدمتتان سرشار از خیر و پاداش الهی.
همسفر اکرم
سه شنبه 20 شهریور 1397 09:58 ب.ظ
خواهر عزیزم خانم فریده ،جلسه بسیار خوبی را برگزار کردید و صحبت های شما برایم
پیام های زیادی داشت بسیار سپاسگزارم .
از همه خواهرانم برای مشارکت های زیبایشان ممنون .
الهام جان همیشه پیروز باشید ان شاالله
همسفر حوریه
سه شنبه 20 شهریور 1397 05:44 ب.ظ
خواهر خوبم خانم فریده عزیز،برای زحماتی که در لژیون وشعبه می کشید از شما بی نهایت سپاسگزارم.
واز خواهر های خوبم بابت مشارکتهای عالیشان سپاسگزارم،بسیار اموزنده هستند.
خانم الهام عزیز،قلمت پر خیر ان شالله.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox