تبلیغات
آموزشهای لژیون همسفر صبا - گزارش عملکرد لژیون روز پنج شنبه 97/02/06 ؛ ادامه مبحث دانایی و دانایی موثر
 

گزارش عملکرد لژیون روز پنج شنبه 97/02/06 ؛ ادامه مبحث دانایی و دانایی موثر

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397-02:00 ب.ظ

کسی را ترور شخصیتی نکنید، همیشه یادتان باشد هیچ‌وقت باخُرد کردن، کسی بزرگ نمی‌شود درصورتی‌که ما فکر می‌کنیم که باخرد کردن، کسی بزرگ می‌شود.


به نام قدرت مطلق الله

 

خانم فریده به خاطر جایگاه خوبی که به دست آوردی، لطفاً جلسه را شروع کن؛

سلام دوستـان فــریده هستـم مسـافر ویلیام وایت:

خیلی خوشحالم، اصلاً به این جایگاه فکر نمی‌کردم و اصلاً میل خدمت در این جایگاه را نداشتم؛ اما خیلی یک‌دفعه‌ای این اتفاق برایم افتاد و پیش خودم فکر کردم که آن مسئله‌ای که باید برایم پیش بیاید و مسیرم را باز کند، حتماً آن راهی نیست که من دوستش دارم و می‌خواهم طراحی‌اش کنم؛ یک‌وقت‌هایی یک اتفاق‌های دیگری می‌افتد و خداوند یک مراحل دیگری را برایمان رقم می‌زند.

مدتی بود که داشتم به این موضوع فکر می‌کردم که خیلی وقت‌ها برای اینکه من به خواسته خود برسم، دوست دارم مسیرش را هم خودم طراحی کنم؛ اما همیشه این‌طور نیست و خداوند می‌آید و از مسیر دیگری راه را باز می‌کند. امیدوارم خداوند میل ما را به آن مسیری که خودش برایمان در نظر گرفته بیشتر کند و ما فکر نکنیم که خودمان می‌توانیم خیلی چیزها را رقم بزنیم.

من حتی نمی‌خواستم سفر کنم؛ چون نمی‌پذیرفتم که من یک مصرف‌کننده هستم و دو روز نیست که سه‌ماهه من تمام‌شده که به من گفتند باید امتحان کمک راهنمایی بدهی و باید قبول شوی و لژیون بزنی؛ بااینکه من شال ندارم و یکی از آیتم‌هایی که یک کمک راهنما باید داشته باشد این است که شال نارنجی داشته باشد؛ اما وقتی آنقدر سرعتی این مسیر برایم باز شد و از آن‌طرف 11 سال است که در راهی گیرکرده‌ام، متوجه شدم که دیگر 99 درصد هم نه 100 درصد اگر خدا بخواهد هُلَت می‌دهد و پرتت می‌کند و اگر نخواهد، هرچقدر هم جان بکنی نمی‌شود. امیدوارم که خداوند در تمام مسائل دیگر زندگی مرا تسلیم مسیری بکند که خودش برایم طراحی کرده و میل مرا به چیزی که او برایم می‌خواهد بیشتر کند و به من توانایی دهد تا آن مأموریتی را که برایم در نظر گرفته است را به‌درستی انجام دهم. من دوست داشتم به شکل دیگری خدمت کنم؛ اما خداوند این‌طور دوست داشت. امیدوارم که بتوانم اثرگذار باشم.

خـانم صـبا: دقیقاً آموزش‌ها برای همگی‌مان شبیه هم است؛ یعنی ما فکر می‌کنیم که شکل هم نیستیم. من در این هفته سه بار مجبور شدم حجامت انجام دهم. از دیروز متوجه شدم که بدنم برای این کار نمی‌کشد؛ اما یک اضطرار سختی برایم پیش آمد و مجبور شدم در 5 روز، 3 بار حجامت کنم و واقعاً دیروز خیلی روز سختی بود و حالم خیلی بد بود. امروز هم به‌سختی رفتم و حجامت را انجام دادم و برگشتم، دیدم اصلاً حال‌ندارم و گفتم امروز نمی‌توانم به کنگره بروم. بعد آیفون زنگ زد و رفتم که آیفون را جواب دهم احساس کردم یک نیرویی مرا کشید که برو عسل بخور و توانستم و حرکت کردم و وقتی حرکت کردم دیدم من آن چیزی نیستم که فکر می‌کنم، خدا برایم مشخص می‌کند که چه‌کار کنم! من فکر می‌کردم که نمی‌توانم بیایم؛ ولی یک‌جوری مرا هُل داد و خواست که بیایم. وقتی بلند شدم نمازم را بخوانم خیلی دعا کردم. من معمولاً قنوت اولم دعاست و قنوت دومم شکرگزاری است و گفتم واقعاً از تو ممنونم که اختیار را دست من نمی‌دهی؛ چون اگر اختیار دست من باشد خیلی جاها با اختیار خودم نمی‌توانم و از تو ممنونم. آن دعایی که می‌گوید: فیتوکل علی الله فهو حسبه یا افوض امری الی الله...، بعضی جاها اختیارمان را دست می‌گیرد و واقعاً ممنونم که به دست می‌گیرد؛ چون اگر به دست خودمان باشد شاید خیلی جاها کارهایی بکنیم که بعدها پشیمان شویم. آموزشی که من امروز گرفتم دقیقاً با نکته‌ای که خانم فریده گفت یکی بود، خیلی جالب است و من مطمئنم که امروز همه در همین فاز هستیم. خدایا واقعاً ممنونیم که تو ما را هدایت می‌کنی و ممنونیم که تو ما را به کاری توانا می‌کنی. امیدوارم همیشه همین‌طور باشد و تسلیم آن چیزی باشیم که خداوند برایمان رقم‌زده و راضی باشیم و به او غُر نزنیم؛ چون خیلی وقت‌ها کارهایی را مجبوریم انجام دهیم اما غُر نزنیم.

 

این هفته هم هفته شکرگزاری و قدردانی است و خیلی هفتهٔ قشنگی است؛ سعی کنید این هفته خیلی قدردانی کنید، هر طور که می‌توانید؛ از درون، از بیرون؛ چون هر هفته شما با هر دستور جلسه باید خود را در آن دستور جلسه قرار دهید. قدردانی ابعاد مختلفی دارد؛ آقای مهندس اشارهٔ خیلی خوبی به قدردانی و برکاتش کرد و گفت: وقتی قدردانی نمی‌کنید نعمت‌هایی که به ما می‌رسد کم می‌شود. صبح برایم خیلی جالب بود چون تصمیم گرفته بودم که این هفته مدام قدردانی کنم؛ صبح کمی به‌هم‌ریخته بودم، احساس کردم شاید به خاطر مسئلهٔ خونم است و کمی عصبی شده بودم، گفتم چقدر خوب است که عصبی شدم تا فکر نکنم که خیلی آدم کاملی هستم، همین‌که بعضی وقت‌ها به هم می‌ریزید خیلی خوب است و می‌فهمید که خیلی هم آدم کاملی نیستید، همین کمی شمارا پایین می‌آورد؛ چون پایین می‌آیید دوباره می‌توانید بالا بروید و واقعاً خدا را شکر کردم که به من نشان داد هنوز ابعادی دارم که باید روی آنها کارکنم و هنوز نقاط ضعف‌ها پابرجاست، هنوز هم اگر ارادهٔ تو نباشد می‌توانم جور دیگری رفتار کنم. این هفته خیلی شکرگزاری و قدردانی کنید؛ از هرکسی که لطفی در حق شما کرده و حس‌های خوبی به شما داده، در رأس از خداوند قدردانی کنید که همیشه بهترین‌ها را برای ما مقرّر می‌کند، امیدوارم که این هفته شما مشمول انرژی‌ها و نیروهای خوب هم باشید.

ما در لژیون در مورد شکرگزاری خیلی خوب صحبت کردیم و احساس می‌کنم در مورد فرهنگ شکرگزاری خیلی کارشده، مطالبی که از خانم فاطمه هم در وب لژیونمان هست دقیقاً نشان می‌دهد که شکرگزاری کردن تا چه حدی و تا کجا می‌تواند ریز شود. یکسری دستور جلسات هم در مورد شکرگزاری در سال قبل داشتیم که می‌توانید آنها را هم بخوانید. دلم می‌خواهد خود را در فرکانس شکرگزاری قرار دهید و ببینید چطور می‌توانید در هر جایگاهی شکرگزاری کنید، از کنگره هم تا می‌توانید شکرگزاری کنید، از نیروهای خدمتگزارش، از اسیستانت، مرزبان و از همه سعی کنید نهایت قدردانی را داشته باشید.

خـانم مـرضیـه: خیلی جاها سخت است که آموزش‌ها را پیاده‌سازی کنم و از دست خودم عصبانی می‌شوم، باید چه‌کار کنم؟

خـانم صـبا: خیلی طبیعی است؛ اما دست خودتان را بگذارید در دست یک نفر دیگر. اینجا نیاز است که کوچکی خودمان را ببینیم و ببینیم که خیلی هم منِ درونمان قوی نیست و باید این کوچکی را در برابر عظمتی قرار دهیم و از او کمک بگیریم. خداوند نیازت را می‌داند و آنجاست که با تمام وجود حمایت را طلب می‌کنی و مشمول هدایتش می‌شوی. خیلی طبیعی است؛ من هم از دست خودم عصبانی می‌شوم؛ اما می‌گذرد و چیزی است که نمی‌خواهم در آن بمانم و می‌روم جلوتر؛ چون می‌دانم آن‌کسی که می‌تواند مرا مورد رحمت خودش قرار دهد خیلی خیلی مهربانی‌اش بیشتر از عملکرد من است. در مناجات شعبانیه هم می‌گوید و دقیقاً به این نکته اشاره می‌کند که من به اعمال خودم نزد تو نمی‌آیم، من به رحمتت اُمید دارم. وقتی مرا به جهنم می‌برند، من فقط از مهربانی تو می‌گویم. این مناجات برای معصومین است و همهٔ انسان‌های خوب هم تا همین حد خود را می‌دیدند؛ چون در همین حد می‌دیدند آنقدر مقرّب و دوست‌داشتنی بودند.

امروز تولد خیلی خوبی بود و سطح انرژی خیلی بالایی داشت. من این آقا را اصلاً ندیده بودم و نمی‌شناختم؛ اما وقتی صحبت کرد، معنویت و صور درونی‌اش مرا گرفت، مخصوصاً کار قشنگی که آخرش انجام داد و پاکت‌ها را هدیه داد. آنقدر سخاوتمند بود که در دعایش هم گفت هر چه که شما بخواهید و در دعایش هم برای خودش چیزی نخواست.

 خیلی قشنگ گفت که کسی را ترور شخصیتی نکنید، همیشه یادتان باشد هیچ‌وقت باخُرد کردن، کسی بزرگ نمی‌شود درصورتی‌که ما فکر می‌کنیم که باخرد کردن، کسی بزرگ می‌شود! گفتند که مادرم می‌گفت چشم‌هایت قشنگ شده! ببینید چه تعبیر زیبایی داشت؛ یاد بگیرید این‌طور صحبت کنید و این‌گونه برخورد کردن باعث شد این مسافر خودش راهش را پیدا کند و این نکته بسیار خوبی بود.

خـانم خدیجـه: آیا فرهنگ و سطح تحصیلات خانواده می‌تواند در بروز چنین رفتاری اثرگذار باشد؟

خـانم صـبا: خیلی به سواد ربطی ندارد؛ اما سواد هم می‌تواند مؤثر باشد. ان‌شاءالله بین همهٔ خانواده‌ها این فرهنگ‌های متعالی باشد و آدم‌ها در سکوت ما پیام و مطلب را بگیرند و لازم نباشد که با فریاد چیزی را انتقال دهیم.

خـانم اکـرم: قبلاً پدر محسن اصلاً اذیت و تحقیرش نمی‌کرد؛ اما یک ماهی می‌شود که خیلی ترور شخصیتی‌اش می‌کند، من الآن به کنگره می‌آیم و آموزش می‌گیرم، همسر من باید چه‌کار کند؟

 

خـانم صـبا: کاری نمی‌توانی بکنی، حداقل تو خوب باش. یک مشکلی که در همهٔ خانواده‌ها هست این است که مادرها هم می‌خواهند پدر خوبی باشند، هم مادر خوبی و این اشتباه بزرگی است. پدرش است و بگذار هر طور می‌خواهد رفتار کند، کاری نمی‌توانی برایش انجام دهی؛ حتی گاهی میانجی‌گری شما باعث می‌شود رابطه‌تان با همسرتان هم به هم بخورد؛ ولی حداقل ما می‌توانیم خوب باشیم، حداقل ما مادر خوبی باشیم. شاید روزی او همان است و باید این حرف‌ها را از این آدم بشنود؛ اما حداقل ما این کار را نکنیم که بتواند قیاسی داشته باشد؛ ولی بعضی وقت‌ها رفتار ما هم درست نیست. خود را جای دیگران نگذارید و خیلی سعی نکنید همه‌چیز را درست کنید؛ یک‌چیزی به اسم محبت پدر و فرزندی هم وجود دارد. یک مثال در سی گره عشق است که خیلی جالب است؛ خیلی چیزها مثل پَر می‌ماند، اگر خیلی آرام باشی پر به سمتت می‌آید. بعضی وقت‌ها ما برای بعضی چیزها دست‌وپا می‌زنیم که به سمتمان بیاید مثل پری که روی آب است؛ اما بعضی وقت‌ها هیچ کاری نکنی جریان هوا آن را می‌آورد. بعضی وقت‌ها ما سعی می‌کنیم رابطهٔ خواهر را با برادر درست کنیم؛ اما همیشه نمی‌شود همه‌چیز را درست کرد، بعد در خودمان هم کم‌کم فرسایش ایجاد می‌شود و حالمان هم بد می‌شود. مادر واقعاً منحصربه‌فرد است؛ این مثال را شنیدید که می‌گوید: خیس شدم، پدرم گفت: چرا چتر نبردی، برادرم گفت: چرا همیشه یادت می‌رود، یکی دیگر گفت: چرا خانه را خیس کردی، مادرم گفت: آخی! لباس‌هایت خیس شد و بغلم کرد و مادر همیشه متفاوت است. سعی کنید مادران خوبی باشید و همین اثر خود را می‌گذارد.

همیشه همگی یک دعا برای لژیون داشته باشید و یاد بگیرید که چه دعایی بکنید.

خـانم مـرضیـه: ان‌شاءالله خداوند کمکمان کند که بتوانیم در مسیر آموزش خوب حرکت کنیم و ظرفیت لازم را کسب کنیم تا به‌جای پوشش دادن نقطه‌ضعف‌هایمان، بتوانیم آنها را برطرف کنیم.

خـانم صـبا: چه دانایی در این مدت به دست آوردید و به چه دانایی مؤثری رسیدید؟

خـانم مـرضیـه: در سی دی راه درست در مورد بیان حقایق فهمیدم که قبل از دانستن این مسئله حرفی زدم که حال یک نفر خیلی بد شد؛ خواهر یکی از دوستان چند سال قبل فوت‌شده بود و یک روز که خیلی در این مورد ناراحت بود، من کمی در مورد مرگ و اینکه تصور نکند که ما با مرگ از بین می‌رویم و مطالبی که در کنگره در مورد مرگ یاد گرفتم گفتم تاکمی آرام شود، بعد گفتم اگر خودکشی کرده بود شرایط خیلی بدی داشت و خیلی حالش بد شد؛ چون خواهرش خودکشی کرده بود و من نمی‌دانستم و با بیان این حرفم باعث شدم تا حالش بیشتر بد شود و زمان‌هایی شده که صحبت‌هایی را از کنگره درجایی مطرح کردم که باور نکردند و اثرگذار بر روی آنها نبوده درصورتی‌که برای خودم جالب و اثرگذار بوده است.

من همیشه فکر می‌کردم منیت در من خیلی کمرنگ است درصورتی‌که خیلی بزرگ است؛ بااینکه می‌دانستم در خودم باید بگردم؛ اما دلم می‌خواست دورتر از خودم دنبالش بگردم. در این مدتی که در کنار پدر و مادرم هستم، در مورد بدیهیاتی که بیشتر هم در مورد دخترم است اگر تذکری می‌دادند، بدم می‌آمد و اگر به آنها هم نمی‌گفتم همیشه درون خودم جنگ داشتم و باعث می‌شد که روابطمان سرد شود؛ اما بعد با خود فکر کردم، خوب بگویند چه اشکالی دارد؟ مگر تو کی هستی که نباید این‌ها را بشنوی؟ حالا مادر و پدرند و از روی دلسوزی حرفی می‌زنند و این باعث شد که روابطم با آنها گرم‌تر شود.

خـانم صـبا: همیشه حواستان به منیّت‌هایتان باشد؛ چون منیت را تا آخر عمر دارید و باید روی آن کارکنید.

بهترین دانایی که به کمک آموزش‌های کنگره به دست آوردید؟

خـانم مـرضیـه: مطالبی که در مورد سپاسگزاری گفته شد را خیلی دوست داشتم؛ اما چیزی که حالم را خیلی خوب کرد صحبت‌های شما در مورد امید و ترس بود؛ ذهنم را در مورد مسائل و مشکلات تغییر داد.

خـانم صـبا: امروز قرار بود دنبالهٔ دستور جلسهٔ دانایی و دانایی مؤثر آقای امین را کارکنیم، به‌جایی رسیده بودیم که حس‌های منفی کی به سراغمان می‌آید؟

خـانم زهــرا: زمانی که فردی موفقیتی را کسب می‌کند؛ تجربه من در این مورد این است که من جواب یکی از سؤال‌هایم را با این دستور جلسه آقای امین گرفتم که می‌گفتند: اضلاع مثلث دانایی باید متقارن باهم رشد کند و من خیلی به دنبال چرایی این بودم که چرا من نمی‌توانم چیزهایی را که آموزش می‌گیرم کاربردی کنم؛ حتی یادم می‌آید در دستور جلسه وادی پنجم هم که وادی عملکردی بود خیلی فکر می‌کردم؛ اما آن موقع توجیه‌های خود را داشتم؛ اما به جواب واقعی نرسیدم و دغدغه من بود و به آن خیلی فکر می‌کردم تا اینکه این دستور جلسه را که می‌خواندم و می‌نوشتم که آقای امین می‌گفتند: ما باید هر سه ضلع را با همدیگر رشد دهیم. آقای امین خودشان را مثال زدند و گفتند که: من انسان متفکری بودم و از آموزش عقب بودم و من روی خودم این را فکر کردم و گفتم من چه طوری هستم؟

گفتم من خیلی منضبط هستم و به‌موقع می‌آیم و می‌روم و آموزش پذیر و فرمان‌بردارم و با خود گفتم: پس کجای کار من ایراد دارد و دیدم فقط آموزش پذیر و فرمان‌بردار خوبی بودم و هیچ‌وقت به خدمت کردن فکر نکرده بودم؛ نه اینکه از روی منیت باشد؛ اما به آن فکر نکرده بودم و دیدم جایگاه خدمتی را تجربه نکرده‌ام و در اینجا تفکرم مشکل دارد؛ چون به آن فکر نکردم که اگر آموزش پذیر خوبی هستم می‌توانم جایگاه خدمتی مختلفی را تجربه کنم که در آن جایگاه‌ها می‌توانم نقشه‌کش خوبی باشم که اگر من این بار چای ریختم برخوردم با اعضاء این‌گونه بوده، چه‌کار کنم که دفعه بعد بهتر خدمت بکنم و نقطه‌ضعف من تجربه نکردن و تفکر نکردن درست بود و فقط تصور می‌کردم که باید آموزش بگیرم و این مرا عقب انداخت و باعث شد عملکرد خوبی نداشته باشم. باید انسان اجتماعی باشیم و چون من خدمت نمی‌کردم به‌واسطه همین خدمت نکردن وارد اجتماع اعضای کنگره هم نمی‌شدم و این باعث شده بود چون اجتماعی نبودم، نقشه‌کش خوبی هم نبودم.

خـانم صـبا: اصلی‌ترین مطلب همین سه مورد فرمان‌بردار، خدمتگزار و رابطه داشتن هست و همهٔ ما باید این سه بُعد را در خود داشته باشیم و نوشتن کمک می‌کند که خودتان را از بیرون ببینید که کجای کار من اشکال دارد؛ مثل خواهرتان خدیجه که گفت من نمره‌ام ثابت است و تجربه را داشت انجام می‌داد و تفکر آمد به سراغش و با این تفکر گفت: چرا نمرات من ثابت است و همان تفکر باعث می‌شود برای خودمان نقشه جدیدی بکشیم واصلی‌ترین مدلی که بیان کرده همین سه تا بود. چرا آنقدر اصرار می‌کنند که خدمت بگیرید؛ چون واقعاً در خدمت ما نقطه‌ضعف‌هایمان را می‌بینیم و یا واقعاً قدر خدمت‌گزارها را می‌فهمیم، وقتی شما خدمت می‌کنید، می‌فهمید که وقتی یکی برای شما چای می‌آورد، میز را می‌چیند...، یکی زحمت می‌کشد و این کارها را انجام می‌دهد و قدردانی می‌کنید؛ مثل سپاسگزاری که باید در خود تقویتش کنید. نکاتی که گفته شد تفکر، تجربه و آموزش است و فعل‌های اجرایی آنها فرمان‌برداری، آموزش پذیری و رابطهٔ خوب داشتن و اجتماعی بودن است.

این تولد برای چه به دلتان نشست؛ چون آمد در قالب زندگی‌اش گفت، وقتی مطلبی در قالب تجربه گفته می‌شود فهم آن بیشتر می‌شود. خیلی مهم است که ما دانایی‌مان را در تجربه‌هایمان استفاده کنیم و آن را از دلش بیرون بکشیم.

 

آیا خود را فرد دانایی می‌دانید؟

خـانم مـرضیـه: در یک زمینه‌هایی بله؛ اما در کل نه. در کنگره هم گفته می‌شود که اگر خودمان را فرد دانایی بدانیم، دلیل بارزی است بر نادانی خودمان؛ اما می‌توانم خودم را مقایسه کنم با قبل که ببینم دانایی‌ام رشد کرده یا نه اما نمی‌توانم ادعا کنم که دانا هستم. اگر الآن من آرامش بیشتری دارم، اگر الآن درد و رنج کمتری دارم و حس بهتری دارم؛ یعنی دانایی من رشد کرده است.

 

پیشنهاد شما برای تقویت دانایی چیست؟

خـانم مـرضیـه: باید در مسیر آموزش‌ها باشیم و بیشتر آموزش بگیریم. اوایل که به کنگره می‌آمدم مخصوصاً به لژیون شما کلاً بی‌نظر بودم و شما اگر سؤالی می‌پرسیدید مطلبی در نظرم نبود که بیان کنم؛ اما یک مدت که مدام پیگیر آموزش‌ها شدم؛ مثلاً در مورد هر دستور جلسه‌ای هر مطلبی در سایت می‌آید می‌خوانم و مطالعه می‌کنم، شاید تا یک مدتی به همان شکل باشم و تغییری ایجاد نشود؛ اما بعد از مدتی می‌بینی که تغییراتی دارد ایجاد می‌شود و الآن احساس می‌کنم که تقریباً مطالب به ذهنم می‌آید.

خـانم صـبا: پس همیشه به دنبال آموزش باشیم. همه ما در یک زمینه‌هایی دانایی داریم؛ اما اینکه نباید خود را دانای مطلق ببینیم و بگوییم که من در این زمینه‌ها یکسری دانایی‌هایی دارم؛ اما همین‌که ببینی داری و حواست دوسویه باشد، مثلاً رانندگی‌ام خوب است اما تعمیر ماشینم که خوب نیست و احساس کنیم که همیشه به یادگرفتن یک‌چیزی احتیاج داریم و این همان موتور حرکت شما است؛ اما تا وقتی‌که احساس کنید دانا هستید و بگویید همین‌قدر کفایت می‌کند نمی‌شود؛ پس ما همیشه یک دانایی‌هایی داریم اما همیشه به آموختن احتیاج داریم؛ چون دانایی ما در مقابل دانایی هستی خیلی کم است.

روی این مسئله که خانم زهرا هم در موردش صحبت کردند فکر کنید که واقعاً در کجاهای زندگی‌تان در یک ضلعش کار نکردید؛ خوب آموزش گرفتید؛ اما خوب ارتباط برقرار نکردید؛ مثلاً امروز خواهرتان می‌گفت: نمی‌توانم به کسی دوستت دارم را بگویم، این آموزش محبت است؛ یعنی من می‌دانم محبت خیلی خوب است و دوست داریم از انسان‌ها محبت بگیریم؛ اما دردادنش هنوز نقطه‌ضعف داریم و سخت است به نزدیکانمان بگوییم که دوستت دارم و مرسی که هستی... و این ارتباطاتمان با نزدیکانمان خیلی ضعیف هست.

ان‌شاءالله خداوند همیشه ما را مشمول رحمتش کند، تکلیف‌های سخت را از ما بردارد و گناهانمان را بر ما ببخشد، آمین.

 

تایپ : همسفر مرضیه





نظرات() 


همسفر سکینه
سه شنبه 22 خرداد 1397 06:27 ب.ظ
بسیار جلسه خوبی بود.سپاس
برای راهنمای خوبم و خواهران عزیزم ،بهترین آرزوها را دارم.
با تشکر از خانم مرضیه
الهام قدیری
سه شنبه 1 خرداد 1397 12:33 ق.ظ
مرضیه عزیزم ممنون و خداقوت
همسفر ربابه
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 01:24 ق.ظ
از راهنمای عزیزم تشکر میکنم و از خواهرهای خوبم هم تشکر میکنم.
رعنا
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 05:39 ب.ظ
خواهران عزیزم سپاس از خدمتتان که باعث تجدید و تکرار این آموزشها برایمان هستید.اجرتان آرامش و رهایی.
همسفر زهرا
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 03:23 ب.ظ
ممنونم بابت این جلسه وتشکر از خانم مرضیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox