گزارش عملکرد لژیون روز دوشنبه 97/1/27 صحبت های چهارشنبه آقای امین دانایی و دانایی موثر،سواد

نوشته شده توسط :همسفر الهام قدیری
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397-09:00 ق.ظ

نباید میلتان به سواد کم شود، سواد خیلی خوب است؛ ولی باید در کنار سواد چیزهای دیگری هم به دست بیاورید تا توانایی‌تان بیشتر شود؛ قطعاً انسان‌هایی که سواد بیشتری دارند اگر میل به تکامل داشته باشند اوجی که می‌گیرند خیلی بیشتر از انسان‌هایی است که سوادشان کمتر است؛ پس هیچ‌وقت بر سر سواد نکوبید. سواد مثل یک چاقو دو لبه می‌ماند می‌تواند چاقویی باشد که هم برای جراحی استفاده می‌شود و هم خدایی نکرده برای ضربه زدن؛ پس از خداوند بخواهید که علم ما را زیاد کند و ما را توانا و دانا کند؛ چون ارزشمندترین چیزی که هست کتاب و علم و دانایی است و همه انسان‌ها تلاش کردند که به دانایی بشریت اضافه شود.


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان صبا هستم یک همسفر

ان‌شاءالله خداوند کمکمان کند که با بودن در کنگره و گرفتن آموزش‌ها، تجربه‌ها و تفکرهایی که در ما ایجاد می‌شود حرکت‌های خوبی را در راستای دانایی خود در سال جدید داشته باشیم و انسان‌های داناتری شویم.

امروز لژیون ما لژیون خدمت‌گزار بود. الآن شما خدمت‌ها را همین‌طور انجام می‌دهید؛ ولی مطمئن باشید یک روز در یکجایی که به هر دلیلی می‌خواهید منحرف شوید این خدمت‌ها می‌آیند و نمی‌گذارند که منحرف شوید. یکجایی که کارتان گره می‌خورد و قدرت تشخیصتان به مشکل می‌خورد، خدمت نمی‌گذارد که منحرف شوید؛ پس این خدمت‌ها را ارج بنهید. اصلاً مهم نیست که چه خدمتی است از استادی گرفته تا تمیز کردن سرویس بهداشتی اینها هم خدمت است و خدمت‌هایی که دیده نمی‌شود، ارزشش به‌مراتب برای شما بالاتر است. خدمت همیشه می‌تواند به شما کمک کند. این یار را برای همیشه با خودتان داشته باشید و این ذخیره را داشته باشید؛ چون گاهی نیروهای منفی به‌قدری به ما حمله می‌کنند که ما دوست داریم آدم بدی باشیم؛ ولی خدمت نمی‌گذارد. خیلی دنبال خدمت باشید به خاطر اینکه شما همیشه این حال را ندارید و همیشه در روی یک پاشنه نمی‌چرخد و همیشه زندگی ما یک‌شکل نیست و ما احتیاج داریم به اینکه برای خودمان پیش‌بینی داشته باشیم.

در سال جدید خدمت‌هایی که در ماه انجام می‌دهید را یادداشت کنید. برای اینکه یک متری برای اندازه گرفتن خود داشته باشید؛ مثلاً در فروردین بنویسید که چه سی‌دی‌هایی گوش کردید، چند بار مشارکت کردید، چقدر به سبد هدیه کردید، همه را برای خود یادداشت کنید. اولین چیزی که به شما کمک می‌کند این است که دو سال دیگر متوجه می‌شوید که صعود کردید یا سقوط؛ پس همیشه برای خود یک مسیری را طراحی کنید و این مسیر به کمک قلم است؛ چون ذهن شمارا خیلی زود گمراه می‌کند.

مسیر انسان فقط عمل نیست بعضی‌اوقات به نیت‌ها هم پاداش می‌دهند؛ یعنی حتی کسی که دلش می‌خواست خدمت کند؛ ولی به خدمت نرسیده بی‌بهره نمی‌ماند و یک‌قدم از کسی که نمی‌خواسته جلوتر است.

تشخیص دادن قدرت بالایی می‌خواهد گاهی ما چیزهایی را برای خودمان می‌خواهیم؛ ولی یک‌چیزهای دیگری برایمان مشخص‌شده است. حتی راضی بودن هم شمارا رشد می‌دهد.

ان‌شاءالله خداوند از شما قبول کند و خدمت‌هایتان فقط برای قرب باشد.  ابتدا آدم دوست دارد که در خدمت‌ها دیده شود؛ ولی ان‌شاءالله از این هم عبور کنید و خدمت‌هایتان فقط برای خود خدمت باشد.

از کسی که نسبت به او کدورت دارید صمیمیت و محبت مجوی. همچنین از کسی که نسبت به او بدگمان هستید نصیحت طلب مکن؛ چون دیدگاه و افکار دیگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آنها می‌باشد. امام هادی (ع)

مثلاً مادر شوهرت را دوست نداری می‌گویی: چرا به بقیه محبت می‌کند؛ ولی به من محبت نمی‌کند؛ چون حس تو هم با او خوب نیست. نصیحت طلب مکن منظور این است که چرا فلان شخص برای من توصیه‌ای ندارد یا خیر من را نمی‌خواهد یا چرا من را راهنمایی نمی‌کند. وقتی‌که تو حست نسبت به آن آدم خوب نیست و به او بدگمان هستی او هیچ‌وقت نمی‌تواند تو را راهنمایی کند. اگر به این دقت کنید متوجه می‌شوید که خیلی وقت‌ها ما خودمان نمی‌خواهیم که بعضی چیزها در زندگی‌مان درست شود؛ مثلاً به همسرت حست خوب نیست و به او بدگمان هستی و می‌گویی: چرا به من محبت نمی‌کند یا با من صمیمی نیست و باید بدانی که افکار او به قلب خودت برمی‌گردد.

محاسبه‌گر بودن به شما کمک می‌کند که مسائلتان را حل کنید؛ مثل کسی که شمارش بلد نیست و نمی‌تواند بفهمد که چقدر پول دارد این محاسبه به شما کمک می‌کند که در ارزیابی خودتان با تفکر تر باشید.


دستور جلسه: صحبت‌های چهارشنبه آقای امین دانایی و دانایی مؤثر، سواد

خانم صبا: اولی چیزی که دوست دارم همه بفهمیم فرق سواد با دانایی است. اگر پیش دکترهای ترک اعتیاد برویم و بگوییم که روش دیگری هم هست آنهایی که می‌گویند چه روشی؟ آدم‌هایی هستند که پذیرش دارند؛ یعنی به سمت دانایی حرکت می‌کنند؛ ولی بعضی اصلاً قبول نمی‌کنند. این آدم راه دانایی را برای خودش بسته است، راه سواد برای او باز است؛ ولی راه دانا شدن؛ یعنی همان توانمند شدن و تکامل برایش بسته است و سواد صرفاً باعث تکامل نمی‌شود؛ ولی دانایی می‌تواند باعث تکامل انسان شود.

سیستم آموزش کشور ما بچه‌ها را تک‌بعدی بار می‌آورد و فقط بچه‌ها دلشان می‌خواهد که حفظ کردن کتاب را یاد بگیرند و نمره گرفتن را یاد بگیرند و در رقابت‌ها اول بشوند و این بچه‌ها زمانی که چند قله را فتح می‌کنند، بچه‌هایی می‌شوند که منیت آنها را می‌گیرد. چون به‌قدری تک‌بعدی جلو آمدند و سواد برای آنها حرف اول را می‌زند و این آدم‌ها در زندگی‌شان کم‌کم به مشکل می‌خورند. پزشک می‌شود؛ ولی پزشک بی‌اخلاق. به منصب می‌رسد؛ ولی در جایگاهی که به دست می‌آورد مدیر خوبی نیست و بسته می‌شود و دچار رنج می‌شود.

ما اگر فقط سی‌دی‌ها را یاد بگیریم سواد می‌شود؛ یعنی یکسری اطلاعات به دست آوردن. کم‌کم ما هم احساس می‌کنیم که بیشتر از بقیه می‌دانیم و این آغاز سقوط است. نباید میلتان به سواد کم شود سواد خیلی خوب است؛ ولی باید در کنار سواد چیزهای دیگری هم به دست بیاوری تا توانایی‌ات بیشتر شود؛ قطعاً انسان‌هایی که سواد بیشتری دارند اگر میل به تکامل داشته باشند اوجی که می‌گیرند خیلی بیشتر از انسان‌هایی است که سوادشان کمتر است؛ پس هیچ‌وقت بر سر سواد نکوبید. سواد مثل یک چاقو دو لبه می‌ماند می‌تواند چاقویی باشد که هم برای جراحی استفاده می‌شود و هم خدایی نکرده برای ضربه زدن؛ پس از خداوند بخواهید که علم ما را زیاد کند و ما را توانا و دانا کند؛ چون ارزشمندترین چیزی که هست کتاب و علم و دانایی است و همه انسان‌ها تلاش کردند که به دانایی بشریت اضافه شود. پیامبر ما پیامبر کتاب است و با کتاب صحبت می‌کند.

نکته بعدی از مدل استفاده کردن است. آقای امین توضیح داد و گفت: مدل خیلی کمک می‌کند که مفاهیم را درک کنیم؛ مثلاً مدل پنکه را در وادی چهارده برای جاذبه و دافعه آورده‌اند و مدل حیوانات را آورده است. من هم در لژیون مدلی خیلی صحبت می‌کنم و این باعث می‌شود که هم خودم درک خوبی داشته باشم  و هم در انتقال ادراکاتم به دیگران، کمک می‌کند؛ پس شما هم اگر یک مطلبی را می‌خوانید و تعریفش خیلی خوب است؛ ولی برایتان گنگ است، بگردید و در اطرافتان ببینید که این موضوع را با چه مدلی درک می‌کنید و چه چیزی شبیه به این است.

 در سی دی جهان ذهن آقای امین مجلس را با جهان ذهن توصیف کرد. هر چیزی که می‌خواهید از درون بفهمید نمودی در بیرون هم دارد؛ ولی شما باید انسان‌هایی باشید که  متفکر باشید و آن مدل را برای خودتان پیاده بکنید.

خیلی وقت‌ها اثرگذاری‌تان با ابزار مدل قوی‌تر می‌شود؛ مثلاً من چند وقت پیش می‌خواستم در خانه یک مسئله‌ای را مطرح کنم احساس کردم وقتی بخواهم خیلی نظری و کتابی صحبت کنم، خیلی جالب نیست. گفتم:  مثل این می‌ماند که بنزینمان تمام‌شده است و یک چسب روی بنزین بزنیم خوب بنزین که تمام‌شده و بالاخره ماشین خاموش می‌شود و این کاری که انجام می‌دهی مثل چسب زدن روی چراغ بنزین است. طرف مقابلم هم گفت که چه جالب.

آقای مهندس هم در سی‌دی‌هایش همیشه قصه می‌آورد و مثال می‌زند. منظورم از قصه یک مدل است. مدل‌های مفهومی این است که شما در غذا پختنت یک مدلی را متوجه بشوید؛ مثلاً بگویی وقتی فرق بین تخم‌مرغ و فسنجان در این مراحل است؛ پس بعضی خواسته‌های من هم مثل تخم‌مرغ است و بعضی خواسته‌های من مثل فسنجان است.

 من دوست دارم که از این به بعد مدلی زندگی کنید؛ یعنی هر چیزی را در بیرون، یک کشفی در آن داشته باشید و خداوند هم کمکتان می‌کند. برای همین است که می‌گویم برداشت بنویسید برداشت به شما کمک می‌کند که مفاهیمی را که یاد گرفته‌اید را در قالب یک رویداد ببینید و در قالب یک اتفاق آنالیزش کنید. وقتی برداشت می‌نویسید کانال چپ و راست ذهنتان به‌وسیله مدل فعال می‌شود؛ مثلاً وقتی مدل شهر وجودی را می‌خوانید نیم‌کره سمت راست شما فعال می‌شود و وقتی به شکل تبدیلش می‌کنیم سمت چپ فعال می‌شود و وقتی سمت چپ و راست به هم متصل می‌شوند یادگیری را ۸۰ برابر بیشتر می‌کنند؛ پس هر سی دی را که گوش می‌کنید و یا برای امتحان می‌خوانید، حتماً سعی کنید که به شکل مدلی باشد و مدل را خوب درک کنید.

 مدل قلعه عقل در جهان‌بینی است که خیلی قشنگ  تشخیص ماهیت خواسته‌ها در هر لباس و هر شکلی را نشان می‌دهد و اگر این را همین‌طور حفظ کرده باشی متوجه نمی‌شوی؛ ولی اگر قلعه را در ذهن خود تصور کرده باشی و بدانی که مثلاً یک آدم‌هایی لباس مبدل پوشیده‌اند، آن زمان می‌فهمی که خواسته‌ها می‌توانند لباس مبدل بپوشند و این به درک ما کمک می‌کند.  راجع به دانایی و عقل و نفس کتاب بسیار است؛ ولی زمانی که با مدل یاد می‌گیریم ادراکمان بالا می‌رود و قدرت فهممان بالا می‌رود.

استاد سیلور می‌گوید: «تکامل با حل مشکلات پی‌درپی اتفاق می‌افتد» پس همیشه اگر مشکلاتتان پست سر هم اتفاق می‌افتد؛ یعنی دارید به یک‌چیزی می‌رسید. گاهی زنجیروار یک اتفاق‌هایی پشت سر هم می‌افتد؛ ولی این مشکلات به شما توانایی می‌دهد که تکامل پیدا کنید؛ ولی گاهی از مشکلات بیرون بیایید و ببینید علت این مشکلات پشت سر هم چیست و این را خوب درک کنید.

آقای امین در مورد مدل و اهمیتش صحبت کردند و روی بخش تاریکی آمد و وارد تاریکی خودش شد. همه تاریکی دارند و وارد تاریکی می‌شوند؛ ولی همه دست‌پر از تاریکی بیرون نمی‌آیند. آقای امین از تاریکی که در مورد درسش اتفاق افتاده بود یک‌چیزی بیرون کشید و آن حس است که حس تأثیر خیلی بالایی در فرایند دانایی دارد؛ مثلاً می‌گفت: من در مسئله تفکر قوی بودم و این مسئله باعث شد که فرایند دانایی متوقف شد؛ چون خوب فکر می‌کرد یا به خاطر اینکه در یک خانواده فهمیده بود و کتاب‌های خوب می‌خواند و قدرت تفکر و تحلیل بالایی داشت همین باعث شده بود که اول سقوطش باشد و این اول توقفش بود که بتواند با حل آن به مثلث دانایی برسد.

 آقای امین می‌گفت: اکثر آدم‌ها یک نقطه‌ضعف‌ها و یک نقطه قوت‌هایی دارند و همیشه نقطه قوت‌هایشان را خیلی بُلد می‌کنند و نقطه‌ضعف‌هایشان را پنهان می‌کنند. شما برای پنهان کردن نقطه‌ضعف خود چه‌کار می‌کنید؟

یادم هست که حدود ۱۸ سال سن داشتم و آن زمان بحث موفقیت و روانشناسی خیلی در کشور ما نیامده بود و هنوز این موج نبود و آن زمان من کلاس‌های تندخوانی می‌رفتم برای اینکه بیشتر بخوانم و در آنجا کلاس‌های موفقیت را هم رفتم. همین باعث شد که جایی تدریس می‌کردم و یک روز در آخرین جلسه گفتم: نظرتان را راجع به من بگویید و با آن سن کم خودم را ارزیابی می‌کردم. همه گفتند؛ که خیلی عالی بود؛ چون من قدرت بیان خوبی دارم و از بچگی این ویژگی را داشتم و من در این مسئله توانا هستم و من که قدرت بیان خوبی داشتم، مطالبی هم که عنوان می‌کردم مطالب خوب و نویی بود و همه تعریف کردند؛ ولی یک نفر گفت: شما خوب شروع می‌کنی؛ ولی خوب تمام نمی‌کنی و بحث را وسطش گم می‌کنی و این برای من یک تکانه بود شاید آن لحظه تو ذوق من خورده بود؛ ولی بعد خیلی دقت کردم که همه انرژی و دانایی را در اول بحث خرج نکنم تا بحث را بتوانم تمام کنم و گاهی آنقدر مثال می‌آوریم که بحث تمام نمی‌شود. من زمانی که می‌خواستم صحبت کنم خیلی مطلب داشتم و زمان کم داشتم.

ما همیشه می‌خواهیم نقطه‌ضعف خود را پنهان کنیم؛ چون مردم ما، مردمی هستند که خیلی واقع‌بین نیستند. صنعت آرایش در کشور ما خیلی قوی است. انسان مجموعه‌ای از نقاط ضعف و قدرت است قرار نیست همه ابروهای یک‌شکل داشته باشند یا بینی‌های یک‌شکل داشته باشند و این باعث شده که انسان‌ها، حذف کنند، پنهان کنند و ندیده بگیرند و این به صور درون ما هم انتقال پیداکرده و ما در درون هم به همین شکل هستیم. کسی که در صور آشکار نتواند نقاط ضعفش را ببیند در صور پنهان هم نمی‌تواند. آنقدر شجاعت داشته باشید که بگویید من سفید نیستم یا پوستم تیره است؛ ولی گاهی خودم هم این را نمی‌پذیرم.

کدام نقاط قوتمان مانع آموزش ما شده است؟ کدام توانایی مانع شده است؟

یکی از چیزهایی که باعث شده بود من در کنگره آموزش نگیرم این بود که می‌گفتم من تحصیلات دارم و کتاب‌های زیادی خواندم و اینها مانع شده بود. دانایی بود، قدرت بود؛ ولی بحث ارتباط و تفکر نبود و باعث شده بود که سال‌های اول چیزی نمی‌فهمیدم و فقط می‌شنیدم. باید سعی کنیم که انسان‌های هوشیاری باشیم و ببینیم که چه چیزی جلوی ما را می‌گیرد گاهی انسان‌ها تک‌بعدی می‌شوند. گاهی قدرت بیان خوبی نداریم و خود را پشت این نقطه قوت پنهان می‌کنیم و می‌گوییم: ما آدم‌های آرامی هستیم و وارد هر بحثی نمی‌شویم یا مثلاً نمی‌توانید مشارکت بکنید و می‌گویید من خجالتی هستم و احساس می‌کنید که خجالتی بودن چیز خوبی است و بهتر از این است که پرجرأت باشید.

خیلی از خشم‌های شما برای پوشاندن ترس‌هایتان است؛ یعنی یک نقطه‌ضعف برای پوشاندن یک نقطه‌ضعف دیگر است.  آدم‌هایی که خیلی خشمگین می‌شوند آدم‌هایی هستند که به‌شدت می‌ترسند و چون ترست را نمی‌توانی حل کنی بیشتر عصبانی می‌شوی.

من به شما گفتم که به وقایع زندگی‌تان خیلی خوب نگاه کنید، آنها بهترین معلم و بهترین امتحان شما هستند. آقای امین هم گفتند؛ که نگاه کردن به وقایع زندگی و بررسی آن، راه رشد و هدایت آدمی است؛ مثل همان مسئله‌ای که مطرح کردند و گفتند؛ که امتحان گرفتند نخواندم و ۱۰ شدم و بعد باز این درس را امتحان گرفتند و بااینکه خواندم ۵ شدم و وقتی به این واقعه فکر کردم، توانستم یک سری چیزها را متوجه شوم. به وقایع زندگی خود نگاه کنید و رد آنها را بگیرید.

خانم فریده: من حدود یک سال است که خودم را درگیر مسئله‌ای کردم که هیچ ربطی به من ندارد و این مسئله خیلی انرژی من را می‌گرفت و فکر می‌کردم که توانایی این را دارم که این مسئله به صلح برسانم و تمام شود و خیلی توان و انرژی گذاشتم؛ ولی هیچ اتفاقی نمی‌افتاد و بدتر هم می‌شد و حال خودم هم خراب می‌شد و باعث شد که نسبت به چند نفر حس بد هم پیدا کردم و حال خودم هم خراب شد.

 دقیقاً آن روزی که صحبت در مورد این مسئله شد همان روز ما سر ساختمان ایستاده بودیم و پسرهای من هم بودند و فردی آمد که می‌خواست از مِلک بازدید داشته باشد و یک بچه کوچک داشت برادر من به پسر کوچک من پیشنهاد داد  و گفت: مراقب این بچه می‌شوی تا ما ساختمان را ببینیم و پسر من خیلی رک گفت: من مسئولیت قبول نمی‌کنم و نمی‌توانم و رفت و مشغول بازی خودش شد. برادرم به پسر بزرگم گفت و پسرم سریع گفت: بله من مراقب هستم. حدود بیست دقیقه آن بچه می‌دوید و پسرم هم به دنبال او بود تا زمین نخورد و من هم از دور ماجرا را نگاه می‌کردم و دیدم که پسر کوچکم با یک نه گفتن به‌جا که پسر بزرگم نگفت و اگر او هم نه می‌گفت هیچ‌کس او را توبیخ نمی‌کرد؛ چون اصلاً مسئله، مسئله او نبود و پسر کوچکم خیلی راحت تشخیص داد که بازی خودش واجب‌تر است و خیلی جالب است که پسر کوچکم خیلی مسئولیت‌پذیرتر است و بارها شده است که بچه کوچک به او سپرده‌ایم و مثل یک بادی‌گارد از او نگهداری می‌کرده و به‌محض اینکه خسته شود تحویل می‌دهد و می‌گوید: از این به بعد به من ربطی ندارد، من می‌خواهم بازی کنم و خیلی قشنگ وظایفش را انجام می‌دهد و خیلی به‌جا، نه می‌گوید؛ ولی پسر بزرگم مثل خودم است و تمام تصمیماتش روی حس و احساسش است و فکر می‌کند که اگر نه بگوید زشت است و  آن روز که نه نگفت، کلی اذیت شد. 

من زمانی که شادابی پسر کوچکم را می‌دیدم در یک‌لحظه رفتم به‌طرف مدل مسئله خودم که در این یک سال پیش‌آمده بود و دیدم که این مسئله اصلاً مسئله من نیست و خداوند هیچ‌وقت برای اینکه این مسئولیت را نپذیرفتم من را بازخواست نمی‌کند پس چرا من خودم را قاتى این مسئله می‌کنم. وقتی‌که نه می‌توانم درستش کنم و نه مسئله، مسئله من است، پس چرا دارم بالای ۵۰ درصد انرژی را اینجا خرج می‌کنم و مطمئناً با این کار از مسائل خودم جا می‌مانم؛ چون نصفی از حواس من را به خودش گرفته بود و هرلحظه من را درگیر می‌کرد و آنجا به خودم گفتم؛ یعنی من اندازه یک بچه ۸ ساله نیستم که نتوانم تشخیص دهم که کجا نه بگویم. فردا آن روز می‌خواستند که من را در همان مسئله مداخله بدهند و من برای اولین بار خیلی راحت گفتم که اصلاً به من ربطی ندارد.

خانم صبا: اتفاق‌ها دقیقاً شمارا هدایت می‌کند و امیدوارم که هدایت بشویم. اگر شما عینکتان را درست کنید خیلی خوب می‌توانید ببینید.


چه دانایی مؤثری را در عید انجام داده‌اید؟

 خانم رعنا: هرسال عید با توجه به اینکه شاغل هستیم از تعطیلات استفاده می‌کنیم و برای مسافرت با خانواده خودم برنامه‌ریزی می‌کنیم و مسافرت می‌رویم و پارسال عید ما هماهنگ کردیم که سمت خوزستان و لرستان برویم؛ ولی با توجه به اینکه مادر همسرم پرستار دارد و پرستارش نبود همسر من تصمیم گرفت که بماند و از مادرش پرستاری بکند و چون ما مسافرت نرفتیم بقیه هم نرفتند اگرچه همسر من خواهر و برادر دیگری هم دارد و در این زمان‌ها عقب‌نشینی می‌کنند؛ ولی من با رضایت قلبی این کار را انجام دادم؛ چون گفتم: اگر این اتفاق بیفتد دعای خیر او نصیب زندگی‌ام می‌شود.

 امسال هم از قبل این برنامه‌ریزی شد و من چون می‌دانستم که بازهم مادر همسرم پرستار ندارد از قبل گفتم که ما هیچ جا نمی‌رویم تا روز ششم عید به عروسی در شهرستان دعوت شدیم و مسافرم گفت: برویم. ازآنجاکه به مادرش زنگ زد متوجه شد که هیچ‌کس پیش مادرش نیست و می‌خواست برگردد که خواهرش تماس گرفت و آرامش کرد؛ ولی در سفر تصادف پیش آمد و مسافرم بااینکه هیچ‌وقت پرخاشگری نمی‌کرد؛ ولی به خاطر آن نگرانی و شرایطی که داشت باعث مسائلی شد  و این مسئله باز تکرار شد و حال من خیلی خراب‌شده بود و خواهر و برادرم هم با ما بودند و من می‌خواستم آرامش را بین همه برقرار کنم همه را آرام می‌کردم؛ ولی حال خودم خراب بود و به این نتیجه رسیدم که نباید می‌رفتم و نیاز نبود که من همه را آرام کنم شاید اگر این کار را نمی‌کردم حال خودم بهتر بود و به این مرحله رسیدم که اگر من بخواهم همیشه دیگران را آرام کنم خودم کم می‌آورم.

خانم صبا: قرار نیست که همیشه آدم خوبی باشید و قرار نیست همیشه حال همه را خوب کنید و آنها باید خودشان تلاش کنند و حالشان را خوب کنند و اگر همیشه تو بخواهی حال دیگران را خوب کنی آن موقع خالی می‌شوی و کاری که برای خودت لازم است را نمی‌توانی انجام دهی. 


آیا دانایی مؤثری به کمک آموزش‌های کنگره در خود ایجاد کرده‌ای؟

خانم رعنا: ابتدا که به کنگره آمدم شما گفته بودید که باید نسبت به یک مسئله یا نسبت به یک فردی تغییر دیدگاه بدهید من نسبت به همه دید خوبی دارم؛ ولی یکی از  همکارهایم چون احساس می‌کردم که  رابطه‌اش با من خوب نبود من هم همیشه حسم به این فرد بد بود؛ ولی از آن زمان حسم را تغییر دادم و حتی در ذهنم نسبت به او دیدگاه بد نداشتم و به‌مرورزمان دیدم که رفتارش عوض شد و در آخر سال من را صدا کرد و گفت: من هیچ حس بدی نسبت به تو ندارم و خیلی دوستت دارم و یک کادو هم به من داد و از اول تا انتهای سال این تغییر دیدگاه در ذهن من باعث شد که او هم‌تغییر روش داد.





نظرات() 


همسفر سکینه
جمعه 1 تیر 1397 01:06 ق.ظ
خدا قوت.سپاس بیکران.
همسفر سکینه
جمعه 1 تیر 1397 01:05 ق.ظ
خانم صبای نازنین.بسیار سپاسگزارم بابت وقت و انرژی که برایمان می گذارید.خدا قوت.
خانم الهام و خانم مرضیه خدا قوت.
الهام قدیری
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 12:15 ق.ظ
خانم صبای عزیزم خداقوت و سپاس از اینکه راه تاریک ما را روشن می کنید . در پناه حق برقرار باشید
همسفر حوریه
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 04:11 ب.ظ
خانم صبای عزیزم بابت تمام آموزشهایتان که سرشار از عشق و عقل وایمان است بسیار سپاسگزارم.
خانم الهام عزیز از شما هم بی نهایت سپاسگزارم خدمتتان پر برکت ان شالله.
مریم
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 08:03 ق.ظ
سپاسگزارم از راهنمای بسیار خوبم خانم صبا .خدا قوت خانم الهام عزیز خواهر خوبم.
عفت
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 06:27 ب.ظ
با تشکر از خانم صبا خدا قوت به خانم الهام
فاطمه صالحی
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 02:01 ب.ظ
سپاس بیکران و خداقوت
با اینکه مدتی است از کنگره دور هستم ولی سر زدن به وبلاگ شما من را آرام میکند و بسیار می آموزم، از همه ی خدمتگزاران وبلاگ سپاسگزارم ، انشاالله خیر و برکت به زندگیتان ببارد
هفته راهنما بر خانم صبای عزیز مبارک باد
مریم همسفر مهدی (1)
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 12:49 ب.ظ
خدا قوت و سپاس
فاطمه الیاسی
شنبه 15 اردیبهشت 1397 11:27 ب.ظ
ممنون وسپاسگزار از خانم صبای مهربون .وباتشکر از الهام عزیز.
الهام قدیری
شنبه 15 اردیبهشت 1397 06:43 ب.ظ
خانم صبای عزیزم مثل همیشه جلسه پرباری بود ممنونم از تمام زحماتتون . در پناه حق برقرار باشید
پوران
شنبه 15 اردیبهشت 1397 06:16 ب.ظ
خداقوت خانم صبای عزیز ممنون از درسهایی که به ما منتقل می کنید امیدوارم من هم با تلاش بیشتر وحرکت درمسیراموزشها بتوانم کمک راهنمای لایقی باشم وبتوانم اموزش بگیرم ودرس پس بدهم انشاالا .
خداقوت الهام عزیز.
همسفر ربابه
شنبه 15 اردیبهشت 1397 05:36 ب.ظ
خدا قوت خدمت خانم صبای عزیزم
تشکر میکنم بابت آموزشهای بسیار خوب و آموزنده شما.
خانم الهام خدا قوت
همسفر الهام 1
شنبه 15 اردیبهشت 1397 08:16 ق.ظ
خدا قوت به خانم صبای عزیزم و ممنون بابت آموزشهای ناب شما
سپاس از زحمات خانم الهام
همسفر زهرا
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 01:26 ب.ظ
سپاسگزارم از خانم صبای مهربان و ممنون از خانم الهام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox