گزارش عملکرد لژیون روز دوشنبه ۹۶/۱۱/۲۳؛ سی دی تکرار تاریخ

نوشته شده توسط :فاطمه عبدالحسینی
دوشنبه 7 اسفند 1396-03:00 ب.ظ

در تاریخ نگاه کنید، منظورم تاریخ زندگی‌تان است. تکرار تاریخ یک سال و دو سال نیست. وقتی می‌نویسید، می‌توانید رد زندگی‌تان را خوب بگیرید و می‌بینید که در بچگی یا در مدرسه هم این مشکل را داشته‌اید؛ مثلاً شکلش فرق می‌کند و باید ببینید که چرا این آموزش برای شما تکرار می‌شود و هر کس باید جوابش را خودش با تفکر، تمرکز، آموزش و تزکیه پیدا کند. 


بسم‌الله الرحمن الرحیم


سلام دوستان صبا هستم یک همسفر 

ان‌شاءالله که ما شایسته دریافت رحمت الهی باشیم و با شکرگزاری به رحمتش، همیشه نعمت‌هایی را به سمت ما بفرستد.

یک سایت است؛ که آدم‌های موفق از تجربیات خود صحبت می‌کنند و یک خانمی در مورد پیاده‌روی و القائاتی که در پیاده‌روی به او می‌شد صحبت می‌کرد و می‌گفت: کسانی که پیاده‌روی می‌کنند اگر قبل از پیاده‌روی از آنها سؤال کنیم، یک‌جور جواب می‌دهند و بعد از پیاده‌روی، جور دیگری به همان سؤال جواب می‌دهند. وقتی تست کردیم بین آدم‌هایی که پیاده‌روی دارند و آنهایی که ندارند متوجه شدیم؛ که آنهایی که پیاده‌روی می‌کنند، قوه تجزیه‌وتحلیل مطالبشان فرق می‌کند. انسان‌هایی هستند که وقتی برای آنها مسئله‌ای پیش می‌آید راه می‌روند و فکر می‌کنند. 
حتماً پیاده‌روی را در برنامه خود بگذارید، مخصوصاً آنهایی که می‌خواهند کمک راهنمایی قبول شوند. وقتی یک‌زمان‌هایی راه می‌روید آن چیزهایی که یاد می‌گیرید را در ذهنتان مرور می‌کنید و یکسری القائات جدید به سمت شما گسیل می‌شود.
همه از الآن که وارد اسفند می‌شویم دستاوردهایتان را در سال ۹۶ بنویسید. سال ۹۶ چه اتفاق‌ها و چه چیزهای خوبی برای شما اتفاق افتاده است. دستاوردهایی که ارزشی باشد را برایم بنویسید و به این فکر کنید که دلتان می‌خواهد در سال ۹۷ برایتان چه اتفاقی بیفتد و هم برای نعمت‌هایی که در ۹۶ گرفتید از خداوند تشکر کنید. پس یک بیوگرافی از خودتان در سال ۹۶ به من بدهید. مثلاً سی‌دی‌های خوبی که گوش کردید و آموزش‌هایی که گرفتید و اتفاق‌های خوبی که برایتان افتاده و تغییرات خوبی که برایتان رخ‌داده همه را بنویسید.

امروز دستور جلسه عمومی وادی ششم است. اصلی‌ترین مؤلفه وادی ششم عقل است. چه نکته‌ای در جلسه برایتان جالب بود؟

همسفر مرضیه: نکته‌ای در مشارکت‌ها برایم خیلی جالب بود اینکه صدای عقل و صدای نفس را چگونه تشخیص دهیم و بدانیم که عقل همیشه یکبار دستور می‌دهد؛ اما نفس آن را مدام تکرار می‌کند و یا به هر شکلی آن را توجیه می‌کند.

خانم صبا: آقای امین در یکی از سی‌دی‌هایشان در مورد صدای عقل و صدای نفس صحبت کرده بودند و مثالی می‌زدند و می‌گفتند: زمان‌هایی که افراد نذری می‌دهند، کسانی که خیلی مؤدب هستند در صف می‌ایستند؛ ولی کسانی هستند که به هر قیمتی می‌خواهند نذری بگیرند و همه را کنار می‌زنند. وقتی یکی نفر خیلی سروصدا می‌کند، باید حواستان باشد که به آن آخر صف هم یک نگاه بیندازید. این باعث می‌شود که وقتی سروصدا و تکرار هست آرام باشید تا صدای آنها را هم بشنوید به شرطی که توجهتان را از روی کسی که سروصدا می‌کند بردارید و بگویید: که گوش کنم و ببینم تا عقلم چه می‌گوید و به صدایش گوش کنم. نفس به‌صورت پرتکرار و بازور می‌خواهد شمارا مجبور به کاری کند، این صدای نفس است. ان‌شاءالله هرروز با حرکت در صراط مستقیم بتوانیم رفتارهایمان عقل مدارانه تر باشد.

دستور جلسه؛ سی دی تکرار تاریخ

مبحث تکرار تاریخ را توضیح دهید:

همسفر الهام: در هستی همه‌چیز در حال تکرار شدن است؛ مثلاً عبادت کردن و نماز که می‌خوانیم. هستی در اثر تکرارها شکل می‌گیرد و اینها باعث آموزش ما می‌شود و ما اطلاعاتمان را بالا می‌بریم و یاد می‌گیریم؛ که چطور زندگی کنیم و تمام این تکرارها برای این است که ما یاد بگیریم تا چطور زندگی کنیم.
میخی که می‌خواهیم در دیوار فروکنیم براثر تکرار چکش فرو می‌رود. ما در مورد اشتباهات هم همین تکرار را انجام می‌دهیم. اگر یک چهارپا راهی که می‌رود و پایش در آن راه، به چاله برود، دیگر از آن راه نمی‌رود؛ ولی ما آدم‌ها اگر از یک سوراخ گزیده بشویم باز همان مسیر را ادامه می‌دهیم و اشتباهاتمان را باز تکرار می‌کنیم؛ مثلاً من می‌دانم اگر صبح‌ها دیر بلند بشوم به کارهای روزمره‌ام نمی‌رسم؛ ولی باز هرروز شیرینی خواب نمی‌گذارد تا بلند شوم و هرروز می‌گویم: از فردا زودتر بلند می‌شوم؛ ولی باز نمی‌توانم. در مورد مسافرها هم می‌توان گفت که ترک‌های زیادی داشتند و باز به سمت مواد برمی‌گردند و این همان چندین بار گزیده شدن از یک سوراخ است.
آقای مهندس گفتند که تاریخ خودبه‌خود تکرار نمی‌شود و یک فاعل می‌خواهد؛ مثلاً هیتلر، چنگیز، تیمور اینها همه فاعل بودند؛ که جنگ‌های بزرگی راه انداختند. حتی وقتی خداوند فرامینش را مطرح می‌کند، فاعل می‌خواهد. حضرت ابراهیم، حضرت نوح، حضرت لوط، اینها همه فاعل‌هایی بودند که فرامین خداوند را اجرا می‌کردند و اگر خداوند می‌خواست فرامینش را کامل‌تر کند یک پیامبر دیگر می‌فرستاد تا فرامین را اجرا کند.
همه ما در یک محدوده و در یک دایره زندگی می‌کنیم و این اشتباهات را تکرار می‌کنیم و از دایره خودمان پا فراتر نمی‌گذاریم و می‌خواهیم خودفرمان باشیم و نمی‌خواهیم کس دیگری معلم ما باشد و آقای مهندس گفتند: هیچ‌وقت انسان نمی‌تواند خودش معلم خودش باشد. در اعتیاد خماری و نشئگی مثل تکرار تاریخ مدام در حال تکرار شدن است.
از فرمان تا خودفرمانی فاصله زیاد است. منیت و حماقت ما، مثل سدی است که نمی‌گذارد از آن دایره خارج شویم و نمی‌خواهیم از اشتباه‌هایمان درس بگیریم و می‌خواهیم خودمان معلم خودمان باشیم. اصلاً امکان ندارد که انسان بتواند خودش معلم خودش باشد. انگار بخواهیم به سیستان بلوچستان برویم و جاده مستقیم را نرویم و به تابلوها هم اصلاً توجه نکنیم و بگوییم: خودمان می‌خواهیم برویم؛ حتی اگر گم شویم از کسی نمی‌پرسیم.
استاد خوب هم مهم است و اگر بد باشد به‌جای اینکه ما را به مرغزار برساند از مسلخ سر درمی‌آوریم و کسانی که می‌خواهند خودشان معلم خودشان بشوند اصلاً آدم نمی‌شوند.

خانم صبا: گاهی شما تکرار را درک می‌کنید و مسئله را درک می‌کنید؛ ولی از کسی می‌پرسید که هزینه قطع آن تکرار بیشتر از آن تکرار است. مثل کسی که تریاک مصرف می‌کند و از تریاک خسته شده است و این تکرار برایش خسته‌کننده شده است و می‌رود و باکسی صحبت می‌کند و آن فرد به او می‌گوید: شیشه مصرف کن و با مصرف شیشه دیگر نیازی به تریاک نداری. تکرار را کنار می‌گذارد؛ ولی چون معلم خوبی نداشته است این دفعه هزینه شیشه از هزینه‌ای که تریاک برایش داشت خیلی بیشتر خواهد بود. به خاطر همین خیلی مهم است؛ که ما مسائلمان را با چه کسی مطرح کنیم. به همین دلیل در کنگره می‌گویند؛ که با یکدیگر ارتباط نداشته باشید؛ چون تکرار، شمارا اذیت می‌کند و از کسی می‌پرسید و هزینه خارج شدن از آن تکرار برایتان خیلی زیاد می‌شود. شاید اگر از راهنمایتان می‌پرسیدید جور دیگری مسئله را برایتان حل می‌کرد، جوری که نتیجه‌اش خیلی بهتر می‌شد. در اینجا شما به چیز کم قانع شدید.

تجربه همسفر:  در دوران مصرف مسافرم کلاس کامپیوتر می‌رفتم و با یکی از همسایه‌هایمان که هم سن خودم بود آشنا شدم و بچه‌هایمان هم هم سن بودند. دائم یا او به خانه ما می‌آمد و یا من به خانه آنها می‌رفتم. من با او درد و دل کردم و گفتم که همسرم مصرف‌کننده است و او به من گفت: چرا با شوهرت خوب هستی؟ او زندگی تو را نابود کرده، چرا با او خوب رفتار می‌کنی؟ بیا باهم بیرون برویم و هرروز تا دیروقت با ماشین بیرون می‌رفتیم و دور می‌زدیم و کم‌کم احساس کردم که من را به‌جاهای بدی می‌کشاند.

خانم صبا: در زندگی همه ما هست؛ جاهایی که به ما پیچاندن یاد می‌دهند، جاهایی که میانبرهای بد یاد می‌دهند. خیلی از تبلیغاتی که می‌شود و محصولاتی که فروخته می‌شود از این نیاز انسان استفاده کردند و بر پایه خسته شدن بعضی از انسان‌ها از تکرار است؛ مثلاً اضافه‌وزن، از وزنش خسته شده است و یک محصولی به او می‌دهند که به‌طور موقتی اندامش خوب می‌شود؛ ولی هزینه‌ای که بعدها بابت آن می‌دهد خیلی زیاد است یا مثلاً از صورتش خسته شده و بینی خود را عمل می‌کند یا گونه می‌گذارد و شاید در ظاهر احساس کند که اتفاق بدی نمی‌افتد؛ ولی اثرات بدی می‌گذارد.

تجربه همسفر: زمانی که هنوز همسرم مصرف‌کننده بود، فردی به من آموزشی داد و گفت: تو خیلی صبور هستی. من زمانی که همسرم مصرف می‌کرد، چیزی نمی‌گفتم. می‌گفتم کاری که از دست من برنمی‌آید. کسی از اعتیاد همسرم خبر نداشت و من هم به همسرم کاری نداشتم؛ چون آدم بدی نبود، فقط مصرف‌کننده بود و این فرد آموزشی که به من داد گفت: تو خیلی اهل صلح هستی، شروع به بدرفتاری بکن تا او به خودش بیاید و من این را اجرا کردم و شروع کردم به بی‌محبتی  کردن.  زندگی من زندگی خوبی بود و فقط اعتیاد در آن بود؛ ولی به‌جایی رسیدم که زندگی‌ام به یک مو بسته‌شده بود و راحت می‌توانست پاره شود و طلاق عاطفی برای مدتی در زندگی من اتفاق افتاد، به خاطر آموزش غلطی که گرفتم و آن را اجرا کردم و خدا را شکر می‌کنم؛ که به خودم آمدم و متوجه اشتباهم شدم و شروع به جبران کردم.

خانم صبا: تکرارهایی که در زندگی‌تان اتفاق می‌افتد، یک دلیل دارد، اگر متوجه آن نشوید، شخصیت‌ها عوض می‌شوند و تکرارها همان‌طور باقی می‌ماند.

همسفر خدیجه: آقای مهندس گفتند: لباسی بر آن می‌پوشانند و ظاهر آن را جور دیگری نشان می‌دهند. الآن اکثر جوان‌ها دچار ریزش مو شده‌اند و تبلیغاتی در تلویزیون نشان می‌دهد که قرص‌هایی می‌خورند و افرادی که مو ندارند در عرض دو ماه سرشان پر از مو می‌شود و این قرص برای خانم‌ها است و روی مردها اثر بدی دارد درصورتی‌که این قرص را تبلیغ می‌کنند و جوان‌ها هم استفاده می‌کنند؛ چون اثرات این دارو را جور دیگری به مردم نشان داده‌اند.

سؤال - من چند سالی است که دارو مصرف می‌کنم؛ ولی هیچ اثری ندارد و هنوز دکتری که بتواند من را درست راهنمایی کند، پیدا نکرده‌ام و این بیماری من را فلج کرده است. داروهایم را سر ساعت می‌خورم و پیاده‌روی می‌روم؛ ولی اثر نداشته است.

خانم صبا: دیسپ بخورید. این حالت‌ها را رفع می‌کند؛ ولی باید مدتی مصرف کنید و به یک شیشه بسنده نکنید.

سؤال: اگر دیسپ را مداوم مصرف کنیم مشکلی ندارد؟ 

خانم صبا: آقای حکیمی در اصفهان راجع به سی دی غذای ما دوای ما صحبت می‌کردند و گفتند: ما از دیسپ نتیجه گرفته‌ایم. برای کم‌خونی، بیماری‌های عفونی، کبد چرب، استخوان‌درد، نتیجه گرفته‌ایم. استخوان‌درد مادر من خوب شد. آرام‌آرام اثر می‌گذارد و برای کم‌خونی می‌گفت که تا یک سال بخورید و کسانی که بیماری قند و مشکلات دیگر دارند می‌توانند دو بار در روز، یک‌بار صبح و یک‌بار بعدازظهر با آب ولرم بخورند؛ چون دیسپ املاح و ویتامین‌هایی دارد که در دردهای استخوانی خیلی کمک می‌کند. 
مادرم پادرد شدید داشت؛ ولی از زمانی که دیسپ را می‌خورد دردش حذف‌شده است. دیسپ یک دارو است؛ ولی نتیجه‌های زیادی دارد به شرطی که مدت طولانی مصرف شود و حداقل یک سال بخورید. شک نکنید که این عصاره سیب و فراوری که روی آن ایجادشده است، تأثیرهای خیلی خوبی روی شما دارد.

ادامه سی دی تکرار تاریخ

همسفر الهام:  استاد و رب جایگاه بسیار بالایی دارد. وقتی تجربه از گردونه خارج بشود، جایش را حماقت می‌گیرد. مثلاً آقای مهندس برای اینکه تریاکش را ترک کند از الکل استفاده کردند که گفتند: عوارض خیلی بدی داشت.
اگر ظلم و ستم به کسی بکنیم به خود ما برمی‌گردد و یا اگر پشت سر کسی حرف بزنیم، پشت سر ما هم حرف می‌زنند. اگر اینها را قبول نکنیم، جایش را حماقت می‌گیرد.
گاهی یک مطلبی زایش است و مطلب جدیدی به وجود می‌آید؛ مثلاً لوئی پاستور که میکروب را کشف کرد، یک زایش است و همه این صحبتی که در کنگره می‌شود و جهان‌بینی که در مورد آن صحبت می‌شود و آموزش‌هایی که در کنگره ۶۰ هست، همه زایش و تولید است. زایش و تولید برای بقای انسان است و فرمان الهی است. کسی که در یک دایره بسته مدام اشتباهش را تکرار می‌کند درواقع خودفرمانی می‌کند.
گاهی اشتباه‌هایی را انجام می‌دهیم؛ مثلاً برای ترک اعتیاد می‌گویند URD انجام دهید و ما فکر می‌کنیم روش خوبی است و بعد از یک مدت که نتیجه نمی‌گیریم می‌رویم و  UROD انجام می‌دهیم و فکر می‌کنیم از روش قبل بهتر است درصورتی‌که همان است و فقط لباس جدیدی به تنش کرده‌اند و همان اشتباهات را دوباره تکرار می‌کنیم و این زایش نیست و تجدید است.

خانم صبا: یک‌راه حل برای حل مسائل هست به نام اجتناب یا فرار که خیلی‌ها توصیه می‌کنند و می‌گویند: از مسئله فرار کن و مسئله را ندیده بگیر. اگر از مسئله فرار کنید، باز تکرار می‌شود و مسئله با یک کاور جدید به سراغ شما می‌آید. زمان و مکانش مشخص نیست؛ ولی قطعاً همین است. اینکه یک مسئله‌ای در زندگی‌ات خیلی تکرار می‌شود و هرکدام چیزی دارید که تکرار می‌شود و شمارا خیلی اذیت می‌کند؛ چون از مسئله‌ات درس خوبی نگرفته‌ای که هنوز این مسئله تکرار می‌شود. اگر شاگرد خوبی بودی، این مسئله برایت تکرار نمی‌شد.
یک خانمی بود که به کنگره می‌آمد و می‌گفت: من همسرم مصرف‌کننده بود و احساس خیلی بدی داشتم و از او جدا شدم و هیچ خبری هم از او نداشتم و ازدواج کردم و وارد یک زندگی جدیدی شدم و بچه‌دار شدم و بچه‌ام بزرگ شد و بچه‌ام مصرف‌کننده شد و این دفعه مسائلم خیلی بدتر شد. همسر و فرزند درجه اثرگذاری‌اش روی انسان فرق می‌کند. دوباره گفتم: فرار کنم و بعد دیدم نمی‌توانم با این مسئله کنار بیایم و به کنگره آمدم و می‌گفت: شاید اگر آن زمان برای مسئله همسرم درست رفتار می‌کردم، بچه‌ام مصرف‌کننده نمی‌شد.
این‌ها را می‌گویم تا شما تکرارهای زندگی‌تان را پیدا کنید  و ببینید چه چیز در زندگی‌تان تکرار می‌شود؛ مثلاً یکی از این تکرارها می‌تواند این باشد؛ که همیشه من پول کم می‌آورم. چرا همیشه من پول کم می‌آورم؟ مثلاً آدم‌های خسیس بر سر راهتان قرار می‌گیرند یا آدم‌های بددهن بر سر راهتان قرار می‌گیرند. یکی از آنها تصادفی است و یا دو تا تصادفی است؛ ولی در تاریخ نگاه کنید، منظورم تاریخ زندگی‌تان است. تکرار تاریخ یک سال و دو سال نیست. وقتی می‌نویسید می‌توانید رد زندگی‌تان را خوب بگیرید و می‌بینید که در بچگی یا در مدرسه هم این مشکل را داشته‌اید؛ مثلاً شکلش فرق می‌کند و باید ببینید که چرا این آموزش برای شما تکرار می‌شود و هر کس باید جوابش را خودش پیدا کند با تفکر، به تمرکز، آموزش و تزکیه.
خانمی بود و می‌گفت؛ که من از مادرم و مادربزرگم پرستاری می‌کردم و بعد ازدواج کردم و همسرم همیشه مریض بود و همیشه از او هم پرستاری می‌کردم و پیش خودم فکر کردم؛ که چرا همیشه من پرستاری می‌کنم؟ چرا همیشه شرایطم این‌طور است؟ مدام غر می‌زد که من گرفتارم و شانس ندارم؛ ولی بعد با تفکر و تمرکز  فهمید؛ که اگر همان دفعه اول که پرستاری از مادربزرگش روزی او بود، پرستاری‌اش را درست انجام می‌داد، مریض‌هایش را عوض نمی‌کردند و به او گفته بودند؛ که مریض بعدی بچه‌ات است. خیلی دقت کنید که چرا پرستاری برای من تکرار می‌شود. 
ان‌شاءالله خداوند به‌حق این زمان مقدس که زمان استجابت دعا است تکرارهای سخت را برای ما قطع کند، ما را به آن بصیرت برساند؛ که آموزشی که از تکرارهایی که برایمان به ساده‌ترین راه، نزدیک‌ترین مسیر، به خیر و شفاعت آن آموزشی که باید از این تکرارها بگیریم را بگیریم. من به این موضوع خیلی دقت می‌کنم؛ مثلاً یک تیپ رفتاری برایم خیلی تکرار می‌شود. انسان‌های متفکر، می‌توانند برای خودشان تکرارها را تغییر بدهند. آقای مهندس چقدر برای روشش تفکر کرد؛ ولی زمانی که تفکر می‌کنید آن دوره را برای خودتان کوتاه‌تر می‌کنید و همه باید این هوشیاری را در تکرار تاریخ داشته باشید.

تجربه همسفر: مادر من وقتی نوجوان بوده، پدرش در سن چهل‌سالگی سکته می‌کند و همیشه پدرش  را ناتوان دیده است؛ که مادرش از او پرستاری می‌کرده است و حساسیت زیادی به این موضوع داشت و با ترس خاصی زندگی می‌کرد. پدر من هم در سن چهل‌سالگی سکته کرد و ۵۹ سال عمر کرد؛ که حدود ۱۱ سال کاملاً بیمار بود و دو سال آخر به پرستاری کامل نیاز داشت. مادرم از پدرم پرستاری می‌کرد و با عشق این کار را می‌کرد؛ ولی گاهی از حرف‌های پدرم ناراحت و دلخور می‌شد؛ چون پدر من مصرف‌کننده بود و بدخلق شده بود و باهم بگومگو می‌کردند.
پدر من تک‌فرزند بود و وقتی فوت کرد به سه ماه نکشید؛ که مادرش بااینکه سالم بود در رختخواب افتاد. مادرم هنوز خستگی دو سال پرستاری‌اش درنرفته بود؛ که از مادر شوهرش پرستاری کرد و همیشه می‌گفت: خدا تقدیر من را این‌طور رقم‌زده و من همه جوانی‌ام به پرستاری گذشت و همه می‌گفتند؛ که پرستار بگیر؛ ولی مادرم می‌گفت: او به محبت من نیاز دارد. پدرم غر می‌زد؛ ولی مادربزرگم هیچ کاری نمی‌کرد و مادرم خیلی تلاش می‌کرد؛ که او زنده بماند و پرستاری از مادربزرگم خیلی سخت‌تر بود؛ ولی می‌دیدم که مادرم سطح انرژی‌اش بالاتر است و بسیار محبت می‌کند .
مادر من در آن شش ماه آخر درس پرستاری‌اش را گرفت. همیشه می‌گوید: من سرپرستاری پدرت لجبازی کردم و خودم را با او می‌سنجیدم و او لج می‌کرد، من هم لج می‌کردم؛ ولی مادربزرگم بااینکه آه و ناله می‌کرد، مادرم قربان صدقه‌اش می‌رفت. واقعاً چه کسی با مادر شوهرش این کار را می‌کند. خیلی‌ها می‌گفتند: این کار را نکن و خودت را خسته نکن؛ ولی باجان و دل این کار را کرد و وقتی باجان و دل این کار را کرد من گفتم: دیگر این اتفاق برای مادرم نمی‌افتد و او ترخیص شد و امتحان‌های مادرم شاید عوض شود؛ ولی دیگر پرستاری نخواهد بود.

خانم صبا: با همین خاطره، ریشه تکرارهای زندگی‌تان را برای خودتان حل کنید. بخشش، محبت، پذیرش و خدا را در آن خدمت ببینید، نه خود آن شخص را و بگویید: من برای خدا این کار را می‌کنم و زمانی که برای خدا انجام می‌دهید، قضیه‌اش فرق می‌کند.

همسفر الهام: اگر ما قدم‌هایمان را استوار و محکم و با تصمیم راسخ برداریم، می‌توانیم به جایگاه لازم برسیم و خداوند هم در این راه به ما کمک خواهد کرد؛ ولی اگر بخواهیم فقط با خواندن کتاب به جایگاه خوبی برسیم اصلاً امکان‌پذیر نیست و باید از همه فراز و نشیب راه و دره‌هایی که وجود دارد، عبور کنیم. اینها تمثیل است و ممکن است برای شما یک مشکل کاری باشد و برای یک نفر دیگر مشکل خانوادگی باشد. منظور از فراز و نشیب سختی‌های مسیر است و ما بدون فراز و نشیب و سختی، به جایگاه خوب نمی‌رسیم. ناگزیریم؛ یعنی مجبوریم که از مسیرهای سخت عبور کنیم و آن زمان تازیانه‌های مسیر برایمان شیرین می‌شود و دیگر اذیت نمی‌شویم.
توجه به احکام و فرمان‌های الهی خیلی مهم است و فرمان الهی فقط روزه نیست. اینکه نزول نخورید، رشوه ندهید، فساد نکنید و ... اینها همه جز فرمان الهی است و نباید از چهارچوب شریعت خارج شویم.

سؤال: آقای مهندس گفتند: یک دسته افرادی هستند که اغتشاش می‌کنند و به خیابان می‌آیند و یک دسته آدم‌های خاصی هستند که فرمان برایشان صادر می‌شود و جهاد می‌کنند. من این قسمت را متوجه نشدم لطفاً توضیح دهید؛

خانم صبا: عکس‌العمل آدم‌ها را می‌گوید که در مقابله با مسائل شبیه به هم نیست. بعضی‌ها اغتشاش می‌کنند؛ مثلاً با خرابکاری و اغتشاش و از روش‌های غلط استفاده می‌کنند تا مسائله‌شان حل شود؛ چون روش اعتراض کردن خوب را بلد نیستند؛ ولی کسی که جهاد می‌کند؛ یعنی درراه خداوند مبارزه می‌کند و قضیه آن فرق می‌کند و جهادگر است. همسفرهایی که اینجا هستند، همه جهادگر هستند؛ چون دلشان می‌خواهد جزء خواص باشند. اگر می‌خواستند جور دیگری باشند اصلاً اینجا نبودند و جدا می‌شدند؛ ولی انسان‌هایی هستند که جهاد می‌کنند تا مشکلشان را حل  کنند.

همسفر فریده: من یک مسئله‌ای داشتم که بسیار حال من را خراب کرده بود و مدت‌ها بود که درگیر این مسئله بودم؛ ولی این اواخر پررنگ شده بود و خیلی جالب بود که چیدمان برنامه‌ای که برای ماه بهمن گذاشتید، هر سی دی یک تیکه از پازل را داد تا من مسئله‌ام را ببینم؛ چون وقتی‌که ما حالمان بد است یکسر آن من هستم. من آن یک سر خودم را پیدا نمی‌کردم؛ ولی با تکرار تاریخ، پرونده‌اش بسته شد.
امروز با تکرار تاریخ تصویر برایم خیلی وضوح پیدا کرد. من با یک تعداد افرادی که بسیار متوقع هستم مشکل داشتم و اینها فکر می‌کنند که بقیه آدم‌ها باید به اینها سرویس بدهند؛ ولی اینها نباید برای کسی کاری بکنند. حضور این آدم‌ها در زندگی من حذف نشدنی است. یک نفر، دو نفر هم نیستند و خیلی بیشتر از اینها است. گاهی گذشت می‌کردم، گاهی می‌بخشیدم و هر دفعه یک بازی درمی‌آوردم، برای اینکه حالم خوب شود؛ ولی در اصل یک مدت آرام می‌شدم؛ ولی باز این مسئله بالا می‌آمد و این اواخر پررنگ‌تر شد و حال من را خیلی خراب کرد تا اینکه در سی دی کبر من متوجه شدم که من کبر دارم. فکر می‌کردم که منیت دارم. فکر می‌کردم از این آدم‌ها بهتر هستم. بعد از سی دی کبر دیدم که من مطمئنم که از آنها بهتر هستم و اصلاً شک نداشتم و فکر می‌کردم، ژن من با این آدم‌ها فرق می‌کند و ژن من خیلی بهتر است و این یعنی من کبر داشتم. درصورتی‌که من با منیت و یکسری چیزهای دیگر سر خودم را گرم کرده بودم؛ چون نمی‌توانستم تحلیل کنم. می‌گفتم: من وقتی فکر می‌کنم بهتر هستم و بالاخره یک بهتری وجود دارد، عملکردها را که مقایسه می‌کردم می‌دیدم که من بهتر عمل می‌کنم و عملکرد آنها از زاویه همه آدم‌ها بد بود و دیدم این بحث جایگاه است و بحث ماهیت نیست. من فکر می‌کردم ماهیت من بهتر است. جایگاه چیز دیگری است و در سی دی کبر این را متوجه شدم. 
در تکرار تاریخ این مسئله برایم روشن‌تر شد که اگر این آدم‌ها آنقدر نزدیک می‌شوند و قدرت تخریب آنها بالاتر می‌رود، خدا می‌خواهد به من بگوید که کبرت را ببین. وقتی من نمی‌فهمم توقع آن آدم بیشتر می‌شود. آن آدم می‌گوید: همه آدم‌ها باید به من سرویس بدهند. این یک‌جور کبر است و این‌همه توقع نشانه کبر است. من از کسی توقع ندارم برایم کاری انجام دهد؛ ولی ریشه‌اش مشترک بود.
من مشکلم این بود که چون من خیلی برترم می‌توانم برای همه کار انجام دهم درصورتی‌که برعکس بود و به شکل دیگری بود؛ ولی ریشه‌اش یکی بود؛ مثلاً من فکر می‌کنم؛ چون این خانم حالش بد است، من فقط باید برایش کاری بکنم.  من چه‌کاره هستم، وقتی خدا هست. من گاهی بیشتر از توانم می‌خواستم انجام دهم؛ چون بیشتر از توانم بود، داشتم ضعیف می‌شدم؛ چون ضعیف می‌شدم می‌گفتم؛ که آدم‌های دیگر آنقدر خوب نیستند، من خوب هستم که کمک می‌کنم و باعث می‌شدم که آن آدم هم دچار قیاس می‌شد و می‌گفت: چرا تو انجام می‌دهی و دیگران برای من این کار را انجام نمی‌دهند و من بیشتر حال او را هم خراب می‌کردم و آدم‌های دیگر را هم برایش کمرنگ می‌کردم و دیگر محبت آنها به نظرش نمی‌آمد.
وقتی من هزینه‌های بیشتری می‌کردم و باعث شده بود که کبر من بیشتر شود و می‌گفتم: من چقدر آدم خوبی هستم، هم‌خون خودش نمی‌کند و من بااینکه هم‌خونش نیستم انجام می‌دهم و در تله ایثار افتاده بودم. کبر من، در تله ایثار رفت؛ یعنی من ایثارگری کردم، درصورتی‌که داشتم کبرم را تغذیه می‌کردم و مدام فکر می‌کردم؛ که من خدمت می‌کنم؛ ولی چرا حالم بد است؟ حالم بد بود؛ چون خدمت من ناخالصی داشت؛ چون پنهان بود و من نمی‌دانستم که نیت اصلی من چیست؛ واقعاً هم می‌گفتم: می‌خواهم خالصانه خدمت کنم تا حال این آدم خوب شود؛ ولی ریشه در کبر من بود و وقتی کبرم را دیدم امروز خیلی سبک‌تر بودم و امروز دو خبر خیلی خوب هم شنیدم و احساس می‌کنم خدا می‌گوید؛ چون مسئله‌ات را دیدی، من امروز این نشانه را برایت فرستادم که مطمئن شوم که درست دیده‌ام و برای خودم این‌طور برداشت کردم.

خانم صبا: خداوند قصد اذیت کسی را ندارد، فقط می‌خواهد که آدم‌ها ضد ارزش‌هایشان را ببینند و تا ببینند برایشان برمی‌دارد؛ ولی بعضی وقت‌ها هم نمی‌بینیم و نمی‌پذیریم که هست؛ ولی وقتی با تمام وجودت می‌پذیری که چیزی نیستی، جبران می‌کند. دقیقاً معجزه گری خداوند به این شکل است تا وقتی‌که بپذیری رحمت خدا همیشه هست؛ ولی وقتی‌که نمی‌پذیری، از جنس شیطان هستی. شیطان تا الآن هم عذاب می‌کشد؛ چون هنوز هم نپذیرفته و می‌گوید؛ که جنس من بهتر از جنس آدم است؛ چون هنوز به قدرت پروردگارش ایمان ندارد که صلاح خدا این بوده است که آدم برتر باشد.

سؤال: در سی دی کبر گفتند: نقطه شروع سقوط انسان کبر است. می‌توانیم این‌طور برداشت کنیم؛ که هر گناه و هر ضد ارزشی با کبر آغاز می‌شود؟

خانم صبا: دقیقاً این‌طور است؛ چون قصه با کبر شروع می‌شود.

برداشت خود را از سی دی تکرار تاریخ بگویید:

همسفر زهرا: یک نکته جالبی که در سی دی به آن اشاره‌کرده بود، این بود؛ که ما معلم اشتباه‌های خودمان می‌شویم و خودفرمان می‌شویم و با این سی دی متوجه شدم؛ که خیلی جاها خودفرمان هستم و خیلی وقت‌ها مسائلی برایم پیش می‌آید که می‌دانم که راهکار این مسئله را شخص خاصی می‌داند؛ ولی هیچ‌وقت از او سؤال نمی‌کنم و می‌گویم: خودم بالاخره یک روزی به جواب می‌رسم.
از وقتی کنگره می‌آیم، گاهی برایم مسائلی پیش می‌آید؛ که می‌خواهم از شما سؤال کنم؛ ولی به قول آقای مهندس لباس نو به تن آن می‌کنم و می‌گویم: خانم صبا پیش خودش فکر می‌کند که این برای هر مسئله کوچک و بزرگی می‌خواهد سؤال کند؛ پس نمی‌پرسم و می‌گویم: خودم بالاخره می‌فهمم و این خودفرمانی من باعث شده بود؛ که این مسائل تکرار شود و در آخر هم به هیچ‌چیز نمی‌رسیدم و مسائل برایم تکرار می‌شد.
نکته دیگری که برایم جالب بود این بود که زندگی پر از فراز و نشیب است و زندگی مشکلات و سختی‌های زیادی دارد من قبل از اینکه به کنگره بیایم در یک سطحی ایستاده بودم. حالم خوب بود و مشکلی نداشتم؛ چون هیچ حرکتی نداشتم؛ پس هیچ فراز و نشیبی هم برایم نبود؛ اما از وقتی‌که به کنگره می‌آیم، نبرد درون خود را می‌بینم و مدام خودم را شخم می‌زنم و متوجه این فراز و نشیب‌ها می‌شوم و حالم را بد می‌کند و با خودم می‌گفتم: من که در راستای آموزش قرار گرفتم پس چرا آنقدر حالم بد است و چرا این فراز و نشیب‌ها برایم به وجود می‌آید و متوجه شدم که اگر درجایی بایستم این فراز و نشیب‌ها وجود ندارد و به هیچ جا هم نمی‌رسم و این فراز و نشیب‌ها است که من را به خودم می‌آورد تا مشکلاتم را ببینم و به هدفی که می‌خواهم برسم.

خانم صبا: یک راهنمایی بود که خودش چقدر شاگرد داشت و چقدر کمک راهنما از لژیونش بیرون آمده بودند و یک مسئله‌ای برایش پیش‌آمده بود و بعد راهنمای خودش گفته بود که چرا نیامدی تا از من سؤال بکنی. گفته بود که من خودم راهنما هستم و هشت‌تا راهنما از لژیون من بیرون آمده و راهنمایش گفت: هیچ‌وقت نمی‌توانی راهنمای خودت بشوی، هزارتا هم کمک راهنما بدهی باز یکی بالای سرت هست و او باید به تو بگوید که چه‌کار کنی. به این موضوع همیشه حواسمان باشد و اگر من حتی پنجاه کمک راهنما هم بدهم باز احتیاج دارم، کمک راهنمایم یکجاهایی کمکم کند. این نفس است که می‌گوید: تو برای خودت کسی شدی درصورتی‌که این نفس آموزشش را از جای دیگری می‌گیرد و این یک حقه است، یک چاله است که باعث شد این کمک راهنما به مشکل بخورد.

همسفر ناهید: نکته آخر سی دی برایم خیلی مهم بود. باوجود مشکلات مالی که در زندگی‌ام هست هرروز یک‌چیز جدید تکرار می‌شد و به مشکلات اقتصادی که داشتم اضافه می‌شد و در این سی دی گفت که از مشکلات و سختی‌ها باید عبور کنی و باید از این موانع بگذری تا آن خبر خوش به تو برسد و این سی دی امروز خیلی حال من را خوب کرد و از خدا می‌خواهم که آن توانایی را به ما بدهد تا از این سختی‌ها عبور کنیم.

تاریخ رنج‌های خود را یک شخم بزنید و بگویید: چرا رنج‌ها و مسائلِ یک‌شکل دارم و ببینید؛ که این تکرار به چه علت است و پادزهر این تکرار چیست؟ و بگویید: من چه‌کار کنم؛ که این تکرار برایم تغییر کند.





نظرات() 


پوران
دوشنبه 14 اسفند 1396 10:24 ق.ظ
خداقوت به راهنمای عزیزم وخداقوت به خواهران خوبم بسیار مطالب عالی بود .امیدوارم با کاربردی کردن اموزشها مسائلی که باعث یک سری تکرارهایی می سودکه در مسیر راه ما را اذیت می کند بتوانیم انها را اصلاح کنیم
خداقوت خانم فاطمه
عفت
جمعه 11 اسفند 1396 08:58 ب.ظ
خداقوت خانم فاطمه ممنونم
الهام قدیری
سه شنبه 8 اسفند 1396 10:53 ب.ظ
خانم صبای عزیزم بابت تمام آموزه های نابتون ممنونم.جلسه پرباری بود وامیدوارم با کلیدهای که دریافت کردم ریشه تکرارهای دیگرم را هم بیابم و حلشان کنم .
فاطمه عزیزم خداقوت . اجرتون رهایی و حال خوش
مریم همسفر مهدی (1)
سه شنبه 8 اسفند 1396 08:22 ب.ظ
خدا قوت و سپاس از خانم صبا
امیدوارم خداوند کمک کند ریشه تکرارهای رنج آور زندگی خود را با تفکر و تعقل بیابیم و درس و آموزشی که باید از این رنج ها بگیریم را فرابگیریم و بتوانیم از آنها عبور کنیم و همیشه معلمان خوب سر راهمان قرار بگیرند
فاطمه همسفر امیر
سه شنبه 8 اسفند 1396 02:39 ق.ظ
راهنمای عزیزم سپاسگزارم امیدوارم به علت تکرارهای پر رنج زندگی ام پی ببرم و از آنها درس بگیرم و پرونده تکرارهای بد زندگی ام را برای همیشه ببندم.
همسفر زهرا
سه شنبه 8 اسفند 1396 02:13 ق.ظ
خدا قوت و ممنونم بابت این جلسه پر بار و سپاس از خانم فاطمه
همسفر الهام
سه شنبه 8 اسفند 1396 12:59 ق.ظ
انشاالله بتوانیم به برکت این سی دی ، ریشه‌ی تکرارهای زندگیمان را برای خودمان حل کنیم و علت تکرارها را پیدا کنیم
خدا قوت خانم فاطمه عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox